پایان نامه ارشد درباره امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

تباهي کشيدند، هنگاميکه اميرمؤمنين را ترک گفتند؛ و آيهي “وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ” مثلي براي ائمّهي معصومين(ع) است که به اذن پروردگارشان دانش خويش را آشکار ميسازند و “و الذي خبث” مَثَلي براي دشمنان آنان است که “لاَ يَخرُج” علمشان خارج نميشود “إِلاَّ نَکِدًا” جز از روي دروغ و تباهي چيزي خارج نميشود.
نکد در لغت به معناي شومي و بديمني آمده است: “نكد: النَّكَدُ: الشؤْمُ و اللؤْمُ، نَكِدَ نَكَداً، فهو نَكِدٌ و نَكَدٌ و نَكْدٌ و أَنَكَدُ. و كل شي‏ء جرّ على صاحبه شَرّاً، فهو نَكَدٌ، و صاحبه أَنكَدُ نَكِد”536 به نظر ميرسد در اين روايت دروغ و فساد كه از لوازم معناي شومي و بديمني است به عنوان معناي اين واژه مطرح شده:
أخذ:
(أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ) 537في كتاب التوحيد باسناده الى سليمان بن مروان عن ابى عبد الله عليه السلام حديث طويل و فيه يقول عليه السلام: و القبض منه عز و جل في وجه آخر الأخذ، و الأخذ في وجه القبول منه كما قال: “و يأخذ الصدقات” اى يقبلها من أهلها و يثيب عليها. 538
توحيد صدوق با اسناد خود از سليمان بن مروان نقل کرده است که حضرت امام صادق(ع) در حديثي طولاني فرمود: معني قبض دست، به دست به خداي متعال گرفتن است و گرفتن، صورت قبول نمودن از خدا را دارد، آنچنان که خداوند فرمود: “و يأخذ الصدقات” يعني صدقات را از اهلش ميپذيرد و ثواب آن را ميدهد.
أخذ معروف است و به معناي گرفتن ميباشد: “أخذ: الأَخْذ: خلاف العطاء، و هو أَيضاً التناول.” 539
به نظر ميرسد از لوازم گرفتن و تحصيل چيزي پذيرفتن آن است؛ چه اينكه اگر كسي چيزي را نپذيرفت و قبول نكند آن را نميگيرد.
تسليم:
في روضة الكافي محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن الحسين بن سعيد عن حماد بن عيسى عن الحسين بن المختار عن زيد الشحام عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قلت له: ان عندنا رجلا يقال له كليب فلا يجي‏ء عنكم شي‏ء الا قال: انا أسلم، فسميناه كليب تسليم، قال: فترحم عليه ثم قال: أ تدرون ما التسليم؟ فسكتنا فقال: هو و الله الإخبات قول الله عز و جل الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ. 540
روضه کافي: زيد شحّام نقل کرده است که به امام صادق (ع) گفتم: نزد ما مردي به نام “کُلَيب” است که هيچ دستوري از شما نميرسد جز آن که ميگويد: من آن را پذيرايم. و ما او را “کليبِ تسليم” نام نهادهايم. گويد: آن حضرت به او رحمت فرستاد و سپس فرمود: ميدانيد، تسليم چيست؟ همگي خاموش مانديم و خود حضرت فرمود: به خدا دل دادن است. سخن خداي عزّوجلّ است: ” الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ “. 541
تسليم که معنايش معروف است؛ سر سپرده بودن اما به نظر ميرسد در اين روايت که تسليم به دلداگي معنا شده است در حقيقت يکي از لوازم تسليم بودن که دلداگي است مطرح شده است.
ترکنوا:
في تفسير على بن إبراهيم قوله: وَ إِنَّ كُلًّا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمالَهُمْ قال: في القيمة وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا قال: ركون مودة و نصيحة و طاعة. 542
در تفسير علي بن ابراهيم دربارهي سخن خداي تعالي”وَ إِنَّ كُلًّا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمالَهُم” يعني در قيامت”وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا”543 گفته است: “رکون” به معني “مودت”، نصيحت و پيروي کردن است.
رکون در لغت به معناي مايل شدن و پشت گرم کردن به چيزي است: “من رَكِنَ يَرْكَنُ رُكوناً إذا مال إلى الشي‏ء و اطمأَنَّ إليه”544 اما به نظر ميرسد در اين روايت که رکون به “مودت”، نصيحت و پيروي کردن معنا شده در حقيقت لوازم معناي مايل شدن و پشت گرم کردن مطرح شده است.
صبرٌ جميل:
الف) في أمالي شيخ الطائفة: قدس سره بالإسناد في قوله عز و جل في قول يعقوب “فصبر جميل” قال: بلا شكوى. 545
امالي شيخ طوسي: روايت شده است که مراد از سخن خداوند يعقوب “فَصَبرٍ جَميلٍ” صبري است که در آن شکايت نباشد.
ب) في تفسير العياشي عن جابر قال: قلت لأبي جعفر عليه السلام: يرحمك الله ما الصبر الجميل؟ قال: فذلك صبر ليس فيه شكوى الى الناس.546
در تفسير عياشي جابر نقل کرده ست که به امام باقر(ع) گفتم: خدا تو را مورد رحمت خود قرار دهد، “صبر جميل” چيست؟ فرمود: صبري است که شکايت به سوي مردم درآن نباشد.
به نظر ميرسد در اين دو روايت از لوازم معناي صبر جميل كه در اينجا شكوه نكردن و راضي بودن به قضاي الاهي است آورده شده است.
احسان:
في أصول الكافي محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى و على بن إبراهيم عن أبيه جميعا عن الحسن بن محبوب عن أبي ولاد الحناط قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عز و جل: “وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً” ما هذا الإحسان؟ فقال: الإحسان أن تحسن صحبتهما، و أن لا تكلفهما أن يسألاك [مما يحتاجان اليه‏] و ان كانا مستغنيين … . 547 در اصول کافي از ابيولّاد حنّاط روايت کرده است که از امام صادق (ع) دربارهي سخن خداي عزّوجلّ: “وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً”548 پرسيدم: اين احسان چيست؟ فرمود: احسان اين است که به خوبي با آنان معاشرت کني وآنها را وانداري که آنچه را نياز دارند از تو بخواهند؛ اگر چه توانگر باشند.
معناي احسان معروف است؛ نيکي و خوبي. در اين روايت از لوازم معناي احسان و نيکي به والدين، معاشرت کردن به نيکي، و تأمين نياز ايشان پيش از ابراز آنان، مطرح شده است.
سکاري:
في تفسير على بن إبراهيم قوله: و ترى الناس سكارى قال: يعنى ذاهبة عقولهم من الحزن و الفزع متحيرين549
تفسير علي بن ابراهيم در ذيل آيهي “وَتَرَي النَّاسَ سُکارَي”550 گفته است: بدين معني است که عقلهاي مردم از اندوه و فغان از دست ميرود و سرگردانند [نميدانند چه تصميمي بگيرند].
معناي سكر که مستي، و زوال عقل باشد، معروف است، و در اينجا نيز از لوازم معناي مستي يعني سرگرداني مطرح شده است
حنيف:
في تفسير على بن إبراهيم حدثني أبي عن ابن أبي عمير عن هشام عن أبي عبد الله عليه السلام … قوله: حنفاء لله اى طاهرين. 551
تفسير علي بن ابراهيم: هشام از امام صادق(ع) [روايت کرده است که] فرمود: … و “حُنَفاءَللهِ” يعني در حاليکه پاک هستيد.
حنيف در لغت به معناي کسي که تسليم و مايل به دين مستقيم است: “الحنيف: المسلم المائل إلى الدين المستقيم، و الجمع حنفاء.” 552 به نظر ميرسد در اينجا معناي پاكي كه از لوازم معناي حنيف است به عنوان معناي حنيف مطرح شده است.
قلبٌ سليم:
في أصول الكافي علي بن إبراهيم عن أبيه عن القاسم بن محمد عن المنقري عن سفيان بن عيينة قال: سألته عن قول الله عز و جل: إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ قال: السليم الذي يلقى ربه و ليس فيه أحد سواه، قال: و كل قلب فيه شرك أو شك فهو ساقط، و انما أراد بالزهد في الدنيا لتفزع قلوبهم الى الاخرة.553 اصول کافي : سفيان بن عيينه، روايت کرده است که از امام صادق (ع) دربارهي آيه “إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ”554پرسيدم، فرمود: [قلب] “سليم” آن است که درحالي با پروردگارش ديدار کند که کسي جز او در آن نباشد. نيز فرمود: هر دلي شک يا شرک در آن باشد، ساقط است. همانا مقصودشان از زهد در دنيا، اين است که دلهايشان براي آخرت آماده و آسوده باشد.
كتب لغت سليم به سالم معنا شده است: “و رجل سَلِيم: بمعنى سالِم”555 به نظر ميرسد در اين روايت که قلب سليم به معناي خالي از هرچيز جز خدا آمده است از لوازم معناي سليم است.
غاوون:
في محاسن البرقي و في رواية عثمان بن عيسى و غيره عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: “فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ” قال: من وصف عدلا ثم خالفه الى غيره.556
محاسن البرقي: در روايت عثمان بن عيسي و ديگران از امام صادق (ع) آمده است که ذيل آيهي “فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ”557 گفته: منظور كسي است كه عدل را توصيف كند؛ سپس با آن مخالفت كند.
غاوي که اسم فاعل است در لغت به معناي گمراه آمده است: “رجلٌ غَاوٍ و غَوٍ و غَوِيٌّ و غَيَّان: ضالٌّ”558 به نظر ميرسد مخالفت با عدالت از لوازم معناي “غاو” باشد.
حکمت:
في أصول الكافي بعض أصحابنا رفعه عن هشام بن الحكم قال: قال لي أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام: يا هشام ان الله قال: وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ قال: الفهم و العقل. 559 اصول کافي:… هشام به حکم روايت کرده است که حضرت موسي کاظم(ع) به من فرمود: اي هشام، به راستي خداي تبارک و تعالي فرمود: “محقّقاً به لقمان حکمت داديم”. امام فرمود: مقصود عقل و فهم است.
حکيم در لغت به کسي گفته شده که صاحب علم و حکمت است: “و يقال لمَنْ يُحْسِنُ دقائق الصِّناعات و يُتقنها: حَكِيمٌ، … و الحَكِيمُ العالِم و صاحب الحِكْمَة”560 و حکمت لوازمي دارد از جمله علم، دانايي ذکاوت، سخن گفتن و سکوت بهجا و عالمانه و … داشتن فهم و عقل نيز از لوازم معناي حكمت و لازمه حکيم بودن است.
يستعتبون، کبرياء:
في تفسير على بن إبراهيم ذلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آياتِ اللَّهِ هُزُواً و هم الائمة اى كذبتموهم و استهزأتم بهم فَالْيَوْمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْها يعنى من النار و لا هم يستعتبون اى لا يجاوبون و لا يقبلهم الله و له الكبرياء في السماوات و الأرض يعنى القدرة في السماوات و الأرض. 561
تفسير علي بن ابراهيم: دربارهي آيهي ” ذلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آياتِ اللَّهِ هُزُواً “562 نوشته است مراد از”آيات” ائمهي هدي(ع) هستند؛ بدين معني که آنان را تکذيب کرديد و به استهزاء گرفتيد.”پس امروز از آن” يعني آتش “بيرون نميآيند و مستعتّب نيستند” يعني بدانان پاسخ داده نميشود و خداوند نيز[عذرشان را] نميپذيرد و “و کبرياء” يعني قدرت “در آسمانها و زمين از آنِ اوست”.
“استعتاب” در لغت به معناي پذيرفتن عذر است: “و اسْتَعْتَبه: طَلب إِليه العُتْبَى تقول: اسْتَعْتَبْتُه فأَعْتَبَنِي أَي اسْتَرْضَيْته فأَرْضاني … و الاستِعتابُ: الاستِقالة”563
معناي “استعتاب”، به نظر ميرسد از لوازم پذيرفتن عذر محاوره و سخن گفتن با طرف مقابل باشد كه در اين روايت به آن اشاره شده است. کبرياء نيز در لغت به معناي عظمت است: “و الكبرياء العظمة و التجبر”564 در مورد اين واژه هم ظاهرا يکي از لوازم معناي “كبرياء” كه قدرت است مطرح شده است.
مرصاد:
في مجمع البيان “إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ”565 و روى عن على عليه السلام انه قال ان معناه ان ربك قادر ان يجزى أهل المعاصي جزاءهم.566
در تفسير مجمع در مورد آي? “إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ” از حضرت علي (ع) روايت شده که فرمودند: معنايش اين است که پروردگار تو بر مجازات گنهکاران تواناست.
چنانچه معروف است مرصاد يعني كمينگاه: “و المَرْصَدُ و المِرْصادُ … معناه أَي كونوا لهم رَصَداً لتأْخذوهم في أَيّ وجه توجهوا”567 اما شايد بتوان گفت معنايي كه در اين روايت آمده از لوازم معناي اصلي است به عبارت ديگر لازمة كمين كردن و زير نظر داشتن، توانايي بر مجازات و جزاي كسي است كه منتظر و مترصد وي شدهاند و او را زير نظر دارند و الا اين عمل به دور از عقل است كه علي رغم عدم توانايي بر مجازات كسي اعمال او را به صورت نامحسوس زير نظر بگيري و اگر خطايي كرد، تواني بر مجازات او نداشته باشي.
زکّاها، دساها:
في مجمع البيان و روى زرارة و حمران و محمد بن مسلم عن ابى جعفر و ابى عبد الله عليهما السلام في … قوله: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها قال: قد أفلح من أطاع وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها قال: قد خاب من عصى.568
در مجمع البيان از امام صادق (ع) روايت شده که در مورد آي? “قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها”569 فرمودند: آنکس که اطاعت خداوند

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق، قبض و بسط Next Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق