پایان نامه ارشد درباره امام صادق، رسول خدا (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا … (93)] 90عن عبد الرحمن بن الحجاج عن أبي عبد الله عليه السلام قال: انما الخطأ ان يريد شيئا فيصيب غيره، فاما كل شي‏ء قصدت اليه فأصبته فهو العمد. 91
عبد الرحمن بن الحجاج از امام صادق(ع) روايت کرده است که فرمود: خطا آن است که شخصي قصد چيزي را بکند و چيزي جز آن رخ دهد، امّا هر چيزي را که قصد کردي و همان انجام شد، آن عمد است.
معنايي که در منابع لغت براي ريشه “عمد” آمده چنين است: “عمد: العَمْدُ: ضدّ الخطإِ في القتل و سائر الجنايات. و قد تَعَمَّده و تعمَّد له و عَمَده يعْمِده عَمْداً و عَمَدَ إِليه و له يَعْمِد عمداً و تعمَّده و اعتَمَده: قصده”92 در مورد اين روايت نيز کاملا واضح است که معناي مطرح شده از سوي امام (ع) کاملا مطابق با معناي مطرح شده در منبع لغت است.
عقد:
في تفسير على بن إبراهيم حدثني أبى عن النضر بن سويد عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه السلام قوله: أَوْفُوا بِالْعُقُودِ قال: اى بالعهود. 93
در تفسير علي بن ابراهيم با اسنادش از عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود: مراد از قول خداي تعالي: “أَوْفُوا بِالْعُقُودِ” وفاي به عهدهاست.
در كتب لغت نيز همانند اين روايت, وفاي به عقد را، وفاي به عهد معنا كردهاند و تنها تفاوت اين دو را مطرح کردهاند: “الفرق بين العهد و العقد أن العقد فيه معنى الاستيثاق و الشد و لا يكون إلا من متعاقدين، و العهد قد يتفرد به الواحد، فكل عهد عقد و لا يكون كل عقد عهدا، و أصله عقد الشي‏ء بغيره و هو وصله به كما يعقد الحبل” 94
حرج:
في الكافي على بن إبراهيم عن أبيه و محمد بن اسمعيل عن الفضل بن شاذان جميعا عن حماد بن عيسى عن حريز عن زرارة قال: قلت لأبي جعفر عليه السلام‏ … ثم قال: “ما يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ”95 و الحرج الضيق. 96
در کافي زراره نقل کرده که به ابوجعفر باقر(ع) گفتم:… . وخداوند در پايان فرمود: “خداوند نميخواهد با مقرّرات خود، شما را در تنگنا بگذارد”، حرج همان تنگناي تکاليف است.
نيازي به توضيح يا مقايسه معناي حرج در دو منبع وجود ندارد چون يکسان بودن معناي مطرح شده براي واژه در هر دو منبع اظهر من الشمس است. “قال ابن الأَثير: الحَرَجُ في الأَصل الضيق، و يقع على الإِثم و الحرام”97
حام و بحيره:
في كتاب معاني الاخبار حدثنا أبى (ره) قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار عن محمد بن أحمد بن يحيى الأشعري عن العباس بن معروف عن صفوان بن يحيى عن ابن مسكان عن محمد بن مسلم عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل. “ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حام …” 98و الحام فحل الإبل لم يكونوا يستحلونه، فأنزل الله عز و جل: انه لم يكن يحرم شيئا من ذاك، “و قد روى ان البحيرة الناقة إذا أنتجت خمسة أبطن … 99
در کتاب معاني اخبار محمّدبن مسلم روايت کرده که امام صادق (ع) در تفسير فرمودهي خداي متعال “ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حام …” فرمود: و “حامّ” نيز شتر نري بود که بر مادّه ميپريد، که آن را هم حلال نميدانستند، و خداوند اين آيه را نازل فرمود: که او هيچ کدام از اين موارد را حرام نساخته است. و روايت شده که “بحيرة” به مادّه شتري گفته ميشد که پنج بار زاييده باشد… .
معنايي که در لغت براي هر دو واژه آمده روشن و ساده است و معناي مطرح شده در روايت نيز روشن است: “الحَوْمُ: القَطيع الضخمُ من الإِبل”100 “البحيرة فيما بينهم: الناقة إذا نتجت خمس أبطن”101
بنان:
في تفسير على بن إبراهيم‏ … و انزل الله على رسوله: إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ قال: أطراف الأصابع … 102
در تفسير علي بن ابراهيم … و خداوند اين آيه را بر پيامبرش نازل کرد: “إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ”103 فرمود: مراد از اطراف، انگشتان دست است.
معناي بنان در منابع لغوي چنين است: “البنان أَطرافُ الأَصابع من اليدين و الرجلين”104 روشن است که معناي روايت براي اين واژه همان معنايي است که لغوي آورده است.
مکاء و تصديه:
في تفسير على بن إبراهيم … و ما كان صلوتهم عند البيت إلا مكاء و تصدية فالمكاء التصفير، و التصدية صفق اليدين ‏… .
در تفسير علي بن ابراهيم … كان صلوتهم عند البيت إلا مكاءاً و تصدية را نازل کرد. “مکاء”: همان سوت کشيدن و “تصديه” نيز همان کف زدن است … .
در اين روايت معاني دو واژه “مكاء” و “تصديه” همان چيزي است كه در كتب لغت آمده است: “مكا: المُكاء، مُخفف: الصَّفِير. مَكا الإِنسان يَمْكُو مَكْواً و مُكاءً: صَفَرَ بفِيه”105 “التَّصْدِيَة: ضَرْبُكَ يَداً على يَدٍ لتُسْمِعَ ذلك إنسانا”106
وليجه:
في تفسير على بن إبراهيم و في رواية ابى الجارود عن أبى جعفر عليه السلام في قوله: “وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً”107 يعنى بالمؤمنين آل محمد صلى الله عليه و آله، و الوليجة البطانة.108
تفسير علي بن ابراهيم: ابوالجارود از امام باقر(ع) دربارهي آيهي”وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً” فرمود: منظور خدا از “مؤمنين” آل محمّد(ص) ميباشند، و “وليجه” همرازي است.
در روايت وليجه همرازي معنا شده که در منابع لغت نيز همين معنا براي وليجه گفته شده است: “وَلِيجةُ الرجل: بِطانَتُه و خاصته”109 بنابراين معناي لغوي همان معناي طرح شده در روايت است.
فقير و مسکين:
في مجمع البيان قيل: ان الفقير هو المتعفف الذي لا يسأل، و المسكين الذي يسأل عن ابن عباس و الحسن و الزهري و مجاهد ذهبوا الى ان المسكين مشتق من المسكنة بالمسألة و روى ذلك عن ابى جعفر الباقر عليه السلام.110
در مجمع البيان گفته شده است که فقير فرد با عفّتي است که هرگز دريوزگي نميکند، ولي مسکين آن است که به گدايي هم ميپردازد.
معنايي که در روايت براي فقير آمده: فرد با عفّتي است که هرگز دريوزگي نميکند و معنايي که براي مسکين آمده: آن است که به گدايي هم ميپردازد. اما در منابع لغت همين مفهوم با چنين تعبيري آمده که: مسکين کسي است که حالي وخيمتر از فقير دارد: “الفُقْر: ضد الغِنى قال: و المسكين الذي لا شي‏ء له. … و قال يونس: الفَقِيرُ أَحسن حالًا من المسكين”111 آنچه در اين روايت مطرح شده در منابع لغت نيز مطرح شده است.
ابن:
في تفسير العياشي عن محمد بن مسلم عن أبى جعفر عليه السلام قال: و نادى نوح ابنه قال: انما في لغة طي “ابنه” بنصب الالف يعنى ابن امرأته.112
در تفسير عياشي: محمّدبن مسلم از امام باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: عبارت “وَ نادي نُوحٌ ابنَهُ” در لغت بني طي “اَبنَه” بوده و مقصود از آن، پسر زن نوح است.
در اينجا نيز بر اساس خود اين روايت امام (ع) يكي از معاني واژه “ابن” را كه قبيله خاصي آن را استعمال ميكردهاند، فرمودهاند. و در حقيقت در خود روايت شاهد مثال براي استعمال اين لغت در بين عرب مطرح شده است.
بخس:
و بهذا الاسناد عن الرضا عليه السلام قال: كانت الدراهم عشرين درهما و هي قيمة كلب الصيد إذا قل، و البخس النقص. 113
با همان اسناد از امام رضا(ع) نقل کرده است که فرمود: شمار درهمها بيست بود که قيمت يک سگ شکاري بود اگر کشته ميشد. “بخس” به معني کاستي است.
“بخس: البَخْسُ: النَّقْصُ. بَخَسَه حَقَّه يَبْخَسُه بَخْساً إِذا نقصه”114؛ پر واضح است که معناي لغوي همان معنايي است كه در روايت مطرح شده.
صواع:
عن أبى حمزة الثمالي عن أبي جعفر عليه السلام قال: سمعته يقول: “صواع” قال: كان قدحا من ذهب و قال: كان صواع يوسف إذ كيل به قال: لعن الله أن تخونوا به بصوت حسن.115
ابوحمزه ثمالي از امام باقر(ع) روايت کرده که از آن حضرت شنيدم در تفسير “صُواعَ” ميفرمود: صواع جامي طلايي بود. آن جام مال يوسف بود که با آن گندم را وزن ميکردند و با صداي بلند ميگفتند: خدا لعنت کندکسي را که به پيمانه خيانت ورزد.
“الصُّواعُ و السِّقايةُ شي‏ء واحد، و قد قيل: إِنه كان من وَرِق فكان يُكالُ به”116 (؛ در روايت صواع ظرف طلايي معرفي شده که به وسيله آن کيل و پيمانه ميکردهاند که در لغت نيز صواع را به آنچه با آن کيل و پيمانه کنند معنا کردهاند.
زعيم و کيد:
في تفسير على بن إبراهيم‏ … فقال اخوة يوسف: “ما ذا تَفْقِدُونَ قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ” اى كفيل … كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ اى احتلنا له … .117 در تفسير علي بن ابراهيم … برادران يوسف گفتند: شما چه چيزي را گم کردهايد؟ پاسخ دادند: پيمانهي پادشاه را گم کردهايم. و کسي که آن را بيابد، يک بار شتر گندم را ضمانت ميکنم. يعني آن را کفالت کرده و برعهده ميگيرم… اين گونه براي يوسف کيد کردي. يعني براي او چنين نيرنگي برنامهريزي کرديم… .
در روايت زعيم به کفيل معنا شده که در لغت نيز همين معنا مطرح شده: “و الزَّعِيمُ: الكفيل”118. در مورد کيد که در روايت به احتيال و نيرنگ معنا شده در لغت چنين آمده: “و الكَيْدُ: الاحتيالُ و الاجتهاد”119 روشن است كه در مورد هر دو واژه همان معناي لغوي مطرح شده است.
سبحان الله:
احمد بن مهران عن عبد العظيم بن عبد الله الحسنى عن على بن أسباط عن سليمان مولى طربال عن هشام الجواليقي قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله: “سبحان الله” ما يعنى به؟ قال: تنزيه.120 (هشام بن حکم روايت کرده است که از امام صادق(ع) از معني “سبحان الله” پرسيدم، فرمود: تنزيه خداست.
“و التَّسبيح: التنزيه. و سبحان الله: معناه تنزيهاً لله من الصاحبة و الولد، و قيل: تنزيه الله تعالى عن كل ما لا ينبغي له أَن يوصف”121
درء:
في مجمع البيان: وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ122 اى ينفون بفعل الطاعة المعصية قال ابن عباس: يدفعون بالعمل الصالح الشر من العمل، كما روى عن النبي صلى الله عليه و آله انه قال لمعاذ بن جبل: إذا عملت سيئة فاعمل بجنبها حسنة تمحها. 123
در مجمع البيان “وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ” يعني با اطاعت و بندگي، معصيت را برطرف ميکنند. ابن عبّاس گويد: آنان با کار شايسته کار بد را برطرف ميسازند، چنانکه از رسول خدا (ص) روايت شده است که به معاذبن جبل گفت: وقتي ناشايستي از تو سر زد، در کنارش نيکي کن تا آن را محو سازد.
ريشه “درع” در اين روايت به دفع معنا شده است که در منبع لغت هم همين معنا براي اين ريشه مطرح شده است: “درأ: الدَّرْءُ: الدَّفْع. دَرَأَهُ يَدْرَؤُهُ دَرْءًا و دَرْأَةً: دَفَعَه”124 روشن است كه در روايت همان معناي لغوي مطرح شده.
واق:
و قال على بن إبراهيم في قوله: وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ‏ اى دافع و عُقْبَى الْكافِرِينَ النَّارُ اى عاقبة ثوابهم النار … .125

تفسير علي بن ابراهيم قمي: درتفسير سخن خداي تعالي” وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ‏”126 گفته است: يعني برطرف کننده و “و عُقْبَى الْكافِرِينَ النَّارُ” يعني عاقبت پاداش آنها آتش جهنّم است.
“واق” در روايت به دافع ترجمه شده که در لغت نيز به همين معنا آمده است: “ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ‏ أَي من دافِع‏”127
عنيد:
(وَ اسْتَفْتَحُواْ وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيد) في تفسير على بن إبراهيم و في رواية ابى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام قال: العنيد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق Next Entries پایان نامه ارشد درباره امام صادق، محمد بن سنان