پایان نامه ارشد درباره احساس امنیت، احساس ناامنی، کنش ارتباطی، نظام اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

جهتگیری ارزشی و انگیزشی) با هم تعامل دارند، آنها توافقاتی را توسعه داده و الگوهای تعاملی را حفظ میکنند، که” نهادینه” میشوند. چنین الگوهای نهادینه شدهای به عنوان یک نظام اجتماعی مفهوم پردازی میشوند. مساله اساسی این است که چگونه الگوهای تعامل (نظام اجتماعی) به موجب مجموعهای از ارزشها، باورها، هنجارها و دیگر ایدهها (نظام فرهنگی) و ترکیبهایی از انگیزهها و مهارتهای بازی نقش (نظام شخصیت) مقید میشوند. تحلیل نظامهای اجتماعی در این مرحله مستلزم گونهای مفهوم پردازی است که نظامی از مفاهیم را توسعه میدهد که اول، ویژگیهای نظام‎مند جامعه را در همه سطوح گوناگوناش به دست میدهد، دوم، به شیوههای ارتباط در بین نظامهای شخصیت، نظامهای اجتماعی و الگوهای فرهنگی اشاره دارد (ترنر، 2003: 32).
به نظر پارسونز تغییرات عظیم تاریخی که به بیهنجاری و احساس فشار میانجامد، وضعیتی که در آن ارزش‎ها و هنجارها روشن و صریح نیستند یا مناسبت خود را از دست میدهند (کریب، 1378: 60)؛ و هماهنگ نبودن الگوهای کنشی غالب در نهادهای عمده جامعه (گی روشه، 1376: 184) میتوانند موجب فشار و سردرگمی افراد، به ویژه جوانان شده و احساس ناراحتی و ناامنی را در آنها به وجود بیاورند.

3-2-3- هابرماس
به نظر هابرماس، جوامع سرمایهداری میتوانند به سه خرده نظام بنیادی تقسیم شوند: 1) اقتصادی، 2) سیاسی- اجرایی و 3) فرهنگی (آنچه بعدها جهان زندگی نامید). متناسب با این سه خرده نظام، چهار نوع بحران را می‎توان از هم متمایز کرد: 1) اگر خرده نظام اقتصادی نتواند بهرهوری کافی برای ارضای نیازهای مردم به وجود
آورد، بحران اقتصادی رخ میدهد. 2) وقتی که خرده نظام سیاسی- اجرایی نتواند به اندازه کافی تصمیمات ابزاری به وجود آورد، بحران عقلانیت به وجود میآید. 3) زمانی که کنشگران نتوانند نمادهای فرهنگی را برای ایحاد معنی لازم برای احساس تعهد به مشارکت کامل در جامعه مورد استفاده قرار دهند، بحران انگیزشی به وجود میآید. 4) زمانیکه کنشگران به اندازه کافی از انگیزشهای تعمیمیافته یا تعهدات انتشاری کافی نسبت به حق خرده نظام سیاسی برای تصمیمگیری برخوردار نیستند، بحران مشروعیت وجود دارد. مهمترین این بحرانها، بحرانهای انگیزشی و بحران مشروعیت هستند (ترنر، 2003: 563- 561).
هابرماس متناسب با سه خرده نظام فوق، چهار نوع کنش را از هم متمایز میکند: 1) غایت شناختی47، 2) هنجاری، 3) نمایشی48 و 4) ارتباطی. این چهار نوع کنش هر یک ” جهان ” متفاوتی را مفروض میگیرند. یعنی هر کنش به سمت یک جنبه تا حدودی متفاوت جهان جهت مییابد، که شامل: 1) جهان بیرونی یا عینی از ابژههای قابل دستکاری؛ 2) “جهان اجتماعی” از هنجارها، ارزشها و دیگر انتظارات به طور اجتماعی تائید شده؛ 3) جهان ذهنی “تجربهها” هستند. کنش غایت شناختی اساسا به جهان عینی مربوط است؛ کنش به طور هنجاری تنظیم شده به جهان اجتماعی؛ و نمایشی با جهان ذهنی و بیرونی. اما تنها با کنش ارتباطی است که کنشگران به طور همزمان به چیزهایی در جهان عینی، اجتماعی و ذهنی اشاره دارند. بدین منظور که تعاریف مشترکی از وضعیت را انتقال داده و مذاکره کنند. انتقاد اساسی هابرماس این است که در دنیای مدرن کنش ابزاری بر همهی قلمروهای زندگی سایه افکنده است و انواع دیگر کنش، بهویژه کنش ارتباطی، را به حاشیه رانده است. این در حالی است که به نظر هابرماس، کنش ارتباطی به طور بالقوه عقلانیتر از دیگران است زیرا آن به سه جهان مربوط میشود و همچنین اعمال گفتاری اعتبار دادههای سه نوع دیگر را مطرح میکنند: 1- گزارهها در” محتوای قضیهای” یا در اشاره به جهان بیرونی و عینی درست هستند؛ 2- گزارهها با توجه به زمینهی هنجاری یا جهان اجتماعی درستاند؛ 3- گزارهها بیانگر جهان ذهنی نیت و تجارب کنشگر هستند (همان: 569).

3-2-4- گیدنز
در تحلیل گیدنز در رابطه با مخاطره و رهایی از مخاطره و امنیت، امنیت وجودی یکی از صور مهم احساس امنیت تلقی شده است. این اصطلاح به اطمینانی راجع است که بیشتر اشخاص به تداوم هویت خود و دوام محیطهای اجتماعی و مادی کنش در اطراف خود دارند. از این نظر، این امنیت پدیدهای عاطفی است (گیدنز، 1377). وی معتقد است تهدیداتی که امنیت وجود انسان را در دوران جدید به خطر میاندازد به واسطه خصلت مدرنیته و حرکت نهادهای مختلف اجتماعی به سوی دنیوی شدن شکل گرفتهاند. بر اساس تحلیل گیدنز، زیستن در حوزه فرهنگ خطرپذیر جدید، به طور کلی با بیقراری توام است و احساس اضطراب دائمی ممکن است در جریان رویدادهایی که سرنوشت ساز هستند آشکار گردد (گیدنز، 1377: 150).
گیدنز در تحلیلهای جامعهشناختی خود به این نتیجه میرسد که امروزه مدرنیته خطر را در برخی از حوزه‎ها و شیوههای زندگی کاهش داده و در عین حال، برخی پارامترهای جدید و خطر آفرین را که پیشتر ناشناخته بود، به همان حوزهها وارد میکند. گیدنز صور عمده سیمای مخاطرهآمیز مدرنیته را به دو دسته تقسیم میکند: یکی آنهایی که توزیع عینی مخاطرات را تغییر میدهند، که از آن جمله میتوان جهانی شدن مخاطره آمیز، شمار فزاینده رخدادهای احتمالی و نفوذ دانش انسانی در محیط مادی را نام برد؛ دیگری آنهایی که (مانند آگاهی خوب توزیع شده درباره مخاطره و نظایر آن) تجربه مخاطره یا ادراکات مخاطرات را تغییر می‎دهند (گیدنز، 1377: 148).

3-3- رویکرد جامعه جمعیت شناختی

رویکردی با نگاه جامعهجمعیتشناختی به احساس امنیت، از آن محققانی چون مکینتابر49، باکس50، هیل51 و اندروز52 میباشد که معمولا در مطالعات خود بر عواملی چون جنسیت، سن و موقعیت اجتماعی- اقتصادی تاکید کردهاند. از این منظر، انسانهایی که احتمال زیادی میدهند که در معرض جرم و ناامنی قرار بگیرند، فاقد امکان دفاع مؤثر، اقدامات حفاظتی و یا امکان فرار باشند و پیشبینی کنند که به طور جدی در معرض تهاجم خواهند بود، آسیبپذیر خوانده میشوند. در این رویکرد، جنسیت و سن بیشترین قابلیت را برای توضیح و پیشبینی احساس ناامنی دارد. بر اساس اکثر مطالعات، زنان بیشتر از مردها احساس ناامنی میکنند (تامپسون53، 2002). با استفاده از این رویکرد، بیشتر مطالعات امنیتی به بررسی این میپردازند که چرا زنها بیشتر از مردها احساس ترس و ناامنی میکنند، دومین عامل سن است. باور گستردهای وجود دارد که افراد مسن بیشتر از دیگران می ترسند و این ترس حتی ممکن است به خانهنشین شدن آنها منجر شود، اما ترس بیشتر زنها از مردها و مسنترها از جوانان به یک وضعیتی انجامیده است که اغلب آن را “وضعیت پارادوکس54” مینامند زیرا هم زنان و هم مسنها کمتر در معرض بزه دیدگی قرار دارند (فرارو55، 1995). اکثر محققان عوامل این ترس را در ناتوانی این دو گروه در دفاع از خود در برابر بزهکاران، فقدان توانایی مالی و یا منابع اجتماعی برای جبران خسارت بزه‎دیدگی جستجو کردهاند. در این رویکرد، همچنین “احساس ناامنی اقلیتهای قومی، نژادی” و رابطه موقعیت اجتماعی- اقتصادی (شاخصهایی مانند درآمد، سطح آموزشی و شغل ) با احساس امنیت برجسته می‎شود.

3-4- نظریههای روانشناسی اجتماعی

نظریههای روانشناسی اجتماعی در تبیین امنیت و به ویژه احساس امنیت، به جایگاه فرد و ادراک و تعبیر و تفسیر او از وضعیت اجتماعی توجه خاصی نشان داده و زمینه و بستر امنیت را در قضاوتهای افراد جستجو می‎کنند. در این فضا مفهوم امنیت و احساس امنیت به عنوان “رهایی افراد از هر گونه دغدغه و نگرانی” برخی موضوعات و مباحث شامل تربیت، شخصیت و اختلالات روانی، احساس اضطراب و ناامنی، با ارجاع فرد توضیح داده میشود. در حوزه روانشناسی اجتماعی بیش از آن که به شرایط احساس امنیت عطف، توجه شود به شرایطی که در آن فرد احساس ناامنی میکند، توجه میشود (بیات، 1388: 119).

3-4-1- فروم
به نظر فروم در تاریخ تمدن غرب، هر زمان که مردم آزادی بیشتری به دست آوردهاند، بیشتر احساس تنهایی، بی‎اهمیتی و بیگانگی از دیگران پیدا کردهاند و بر عکس هر زمان که از آزادی کمتری برخوردار بودهاند احساس تعلق و امنیت در آنها بیشتر بوده است. بدین ترتیب، به نظر میرسد که آزادی با نیاز انسان برای کسب امنیت و هویتیابی تناقض دارد. به همین خاطر است که افراد قرن بیستم به علت داشتن آزادی، بیش از هر زمان دیگری احساس تنهایی، بیگانگی و بیاهمیتی میکنند. به نظر فروم اولین نیازهای انسان نیازهای فیزیولوژیک هستند که به “بقای نفس” مربوط میباشند. در سطح بالاتر نیاز، احتیاج به ارتباط با دنیای خارج قرار دارد. که به جای این که بر پایه اعمال بدن قرار داشته باشد ریشه در شیوه زندگی آدمی دارد. به همان صورتی که گرسنگی باعث مرگ میشود، نتیجه احساس تنهایی نیز آشفتگی روانی است. ارتباط، به معنای تماس جسمانی نیست. ارتباط با دنیا انواع بسیاری دارد… ارتباط با حتی پست ترین ساز‎ مانها بیشتر از انزوا ارزش دارد. دین، گرایش به ملت یا قبیله، هر رسم و اعتقاد دیگر، هر مقدار بیارزش و سبب تحقیر شدن شود، اگر شخص را وابسته دیگران کند، مامنی است از جدایی، که آدمی بیش از هر چیز از آن هراس دارد. به نظر فروم، تنها احساسی که مانع “احساس حقارت” انسان میشود، احساس تعلق به جایی و معنی و هدفی در زندگی است و اگر انسان نتواند به طریقی خود را به سیستمی که زندگیاش را مفهوم و جهتی میبخشد مرتبط کند، سراسر وجودش سرشار از شک و تردید خواهد شد (فروم، 1363: 27- 24).
به اعتقاد فروم، سلامت روان بسته به این است که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را بر می‎آورد، نه اینکه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار میکند. در نتیجه سلامت روان بیش از آنکه امری فردی باشد، مسئلهای اجتماعی است (شولتس، 1386: 61).

3-5- نظریههای مخاطرهای

در فرهنگ معاصر، مخاطره یک مساله همه جایی شده است که دامنهای از فعالیتها، کردارها و تجارب اجتماعی را در برمیگیرد. مخاطره پدیدهای پویا است که در درون آهنگهای زندگی روزمره دائما ارزیابی و ارزیابی مجدد میشود. در اصطلاحات نظری، همیشه با مخاطره به مثابه یک هستی عینی56 برخورد شده است، که باید با کمک محاسبه، ارزیابی و احتمالات بر آن غالب شد. اما، همزمان با افزایش نگرانیهای عمومی دربارهی توسعه علمی – فنی نامحدود و ناشایستگی آشکار نظامهای تخصصی در مدیریت اتفاقات، علاقه به مخاطره در علوم اجتماعی برجسته شده است. محققانی از جامعهشناسی، مطالعات محیطی، روابط استخدامی، سیاست‎گذاری اجتماعی و جرمشناسی به گسترش بحث مخاطره کمک کردهاند (مایتن و والکلیت57، 2006: 1).

3-5-1- بک
به نظر بک، اثرات جانبی ناخواسته خطرناک نوسازی صنعتی از نیروی مرز ویران کننده گسترش بازار، عامگرایی قانونی و انقلاب فنی ناشی میشود (بک، 2003: 2). مدرنیتهی اولیه دورهای بود که در آن دولت- ملتها در غرب میتوانستند نقطه اتکایی برای فراهم کردن دموکراسی، رشد اقتصادی و امنیت محسوب شوند (جفرییس58، 2006). اما در عصر مدرنیتهی ثانویه، دنیای کامل اقتدار دولت- ملت، همچنین جامعه دربردارنده تحلیل میرود که نقطه اتکای اکثر جامعهشناسان عصر مدرنیته اولیه بودند (بک، 2007: 79). همچنین، در جامعه مخاطرهای، گذشته قدرت تعیین کردن زمان حال را از دست میدهد، آینده جانشین آن میشود. بهعلاوه بیکاری پیشبینی شده، تهدیدآمیز یکی از تعیینکنندههای مهم شرایط و نگرش نسبت به زندگی امروزی میگردد (همان: 33).
یکی دیگر از ویژگیهای جامعه مخاطرهای “سنت زدایی شدن59” است که با فردی شدن همراه میشود. سنت‎زدایی با جامعه پساسنتی یکی نیست هر چند با هم مرتبط هستند. جامعه پساسنتی دگرگونیای است که در سطح جامعهای رخ میدهد، اما سنتزدایی60 شدن به تغییراتی مربوط میشود که در نوع روابط اجتماعی و شبکههای اجتماعی زندگی هر روزی افراد رخ میدهد. مساله سنتزدایی شدن اول به تنوع اشکال شبکهها و روابط اجتماعی و دوم به فرایند حضور یا محرومیت از شبکهها مربوط میشود (وسترلینگ61، 2010).
بک میگوید توصیف کردن نظام اجتماعی جهانی معاصر به عنوان جامعه مخاطرهای بدین معنی نیست که الزاما جهان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره نظم اجتماعی، احساس ناامنی، نظام اجتماعی، احساس امنیت Next Entries پایان نامه ارشد درباره احساس امنیت، جهانی شدن، روش تحقیق، جامعه آماری