پایان نامه ارشد درباره ارتباط معنی دار، مشارکت اجتماعی، مشارکت مردم، توانمندسازی

دانلود پایان نامه ارشد

د كه براساس آخرين تقسيمات كشوري داراي دو بخش مركزي و كلاشي، 4 دهستان و 102 آبادي بوده است. ميتوان گفت كه نزديك 70 درصد ساكنان شهرستان شهرنشين هستند و 30 درصد ساكنان شهرستان در نقاط روستايي سكونت دارند، و در سال 1375 اين ميزان 48. 8 درصد شهري و 50. 8 روستا نشين بوده است و بقيه غير ساكن بودهاند. با توجه به اين كه تنها نقطه شهري شهرستان، شهر جوانرود است بنابراين 70 درصد جمعيت شهرستان در شهر جوانرود ساكن مي باشند.
1-5 هدف تحقیق:
– كشف شناخت نسبت به ميزان مشاركت افراد ١٨-٤٤ سأله شهر جوانرود و عوامل مرتبط با آن
1-6 سئوالات تحقیق:
سوال كلي:
– چه عواملي با ميزان مشاركت جوانان شهر جوانرود ارتباط دارند؟
– سوالات جزئي تحقيق:
1-6-1 آيا ميزان سن جوانان شهر جوانرود با ميزان مشاركت اجتماعي آنها از ارتباطي معنيداري برخوردار است ؟
1-6-2 آيا وضعيت تأهل جوانان شهر جوانرود با ميزان مشاركت اجتماعي آنها از تفاوت معنيداري برخوردار است؟
1-6-3 آيا متغیر درآمد با میزان مشاركت اجتماعی جوانان شهر جوانرود ارتباط معنی داری دارد؟
1-6-4 آيا متغیر جنسیت با میزان مشاركت اجتماعی جوانان شهر جوانرود از تفاوت معنيداري برخوردار است؟
1-6-5 آيا متغیر سطح تحصیلات با میزان مشاركت اجتماعی جوانان شهر جوانرود ارتباط معنی داری دارد؟
1-6-6 آيا توجه خانواده به مسائل اجتماعی با میزان مشاركت اجتماعی جوانان شهر جوانرود از تفاوت معنيداري برخوردار است؟
1-6-7 آيا ميزان دسترسی به رسانههای جمعی با میزان مشاركت اجتماعی جوانان شهر جوانرود ارتباط معنی داری دارد؟

2-1 مقدمه
بدون تردید مشارکت اجتماعی به عنوان موتور محرکه جوامع در حال توسعه به سوی توسعه پایدار ملی در چند سال اخیر مورد توجه کارشناسان حوزه مدیریت و برنامهریزی قرار گرفته است و نیاز به این پدیده در کنار افزایش جمعیت و رشد شهرنشینی به عنوان پدیدهای فراگیر در یک صد سال اخیر هم کشورهای صنعتی و هم در حال توسعه را با چالشهای جدی رو به رو ساخته است. توجه به نقش مشارکت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در توانمندسازی انسان ها، افزایش بهرهوری، کاهش مشکلات شهری و تحقق توسعه، مشکلات ناشی از عدم مشارکت و مشارکت محدود در فعالیتهای اجتماعی- شهری در جامعه ایران که در دوران گذار از جامعه سنتی به مدرن است به عنوان یک مسئله اجتماعی مطرح است.
مشاركت يكي از پديدههايي است كه حاصل كنش متقابل انسانهاست و در واقع اقدامي متقابل، موثر و كاراست كه براي اهدافي اجتماعي صورت ميگيرد.
انسان موجودي اجتماعي است تا جايي که او را حيوانِ« مدني الطبع»تعريف کردهاند(کاردان و ديگران، 1372، 388). تعريف ياد شده به اين خاطر است که انسان همواره به صورت جمعي زندگي کرده و نيازهاي خود را به وسيلهي ديگران و به مدد آنان رفع کرده است. با اين همه از دير باز در مورد منشأ اين زندگي اجتماعي ميان متفکران مسائل اجتماعي و دانشمندان علوم اجتماعي اختلاف نظر وجود داشته و دارد. به عبارت ديگر اين سؤال مطرح بوده و هست که آيا انسان به اين علّت که طبعاً به همزيستي با ديگران گرايش دارد، به حيات اجتماعي تن داده است يا اينکه چون در اجتماع به دنيا ميآيد و محيط رشد و باليدن او اجتماع است، رفته رفته اين«تمايل اجتماعي» در او بوجود ميآيد؟ آنچه مسلّم است و ظاهراً همگي در آن اتفاق نظر دارند، اين است که چه آدمي طبعاً متمايل به زندگي اجتماعي باشد و چه بر اثر عوامل بيروني به اين حالت سوق داده شود، براي آنکه اين گرايش به تحقق بپيوندد، آموختن اجتماعي زيستن و مشارکت در امور جامعه به او لازم و ضروري است.
حيات اجتماعي زماني ميسر است که افراد چون عضوي از يک بدن با يکديگر تعامل و همکاري داشته باشند. لازمهي همکاري، نگرش مثبت به ديگران و داشتن اعتماد به آنان است. البته حاکمان و مسئولان در ايجاد اين نگرش تأثيري انکارناپذير دارند. در مباني اعتقادي ما نيز اين امر مشهود است به گونهاي که پيامبر(ص) براي تحول جامعه، حتي به اسراي جنگي اعتماد ميکرد و به جاي زنداني کردن يا اجبار به پذيرش دين، به آنان کرسي معلمي ميدهد و آنان را در قبال با سواد کردن چند مسلمان آزاد ميسازد.
لازمهي ساخت يک جامعهي خوب، استفاده از تمام ظرفيتهاي موجود و مهمتر از همه اعتماد به ديگران است. بيشترين پيشرفت را کشورهايي دارند که توانستهاند همدلي بيشتري بين شهروندانشان ايجاد نمايند و آنان را به عرصهي فعاليتهاي اجتماعي بکشانند. بايد بدانيم ما در عصر مشارکت زندگي ميکنيم.
2-2 مفهوم و معناي مشارکت
تاريخ حيات انسان تاريخ همکاري و مشارکت است. زماني که نخستين بار انسان دريافت که ميتواند با تجميع توان خود بر مشکلات فائق آيد مشارکت زاده شد. دموکراسي آتن تبلور خواست شهروندان در تعين سرنوشت خود بود. از انباشت تجربهي تاريخي بشر، مشارکت در مفهوم امروزي خود متبلور شد. امروزه مشارکت در بستر جامعهاي دموکراتيک و مدني صورتي نهادمند به خود ميگيرد. در جامعه مدني تشکلهاي مستقل از دولت در شرايط برابر و برخوردار از اطلاعات و امکانات مساوي زمينهي مشارکت افراد در امور مربوط به خودشان را فراهم ميسازند.
فرهنگ انگليسي آکسفورد مشارکت را به عنوان « عمل يا واقعيت شرکت کردن، بخشي از چيزي را داشتن يا تشکيل دادن» دانسته است(رهنما، ۱۳۷۷، ۱۱۵). موسسه تحقيقاتي ملل متحد براي توسعهي اجتماعي، مشارکت را «کوششهاي سازمان يافته براي افزايش کنترل بر منابع و نهادهاي نظم دهنده در شرايط اجتماعي معين از سوي برخي از گروهها و جنبشهايي که تاکنون از حيطهي اعمال چنين کنترلي محروم و مستثني بودهاند» تعريف ميکند(غفاري، ۱۳۸۰، ۳۷). بر مبناي اين تعريف توانمندسازي گروههاي محروم و جدا افتاده جهت ورود آنها به فرايند مشارکت در تصميمسازي و نظارت بر امور مربوط به خود، از اهميتي فزاينده بر خوردار است. رهنما با رويکردي توسعهاي ورود مردم به عرصهي تصميمسازي و کنترل را مستلزم توجه به پيش فرضهاي «مشارکت مردمي» شامل: غلبه بر موانع موجود در مسير مشارکت مردم در توسعه، ترجيح راهبرد مشارکت بر ساير راهبردهاي توسعه، و امکان سازمانيابي مردم در جهت تامين مقاصد خويش، ميداند(رهنما، همان، صص 122-121).
در تعریفی دیگر مشارکت را فرايندي دانستهاند که طي آن فرد از طريق «احساس تعلق به گروه و شرکت فعالانه و داوطلبانه در آن» به طور ارادي به فعاليت اجتماعي دست مييازد(سفیری و صادقی، 1388). مشخص بودن آمال و اهداف مشارکت کننده از رهگذر آگاهي وي نسبت به عواقب کنش خويش منجر به مشارکت فعالانه، داوطلبانه و ارادي مشارکت کننده ميشود. در اينجا « مشارکت کنشي است که از رهگذر آن شهروندان يک جامعه، شرايط تحقق انتظارات خود را مهيا ميسازند.» (تاجيک، ۱۳۸۴) بر اين مبنا مشارکت « تعهدي فعالانه، آزادانه و مسئولانه» است که به عنوان يکي از ساز و کارهاي اعمال قدرت از درون جامعه برميخيزد(کائوتري، ۱۳۷۹، ص۶).
در مکتب تفهمي ماکس وبر و پيرامون او مشارکت با مفهوم شانس يا احتمال همراه ميباشد، معناي اين سخنان اين نيست که مشارکت افراد در زندگي اجتماعي لزوماً خصلت ناپايدار و موقتي دارد بلکه منظور اين است که امکان دارد، از ميزان اين شانس در شرايط مختلف و بنا به عوامل مختلف کاسته شود يا حتي در مواردي کاملاً منتفي گردد. اين شانس تا هنگامي غيبت دارد که افراد انتظارات معيني از رفتار ديگران داشته و اين انتظار به طور عيني همواره تحقق يابد يا برآورده گردد بنابراين تا زماني که انتظارات افراد در بطن اجتماعي برآورده گردد مشارکت افراد- که همان باور آنها به نظم مستقر است- تداوم خواهد يافت( توسلي، 1382، ص40).
مشارکت از نظر ميسرا عبارت است از: رشد تواناييهاي اساسي بشر از جمله شأن و منزلت انساني و مسئول ساختن بشر در باروري نيروي تصميمگيري و عملي که سنجيده و از روي فکر باشد(توسلي، همان، ص 43).
2-3 تعريف آرنشتاين از مشارکت؛ نردبان مشارکت
از آنجا که نظریه آرنشتاین تصویر جامعی از مشارکت را به دست میدهد در اینجا به طور مختصر اشارهای به آن ضروری مینماید. «آرنشتاين» مشارکت را فرايند سهيم شدن مردم در قدرت جهت تاثيرگذاري بر رفتار دولت ميداند. از نظر وي مشارکت توزيع مجدد قدرت است که در سطوح مختلف اتفاق ميافتد. آرنشتاين هشت سطح مشارکت شهروندان را بر روي نردباني موسوم به «نردبان مشارکت آرنشتاين» از يکديگر تفکيک ميکند و به نمايش ميگذارد.
پله هاي نردبان آرنشتاين، از اين بخشها تشکيل شده است؛
1. کنترل شهروندي. 2. قدرت تفويض شده. 3. شراکت. 4. تسکين بخشيدن. 5. مشاوره. 6. اطلاع رساني. 7. ‏درمان. 8. دستکاري و ظاهر فريبي.

نمودار 2-1 نردبان مشارکت پيشنهادي ارنشتاين(1969)

در پايينترين سطح نردبان ارنشتاين، هيچ قدرتي براي شهروندان، متصور نيست؛ به عبارت ديگر، عدم مشارکت در دو رده خود را نشان ميدهد که وي آنها را ظاهرفريبي و درمان مينامد. براساس نظر ارنشتاين، بعضي از سازماهاي دولتي، شکلهاي ساختگي از مشارکت را تدارک ديدهاند که هدف واقعي آنها، آموزش شهروندان براي قبول کارهايي است که از قبل تکليفش روشن شده است. در پلکان بعدي، نزديک به پايين نردبان، شکل ديگري از عدم مشارکت، معرفي ميشود که درمان نام گرفته است. اين نوع عدم مشارکت، هم غيرصادقانه و هم خودخواهانه است. در اين جا، هدف پيدا کردن راه و چارهاي براي ديدگاهها و رفتارهايي است که يک مؤسسه خودش با آنها موافق نيست، اما در زير سرپوش نظرخواهي از شهروندان چنين چيزي را اعلام ميکند. پلههاي ديگر اين نردبان که به عنوان يک قدم اوليهي مفيد، توجيه شدني است، اطلاع رساني و مشاوره است. آگاه کردن شهروندان از حقايق موجود در مورد برنامههاي حکومت و حقوق و مسئوليتهاي آنان و راهکارهاي موجود، به خصوص اگر طوري طراحي شده باشد که جريان اطلاعات يکسويه نباشد، گامي مثبت در جهت حرکت به سوي جلب مشارکت شهروندان به شمار ميآيد.
مشاوره و کسب نظر شهروندان، در صورتي که واقعي باشد، مفيد است. به طور مثال، بررسيهاي نظرخواهي از شهروندان ممکن است اطلاعات واقعي را در اختيار تصميمگيرندگان قرار دهد ولي اگر تنها روش مشارکت باشد، نقش زيادي در تضمين به کارگرفتن ديدگاههاي شهروندان به طور مؤثر و جدي نخواهد داشت و شهروندان نيز فاقد اين قدرت خواهند بود که ناظر به کارگيري ديدگاههاي شان به وسيلهي قدرتمندان باشند.
ارنشتاين مشارکت واقعي را در نردبان هشت پلهاي خود، در بالاترين جايگاه ميبيند. زيرا آن را نشانگر توزيع قدرتي ميداند که از طريق مذاکره به دست ميآيد. اما مخالفان کنترل شهروندي بحثهاي زيادي مطرح کردهاند، از جمله اينکه چنين نظارتي از سوي شهروندان به طور جدي سدّ راه ارائهي خدمات عمومي ميشود. همچنين ممکن است هزينهبر و نارسا باشد و امکان سوءاستفاده را به افراد فرصت طلب بدهد. ولي امروزه همکاري بخش عمومي، خصوصي و غير دولتي امري مورد پسند و مطلوب به شمار ميآيد.
هر چند اين نربان هشت پلهاي از مشارکت شهروندي در واقع بياني ساده از مفهومي بس پيچيده است، اما به روشن شدن نکتهاي که بسياري از افراد آن را فراموش کردهاند کمک ميکند؛ و آن اينکه مشارکت شهروندان، در سطوح مختلف و درجات متفاوت تحقق مييابد. به عبارت ديگر، بين وارد شدن در مشارکتي تشريفاتي و ساختگي، و مشارکتي که نشانگر قدرت واقعي براي اثر گذاشتن بر نتايج فرايند مشارکت است، تفاوت وجود دارد. اين نکتهي بسيار مهمي است که بايد در تمامي برنامههاي مديريت شهري و حکمراني شهري مورد توجه متخصصان برنامهريزي و مديريت و سياستگذاران قرار گيرد.
با آنکه مشارکت عمومي تقريباً هميشه به عنوان امري مطلوب به حساب ميآيد، لکن ايجاد چنين مشارکتي در سطح وسيع کار سادهاي نيست و برنامهريزان شهري در عمل براي جلب مشارکت شهروندان با مشکل روبرو ميشوند.
افزايش توجه و تأکيد مجامع بينالمللي به نقش مشارکت در امر برنامهريزي و توسعه، دامنهي تحقيقات و بررسيهاي مربوط به فرايند مشارکت و ابعاد و سطوح مختلف آن در زمينههاي مختلف را نيز گسترش داد. پس از بحث

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره مشارکت اجتماعی، تحلیل واریانس، توزیع فراوانی، رسانه های جمعی Next Entries پایان نامه ارشد درباره تنظیم خانواده، سلسله مراتب، مشارکت مردمی، مراکز فرهنگی