پایان نامه ارشد درباره اعراب جاهلی، اردشیر بابکان، سنگ های قیمتی، زندگی شهری

دانلود پایان نامه ارشد

که پادشاه هندوستان برای انوشیروان میفرستد، ابداع میکند و نام آن را به افتخار اردشیر بابکان، سلسلۀ ساسانی، نیو اردشیر میگذارد، بنا به متن کتاب شطرنج نامه( یا گزارش شطرنج ونهش نیو اردشیر) در ابداع آن از نمادهای متعددی که عموماً مربوط به باورهای زرتشتی است، استفاده مینماید، مثلاً تخته بازی به زمین، سیاهی و سپیدی مهرهها به شب و روز و تعداد مهرهها ( که سی عدد است ) به سی روز ماه های تقویم زرتشتی اشاره دارد.
فریاد که از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف ورخ و عاض وقامت
( 3 ، 89 )
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
( 4 ، 119 )

داو
داو، اصطلاحی در بازي نرد است. چنان که گویند :داو دست اوست، یعنی نوبت بازي اوست. داو به هر نوبت بازی نرد و یا هر بازی دیگر گفته میشود( برزگرخالقی، 1382 :394 ).
اهل نظر، دو عالم در یک نظر ببازند عشق است و داوِ اوّل بر نقد جان توان زد
( 6 ، 154 )
لعبت بازی
بازی خیال یا پرده بازی یا لعبتبازی یک نوع نمایش رایج در محیط جامعۀ عصر غزنوی بوده است، و در نیشابور قرن چهارم و آغاز قرن پنجم جزء سرگرمیهای اجتماعی و از لوازم زندگی شهری تلقی میشده است. لعب بازی در عین حال نوعی شغل در جامعۀ شهری تلقی میشده است و وقتی لعبت بازان به محلهای یا شهری وارد میشده اند، به ترتیب، افراد یا جمعیتها از ایشان دعوت میکردهاند که بیایند و و برای ایشان نمایش لعبت خیال را اجرا کنند.
لعبت بازان کسانی بوده اند که این نمایشنامه را اجرا میکرده اند و نمایش ایشان همراه با موسیقی بوده است ، اینان برای اجرای نمایش خود سراپرده نصب میکردهاند و به یاری این پرده بوده است که نمایش اجرا میشده است. برای تمام اصناف موجود در آن عصر نمایشی و پرده ای داشته اند که اجرا میکردهاند و همراه آن، سرودی و حرارهای ویژۀ آن صنف بوده است که به آواز میخواندهاند و بر دف میزدهاند(شفیعی کد کنی، 1385 :178 ـ179 ).
حافظ در بیت زیر به لعبت بازی اشاره دارد:
در خیال ، این همه لعبت به هوس می بازم بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
( 5 ، 128 )
لعبت: بازیچه، چیزی که از مقوا و چوب و پارچه و غیره به شکل افراد آدمی کوچک سازند و کودکان، مخصوصاً دخترکان، با آن بازی کنند. عروسک، آدم خیمه شب بازی، عروس خیمه شب بازی، معشوق…( فرهنگ معین، ذیل واژۀ لعب ).
تماشا: دیدن مناظر، نظر کردن به چیزی از روی حظ یا عبرت. سرگرمی…( فرهنگ معین، ذیل واژۀ تماشا ).
یکی از ابیات قابل توجه حافظ که اشارهای ضمنی و مشخص و تلویحی به نمایش و گونهای نمایش دارد همین بیت است.
چنانکه خیام نیز گوید:
ما لعبتکانیم وفلک لعبت باز رفتیم به صندوق عدم یک یک باز

که اشاره به نمایش، خیمه شب بازی یا عروسکی، دارد و صندوق عروسک باز و نمایشگر. و دیگر کلمهی تماشا است که مشتق از آن تماشاچی و تماشاگر است.

باور های عامیانۀ طبی
حلول ارواح خبیث در کالبد آدمیان: اغلب اقوام و غالب کتابهای مذهبی پیش از اسلام، حلول ارواح خبیث را در بدن آدمی یکی از اسباب بیماری به شمار میآوردند؛ مثلاً اعراب جاهلی بیماری را نتیجۀ آسیب و زیان اجنّه و ارواح شریر میدانستند و با خواندن اوراد و اذکار و عزایم و ادعیه و نیز قربانی کردن برای خدایان خویش، در دفع ارواح و درمان امراض میکوشیدند. هندوها نیز بیماری را به حلول ارواح خبیث در کالبد آدمی نسبت میدادند و معتقد بودند که دیوها و جنهای بیماری زا شبها در زندگی آدمیان راه مییابند و بیماری پدید میآورند. از جملۀ بیماری هایی که منشأ آن را حلول ارواح خبیث در بدن میدانستند دیوانگی است.
دیوانگی
آن را به لاتین ((Mania گویند. کلمۀ دیوانه، صفت نسبی و مرکب از: دیوانه است و به معنی مانند دیو، دیو مانند، دیو زده و پریزده میباشد. دیوانگی و جنون در مقابل عاقلی و فرزانگی استعمال میشود و از آن به دیو زدگی، پریزدگی یا پری گرفتگی، جن زدگی، آشفتگی، شیدای و خشک دماغی تعبیر شده است. واژۀ دیوانگی و جنون حاکی از این است که چون مردم پیشین، کیفیت و سبب علمی پارهای از بیماریها را نمیشناختند، آنها را به حلول ارواح خبیث و رسوخ دیو و جن و پری در کالبد آدمی منسوب میداشتند،( باقری خلیلی، 1383 :26 ). چنان که در شعر حافظ نیز آمده است:
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا، که شب تا روز
سخن با ماه میگویم، پری درخواب میبینم
(3 ، 33 )
برسر بیمار کمان کشیدن
با چشم و ابروی توچه تدبیر دل کنم؟ وه زین کمان که بر منِ بیمار میکشی!
( 6 ،459 )
این بیت اشاره به یک روش درمانی برای بیماران سخت‌احوال در میان عامۀ مردم دارد. در گذشته وقتی کـه از دوا، درمـان بیمـار نا امید می‌شدند، به گفتۀ جلال همایی گلوله‌ای گلین در کمانی می‌نهادند و آن را ناگهان چنان‌که بیمار متوجه نشود، در یک سینی‌ای که در کنار بیمار گذاشته بودند، می‌افکندند تا صدای برخورد گلوله با سینی بیمار را بترساند و تکان دهد و به این طریق بهبود یابد. این رسم هنوز در ایلات جنوب مرسوم است و به آن «سونجی‌گیری» و در نیشابور و مازندران «سونجی شکستن» و «سونجی گرفتن» می‌گویند(بلوکباشی،1394).
تریاک
دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست از لب خود به شفا خانه تریاک انداز
(5 ، 264 )
تریاک: تریاق، معجونی از چند دارو که به مصرف ضدّ زهر در محل گزش مار و عقرب و حشرات رسیده و با مالش بر موضع اثر زهر را خنثی میکردهاند(جلالیان، 1379 ).

خاصیت درمانی احجار
یاقوت از جمله سنگهای بسیار گرانقیمت و ارزشمند است که در کتب جواهر دربارۀ آن مطالب گسترده نوشته شده است. یاقوت در اصطلاح کانی شناسی نوعی آلومینیوم نیمه اکسیدۀ متبلور است که به وسیلۀ بعضی از عناصر موجود در طبیعت مانند آهن تغییر رنگ یافته است. طبق نظر مرحوم دهخدا واژۀ یاقوت معرب کلمۀ یاکند فارسی است و از زبان فارسی وارد زبان عربی شده است، زیرا قبل از تمدن اعراب و قبل از آن که جواهرات قیمتی شناخته شود، یاقوت به عنوان سنگ قیمتی در دورۀ ساسانی مصرف بوده است. مضافأ آن که معدن یاقوت در قزاقستان شوروی، که قبلاً جزء این کشور بوده واقع بوده است و قاعدتاً ساکنان این سرزمین این سنگ قیمتی را قبل از اعراب شناخته اند(پناهی،1390 :47 ).
یاقوت انواع گوناگون دارد، از جمله یاقوت زرد، کبود، سبز، سفید، ارغوانی، بهرمانی، نیلی، کحلی، سیاه لاجوردی، و سرخ که بهترین نوع یاقوت به شمار میآید.
یاقوت و مفرح بودن آن
مفرح به معنی شادی بخشی وآن دارویی ترکیبی است، که بنابر گفتۀ پزشکان قدیم موجب تصفیۀ نفس (روح حیوانی )و قوای فکر و ادراک است، و همچنین سبب صحت مزاج، اعتدال اخلاط و حواس و تقویت روح میگردد. در کتب طبی و ادویۀ قدیم خواص زیادی برای یاقوت ذکر کرده اند. اما آنچه در ادبیات بیشتر مورد توجه بوده است جنبۀ مفرح بودن و شادی بخشی آن است(همان).
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت بفرما لعل نوشین را که زودش با قرار آرد
(6 ، 115 )
در این بیت حافظ به (مفرح بودن ) یاقوت لب و به اینکه یاقوت علاج ضعف دل است نیز اشاره دارد اما به جای یاقوت لعل نوشین گفته است(زریاب خویی، 1368، 363).
توتیا
گر دهد دستم، کَشم در دیدۀ هم چون توتیا خاک راهی کآن مشرّف گردد از اقدام دوست
(6 ، 62 )
توتیا به معنی سنگ سرمه است. (لغت نامۀ دهخدا، ذیل واژۀ توتیا). گفتنی است که در چشم پزشکی قدیم، توتیا نه منفرداً بلکه معمولاً در ترکیب با چندین مادۀ دیگر درترکیباتی معروف به« شیاف» یا « کحل » در جمع «اکحال» به کار میرفته است که نمونههای آنها در« قَرابادینها » )کتابهاي حاوي دستورها یا فرمولهاي داروهاي مرکّب ) فراوان است.
توتیا: دارویی مانند سرمۀ نرم که برای روشنی بصر با میل به چشم میکشیدند و در ادبیات به معنی مطلق سرمه به کار رفته است، سرمۀمصنوعی بوده که از اکسید روی در کوره ها به دست میآید و محلول آن در چشم پزشکی برای شست و شوی چشم ها به کار میرود(برزگر خالقی، 1382 :174 ).
کحل الجواهر
کحل کوبیدۀ سنگ سیاه رنگی است، که در عربی اثمد میگویند، و این کوبیده سرمه بوده که به چشم میکشیدهاند. گاهی برای تقویت چشم بعضی اشجار کریمه را میکوفته و با سنگ سرمه ( اثمد ) مخلوط کردهاند، این مخلوط را « کحل الجواهر » مینامیده اند، یعنی سرمۀ جواهر . به فارسی جواهر سرمه است که در آن مروارید ناسفته و سایر جواهر ها بکار میرود و برای روشنی و ضیای چشم استعمال میشود(علوی،1349 ،141). در کتاب شاخ نبات آمده است که کحل به معنی سرمه و آن، گرد نرمی است که از کوبیدن سنگ سیاه رنگ سرمه به دست می آید و گاه برای افزایش خاصیّت سرمه (تقویّت روشنی چشم ) برخی سنگ های قیمتی را نیز میکوبیدند و با آن مخلوط میکردند. این مخلوط را کحل الجواهر نامیدهاند(برزگر خالقی، 1382 :171 ).

کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زآن خاک نیک بخت که شد رهگذار دوست
(7 ، 60 )
شیشه
آنکه مدام شیشهام از پی عیش داده است شیشهام از چه میبرد پیش طبیب هرزمان
(7 ، 382 )
واژه شیشه در مصرع اول بیت به معنای شیشه شراب است، و شیشه مصرع دوم مجازاً قاروره و شیشه ادرار است(برزگر خالقی،1382 :872 )، که ادرار را در آن ریخته برای تشخیص مرض نزد پزشک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره اردشیر بابکان، شعر فارسی، ایران باستان، ادبیات فارسی Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع روشنفکران، بازگشت به خویش، انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی