پایان نامه ارشد با موضوع کميل، بعضي، امير

دانلود پایان نامه ارشد

بخاطر عدم هماهنگي با امام عليه السلام و در نتيجه تسليم و مقهور نقشه و سياست‌ها و حيله‌گري‌هاي معاويه شدن، بوده است. و الّا در کارنامه مجاهدت و دفاع کميل از آستان ولايت و امامت نقطه عطف‌هاي فراوان و پرتوهاي درخشاني وجود دارد. از جمله اين که:
“شيب بن عامر ازدي” کارگزار امام در “نصيبين” نامه‌اي به کميل نوشت مبني بر اينکه “عبدالرحمان بن غياث” از طرف معاويه براي غارت سرزمين تحت فرمان امير المؤمنين، به طرف ما مي‌آيد، نمي‌دانم قصد هيت دارد يا نصيبين. کميل تصميم گرفت جلوي مهاجمان را بگيرد، او 600 نفر پياده نظام، براي حفاظت از شهر گمارد و همراه 400 سواره نظام به جنگ مهاجمان رفت. دو لشکر در منطقه‌اي به نام “کَفَرتوثا” به يکديگر برخورد نمودند و جنگ در گرفت؛ اما کميل توانست سپاه شام را در هم شکسته، افراد زيادي از آنان را از بين ببرد. او دستور داد نه به تعقيب فراري بپردازند و نه به مصدومان آسيب رسانند. در اين جنگ تنها دو نفر از ياران کميل به شهادت رسيدند.
پس از اين واقعه، کميل نامه‌اي به امام علي عليه السلام نوشته و پيروزي خود را به ايشان گزارش داد. آن حضرت نيز پاداش خوبي به کميل عنايت کرد و نامه‌اي همراه با ابراز رضايت از وي ارسال نمود.65
چنان که او در هر سه جنگي که در زمان امير مؤمنان عليه السلام اتفاق افتاد، حضور داشت. در مورد نبرد صفّين، محمد بن سعد زهري از تاريخ‌نگاران اهل سنّت مي‌نويسد:
و شهد مع علي صفّين66؛ کميل جنگ صفين را در رکاب علي عليه السلام حضور يافت.
کميل در جنگ نهروان هم حضور داشت و در همين جنگ بود که کميل به سرّي از اسرار ولايت و امامت و افق علم امام عليه السلام آشنا شد.
امّا در نبرد جمل (سال 36) ابن اثير مي‌نويسد:
به علي عليه السلام گزارش داده شد که عايشه و طلحه و زبير همدست شده، آهنگ خروج بر عليه حکومت وي را دارند. آن حضرت، مردم مدينه را در جريان قرار داده، از ايشان براي مقابله با دشمن دعوت به عمل آورد؛ ولي آنان سستي به خرج دادند. آنگاه علي عليه السلام کميل نخعي را نزد عبدالله بن عمر فرستاد و از او درخواست ياري نمود، که او نيز همکاري خود را مشروط به همراهي مردم مدينه نمود.67
نمونه ديگر از شجاعت و مبارزات کميل، نبرد با خون‌آشامي چون حجّاح بن يوسف ثقفي است. در واقعه‌اي که به “دير الجماجم” معروف شده و در سال 82 هجري اتفاق افتاد، نبردي بين حجّاج از يکسو و عبدالرحمان بن محمّد از سوي ديگر واقع شد که سرانجام به شکست حجّاج منجر گرديد. تاريخ‌نگاران آورده‌اند: کميل در اين نبرد، در جمع قاريان قرآن و از ارکان سپاه بود.
بعد ديگر شجاعت و ستم ستيزي کميل همان چيزي بود که در خصوص مبارزه او و عدّه‌اي ديگر از هواداران و پيروان امام علي عليه السلام در مبارزه با فساد بني اميه و اعتراض به معاويه است که به تبعيد کميل انجاميد.68
چنان که مبارزه او سال ها بعد و جريان شهادتش حکايت گر جوانمردي، عظمت و روح بلند و ملکوتي کميل است. مطابق آنچه در متون تاريخي ثبت شده است حجاج در سال 82 يا 83 قمري، براي جنگ با عبد الرحمن بن محمد اشعث، از بصره به کوفه لشکر کشيد و در محل دير جماجم مستقر شد. اهل کوفه و بصره براي جنگ با حجاج به عبد الرحمن پيوستند و لشکر دويست هزار نفري تشکيل دادند. از طرف ديگر جمعي هم از اهل شام به ياري حجاج آمدند . جنگ آغاز شد و هر روز عده اي کشته مي شدند. در اين جنگ عده اي زير نظر کميل مي جنگيدند که مشهور به قاريان بودند و به خاطر جنگاوري و قدرتشان مشهور شده بودند. کميل هر روز مانند روز قبل حمله مي کرد. حجاج براي حمله به لشکر قاريان سه لشکر آماده کرد و علي رغم حمله ناگهاني، نتوانست آنان را متزلزل کند. اين جنگ 103 روز طول کشيد. در ابتدا لشکريان عبد الرحمن که کميل همراه آنان مي جنگيد، پيروز شد؛ ولي به عللي سپاه عبد الرحمن پا به فرار گذاشتند و شکست خوردند. حجاج وارد کوفه شد و يک ماه در آنجا اقامت گزيد و اهل شام را در خانه اهل کوفه جا داد. او در اين مدّت از مردم کوفه بيعت گرفت. هرکس که ضمن بيعت، اقرار مي کرد که “من کافر شده بودم”، آزاد مي شد و گرنه کشته مي شد، و به همين دليل، تعداد زيادي از اهل کوفه را گردن زد69.
حجاج پس از ورود به کوفه، کميل بن زياد را طلبيد؛ اما او براي حفظ جان خود گريخته بود. از اين رو، حجاج دستور داد تا قبيله او را مورد اذيت و آزار قرار دهند و حتي حقوق آنان را از بيت المال قطع کنند. آزار و اذيت آنان به گوش کميل رسيد و جوانمردي و روح متعاليش به او اجازه نداد که اين وضع ادامه يابد. او با خود مي گفت: من پير مردي هستم که عمرم به سر آمده است و شايسته نيست به خاطر من، ديگران اذيت شوند”. پس به دربار حجاج رفت و خود را تسليم کرد. حجاج به کميل گفت : تو بودي که مي خواستي از عثمان قصاص بگيري؟70 هميشه دنبال اين بودم که به تو دست پيدا کنم. جناب کميل فرمود: “به خدا نمي دانم از کداممان بيشتر خشمگين هستي: از عثمان که خود را در معرض قصاص قرار داد يا من که از او گذشتم؟” آن گاه با شهامت تمام فرمود: “اي مرد ثقفي! دندان براي من مفشار و چون توده شن بر من مريز و چون گرگ، دندان منماي! به خدا از عمر من چيزي نمانده است. هرکاري که مي خواهي، فروگذار مکن که وعده گاه ما نزد خداست و از پس کشته شدن حسابي است. همانا اميرمومنان عليه السلام به من خبر داده بود که تو قاتل من هستي71.
حجاج گفت: حجت برضد توست.
جناب کميل فرمود : اگر داوري به دست تو باشد، چنين است.
آن گاه حجاج خون خوار دستور داد که سر مبارک کميل را در نود سالگي از بدنش جدا کنند
اين جوانمردي کميل در پيري و ترجيح منافع، حيات و آسايش ديگران بر منفعت شخصي و فردي خويش است که از او اسطوره اي جاودانه ساخته است. و اين نمونه اي از تربيت علوي و عرفاني است.
زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت

کان که شد کشته او نيک سرانجام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفي دگر است

اين گدا بين که چه شايسته انعام افتاد

شيخ مفيد در پايان اين ماجرا مي نويسد: خبر پيش گويي شهادت کميل روايتي است که راويان عامه از راستگويان خود نقل کرده اند و شيعيان نيز در نقل با آنها شريکند، که مضمون آن از معجزات امام علي عليه السلام و جزو براهين و بينات دانش هاي غيبي آن امام همام است72.
منزلت علمي و معنوي کميل در نظر حضرت امير عليه السلام
با دقت در سيره تربيتي اهل بيت عليهم السلام ، آشکار مي گردد که اين بزرگواران در تربيت انسان ها استعداد و ظرفيت افراد را رعايت مي کردند و همه را با يک روش و با يک نوع برخورد تربيت نمي کردند بلکه کلمات و جملات آنان سطوح مختلفي داشت. از اين رو، بعضي فقط شاگرد مباحث فقهي اهل بيت بودند و در اين سطح از اين بزرگواران، بهره مي بردند، برخي در مباحث کلامي استعداد داشتند، بعضي در آداب و سنن، عده اي هم در مسائل اخلاقي از اين درياي بيکران بهره مي بردند. اهل بيتعليهم السلام با هرکدام از يارانشان، در حد و اندازه خودشان -علي قدر عقولهم- مراوده داشتند، اما بعضي که از استعداد کاملي برخوردار بودند، شاگرد خصوصي اين بزرگواران مي شدند و اسرار معرفتي و توحيدي و ولايي بزرگي را که به افراد ديگر نمي فرمودند و حتي از آنان مخفي مي کردند، براي اين دسته از شاگردان خود بيان و با قلم تکوين خود در جان آنان مي نوشتند.
برنامه و روشي خاص براي زندگي ايشان ترتيب مي دادند که با عموم مؤمنان متفاوت بود. جناب کميل بن زياد نخعي قدس سره در همين شمار بود؛ شخصيتي که به شدت مورد توجه اميرمؤمنان علي عليه السلام بود و از شواهد زيادي مي توان دريافت که در زمره بهترين شاگردان مکتب معرفتي آن حضرت جاي داشت. عنايات و برخوردهايي که آن حضرت در مورد اين شاگرد تشنه معرفت نشان مي دادند، در مورد کمتر کسي نقل شده است که به نمونه هايي از آن اشاره مي کنيم:
1. جناب کميل نقل مي کند که بعد از نماز مغرب و عشاء حضرت دست مرا گرفت و همين طور که دست من در دست ايشان بود، با هم قدم زنان تا بيرون شهر رفتيم و وارد بيابان شديم و در حالي که هنوز دست من در دست ايشان بود، بعضي از اسرار و معارف الهي را به من تعليم دادند73.
از نوع برخورد حضرت معلوم مي شود که آن حضرت مي خواسته اسرار بلند و معارف متعالي را در اختيار کميل بگذارد؛ چرا که او را در دل شب به بيرون شهر مي برد و در سايه آرامش و سکوت شب، جان او را از نغمه ملکوتي لبريز مي کند.
2. آن حضرت، کميل را همراه خود به قبرستان مي بردند و او را موعظه مي فرمودند و با اهل قبور صحبت مي کردند.
3. در نقلي ديگر آمده که کميل مي فرمايد: حضرت مرا سوار بر مرکب خود کرد؛ در حالي که من پشت سر حضرت نشسته بودم و حضرت مرا به بيرون شهر بردند و معارفي را به من تعليم دادند.
4. چنان که اشاره شد اميرمؤمنان در قضيه اي به کاتب خود مي فرمايند که ده نفر از افراد مورد وثوق من را خبر کن تا به آنان مطلب مهمي را بگويم و يکي از آن ده نفر، جناب کميل است.
همه اين امور، حکايت از آمادگي و استعداد فوق العاده جناب کميل و عنايت و اطمينان خاص حضرت به اين دلداده خود دارد؛ چنان که حضرت هنگام تعليم “دعاي کميل” به ايشان مي فرمايند: “يا کميل أوجب لک طول الصحبة لنا أن نجود لک بما سألت؛ اي کميل، مصاحبت طولاني تو با ما باعث شد که ما درخواست تو را به تو عنايت کنيم”74.
آري، آن حضرت به سان پير طريق، کاملاً بر احوال شاگرد خود اشراف داشت و برنامه سالکانه ويژه اي براي شاگرد خود ترسيم مي فرمودند. جناب کميل قدس سره نقل مي کند که اميرمؤمنان عليه السلام به من فرمود:
گوشه گيري اختيار کن. خويش را مشهور مگردان و شخصيت خود را از مردم پنهان بدار. نام خود را بر سر زبان ها مينداز. بياموز و عمل کن. خاموش باش تا سلامت بماني. خوبان را شادمان کن؛ گرچه فاجران خشمگين شوند. باکي بر تو نيست که هر گاه احکام دين خويش را آموختي، مردم تو را نشناسند يا تو آنان را نشناسي. هر کس که همواره دل و فکر و انديشه و زبانش به ذکر خدا مشغول باشد، خدا دلش را از ايمان و رحمت و حکمت و نور لبريز سازد و همانا انديشه کردن و عبرت گرفتن از ديگران از دل مؤمن سخنان حکمت آميزي بيرون آورد که هر گاه دانشمندان آن را بشنوند، خشنود مي شوند و خردمندان فروتن مي گردند و حکيمان در شگفت آيند.”
چنان که گذشت، ائمه عليهم السلام به اندازه سطح فهم و ايمان افراد با آنان سخن مي گفتند. در برخي روايات آمده است: “إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ”75 از پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام به سؤالات کميل و از التفات آن حضرت به او، شأن والاي کميل نمايان مي گردد. از اين رو، حضرت به شاگرد خود، چگونگي شهادتش را نيز خبر دادند؛ چنان که وقتي جناب کميل از طرف حجاج تهديد به مرگ شد، ايشان فرمود که مولايم علي فرموده بود که به دست تو کشته خواهم شد.
شناخت کميل در کلام امير کلام
از سفارش هاي مهم اهل بيت عليهم السلام اين است که با هر شخصي به اندازه درک و فهم او بايد سخن گفت. اگر کسي ظرفيت و مقدمات درک مطلبي را ندارد، بايد آن را از او مخفي کرد. اين گونه مطالب را “سر” ناميده اند. بعضي در تعريف “سر” گفته اند: “سخني” است که مستمع تحمل درک آن را ندارد، حتي اهل بيت عليهم السلام: هشدار داده اند که اگر چنين مطالبي را به اشخاص نا اهل گفتيد و آنان گمراه شدند، شما مقصر هستيد.
به همين جهت، جناب کميل از تعاليمي برخوردار بود که مردم آن زمان از درک آنها عاجز بودند. هرچند فهم و پذيرش بعضي از اين اسرار در زمان حاضر، براي عموم متدينان ديگر سرّ نيست، اما براي مردم آن زمان که در همان امامت ظاهري مولا مشکل داشتند، سخن از ولايت کليه حضرت، سرّ به شمار مي رفت. در ادامه به نمونه هايي از اين اسرار و دستورهاي سلوکي و عرفاني اشاره مي کنيم.
سعيد بن زيد بن ارطاة… مي گويد: کميل بن زياد را ملاقات کردم و از او دربارة فضيلت و برتري امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام پرسيدم. کميل گفت: آيا تو را از وصيت علي عليه السلام به من خبر دهم؛ سفارشي که از دنيا و آنچه در آن است، براي تو بهتر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع نهج البلاغه، منابع معتبر، امام سجاد Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع کميل،، شيطان، خداي