پایان نامه ارشد درباره آیات و روایات، عالم مثال، ظاهر و باطن، کمال انسانی

دانلود پایان نامه ارشد

برای انسان فراهم ساخته است، زیرا که به او این فرصت را میدهد تا برای نیل به غایت خویش تلاش نماید و تا بینهایت پیش رود. حرکت معنوی و روحیاش همانند حرکت جسم، امتدادی نبوده بلکه یک حرکت غیرامتدادی و در خود است. بنابراین در به فعلیت رساندن هر یک از قوا مختار است. انسانی که مراحلی از کمالات را طی نموده خصائصی را داراست که به بخشی از آن اشاره میشود.
1. مراقبت بر نفس: خداوند در قرآن مؤمنین را به نفسشان توجه داده است به این معنا که فرمود مراقب نفستان باشید.« عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُم»556 مراد از نفس در این کریمه، طریق و مسلک است نه سالک، چنان که در آیهای دیگر میفرماید: «وَ أَنَّ هذا صِراطي‏ مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون»557 همه نفوس به صورت قهری به سوی پروردگار خود سیر کرده و خدایشان را ملاقات میکنند.« وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏»558 اما اختلاف حالات افراد نتیجه مراقبت و عدم مراقبت است، تحت نظر داشتن نفس و کنترل آن که فقط اعمال صالحه از او صادر و نیکیها برای او ملکه گردد از صفات بارز و آشکار انسانهایی است که به درجاتی از کمال رسیده باشند. انسانهای کامل، کمال مراقبه را دارند و انسانهای ناقص این دقت لازم را ندارند.
2. آگاهی از نفس: انسان عاقل با شناخت نفس خویش هرگز هدف را از یاد نمیبرد چرا که غفلت از هدف، باعث از یاد بردن راه است و این موجب هلاکت خواهد بود. این مطلب با تدبر در حدیث معرفت نفس ثابت میشود.559
نکته قابل توجه در اندیشه علامه این است که نفس، یکی از واژههای کلیدی در تمام آثار ایشان در شناخت انسان است. در قرآن کریم نیز نفس از کلیدیترین واژهها ست و حدود سیصد بار در قرآن به کار رفته است. در همهی این آیات، آنجا که کلمه نفس به انسان مربوط میشود قرآن هرگز نمیفرماید که انسان دارای نفس میباشد یا نه. زیرا که داشتن نفس را امری بدیهی گرفته و در باب توجه، حفظ و تعالی آن سخن گفته است، لذا میتوان گفت که به میزان معرفت و آگاهی از نفس، انسان به کمالات انسانی میرسد و به میزان کمالات انسانی از حیاتش بهره میبرد. پس یکی از ویژگیهای کمال انسان، شناخت و آگاهی از نفس و ابعاد آن است.
3. تعدیل قوای درونی و رشد عقلانی: انسان کامل کسی است که عقل نظری و عملی او ملازم هم رشد کرده باشند؛ یعنی هم در اندیشه قوی است و هم در مقام عمل، قوای درونی او به واسطه عقل تعدیل شده و هر کدام در محل خود به کار اشتغال دارند این انسان صاحب ملکه فاضله است و حکمت و شجاعت و عفت زیر کلمه عدالت در وجودش جمع شده که این همان سعادت و کمال انسانی است.560
4. خود شناسی و معرفت درونی: برای شناخت خداوند دو راه وجود دارد که یکی مهمتر از دیگری است و آن دو طریق آفاقی و انفسی است؛ عامه مردم از طریق آفاقی بهره دارند اما سیر انفسی نافعتر است و خواص از این طریق سیر میکنند، در روایات وارد شده که عاقلترین و کاملترین فرد کسی است که خود را بشناسد و کمال معرفت در همین است.561

3-6-2. ابنای آدم و امکان دستیابی به باطن عالم
عالم را از جهتی به دو قسم ظاهر و باطن میتوان منقسم نمود؛ عالمی که ما در آن زندگی کرده و ادامه حیات میدهیم که همان عالم طبیعت است. دیگر عالمی ورای این عالم که در اصطلاح به آن عالم ماورای طبیعت اطلاق میکنند. بزرگان و صاحبان ادیان تردیدی ندارند در این که انبیاء با توجه به اختلاف مراتب و مقامی که دارند با ماورای عالم مرتبطند و برامور آن اطلاع دارند. پرسش این است که آیا این مقام و جایگاه در انحصار انبیاءست یا این که دیگران هم با تبعیت از ایشان میتوانند به این مقام دست یافته و بر باطن عالم مطلع گردند؟ علم به باطن عالم کشفی است یا کسبی؟ حضوری است یا حصولی؟ در صورت ثبوت، مقام اثبات آن چگونه است؟
علامه با طرح این مساله در مقام پاسخ، انحصاری بودن را نفی نموده و معتقدند که دیگران هم میتوانند به چنین جایگاهی دست یافته و به اسرار و باطن عالم آگاه شوند. و دلیلی که اقامه میکنند قابل توجه است. ایشان همچون سایر حکمای اسلامی معتقدند که عوالم هستی با هم رابطه طولی دارند؛ به این معنا که عالم مافوق علت برای عالم مادون بوده و نسبت شان با هم در کمال و نقص است. یکی ظاهر است و دیگری باطن و ظاهر مرتبه و طوری از باطن است. کسی که ظاهر را مشاهده میکند باطن بالفعل مشهود اوست و ظاهرحدی از باطن است کسی که مجاهدت نماید تا از ظاهر اعراض کند تردیدی نیست که به باطن میرسد. «و ذلك لان النسبة بين هذه النشاة و ماورائها نسبة العلية و المعلولية و الكمال و النقص و هى التى نسميها بنسبة الظاهر و الباطن و حيث ان الظاهر مشهود بالضرورة و شهود الظاهر لا يخلو من شهود الباطن لكون وجوده من اطوار وجود الباطن و رابطا بالنسبة اليه فالباطن ايضا مشهود عند شهود الظاهر بالفعل و حيث ان الظاهر حد الباطن و تعينه فلو اعرض الانسان عن الحد بنسيانه بالتعمل و المجاهدة فلا بد من مشاهدته للباطن و هو المطلوب.»562
آیۀ الله جوادی آملی در شرح و تفسیر این برهان میفرمایند: براساس قانون علیت، نظام تکوین دارای علت و معلول است و رابطه اجزای عالم و نسبت یک عالم با عالم مافوق، تشکیکی و به کمال و نقص است و تباین باطل است. پس هر آن چه در مرتبه و عالم پایین است بنحو کاملتری در عالم بالا وجود دارد و نیز کاستیها و نقصهای عالم طبیعت به همین عالم اختصاص دارد. منشا همه این نقصها به ماده بر میگردد و هیچ یک از این نقائص در عالم مافوق که عالم مثال است وجود ندارد. و نیز در عالم مثال، نقصها و محدودیتهایی است که در عالم بالاتر از آن که عالم جبروت میباشد وجود ندارد و عالم جبروت جبران کننده نقائص مادون است. کمالاتی در این عالم است که مبرای از محدودیت جسم میباشد. همهی این اصول گفته شده در حیات انسانی بایسته است. در قوس صعود نخست عالم طبیعت، سپس عالم مثال، پس از آن عالم عقل و سپس عالم اسمای الهی است.563
آیات و روایات متعددی وجود دارد که ثابت میکند انسان قادر است که از عوالم مادون بگذرد و گام در عوالم بالاتر گذارد و اسرار عالم باطن را مشاهده نماید که یکی از مشاهدات، همان مشاهده حق تعالی و به اصطلاح«لقاء الله» است. چنین استعداد و قوا در همهی ابنای آدم وجود دارد اما این که چرا نمیتواند به این مقام بار یابد به دو دلیل است؛ یا بدان جهت است که اراده چنین سیر و حرکتی را نکرده است و یا این که حجب دنیوی اطراف قلب او را فرا گرفته است. اخلاد علی الارض و غفلت از حق دو مانع اصلی انسان از شهود خدای سبحانند که هر دو عنصردر کتاب الهی نمایانند. خداوند در مورد مانع اول که حجابهای دنیا باشد میفرماید: « يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُون»564 مال و شهوت، میل به نام و نان و قدرت، غرور و خودخواهی و نخوت، حجابهایی شدند تا این که ایشان از کمالات واقعی انسان باز مانند. خداوند خطاب به این دسته از افراد میفرماید ما ایشان را از رؤیت حق باز میداریم.«إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ.»565
و در باب عامل دوم میفرماید: اگر اراده میکردیم او را با آن آیات بالا میبردیم ولی آنان به زمین چسبیدند و قفل زدند گویا که میخواهند در آن جاودانه بمانند و قصد رحیل ندارند. به همین جهت واقعیات را تکذیب میکنند. «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون.»566 برای این دسته کمال در حد عالم طبیعت معنا دارد و هر چه هست در همین عالم است. با ظن و گمان، آغاز و انجام جهان و انسان را در عالم طبیعت محدود کردهاند. خداوند از این طایفه چنین نقل میفرماید: « وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّون.»567 ایشان نه از روی علم و معرفت بلکه از باب ظن و گمان به این پندار باطل رسیدند که دستیابی به حقیقت و باطن عالم ناممکن است؛ یعنی این عقیده منشا علمی ندارد بلکه بر پایه سست وهم و خیال استوار است.
3-6-3. استدلال منکرین و پاسخ علامه
آنان که مشاهده حق تعالی را انکار نمودهاند و سعادت دیدار حق را محال دانستهاند استدلالشان بر این امر مبتنی است که ذات حق از مکان و زمان و صفات و اعراض مبراست و به همین جهت محال است که انسان با چشم ظاهر بتواند خدا را مشاهده نماید.
این گروه به دو دلیل تمسک جستهاند. نخست این که بسیاری از آیات و روایات، رؤیت خدا را محال دانستهاند و دیگر این که آن دسته از آیات و روایاتی که رؤیت حق را جایز دانستهاند حمل بر مجاز نموده و تاویل بردهاند.
عمده استدلال آنان این کریمه قرآن است که در داستان حضرت موسی نقل شده است.« وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ.»568 در اين آيه و آيات مشابه خداوند صحنه‏هایی از زندگى بنى اسرائيل را بیان میکند که جمعى از بنىاسرائيل با اصرار و تاكيد از موسى خواستند كه خدا را ببینند و اگر او را مشاهده نكنند، هرگز ايمان نخواهند آورد، موسى از ميان آنها هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود به ميعادگاه پروردگار برد، در آنجا تقاضاى آنها را به درگاه الهى عرضه داشت. بخشی از این داستان در سوره بقره آيه 55 و 56، و قسمتى از آن در سوره نساء آيه 153، و قسمت ديگرى در آيات مورد بحث و قسمتى هم در آيه 155 همين سوره بيان شده است. با توجه به آیه مورد بحث موسی در ميعادگاه، عرض كرد: پروردگارا خود را به من نشان ده تا به تو بنگرم. ولى پاسخ شنيد كه هرگز مرا نخواهى ديد.«لَنْ تَرانِي.» تردیدی نیست که این آیات بر نفی ابدی رؤیت تصریح دارند.
پاسخ علامه در استدلال ایشان این است که مراد از رؤيت در درخواست موسى« رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ» و در آيات مشابه ديگر، علم ضرورى است‏. بسیار روشن است که اگر موسى در آيه مورد بحث تقاضاى ديدن خدا را كرده غرضش از ديدن غير از ديدن بصرى و معمولى بوده و در مقابل جوابى هم كه خداى تعالى به وى داده نفى ديدن ظاهری است. چرا که این نحو ديدن امرى نيست كه سؤال و جواب بردار باشد، موسى آن را تقاضا كند و خداوند دست رد به سينه‏اش بزند.
اما در مقابل آیاتی وجود دارد که رؤیت خدا را تایید می کند.« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ.»569در آن روز صورت هايى شاداب و مسرور است و به پروردگارشان مى‏نگرند. « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى.»570 و قلب وى آنچه را بديد تكذيب نكرد. و آيه «مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ .»571هر كه اميد دارد به پيشگاه خدا رود وعده خدا آمدنى است. مراد از اين رؤيت، قطعى‏ترين و روشن‏ترين مراحل علم است، و تعبير آن به رؤيت براى مبالغه در روشنى و قطعيت آن است، چيزى كه هست بايد دانست حقيقت اين علم كه آن را علم ضرورى مى‏ناميم چيست؟ چون از هر علم ضرورى به رؤيت تعبير نمى‏شود،
خداى تعالى در كلام خود رؤيتى را اثبات كرده كه غير از رؤيت بصرى و حسى است، بلكه يك نوع درك و شعورى است كه با آن حقيقت و ذات هر چيزى درك مى‏شود، بدون اينكه چشم و يا فكر در آن به كار رود، شعورى اثبات كرده كه آدمى با آن شعور به وجود پروردگار خود پى برده معتقد مى‏شود، غير آن اعتقادى

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره انسان کامل، توحید افعالی، رفق و مدارا، حقوق اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد درباره کمال انسانی، معرفت نفس، رسول خدا (ص)، عرفان نظری