پایان نامه ارشد درباره افکار عمومی، حقوق انسان، حقوق انسانی، حکومت قانون

دانلود پایان نامه ارشد

شارحان خود را در روسو یافت.(هلد،118:1384) به عقیده روسو، حاکمیت نه تنها از مردم ناشی می شود، بلکه باید در دست آنها نیز باقی بماند. روسو افراد را به گونه ای ایده ال مستقیماً در وضع قانونی که زندگی آنان را تنظیم کند دخیل می دانست. قدرت حاکمیت آن است که مردم قوانینی را که با آن زندگی می کنند، خود وضع کنند.(همان، 122-121)
اسپینوزا، فیلسوف هلندی از نخستین نظریه پردازان دموکراسی در عصر جدید به شمار می رود. به نظر او بهترین حکومت، حکومتی است که بر اساس رأی اکثریت مردم استوار باشد و در آن هر کسی بتواند آزادانه بیاندیشد و سخن گوید. به نظر او دموکراسی، طبیعی ترین و معقول ترین شکل حکومت است. تنها در دموکراسی، شهروندان حق مداخله در وضع سیاستهای عمومی را به دست می آورند.(بشیریه،54:1380)
جان استوارت میل، کسی است که عمدتاً جریان اندیشه لیبرال دموکراتیک جدید را تدوین کرد. جان استوارت میل مدافع آشکار دموکراسی و خواستار گسترش آزادی فردی در کلیه عرصه های تلاش بشری بود. به عقیده او، مشارکت در زندگی سیاسی-رأی گیری، شرکت در حکومت محلی و خدمات غذایی- برای ایجاد علاقه مستقیم به حکومت و در نتیجه پیدایش شهروندانی مطلع و رشد یابنده اعم از مرد یا زن، اهمیت حیاتی داشت. (همان ، 138)
بنتام، دموکراسی را از ویژگی های جامعه و شهروند می شمارد. از دیدگاه وی، فقط در یک حکومت دموکراتیک ابزار رضایت بخش لازم برای برای اتخاذ تصمیمات سیاسی منطبق بر منافع عموم، یعنی توده افراد وجود دارد. به عقیده بتنام، از جمله خصوصیات یک دموکراسی آن است که دارای هدف و نیت است؛ تأمین امنیت اعضای خود در مقابل ستمگری و چپاول کارگزارانی که برای دفاع از خود استخدام می کند. از حکومت دموکراتیک انتظار می رود از شهروندان خود در مقابل کاربرد مستبدانه قدرت سیاسی ، خواه به وسیله شاه ، یا اشرافیت ، یا سایر گروه ها حمایت کند. (هلد، 1384: 107)
شومپیتر، عقیده داشت که نظریه دموکراسی او مناسبات میان دموکراسی و آزادی را روشن کرده است. دموکراسی از دیدگاه او وضعیتی است که در آن هر کسی در اصل آزاد است که برای کسب رهبری سیاسی رقابت کند. شرایط چنین مشارکتی، آزادی بحث و سخنرانی است. در نظام دموکراتیک شومپیتر، تنها شرکت کنندگان کامل، اعضای نخبگان سیاسی در احزاب و ادارات دولتی اند. نقش شهروندان معمولی نه تنها بسیار محدود است، بلکه غالباً به مثابه نوعی دخول ناخواسته در عملکرد آرام تصمیم گیری «عمومی» تصویر می شود.(همان ، 280)
به عقیده جان دیویی21، دموکراسی علاوه بر شیوه حکومتی، الگویی از زندگانی است که برخاسته از تجارب به هم تنیده و متصل به یکدیگر افراد با خویش و دیگران است. براین اساس هدف دموکراسی تعامل هر چه بیشتر افراد و رشد همه جانبه آنان می باشد. (جاویدی، 1385: 151)از سویی دیگر ، دیویی دموکراسی و عقلانیت فردی را از خصوصیات شهروندی می شمارد. (قائدی، 1385: 191)
رابرت دال، عقیده دارد دموکراسی دارای دو بعد می باشد. بعد اول، عبارت از پیش فرض قرار دادن مجموعه قابل اجرایی از حقوق و فرصت ها می باشد. مثل مشارکت در انتخاب نمایندگان، بهره مند شدن از آزادی ابراز خود، تفحص، بحث، تعمق و همکاری با دیگران برای تحقیق و فعالیت های سیاسی. به نظر وی، به منظور تحقق بخشیدن به این حقوق و فرصت ها لازم است مقرارات اساسی دموکراتیک تدوین شود. مقراراتی که به طور قانونی قابل اجرا و گسترش باشد. به عقیده وی، بدون این مقررات اساسی، کشورها فاقد معیارهایی هستند که برای دموکراسی لازم است. بعد دوم دموکراسی، مشارکت واقعی مردم در زندگی سیاسی است. مشارکت عنصر مهم نظام دموکراتیک است. دموکراسی به شهروندانی نیازمند است که از طریق به کار گیری حقوق و فرصت ها در زندگی سیاسی حضور عینی و آگاهانه داشته باشند. غفلت از هر یک از این ابعاد ممکن است در ارزیابی وضعیت دموکراسی ها پارادوکس هایی را ایجاد نماید. (جاویدی، 1385: 166)
به طور کلی، دیدگاه های نظری سطح کلان در مورد دموکراسی به طور عمده بر پیش نیازها یا شرایط ساختاری لازم برای گذار به دموکراسی و یا استقرار آن تأکید نموده اند. براساس نظر کارل کوهن22، بنیادی ترین پیش نیاز دموکراسی وجود اجتماعی است که دموکراسی در آن می تواند به اجرا درآید. از آن جا که دموکراسی امری جمعی و منوط به مشارکت گروهی از افراد است، بنابراین برای شکل گیری دموکراسی وجود یک اجتماع ضروری است.(عبداللهی و حسین بر، 1385: 7)
در مجموع باید گفت: تعریف رایج و متداول از دموکراسی «حاکمیت مردم بر مردم و برای مردم» است.(دال، 1388: 15-16) و اما، دموکراسی سیاسی مدرن، سیستمی از حکومت است که در آن رهبران برای اقدامات خود در عرصه عمومی به شهروندان، پاسخگو هستند و شهروندان از طریق رقابت و همکاری نمایندگان انتخابی شان به طور غیر مستقیم فعالیت و اقدام می کنند. (مقصودی، 1387: 7) و همانطور که دیوید هلد می گوید: جذاب ترین و قابل دفاع ترین نوع دموکراسی، آن نوعی است که در آن شهروندان بتوانند در گستره وسیعی از عرصه ها ( سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی ) در تصمیم گیری مشارکت کنند. (هلد، 1384: 23)
برای دموکراسی ویژگی های زیر را برشمرده اند :
1. دموکراسی نظامی است مبتنی بر آراء و افکار عمومی که پیوسته باید در مقابل مردم احساس مسئولیت کند.
2. مشارکت فعالانه و همگانی شهروندان در عرصه سیاست و زندگی مدنی را تأمین کند.
3. از حقوق انسانی همه شهروندان پاسداری کند.
4. حکومت قانون و اعمال بی طرفانه قوانین و فرآیندهای آن را در قبال شهروندان به طور برابر تضمین کند. دموکراسی نظامی مبتنی بر قانون است و نه حکومت فرد. این وجه از دموکراسی ، یعنی حکومت قانون، به حقوق شهروندی و تداوم نظم اجتماعی منجر می شود و علاوه بر این حد و حدود حکومت را نیز معین می سازد.
5. ضرورت وجود فرهنگ دموکراتیک نیز لازمه استقرار و تداوم در دموکراسی است. از آن جا که دموکراسی آفریده ی انسان های دموکرات است، تنها هنگامی تحقق پذیر است که از پایگاه گسترده در میان مردم برخوردار باشد. لذا کارکردهای واقعی دموکراسی نیازمند فرهنگ سیاسی و دموکراتیک است. (دال، 1388: 15-16)
6. حکومت دموکراسی در فضایی عمل می کند که سرشار از نهادها و انجمن های مستقل و خودجوش و متعددی باشد که در مقابل خودکامگی احتمالی حکام از حقوق و آزادی های افراد و انجمن ها پشتیبانی کنند.
7. حکومت دموکراسی مستلزم کثرت گرایی اجتماعی است؛ یعنی این واقعیت که هر جامعه ای مرکب از منافع و علایق و ارزش های گوناگون است، باید در نظر گرفته شود. حکومت دموکراسی نمی تواند به سود یکی از این اجزاء عمل کند.
8. شرط عملکرد رضایت بخش نهادهای دموکراتیک رعایت آزادی های اساسی از جمله آزادی بیان، انجمن و قلم است؛ آزادی همچون جریان خون ارگانیسم حکومت دموکراسی است.
9. افکار عمومی به شیوه ای آزاد وآشکار ابراز شود و شیوه های مناسبی برای ابراز آن همچون روزنامه های آزاد، انتخابات، تحزب، مراجعه به آراء عمومی و غیره وجود داشته باشد.
10. درمورد مسائل مورد اختلاف در نزد افکار عمومی، باید افکار اکثریت عددی را در نظر گرفت و برای تأمین نظر اکثریت، باید حق رأی و مشارکت سیاسی را به همه گروهها و اقلیت ها بسط داد.(بشیریه، 1386: 162-163)
علاوه بر این موارد از دلایل برتری نظام دموکراتیک نسبت به سیستم های دیگر این است که: در دموکراسی نسبت به سایر سیستم ها، حقوق از ضمانت بیشتری برخوردار است. به دلیل اینکه حضانت از حقوق انسانها بنیاد دموکراسی را تشکیل می دهد و تضعیف حقوق به معنای تضعیف دموکراسی است. بنابراین دموکراسی به عنوان ابزاری جهت حمایت از حقوق اولیه انسان ها و اصلاح هرگونه تخطی بر آن محسوب می شود.
در یک دموکراسی، تمام قدرت از مردمی که نمایندگان را انتخاب می کنند ناشی می شود. بنابراین نمایندگان مردم پاسخگوی استفاده از قدرت شان در ارتباط با رفاه مردم هستند.
در دموکراسی به دلیل اینکه امکان حضور همه افراد در فعالیت های سیاسی فراهم است و همه شهروندان می توانند به طور فعال در تصمیم گیری درباره خط مشی سیاسی و قضاوت درباره آن ها شرکت نمایند، از حمایت مردمی برخوردار است. در نتیجه نایل شدن به پایداری در دموکراسی محتمل تر از سیستم هایی است که فقط متکی بر بخش های محدودی از جامعه هستند.
هر فرد با برابری سیاسی متولد می شود؛ یعنی هر شخصی حق برابر برای مشارکت در حکومت دارد. در جامعه مبتنی بر دموکراسی این حق تا حدود زیادی تامین می شود. ( جاویدی، 1385: 159-160) بنابراین، دموکراسی هم دربردارنده حق بحث و مشورت دموکراتیک برای ممکن ساختن مشارکت در هدایت زندگی جمعی است و هم دربردارنده حفاظت از حقوق فردی برای آزادی افراد درمورد زندگی خودشان. (نش، 1385: 293)
با توجه به تعاریف و نظریات موجود در حوزه دموکراسی و ویژگی های مختص آن، باید گفت، شهروندی به طور تنگاتنگی با دموکراسی مرتبط است.(فالکس،1381: 139) بر این اساس شهروندی را می توان به مثابه پیش شرط دموکراسی تلقی نمود. (همان، 145) چرا که بی گمان دموکراسی پایدار بدون افراد دموکرات نمی تواند وجود داشته باشد،یعنی بدون شهروندانی که هم مایل و هم قادر باشند در آن نقشی فعال و مسئول داشته باشند.(ارمه،1387: 165)
زیرا دموکراسی مبتنی بر رأی و نظر و به عبارت دقیق تر حکمیت شهروندان است. برای آن که یک دموکراسی شکل بگیرد باید شهروندانی مشخص داشته باشد تا علاوه بر مشارکت سیاسی و به ویژه در انتخاب نمایندگان و زمامداران خود نیز بتوانند تابع تصمیماتی باشند که توسط منتخبانشان گرفته می شود. (عبداللهی و حسین بر، 1385: 6) بر این اساس، مفهوم اصلی دموکراسی، مشارکت است. یعنی مشارکت مردم در سرنوشت خود و مشارکت خود یک قالب سیاسی است که در آن هر شهروند حق دارد خصوصاً از طریق تعیین حکام و امکان مخالفت و موافقت با آن ها در امور عامه شرکت نماید. در این راستا، شهروندان در دموکراسی حقوق سیاسی برابر دارند. این برابری به جهت شهروندی است. یعنی نه یک فرد بلکه یک شهروند یک رأی دارد و رأی او با دیگری برابر است. (جوادی، 1387: 23) درواقع، شهروندی به عنوان یک پدیده اجتماعی مدرن از مؤلفه های محوری نظام های سیاسی دموکراتیک و شاخصی کلیدی برای نشان دادن تحقق دموکراسی در یک جامعه مدرن است که برخوردار از حوزه عمومی و جامعه مدنی کارآمد و پویاست. (نجاتی حسینی، 1387: 133) و از سوی دیگر، عضو جامعه تنها در نظام دموکراتیک حکم شهروند را دارد. در نظام های غیر دموکراتیک عضو جامعه رعیت است نه شهروند. مبارزه در راه کسب حقوق انسانی در درجه نخست مبارزه در راه دموکراسی سیاسی است. (نیکفر، 1378: 43) در کل، برای تحقق « شهروندی تمام عیار » نیاز به تحقق عینی « دموکراسی تمام عیار » است. (نجاتی حسینی، 1387: 155)
جمع بندی
دموکراسی و شهروندی ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند، این مسئله به ویژه در نظریات متفکرین حوزه دموکراسی از ابتدای پیدایش آن مشهود است. درواقع اکثر نظریه پردازانی که در این بخش از تحقیق هر چند به صورت مختصر به آرای آنان پرداخته شد، این دو مقوله را همراه با یکدیگر و در ارتباط با هم به کار بردند و حتی در مباحث مربوط به تعاریف و ویژگی های دموکراسی، بحث شهروندی نیز گنجانده شده و شهروندی را پیش شرط وجود دموکراسی دانسته اند.همانطور که بیان شد، دو مقوله شهروندی و دموکراسی ارتباط معنایی بسیار نزدیکی با یکدیگر داشته و لازم و ملزوم یکدیگرند، به طوری که شهروندی در یک نظام مبتنی بر دموکراسی واقعی است که معنا می یابد و از سوی دیگر، یکی از مهمترین شرایط شکل گیری دموکراسی، شهروندی است. در واقع، استقرار دموکراسی نیازمند شهروندانی است که اصول و ارزش های دموکراتیک را انتخاب کنند و در امور جامعه نقش فعالانه ای را ایفا کنند. در این جاست که می توان از شهروندان دموکراتیک سخن گفت که جزء ضروری یک نظام دموکراتیک محسوب شده و با مشارکت فعال خود در عرصه اجتماع به تحکیم دموکراسی و توسعه سیاسی جامعه کمک می کنند.

5-2 شهروندی دموکراتیک
شرایط بحث درباره شهروندی بعد از سال 1945،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره حقوق و تکالیف، لیبرالیسم، یونان باستان، حقوق شهروندی Next Entries پایان نامه ارشد درباره آزادی بیان، اداره عمومی، قانون مداری، رهبران سیاسی