پایان نامه ارشد درباره امام صادق، محمد بن سنان

دانلود پایان نامه ارشد

المعرض عن الحق.128
در تفسير علي بن ابراهيم ابوجارود از امام باقر(ع)روايت کرده است که فرمود: “عنيد” کسي است که از حقّ روي گرداند.
در روايت “عنيد” به کسي است که از حقّ روي گرداند معنا شده و در لغت نيز اين معنا براي واژه مطرح شده: “الرجلُ يَعْنُد عَنْداً و عُنُوداً و عَنَداً: عتا و طَغَا و جاوزَ قَدْرَه … قال قتادة: العنيدُ المُعْرِضُ عن طاعة الله تعالى”129؛ بي شك ميتوان معناي لغوي را با معناي روايت يكي دانست.
رواسي:
في تفسير على بن إبراهيم … وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ130 اى جبالا … .131
در تفسير علي بن ابراهيم: … “وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ” يعني کوهها… .
در منابع لغت “راسيه” به عنوان صفت براي “جبال” آمده: “رسا: رَسَا الشَّي‏ءُ يَرْسُو رُسُوّاً و أَرْسَى: ثَبَت … و رَسَا الجَبَلُ يَرْسُو إذا ثَبَت أَصلهُ في الأَرض، و جبالٌ رَاسِياتٌ. و الرَّوَاسِي من الجبال: الثَّوابتُ الرَّواسخُ قال الأَخفش: واحدتها رَاسِيةٌ.”132 بنابراين به جهت بروز و ظهور بيشتر صفت نسبت به اسم، صفت جايگزين اسم شده و در معناي آن آمده است.
حفده:
في تفسير العياشي عن عبد الرحمن الأشل قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: في قول الله: “وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً”133 قال: الحفدة بنو البنت، و نحن حفدة رسول الله صلى الله عليه و آله.134 درتفسير عياشي از عبدالرحمن اشلّ روايت کرده است که امام صادق(ع) فرمود: منظور از سخن خداي تعالي:”وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً” فرمود: “حفده” پسران دخترياند؛ ما نيز حفدهي رسول خداييم.
در روايت حفده به نوههاي دختري معنا شده و در منابع لغت نيز همين معنا براي حفده آمده است: “حفَدة الرجل: بناته، و قيل: أَولاد أَولاده”135
اُف:
محمد بن يحيى عن احمد بن محمد بن عيسى عن محمد بن سنان عن حديد بن حكيم عن أبي عبد الله عليه السلام قال: أدنى العقوق أف، و لو علم الله شيئا أهون منه لنهى عنه.136 (حديد بن حکيم از امام صادق(ع) [روايت کرده است که] فرمود: کمترين ناسپاسي، گفتن “افّ” است، و اگر خدا عزّوجلّ چيزي را کوچکتر از آن ميدانست، از آن نهي ميفرمود.
در روايت”افّ” به کمترين ناسپاسي، گفته شده که معناي مطرح شده در لغت نيز براي اين واژه همين است: “معنى أُف النَّتْنُ، و … لا تقل لهما ما فيه أَدنى تَبَرُّم”137 هرچند تعابيري كه در روايت آمده با تعابير لغويان تفاوت دارد.
آوّاب:
عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام يقول في قوله: “فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً” قال: هم التوابون المتعبدون.138
از ابوبصير از امام صادق (ع) روايت کرده است که در ذيل سخن خداوند: “فَإِنَّهُ كانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُوراً”139 فرمود: آنان توبهکاران متعبّدند.
در اين روايت آوّاب به تواب و متعبد ترجمه شده و در لغت معنايي که براي اين واژه مطرح شده اين است: “أوب: الأَوْبُ: الرُّجُوعُ. آبَ إلى الشي‏ءِ: رَجَعَ … و رجل آيِبٌ من قوم أَوْبٍ، و أَوَّابٌ: كثير الرُّجوع إلى اللّه، عز و جل، من ذنبه”140 “کثيرالرجوع الي الله” يعني زياد تويه کننده که در نهايت سخن روايت و معناي لغوي يکي است.
خليل:
في تفسير على بن إبراهيم و إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ141 قال: يعنى أمير المؤمنين و إذا لاتخذوك خليلا اى صديقا لو أقمت غيره.142
درتفسير علي بن ابراهيم: دربارهي “و إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ” گفته است: مراد، اميرمؤمنان(ع) است “وَإِذاً لاَتَّخَذُوک خَلِيلاً” يعني [به] دوستي نميگرفتم و ديگري را برميگزيدم!
“و الخَلِيل: الصَّدِيق، فَعِيل بمعنى مُفَاعِل”143 نيازي به توضيحات ندارد و کاملا واضح است.
رَقَي:
في كتاب الاحتجاج للطبرسي (ره) عن أبي محمد الحسن العسكري عليه السلام قال: … “أَوْ تَرْقى‏ فِي السَّماءِ” اى تصعد في السماء “وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ”144 اى لصعودك … . در كتاب احتجاج از امام عسكري (ع) روايت شده كه فرمودند: “أَوْ تَرْقى‏ فِي السَّماءِ” يعني در آسمان بالا رود، و “لِرُقِيِّكَ” يعني از بالا رفتن تو.
ترقي در روايت بالا رفتن و صعود معنا شده است که در لغت هم همينگونه معنا شده است: “و رَقِىَ فلانٌ في الجبل يَرْقَى رُقِيّاً إذا صَعَّدَ.”145
القبيل:
و في رواية أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام في قوله عز و جل: … قوله: “أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا”146 و القبيل الكثير … . 147
در روايت ابوجارود از امام باقر(ع) آمده است: “أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا”، “قبيل” به معناي زياد است.
قبيل در روايت به زياد معنا شده و در لغت هم به جماعت زياد اطلاق شده است: “و القَبيل: الجماعة من الناس يكونون من الثلاثة فصاعداً من قوم شتى”148
يستفزّهم:
في تفسير على بن إبراهيم و في رواية أبي الجارود عن أبي جعفر عليه السلام في قوله: فَأَرادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ أراد أن يخرجهم من الأرض … .149
در تفسير علي بن ابراهيم: ابوجارود، از امام باقر(ع)روايت کرده است در مورد “فَأَرادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ”150 فرمود: خواست که آنان را از سرزمينشان بيرون براند.
“و اسْتَفَزَّه من الشي‏ء: أَخرجه.”151
تَجهر، تُخافت:
في الكافي محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن عثمان بن عيسى عن سماعة قال: سألته عن قول الله عز و جل: “وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها” قال: المخافة ما دون سمعك، و الجهر أن ترفع صوتك شديدا. 152
در کافي سماعه [روايت کرده است که] از امام صادق(ع) دربارهي سخن خداوند: “وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَ لا تُخافِتْ بِها”153 پرسيدم، فرمود: “تخافت” صدايي است که به درستي نميتواني بشنوي، “جهر” نيز اين است که صدايت را به شدّت بلند سازي.
چنانچه در اين روايت جهر به بالا بردن صدا و خفت به صدايي پاييتر از حد شنيدن معنا شده است در لغت هم به همين معنا، البته با بياني متفاوت آمده است: “جَهَرتُ بالقول أَجْهَرُ به إِذا أَعْلَنْتَهُ.” 154؛ “و خافَتَ بصوته: خَفَّضَه”155
نُزل:
و باسناده الى أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام حديث طويل و فيه‏ قوله عز و جل: “إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلًا”156 اى منزلا و هي لهما و لأشياعهما معدة عند الله تعالى، قلت: قوله عز و جل: “نزلا” قال: مأوى و منزلا. 157
با رساندن سند به ابوبصير، از امام صادق(ع) حديثي طولاني نقل ميکند که در آن چنين آمده: گفتم معني آيهي”إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلًا” [چه تفسيري دارد؟] فرمود: [نُزُل] به معني جاي نشستن است که براي پيروان آن دو، نزد خداوندآماده گرديده است. گفتم: سخن خداوند عزّوجلّ: “نُزُلاً” به چه معني است؟ فرمود: جايگاه و منزل است.
روايت واژه نزل در اين آيه را به منزل معنا کرده است و در منابع لغت نيز اين معنا از اهل لغت روايت شده است: “و النُّزُل: المَنْزِل عن الزجاج” 158
امت، عوج:
في تفسير على بن إبراهيم ثم خاطب الله عز و جل نبيه صلى الله عليه و آله فقال: “وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً”159 قال: الأمت الارتفاع و العوج الحزون و الذكوات.160
در تفسير علي بن ابراهيم سپس خداوند عزّوجلّ پيامبرش را خطاب کرده و ميفرمايد: “وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً”. صاحب تفسير گفته است: “امّت” بلندي است، “عوج” همان زمين ناهموار و خشن و پارههاي آتش است.
امت در اين روايت به ارتفاع و عوج به ناهمواري معنا شده است که در منابع لغت نيز همين معاني براي اين دو واژه مطرح شده است: “و العِوَجُ في الأَرض: أَن لا تستوي”161 “و الأَمْتُ: المكانُ المرتفع.”162
قاع، صفصف:
و فيه و قوله عز و جل: قاعا صفصفا القاع الذي لا تراب فيه، و الصفصف الذي لا نبات له، … . 163
نيز در تفسير قمي چنين آمده است:”صَفصَفاً” “قاع” جايي است که خاک در آن نباشد، مکاني است که گياهي در آن نروييده باشد.
در اين روايت “قاع” به جايي خاك در آن نباشد معنا شده و “صفصف” به جايي كه در آن گياهي نروييده گفته ميشود. در منابع لغت نيز اين معاني براي اين دو كلمه مطرح شده است: “و القاعُ و القاعةُ و القِيعُ: أَرض واسعةٌ سَهْلة مطمئنة مستوية حُرّةٌ لا حُزُونةَ فيها و لا ارْتِفاعَ و لا انْهِباطَ، تَنْفَرِجُ عنها الجبالُ و الآكامُ، و لا حَصَى فيها و لا حجارةَ و لا تُنْبِتُ الشجر” “الصَّفْصَفُ الذي لا نبات فيه”
اهل:
و فيه أيضا “وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ” اى أمتك “وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى قال: للمتقين. 164
نيز در تفسير قمي چنين آمده است [که منظور از] “وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ” امّتت را [به نماز فرمان ده] و”وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏”165 يعني عاقبت، براي پرهيزکاران است.
در اين روايت “اهل” به “اَمَت” معنا شده و در لغت نيز عينا اين لفظ براي اهل بكار برده شده: “و أَهَلُ كل نَبيٍّ: أُمَّته.”166
مريد، مخلقه، غير مخلقه:
في تفسير على بن إبراهيم و قوله عز و جل: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ اى يخاصم وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ قال: المريد الخبيث، ثم خاطب الله عز و جل الدهرية و احتج عليهم فقال: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ اى في شك فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَيْرِ مُخَلَّقَةٍ قال: المخلقة إذا صارت تاما، و غير مخلقة قال: السقط. 167
تفسير علي بن ابراهيم و سخن خداوندعزّوجلّ: ” وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ”168 بدين معني است که بدون علم، به مخاصمه برميخيزند، يعني به دشمني ميپردازند و از هر شيطان مريدي پيروي ميکنند ـ مريد نيز همان متمرد وخبيث است ـ سپس خداوندعزّوجلّ فرقهي دهريه را مخاطب ساخته، بر آنان احتجاج آورده و فرموده است:”اي کسانيکه ايمان آوردهايد، اگر از برانگيخته شدن در ريب هستيد” ريب به معني شک است”پس بدانيد که ما شما را از خاک آفريديم، سپس از نطفه، سپس از علقه، پس از آن، از مضغهي مخلّقه وغير مخلّقه” “مخلّقه” زماني گفته ميشود که خلقتش تمام يافته باشد، و”غير مخلّقه” نيز همان فرزند سقط شده است.
“مريد” در اين روايت به خبيث معنا شده و در منابع لغت نيز اين معنا براي اين كلمه عينا مطرح شده است: “و المَرِيدُ: الخبيثُ المتمرّد الشِّرِّير.”169 و “مخلقه” در اين روايت به جنيني كه خلقتش تكامل يافته گفته شده كه در لغت نيز همين معنا آمده: “مُخلَّقة أَي تامّة الخلق”170 “غير مخلقه” در مقبل مخلقه آمده و چنانچه در روايت آمده به معناي جنيني است كه خلقتش تكامل نيافته و سقط ميشود.
كيد:
في تفسير على بن إبراهيم و اما قوله عز و جل … فَلْيَنْظُرْ هَلْ يُذْهِبَنَّ كَيْدُهُ ما يَغِيظُ اى حيلته و الدليل على ان الكيد هو الحيلة قوله تعالى: “كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ” اى احتلنا له حتى حبس أخاه و قوله تعالى يحكى قول فرعون: “فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ” اى حيلتكم قال: فاذا وضع لنفسه سببا و مميزا دله على الحق، و اما العامة فإنهم رووا في ذلك انه من لم يصدق بما قال الله عز و جل فليلق حبلا الى سقف البيت فليختنق.171
تفسير علي بن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق، رسول خدا (ص) Next Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق