پایان نامه ارشد درباره ادبیات نمایشی، نورپردازی، مثنوی مولوی، شبیه سازی

دانلود پایان نامه ارشد

بهای خویش را خلعت شناخت
ای شده اندر سفر با صد رضا خود به پای خویش تا سوءالقضا
در خیالش ملک و عزّ ومهتری گفت عزرائیل رو، آری، بری
زرگر نمی داند که شاه می خواهداو را بکشد، اما نویسنده و خواننده این را می دانند و این آیرونی نمایشی ایجاد می کند که در آخر داستان، ما به همراه خود شاعر با زرگر که تقدیرش را نمی دانست، همدردی کنیم.این آیرونی نمایشی معناهایی از آیرونی تقدیر و آیرونی تراژیک را هم در خود دارد. چرا که این پایان، پایانی تراژیک برای زرگر رقم می زند، او از تصمیم شاه در حق خود خبر ندارد و در آخر به دست او کشته می شود و تقدیر او توسط پادشاه رقم می خورد. او در این بازی، قربانی خواست پادشاه است. داستان مانند دنیای کوچکی است که نویسنده خدای آن است و سرنوشت شخصیتها را تعیین می کند.
در پایان داستان هم مولوی سعی می کند توجیه کند که کشته شدن زرگر به دست پادشاه و حکیم الهی، به ناحق نبود، بلکه به امر خدا و به سود کنیزک بوده است. در این بخش، مولوی شاه را نماد خدا و فرستاده او می داند و او را با خضر مقایسه می کند:
آن پسر را کش خضر ببرید حلق سرّ آن را در نیابد عام خلق
آنک از حق یابد او وحی و جواب هرچه فرماید بود عین صواب
آنکه جان بخشد اگر بکشد رواست نایبست و دست او دست خداست
و پس از چند بیت می گوید که کاری که پادشاه کرده، کار خوبی بوده اما در چهره ای بد:
پاک بود از شهوت و حرص و هوا نیک کرد او لیک نیک بد نما
“نیک بد نما” کنایه از کار پادشاه است. این تعبیر، به درستی توانسته شرحی بر کاری که پادشاه انجام داده بیاورد و کار پادشاه را نوعی آیرونی گسترده در متن دانسته است که چهره چندان خوبی ندارد اما معنا و باطن آن نیک بوده است.
نمونه هایی نیز از آیرونی تقدیر در مثنوی مولوی دیده می شود که در نوع خود جالب توجه است: شخصی هراسان نزد سلیمان پیامبر می رود. سلیمان علت سراسیمگی او را می پرسد. شخص توضیح می دهد که عزرائیل را دیده و از طرز نگاه او بسیار ترسیده است. اکنون از سلیمان می خواهد تا او را با قدرت خویش به هندوستان فرستد، بلکه از جانب عزرائیل مصون بماند. سلیمان چنین می کند. چند روز بعد وقتی عزرائیل نزد سلیمان می رود. پیامبر از او علت چنان نگاه و برخوردی را می پرسد. عزرائیل پاسخ می دهد:
گفتش ای شاه جهان بی زوال فهم کژ کرد و نمود او را خیال
که مرا فرمود حق کامروز هان جان او را تو به هندستان ستان
دیدمش اینجا و بس حیران شدم در تفکر رفته سرگردان شدم

ب)‌ادبیات نمایشی، نمایش ایرانی
2 – 8 – ادبیات نمایشی
ادبیات نمایشی گونه ای از ادبیات است که در قالب نمایش به روی صحنه می آید. این نوع ادبی از نظر ارسطو، به دو نوع کمدی و تراژدی تقسیم می شود که هر کدام ویژگی های منحصر به فرد خود را دارند. تراژدی معمولاً‌ به فاجعه ای که برای قهرمان – موجودی نیمه خدا که برتر از انسان های عادی است – رخ می دهد ختم می شود در حالیکه کمدی – که قهرمان هایش افرادی پایین تر از عامه مردم هستند – سرشار از لحظه های خنده آور است که به اتفاق شومی هم منجر نمی شود.
هر متنی اگر قابلیت اجرا بر روی صحنه را داشته باشد می تواند جزء ادبیات نمایشی به حساب آید. عناصر نمایش که به گفته ارسطو عبارتند از منظر نمایش (صحنه)، ‌اشخاص نمایش (کاراکترها) ، ‌گفتگو(دیالوگ ها) ، ‌موسیقی، ‌ سیرت (پلات نمایش)، افسانه مضمون (ایده و داستان اصلی)، اگر در متنی موجود باشند آن متن ظرفیت اجرا به روی صحنه را داشته و متن ادبی نمایشی به حساب می آید.

2 – 9 – نمایش در ایران
نکته قابل توجه در بحث از نمایش در ایران این نکته است که از گذشته، ‌ نه فقط در ایران، ‌بلکه در بیشتر ممالک شرقی ، ‌تئاتر به معنای امروزی آن وجود نداشته و چیزی که به عنوان نمایش اجرا می شده است از نظر مفهوم، ‌ساختار، ‌کارکرد و ویژگی ها با تئاتر امروزی متفاوت بوده است. از تفاوتهای عمده تئاتر و نمایش، ‌به طور خلاصه میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
در نمایش هدف به نمایش گذاردن ذات و ماهیت پدیده هاست حال آنکه تئاتر هدفش نمایش واقعیت هاست. نمایش نشات گرفته از اندیشه های دینی و مذهبی است و تئاتر استوار بر پایه اندیشه های فلسفی. نمایش بر مضامین و اسطوره های دینی و افسانه ای متکی است و به صورت مناسبتی اجرا می شود، ‌حال آنکه تئاتر معمولاً‌بر مضامین انسانی و اجتماعی دلالت دارد و اجرایش هم همیشگی است. نمایش در هر فضا و مکانی قابل اجراست و به همین دلیل نیاز چندانی به صحنه پردازی، ‌نورپردازی و … ندارد اما تئاتر – به جز تئاترهای تجربی – در سالنهای مخصوص به اجرا در آمده و نیاز به صحنه پردازی، ‌نورپردازی و … دارد. نمایش بر بداهه گویی و بداهه پردازی استوار بوده و معمولاً‌ متن ثابت و مشخص از پیش نوشته شده ندارد اما تئاتر، ‌ متن مشخص و از پیش نوشته شده داشته و میزانسن های هر اجرا ثابت و تغییر ناپذیر است. نمایش از رقص و آواز بهره می برد و تئاتر از گفتار و حرکت. نمایش دارای داستانی با خط روایی ساده است حال آنکه متون تئاتری دارای پیچیدگیهای روایی است. نمایش از زبان عامیانه و ساده بهره می گیرد اما نمایشنامه های تئاتری گاهاً کلامی ادبی و سنگین دارد. نمایش متکی بر تکنیک های اجرایی و دارای ارزشهای اجرایی است حال آنکه تئاتر متکی بر ارزشهای ادبی و تکنیک های ادبی است. نمایش ها اکثراً از تیپ سازی و تئاتر از خلق کاراکترهای نمایشی استفاده می کنند. تماشاگران نمایش فعالانه در آن شرکت می کنند اما تماشاگران تئاتر – به استثنای گونه هایی از تئاتر تجربی – بینندگانی منفعل هستند. تماشاگران نمایش غالباً‌ از افراد عامی و عادی هستند اما تماشاگران تئاتر معمولاً‌ از اقشار تحصیلکرده و خاص هستند. و …
نمایش درایران پیشینه ای بس طولانی دارد. بخشی از نوشته های پلوتارک32، مورخ و مقاله نویس یونانی ( 46 -127 میلادی) سندی محکم بر وجود تئاتر به معنای نمایش سازمان یافته در ایران است: “همین که اسکندر به هگمتانه درآمد، نخست به کارهایش سامان بخشید و آنگاه فرمان داد تا جشنها و نمایش هایی برپا کنند … در کرمان و هگمتانه تماشاخانه هایی وجود داشت و در یکی از آنها سه هزار نفر در برابر اسکندر نمایش دادند”. (جنتی عطایی، 1333: 25). پژوهشگران پیشینه نمایش ایران را به آیین و مناسک مهرپرستی نسبت می دهند. در میان مهرپرستان رسم بر این بوده است که برای اجرای مناسک مذهبی، سکویی ویژه برپا می کردند و نقش آفرینانِ “مصائب میترا” صورتکهایی بر چهره می زدند و بر همان سکو، آیین و مراسم پرستش را به جای می آوردند. مراسم تشرف دارای هفت مقام یا مرحله بود. شرکت کنندگان لباسهای مبدل به تن می کردند، کلاغها (صورتک کلاغ سمبل پیام آوری و در مرحله اول) و شیرها (مرحله چهارم) نقاب می زدند و به مناسبت نقش خود قار قار می کردند یا می غریدند. (رضوانی، 1357: 167). همانطور که ملاحظه می شود این نمایش دارای ذاتی آیرونیک است . استفاده از صورتک به معنای این است که ما بین بود و نمود چیزی که نمایش داده می شود تفاوت وجود دارد. چیزی که هست آن چیزی نیست که نمایش داده می شود و آنچه نمایش داده می شود با آنچه واقعاً هست متفاوت است.
مناسک این آیین به انگیزه ای برای نمایش های مذهبی بدل شده و در شکل گیری نمایش ایران موثر واقع شد. نمایش های مذهبی در دوره های بعدی، ویژگی مقدس خود را از دست دادند (به جز در تعزیه) و از معابد بیرون آمده، صورتی عامیانه گرفته و به کوچه و بازار کشیده شدند. تعزیه(شبیه) خوانی، خیمه شب بازی، نمایش های تخت حوضی و سرانجام تئاتری که تحت تاثیر نمایش های غربی رو به تکامل داشته بوجود آمد.
با حمله اعراب به ایران، ‌‌ به دلیل نا آشنایی آنها با هنر نمایش و مخالفت علمای دینی با هرگونه شبیه سازی، ‌ شکل و فرم نمایش در ایران شروع به تغییرکرد. بیضایی در کتاب “نمایش در ایران” خود، اولین گونه نمایشی که در آن دوره متولد شد را، “تماشا” می داند. تماشا به مجموعه ای از خرده نمایش ها اطلاق می شد که در تجمع عصرانه مردم در میدانها بازی می شده است و عبارت بوده از: بازی های مسخرگان، رقص و آواز هجوآلود مطربهای دوره گرد، انواع معرکه یا هنگامه ها: بازی های دلقکان و لوده ها ولوتی ها، به رقص آوردن جانوران چون خرس و گرگ و غیره و واداشتن آنها به تقلید، بند بازی، چشم بندی و کارهای سایر بازیگران منفرد. با توجه به تعاریفی که در فصل دوم از آیرونی ارائه شد، ‌می بنییم که تمام این نمایش ها و بازی ها آیرونیک هستند. در تمام این نمایش ها بین بود و نمود، بین واقعیت و حقیقت و بین آنچه هست و آنچه قرار است گفته شود تضاد وجود دارد. در تمام اینها چیزی گفته می شود و مقصود اصلی چیز دیگری است و باید معنای اصلی را از معنای ظاهری آن تفکیک کرد. در ادامه به نمونه هایی از این نمایش ها و آیرونی های آنها اشاره خواهیم کرد.
البته بودند نمایش هایی که از قبل از اسلام به بعد از آن انتقال پیدا کردند. از میان آنها می توان به “میر نوروزی” اشاره کرد. میر نوروزی مرد پست و کریه چهره و عمدتاً کوسه ای بود که در روزهای نوروز برای مضحکه و شادی چند روزی بر تخت می نشست و به جای پادشاه یا امیر واقعی حکمهای مسخره ای صادر می کرد، مثلاً برای مصادره اموال فلان ثروتمند یا به بند کشیدن فلان زورمند. این بازی ظاهراً برای تفریح و خنده بوده است اما در عمق آن میتوان نمونه ای از عکس العمل های کینه جویانه مردم زیر دست را نسبت به زبر دستان دید. این نمایش آیرو نیک به واقع با کنایه زدن به حکومت وقت، انتقادهای خود را در لایه های طنز و در پوششی بهلول وار بیان می کرد.
این بازی در میان مردم از توجه بسیاری برخوردار بوده و بسیاری از نمایش های مضحک دیگر از همین بازی میر نوروزی سر برآورده است، خصوصاً بازی های دسته های دوره گرد موسوم به “نوروزی خوانها”، شامل دلقکهایی چون “حاجی فیروز” و “آتش افروز” و “غول بیابانی” که به نظر می رسد در اصل، از ملازمین و مسخره کنندگان کوسه و شاه نوروزی بوده اند و بعد ها از آن دسته جدا شده و تا به امروز هم در ایام عید با پوشش رنگین و چشم گیر و با چهره هایی به رنگ سیاه یا با صورتک بازی های مسخره و خنده آوری در می آوردند، همراه با رقصهای تند و نواختن ساز و خواندن اشعار هجو آلود و بدیهه گویی و مناسب خوانی با لحن و لهجه ای شیرین و مضحک. بر اساس همین نمایش میر نوروزی است که بعدها یک نمایش تخت حوضی به نام “نوروز پیروز” یا “حاکم یکشنبه” درست می شود.
از خرده نمایش ها که بگذریم، تماشا مقدمه ای برای نمایش های مهم شادی آور عهد صفویه به بعد یعنی کچلک بازی و بقال بازی و تخت حوضی بوده است. در تماشا تقریباً تمام سرگرمیهای معمول مانند چشم بندی و شعبده بازی و ریسمان بازی، نزاع و رقص و تقلید، عملیات زورگیری و پهلوانی و قوالی و .. وجود داشت و عامل انواع معرکه را “لوتی” یا “استاد” یا “معرکه گیر” یا “مرشد” می نامیدند. در برابر بازی هایی را که بیشتر دارای روح تمسخر خصوصیات انسانی بود مانند کارهای مضحک بازیگرانی چون “غولک” و “صورت باز” دلقکی “مسخره” ها، رقص و آواز هجوآلود “دلقک” ها و مطربهای دوره گرد و نمایش های بی گفتار رقصی و غیر رقصی ساده و خنده آورشان را با عنوان عمومی “تقلید” جدا می کردند، و عامل انواع تقلید را “مقلد” یا “تقلیدچی” می گفتند. از انواع تقلید چند تایی به تدریج عنوان مستقل پیدا کرد، مانند “مسخره بازی”، “دلقک بازی”، ” لال بازی” و …
دلقک مناسب خوان، هجو سرایی بوده است که با لباس ژنده و رنگارنگ، در رفتار و گفتار، طنز و طعنی گستاخانه خصوصاً نسبت به اشراف داشت و “مسخره” نامیده می شد و بسیاری از مشخصات او بعدها به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره اهورامزدا، داستان سیاوش، مثنوی معنوی، مثنوی مولوی Next Entries پایان نامه ارشد درباره نمایشنامه، میرزا آقا، روشنفکران، دوره قاجار