پایان نامه ارشد درباره امام صادق، قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

ن است هماهنگ نيست. در روايتي، که از امام صادق (ع) نقل شده، ايشان معاني مذكور را رد كردهاند و فرمودهاند معناي اين واژه در اين آيه “علم” است.26و معناي ايه با توجه به اين معنا اين است كه علم خداوند به اين امر تعلق گرفته كه همه چيز را از آب بيافريند.
بخش چهارم: “توسعه در معناي واژه”: گاهي واژة بكار رفته در قرآن کريم داراي معنايي شناخته شده در لغت است كه در آية شريفه نيز به همان معنا بكار رفته است اما در يک روايت، معناي ديگري كه البته به نحوي با معناي اصلي ارتباط دارد براي آن بيان ميشود و در واقع روايت، توسعهاي در معناي آن واژه و در نتيجه توسعهاي در معناي آية شريفه ايجاد ميكند. مثلا در مجمع البيان در ذيل آية “فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ”27 از امام صادق (ع) نقل شده كه ايشان فرمودند: “هو رفع يديك حذاء وجهك.”28 و در منابع لغت در معناي اين واژه گفتهاند: “و نَحَر البعيرَ ينحَره نحراً: طَعَنه في مَنْحَرِه حيث يبدو الحُلقوم من أَعلى الصدْر”29
بخش پنجم: “بيان لوازم معنا”: ائمة اطهر (ع) گاهي براي بيان مقصود و مراد خداوند از آيات به جاي بيان معناي يک واژه لوازم آن معنا را مطرح ميفرمودهاند و اين بيان براي رساندن مفهوم مورد نظر گوياتر و رساتر است رواياتي كه در اين بخش قرار داده شدهاند از اين دست هستند. براي مثال در كتاب أصول كافي در مورد واژة “حکمت” در آية 12 سورة لقمان روايتي نقل شده که در قسمتي از آن چنين ميخوانيم: ” … عن هشام بن الحكم قال: قال لي أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام: يا هشام ان الله قال: “وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَة”30 قال: الفهم و العقل.”31. در اين روايت امام (ع) در واقع لوازم حكمت يعني فهم و عقل را بيان فرمودهاند و نه معناي حكمت را.
بخش ششم: “وضع معناي اصطلاحي”: در موارد اندك و محدودي امامان و پيشوايان معصوم ما در بيان و توضيح يك واژه، براي آن واژه مفهوم خاصي در نظر گرفتهاند و آن را براي آن مفهوم خاص تعريف نمودهاند. به عبارت ديگر آن واژه را براي يك اصطلاح در فرهنگ ديني تعريف کردهاند. براي مثال در أصول كافي از امام صادق (ع) چنين روايت شده است: “الأنفال ما لم يوجف عليه بخيل و لا ركاب، أو قوم صالحوا، أو قوم أعطوا بأيديهم، و كل ارض خربة و بطون الاودية فهو لرسول الله صلى الله عليه و آله و هو للإمام من بعده يضعه حيث يشاء.”32 در اين روايت كلمة انفال به عنوان اصطلاحي براي بعضي از اموال كه اختيار آن در دست رسول خدا و امامان (ع) ميباشد جعل شده است.
بخش هفتم: “بيان مصداق” در روايات تفسيري رسيده از پيشوايان معصوم، گاهي ايشان براي ملموستر شدن و فهماندن بهتر مراد آيه، به جاي بيان معناي يک واژه مصاديق آن معنا را مطرح فرموده اند. براي مثال در كتاب معانيالاخبار از امام صادق (ع) روايت شده كه در مورد صراط مستقيم در آية 6 حمد فرمودند: “”اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ”33 قال: هو أمير المؤمنين و معرفته”34 در اين روايت مصداق صراط مستقيم يعني اميرالمؤمنين (ع) به جاي معناي “صراط” و “مستقيم” مطرح شده است.
در پايان لازم به ذكر است كه در اين اثر روايات نور الثقلين از نسخة چاپ بيروتِ تفسير نورالثقلين با مشخصاتي که در ادامه آمده است و براي ترجمة روايات، از كتاب ترجمة تفسير نور الثقلين نوشتة گروهي از فضلاي حوزة تفسير زير نظر استاد عقيقي بخشايشي با مشخصات ذيل استفاده شده است:
عروسي حويزي، عبدعليبن جمعه، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي، اول 2001 م
جمعي از فضلاي حوزة تفسير، زير نظر عقيقي بخشايشي عبدالرحيم، قم چاپ و نشر نويد، اول 1389.
ضمنا به جهت پرهيز از تكرار و اضافهگويي از نقل مشخصات بالا در مورد هر روايت و هر ترجمه پرهيز شده است.

بخش اول: بيان معناي لغوي واژه:
در رواياتي كه از اهل بيت (ع) در مورد معناي مفردات و واژگان قرآن كريم به دست ما رسيده است موارد بسياري وجود دارد كه معناي مطرح شده از سوي معصوم براي يك واژه، همان معنايي است كه در كتب لغت براي آن واژه مطرح شده است؛ مثلاً در كتاب احتجاج طبرسي از امام عسكري (ع) روايت شده كه در مورد معناي ريشة “رقي” در آية “أَوْ تَرْقى‏ فِي السَّماءِ”35 فرمودند: “”أَوْ تَرْقى‏ فِي السَّماءِ” اى تصعد في السماء “وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ”36 اى لصعودك … .”37 که در منابع لغت نيز در ذيل اين ريشه همين معاني مطرح شده است: “و رَقِىَ فلانٌ في الجبل يَرْقَى رُقِيّاً إذا صَعَّدَ.”38 اينگونه روايات در اين بخش با عنوان بيان معناي لغوي مطرح شدهاند؛ بدين معنا كه در اين روايات معصوم (ع) معناي لغوي واژه را براي درك معناي مقصود خداوند صحيح و كامل دانسته و خود آن را مطرح فرمودهاند. رواياتي كه در اين بخش گردآوري شده از اين قبيل هستند. در اين بخش در بيشتر موارد در ذيل هر روايت علاوه بر ترجمة آن، توضيح و تحليلي مختصر مطرح شده، اما در مواردي كه مطلب روشن بوده بهجز ترجمه توضيح اضافهاي نيامده است.
در مورد اين بخش و رواياتي كه در ذيل آن آمده سؤالي مطرح است که جاي بررسي و تأمل دارد و آن اينكه: وقتي معناي واژهاي در يک روايت و در كتب لغويان يكسان است آيا اهل لغت با توجه به همان روايت يا روايات مشابه چنين معنايي را مطرح نمودهاند يا اينكه لغوي از منبع و مصدر ديگري اين معنا را دريافت كرده است؟ هرچند اين مسئله نياز به تحقيق و بررسي مفصل و مستقلي دارد و در اين اثر هدف ما پرداختن به آن نيست، و ما در هر جايي كه معناي مطرح شده در روايت در منابع لغويان يافت شده، آن را در ذيل اين بخش با عنوان “بيان معناي لغوي واژه” مطرح نمودهايم، و بنا را بر اين گذاشتهايم كه مصدر دريافت لغوي جز روايات بوده و ايشان از منبع ديگري اين معنا را براي واژه دريافت كردهاند؛ اما بايد گفت: اگر ثابت شود كه منبع و مصدر لغوي براي طرح اين معنا براي واژه، همين روايت يا رواياتي مشابه آن بوده، ديگر امام معناي لغوي واژه را مطرح نكردهاند و در واقع امام خود واضع معنا براي واژه بودهاند.
ختم:
“في عيون الاخبار باسناده الى إبراهيم بن أبى محمود قال، سألت أبا الحسن الرضا عليه السلام عن قول الله عز و جل “خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ”39 قال، الختم هو الطبع على قلوب الكفار عقوبة على كفرهم، كما قال عز و جل “بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا.”40″41
در اخبار به دست آمده ابراهيم بن ابي محمود ميگويد: از امام رضا(ع) دربارهي آيهي: (خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِم)پرسيدم، حضرت فرمود: منظور از “ختم” (مهري است که بر دل کفّار به جزاي کفرشان نهاده شده است.همان گونه که خداوند ميفرمايد: (بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا) (بلکه خداوند به جزاي کفرشان بر دل آنان مهر نهاده است و در نتيجه جز اندکي، بقيّه ايمان نخواهند آورد يا همگي ايمانشان ضعيف خواهد بود.
در کتب لغت نيز “ختم” به همين معناي “طبع” آمده است: “ختم: خَتَمَه يَخْتِمُه خَتْماً و خِتاماً … : طَبَعَه [ختم: خَتَمَه يَخْتِمُه خَتْماً و خِتاماً … : يعني بر آن مهر زده شده]”42 بنابر اين امام (ع) در حقيقت معناي لغوي واژه را بيان فرمودهاند.
ندّ:
“عن الحسن بن على عن أبيه على بن محمد عن أبيه محمد بن على عن أبيه على بن موسى الرضا عن أبيه موسى بن جعفر عن أبيه جعفر بن محمد عن أبيه محمد بن على عن أبيه على بن الحسين عليهم السلام‏ : فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً اى أشباها و أمثالا من الأصنام التي لا تعقل و لا تسمع و لا تبصر و لا تقدر على شي‏ء، و أنتم تعلمون انها لا تقدر على شي‏ء من هذه النعم الجليلة التي أنعمها عليكم ربكم تبارك و تعالى.”43
از امام عسکري(ع) نقل کردهاند که آن حضرت از امام هادي(ع)، ايشان از امام جواد(ع)، ايشان از امام رضا(ع)، آنحضرت نيز از امام کاظم(ع)، ايشان از امام صادق(ع)، از امام باقر (ع)، و ايشان از امام سجّاد(ع)، نقل فرمودند که آنحضرت دربارهي آيهي: (فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً) يعني از ميان بتهايي که نه عقل دارند و نه ميشنوند و نه ميبينند و نه توانايي کاري دارند، شبيه و مانند خدا قرار ندهيد، با آن که خود ميدانيد که آن بتها نميتوانند اين نعمتهاي فراوان و بزرگي را که خداوند تبارک و تعالي به شما داده به شما بدهند.
در کتاب مفردات راغب در مورد ريشة “ندد” گفته شده که “نَدِيدُ الشي‏ءِ: مُشارِكه في جَوْهَره، و ذلك ضربٌ من المُماثلة، فإنّ المِثْل يقال في أيِّ مشاركةٍ كانتْ، فكلّ نِدٍّ مثلٌ، و ليس كلّ مثلٍ نِدّاً “[نديد الشيء يعني آنچه در اصل و جوهر چيزي مشارکت دارد که آن نوعي از مماثله است. اما مِثل در هر مورد و زمينهاي که دوچيز اشتراک دارند بکار ميرود بنابراين هر ندّي مثل است ولي هر مثلي ند نيست]”44 که ميتوان گفت “انداد” در لغت ني‍ز به همان معنايي که در روايت آمده يعني “امثال و اشباه”.
اَلَدّ:
“عن سعد الإسكاف عن ابى جعفر عليه السلام قال ان الله يقول في كتابه “وَ هُوَأَلَدُّ الْخِصام”45ِ‏ بل هم يختصمون، قال قلت، و ما الألد؟ قال الخصومة”46
سعد اسکاف از امام باقر(ع) روايت ميکند که فرمود: خداونددر کتابش ميفرمايد: (وَ هُوَأَلَدُّ الْخِصامِ). گفتم: ألدّ چيست؟ فرمود: خصومت و دشمني شديد است.
در معناي اين واژه در لسان العرب چنين آمده: “لَدَدْتُه أَلُدُّه لَدّاً: خصَمْتُه. [لَدَدْتُه أَلُدُّه لَدّاً: يعني با او مخاصمه و دشمني کرد]”47 که مطابق با معنايي است که در روايت آمده.
قانت:
“عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال في حديث طويل “وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ”48 قال مطيعين راغبين.”49
زراره از امام باقر(ع)در حديثي طولاني روايت کرده که دربارهي آيهي “وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ” فرمود: مراد از قانتين اطاعت کنندگان و رغبتکنندگان است.
در معناي اين واژه راغب چنين گفته است: “القُنُوتُ: لزوم الطّاعة مع الخضوع‏” [قنوت طاعت و فرمانبري همراه خضوع است.]”50 و همچنين در لسان العرب آمده که: “قنت: القُنوتُ: … الخُشُوعُ و الإِقرارُ بالعُبودية، و القيامُ بالطاعة التي ليس معها مَعْصِيَة” [قنوت به معناي خشوع و اقرار به عبوديت و طاعتي است که همراه آن معصيت نباشد]”51 معنايي كه براي اين واژه در روايت مطرح شده “مطيع بودن و راغب بودن” است و در لغت نيز “طاعت همراه با خضوع، خشوع و اقرار به بندگي، و طاعت بدون گناه” به عنوان معاني اين واژه مطرح شده، بنابر اين امام (ع) در حقيقت معناي لغوي واژه را بيان فرمودهاند.
قبض و بسط:
“في كتاب التوحيد باسناده الى سليمان بن مهران عن أبي عبد الله عليه السلام حديث طويل و فيه يقول عليه السلام: و القبض من الله تعالى في موضع آخر المنع و البسط منه الإعطاء و التوسيع، كما قال عز و جل: “و الله يقبض و يبسط و اليه ترجعون”52 يعنى يعطى و يوسع و يمنع و يقبض.”53
در کتاب توحيد سليمان بن مهران از امام صادق(ع)، حديثي طولاني نقل کرده است که در ضمن آن فرمود: قبض از خداي تعالي درجاي ديگر، منع است. و بسط از او اعطا و وسعت دادن؛ چنانکه خدا فرموده: (و الله يقبض و يبسط و اليه ترجعون) خدا ميگيرد و ميگشايد و به سوي او بازگردانيده ميشويد. به اين معني که عطا ميکند و وسعت ميدهد و منع ميفرمايد و تنگ ميگيرد.
در معناي اين دو واژه در كتب لغت چنين آمده: “القَبْضُ: خِلافُ البَسْط … القَبْضُ: الانقباض، و أَصله في جناح الطائر … و قبَضَ الطائرُ جناحَه: جَمَعَه [قبض خلاف بسط است، قبض انقباظ و بستن است و اصل آن در بستن بالهاي پرنده است و قبَضَ الطائرُ جناحَه: يعني جمعه].”54 در اينجا نيز همان معناي لغوي مطرح شده و توضيح امام بيشتر جنب? تفسيري دارد.
حنيف:
في أصول الكافي على بن إبراهيم عن محمد بن عيسى عن يونس عن عبد الله بن مسكان عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: “حَنِيفاً مُسْلِماً”55 قال خالصا مخلصا ليس فيه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره حوزه و دانشگاه، مفردات قرآن، نزول قرآن Next Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق