پایان نامه ارشد درباره آزادی بیان، اداره عمومی، قانون مداری، رهبران سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

چرا شهروندی دموکراتیک از نظر اخلاقی مهم است؟ تعهد ما به عنوان شهروندان دموکراتیک به دنبال وظایف سیاسی غیرسازماندهی شده افراد است. زیرا در این صورت توانایی ما در این امور به طرز مؤثرتری بیشتر عمل می کند. عدالت وقتی رشد می یابد که ما به عنوان شهروندان دارای اختیار باشیم، و بنابراین مسئولیت مان را در عمل با عدالت بیشتری انجام می دهیم. شهروندان دموکراتیک دارای رسمیتی هستند که افراد به تنهایی، آن را دارا نیستند. برخی از این معانی دارای حدود بین المللی هستند، که به همکاری سودمند جوامع برای عملکرد بهتر منجر می شود. (ibid,p.71)
لاسول، نخستین کسی است که به مفهوم شخصیت در عرصه سیاست و حکومت پرداخت. وی شخصیت یا منش دموکراتیک را دارای چهار ویژگی می دانست:
– بازبودن و اجتماعی بودن در نتیجه روابط گسترده با دیگران
– ترجیح ارزش ها و نیازهایی که مورد توجه و طلب دیگران نیز هست
– اعتماد به نیک سرشتی بنیادی انسان ها همراه با اعتماد به نفس
– رسوخ این سه ویژگی به ناخودآگاه فرد
بنا به نظر لاسول، جامعه دموکراتیک نیازمند شخصیت دموکراتیک است و میان آن دو روابط متقابلی وجود دارد.(بشیریه، 1384: 103)
مارتین لیپست، شخصیت دموکراتیک را توصیف آن سنخ از افرادی می داند که فعالانه در سیاست دموکراتیک، محل کار و انجمن های داوطلبانه مشارکت دارند. ویژگی این شخصیت را عبارت می داند از تمایلات و خلق و خوی دایمی فرد که در بسیاری از وضعیت ها بروز می کند. این ویژگی کلی تر از نگرش هایی هستند که ممکن است به معدودی وضعیت مرتبط باشند مثلاً نگرش های رأی دادن. تعریف وی آن سنخ از شخصیت یا نشانگان شخصیتی است که شخص را به طلب مشارکت در ساختار سیاسی دموکراتیک و فرایندهای دموکراتیک در سیاست، محل کار، انجمن ها یا ایجاد این گونه ساختارها و فرایندها سوق می دهد. شخصیت دموکراتیک در عین حال در این ساختارها میل به شکل گرفتن یا متحول شدن دارد. مفهوم شخصیت دموکراتیک اگرچه معمولاً به سیاست و حکومت محدود می شود درواقع در همه بخش های اصلی جامعه ظاهر می شود: در سیاست و حکومت (در هر سیاست های محلی مشارکت دارند)، گهگاه در کسب و کار (کسانی که در دموکراسی محل کار مشارکت دارند) در سازمان های غیرانتفاعی (کسانی که در سازمان های داوطلبانه مشارکت دارند) و در خانوار و خانواده. (لیپست، 1383: 943)
جیمز گیبسون، شهروندی دموکراتیک را اینگونه تعریف می کند، شهروندی که به آزادی های فردی اعتقاد دارد، از نظر سیاسی مداراجو، بی اعتمادی معین و مشخص به قدرت و رهبری سیاسی دارد. در همان حال به شهروندان معمولی اعتقاد دارد، مطیع و فرمانبردار است، در عین حال از حقوق خود در مقابل دولت آگاه است و نیز به محدودیت قدرت دولت به واسطه قانون اطلاع دارد. (Gibson.1995.p.45)

کنسول28 اروپا، تعریفی از شهروندی دموکراتیک را ارائه داده است: درباره مشارکت بیشتر ، پیوستگی اجتماعی29، دسترسی، برابری و مسئولیت مشترک. شهروندی دموکراتیک درباره وارد شدن30 است تا جلوگیری از ورود31، مشارکت است تا حاشیه نشینی32، شامل فرهنگ و ارزش هاست تا موضوعات عملی ساده ( مثل رأی دادن ) و فعال بودن به شکل فهم و عمل شهروندی است. شهروندان نیازمند شناخت درباره نهادها، مسائل و رویه دموکراسی هستند و به مهارت ها و ارزش هایی که آنها را قادر می کند تا بر رویه های محلی، ناحیه ای و ملی تأثیرگذار باشند، نیاز دارند. ( starkey,2002,p.8)
براساس آنچه بیان شد می توان گفت ، نقش شهروند دموکرات به صورت تئوری به شرح زیر است :
اولاً این نقش، متضمن داشتن سطح بالایی از آگاهی درباره سیاست و طرز کار آن می باشد. از شهروند انتظار می رود که درباره ماهیت سیاست آگاهی کامل داشته باشد، اخبار مربوط به آن را پی گیری کند و در مورد واقعیات سیاسی قضاوتی منتقدانه اعمال نماید. علاوه بر این، انتظار می رود که شهروند باید چارچوبی منطقی برای قضاوت ماهیت جهت گیری مسائل سیاسی داشته باشد. این چارچوب در دموکراسی های سیاسی مدرن از وفاداری به یک حزب سیاسی ناشی می شود، غالباً نقش شهروند دموکرات متضمن داشتن حس قابلیت در مورد توانایی نفوذ و تاثیر روی تصمیمات دولت است. انتظار می رود که شخص احساس کند که می تواند اثری روی مسائل مهمی که در برابر رهبران سیاسی قرار دارد، داشته باشد. به علاوه، شهروند در هر نظام دموکراسی باید احساس اطمینان عمیقی به مؤسسات و قوانین دولت، بدون در نظر گرفتن موارد خاص اختلاف عقیده در مسائل و تصمیمات، داشته باشد. فرض بر این است که چنین وفاداری باید به بنیان واساس حکومت باشد، نه لزوماً به صاحبان موقعیت ها و مقام های سیاسی که با آنان ممکن است اختلاف عقیده داشته باشد.(آرم و سی مور، 1376: 247-248)
با این تفاسیر، شهروندی دموکراتیک، یک مرحله بالاتر از شهروندی است و شهروند خودش در جهت تحقق حقوق خویش فعال می شود. درواقع، ضمن آگاهی در جهت ایجاد ظرفیت های لازم، اقدام عملی صورت می گیرد تا در اداره عمومی کشور تلاش کند. شهروندان با توانمندی خاصی می آیند و به عنوان شهروند، تقاضای حقوق و آزادی های خودشان را مطرح می کنند. درواقع شهروندان باید بدانند چطور در اداره عمومی کشور نقش داشته باشند، نقش خودشان را محدود به شرکت در انتخابات ندانند و نظارت بر نهاد قدرت را فراتر از صرف شرکت کردن در انتخابات تلقی کنند. همه اشکال و شیوه های مشارکت افراد در اداره عمومی کشور در حوزه شهروندی دموکراتیک مطرح می شود. ( اسلامی، 1385: 7)
تعبیر مورد توافق در زمینه حقوق دموکراتیک، این است که هر شهروند باید یک استاندارد از زندگی را دارا باشد. مثل دسترسی به امکانات آموزشی و وسایل آسایش و تفریح از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، تا شهروندان بتوانند به طور کامل آنگونه که تمایل دارند در همه امور سیاسی و اجتماعی جامعه مشارکت داشته باشند. pateman,1996,p.19) ( بر این اساس رویه تصمیم گیری دموکراتیک باید به تمام آن دسته از منافع شهروندان مختلف که ارزش برابر همه دارد و منافع هیچ یک از شهروندان را تهدید نمی کنند، یکسان توجه کنند. حقوق دموکراتیک برای تضمین توجه یکسان به منافع همگان در تصمیم گیری دموکراتیک عمل می کنند. شمار گوناگونی از حقوق دموکراتیک وجود دارند، از جمله حق رأی دادن، نامزد شدن برای مناصب سیاسی، حق آزادی بیان و حق تجمع برای اهداف سیاسی. همه ی این ها حقوق برابرند، به این معنا که تمام شهروندان به یک اندازه از آن بهره مندند. هیچ کس از حق رأی دادن یا نامزد شدن برای مناصب سیاسی بیش از شخص دیگر برخوردار نیست، شاید حق رأی دادن شناخته شده ترین نمونه حق دموکراتیک باشد. اندیشه اصلی آن است که تمام شهروندان در دموکراسی از حق رأی برابر برخوردارند، به گونه ای که می توانند در مجالس قانونگذاری که در آن ها تصمیم های سیاسی گرفته می شوند، منافع شان را توسط نمایندگان بیان کنند. درواقع، حقوق دموکراتیک، همان حقوق برابری هستند که تمام شهروندان باید داشته باشند تا در روند سیاسی دموکراتیک شرکت کنند.(جیکوبز، 1386: 117-118) حقوق دموکراتیکی که دیوید هلد مدنظر قرار می دهد عبارتند از: حق برخورداری از بهداشت، رفاه، آزادی بیان فرهنگی، آزادی تشکیل انجمن و آزادی گردش اطلاعات، تضمین حداقل درآمد، امنیت مادی، مشارکت در تصمیم گیری ها و انتخابات عمومی. (نش، 1385: 305) در نهایت، شهروندی در مقام یک نظریه، ادعایی را درباره ی مشارکت دموکراتیک واقعی مطرح می کند و نوید برابری می دهد. این آرمان مشارکت را به مثابه یک امکان بالقوه تصور می کند. (رایلی، 1388: 37-38)
شهروندی دموکراتیک آنگونه که در اعلامیه شورای اروپا آمده است مبتنی بر صلاحیت هایی است که آن را تعریف و تعیین می کند، این صلاحیت های کلیدی شامل مواردی است که با ماهیت یک شخص آزاد ، مختار و آگاه از حقوق و تعهداتش در جامعه بستگی دارد. جامعه ای که در آن قدرت اعمال قانون و گزینش اشخاصی که این قدرت را اعمال می کنند تحت مسئولیت تمام شهروندان است و قانون یعنی قواعد زندگی مشترک که قالبی را مشخص می کند و توسط آن میزان آزادی هر کس سنجیده می شود. صلاحیت ها به 3 دسته مهم تقسیم می شوند: صلاحیت های ادراکی، صلاحیت های عاطفی و آن هایی که با انتخاب ارزش ها در ارتباطند و در نهایت قابلیت های اعمال که به این صورت توصیف می شوند:

• صلاحیت های ادراکی : صلاحیت نظم حقوقی و سیاسی یعنی شناخت قواعد زندگی جمعی، شناخت دنیای امروز از منظر ابعاد سیاسی و فرهنگی آن
• صلاحیت های تشریفاتی (آیینی) : قابلیت درک گفتار و استدلالهایی که با مباحثه و قابلیت انعطاف در ارتباطند.
• شناخت اصول و ارزشهای حقوق بشر و شهروندی دموکراتیک.
• شایستگی های عاطفی و آنهایی که در گزینش ارزشها سهیم اند: قابلیت زندگی با دیگران، همکاری، ساخت و بکارگیری پروژه های مشترک و پذیرش مسئولیت. توانایی شرکت در مناظره عمومی، ارائه دلایل و حق انتخاب در شرایط واقعی. (استارگی،314:1388)
شهروندی دموکراتیک این موضوع را ایجاب می کند که به رویه ها و فعالیت ها یی که هدف آن تجهیز بهتر جوانان و بالغان است توجه شود تا ایشان با بکار بستن حقوق خود در جامعه و به عهده گرفتن مسئولیت هایشان، به صورت فعالی در زندگی دموکراتیک شرکت نمایند. (فورستر، 1999: به نقل از استارگی ، 1388: 306). شهروندان نیاز دارند که از نهادها، مشکلات و فعالیت های دموکراتیک مطلع شده و صلاحیت ها و ارزش هایی را که به ایشان اجازه مفید بودن و تأثیرگذاری بر برنامه محلی، منطقه ای و ملی را می دهد، کسب نمایند. (استارگی، 1388: 307) در راستای گسترش شهروندی دموکراتیک، افرادی چون « فریمن بوتز » بر آموزش اصول دموکراسی در تربیت شهروندی تاکید می کنند و معتقدند که آموزش حقوق و ارزش های دموکراتیک برای تمام شهروندان ضروری است. چون تنها استاندارد ملی قابل به مقابله با آثار مخرب تنش های معاصر به سوی جدایی نژادی و فرهنگی است. (فتحی و طالب زاده، 1381: 220)
در فرایند شهروند دموکراتیک شدن، شخص کیفیات مشخصی را کسب می کند که در میان آنان آگاهی و درک بیشتر سیاست و اعتماد ضمنی کمتر به موسسات ، نظم سیاسی حاکم و اعمال رهبران آن می باشد. پیشرفت فکری به وضوح یکی از منابع کسب خصوصیات خاص نقش شهروند دموکراتیک است، هر چند که این تنها منبع ممکن برای این صفات نبوده و تعدادی خصوصیات دیگر نیز هست که منشأ آنان هنوز معلوم نشده است. (آرم و سی مور، 1376: 253-254)البته نباید فراموش کرد که تنها با ایجاد افکار دموکراتیک در افراد لزوماً نمی توان انتظار شهروندان دموکراتیک را داشت چرا که ممکن است بسیاری از مردم یک جامعه به درک قواعد دموکراسی و افکار دموکراتیک دست یابند، اما در رفتار خود با شهروندانی با سلوک دموکراتیک نباشند، لذا تبدیل افکار دموکراتیک به رفتار دموکراتیک نیز از ویژگی های شهروند در جامعه مدنی است. ( ارمه ، 1376: 172) اما در نهایت برای اینکه محتوای شهروندی، دموکراتیک شود، مشارکت همه شهروندان در حد توانایی شان ضروری است. ( فالکس ، 1381: 208)
7-2 ابعاد شهروندی دموکراتیک
پارک و شین (2003)، در تبیین شهروندی دموکراتیک، آن را در دو بعد نگرشی33 و رفتاری34 تفکیک نمودند (park&shin,2003,p.19)
الف ) بعد نگرشی شهروندی دموکراتیک، کههمراه با سه خرده بعد مجزا می باشد: 1) نگرش به دموکراسی35 2)موازین و نظارت های رسمی36 3) قانون مداری یا قانون گرایی37 ((ibid,p.19
1) نگرش به دموکراسی:عبارت است از ارزیابی مثبت (موافق) یا منفی (مخالف) افراد از حکومت دموکراتیک. این حکومت، حکومتی است که در آن: رهبران انتخابی باشند، حکومت کردن حقی همگانی باشد، تشکل های سیاسی آزاد باشند، آزادی بیان وجود داشته باشد و انتخابات به صورت آزاد و منصفانه برگزار شود. (عبداللهی و حسین بر، 1385: 17)

2) موازین و نظارت های رسمی : این مفهوم به نظارت های مستمری که مسئولین نسبت به عملکرد نهادها و شهروندان مبذول دارند اشاره دارد و در دل مفاهیم نگرش به دموکراسی و قانونمداری معنا می یابد.
3) قانون مداری : قانون پذیری و قانونگرایی در جامعه به منزله پذیرش منطق قانون است. بدین

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درباره افکار عمومی، حقوق انسان، حقوق انسانی، حکومت قانون Next Entries پایان نامه ارشد درباره مشارکت سیاسی، مسئولیت پذیری، قانون مداری، نظام سیاسی