پایان نامه ارشد با موضوع کسب و کار، منابع سازمان، نیروی انسانی، مدیریت استراتژیک

دانلود پایان نامه ارشد

تعیین شده توسعه مییابد. برنامهریزی استراتژیک درصدد است روشی که یک سازمان فکر و عمل میکند را تغییر داده و یک سازمانیادگیرنده به وجود آورد.
– وقتی موفقیت آمیز باشد، تمام نواحی عملیاتی را تحت تاثیر قرار داده و به عنوان قسمتی از فلسفه و فرهنگ سازمان درمیآید. (لرنر، 2002)
از منظر “آرمسترانگ” برنامه‏ریزی استراژیک شامل بستر یا چارچوبی برای عملی ساختن تفکر استراتژیک و هدایت عملیات بر پایه حصول نتایج مشخص و برنامهریزی شده است که براساس آن اهداف، مأموریت، ارزشها، چشم‏انداز و استراتژیهای سازمان مشخص می‏شود. (آرمسترانگ، 1384)
از نظر “برایسون” برنامه‏ریزی استراتژیک روشی سیستماتیکی است که فراگرد مدیریت استراتژیک را پشتیبانی و تأیید می‏کند. برنامه‏ریزی استراتژیک‏ متضمن همه اقداماتی است که منجر به تعریف اهداف و تعیین استراتژیهای مناسب جهت دستیابی به آن اهداف برای کل سازمان می‏شود. (برایسون، 1386)
از نظر “پیرنیا” برنامه‏ریزی استراتژیک مطالعه تصیم‏گیری تعیین‏کننده اهداف و هماهنگ‏کننده فعالیتهای سازمان است. (پیرنیا، 1382)
از نظر “مشبکی” برنامه‏ریزی استراتژیک عبارت است از تعیین هدفهای سازمان و اتخاذ تصمیم در خصوص برنامه‏های جامع عملیاتی که منجر به دستیابی‏ به اهداف بلند مدت و حیاتی سازمان در محیط رقابتی بوده که ضمن آن اهداف و خطوط کلی فعالیتها و مأموریتهای بلندمدت سازمان تعیین‏ می‏شود. (مشبکی، 1385) در برنامهریزی استراتژیک اصل اساسی بر این است که از یک سو با بهره گیری از فرصتهای خارجی و پرهیز از تأثیرات ناشی از تهدیدات خارجی و با کاهش دادن آنها، به تدوین راهبرد پرداخت؛ و از سوی دیگر در تدوین این استراتژیها هدف این نیست که بهترین استراتژی مشخص شود، بلکه هدف درواقع تعیین استراتژیهای قابل اجراست. از نظر برایسون، برنامهریزی استراتژیک فرایندی هشت مرحله ای و بسیار منظم تر، مدبرانه تر و مشارکتی تر از سایر فرایندهاست که عبارت اند از: آغاز برنامهریزی استراتژیک و رسیدن به توافق درباره محتوای آن، تعیین و شناسایی دستورها، روشن ساختن رسالتها و ارزشها، ارزیابی محیط خارجی (فرصتها و تهدیدها)، ارزیابی محیط داخلی (نقاط قوت و ضعف)، شناسایی مسائل استراتژیک، تنظیم استراتژیهایی برای مدیریت مسائل و تدوین دیدگاه کارساز برای آینده. این هشت مرحله باید در هر مرحله از فرایند اجرا، ارزیابی شود و به نتیجهگیری منتهی گردد (بهزادفر و زمانیان، 1387)
1-3-7-2-2 اهمیت برنامهریزی استراتژیک
اولين ارزش و اولويت برنامهریزی استراتژيك، كمك به سازمان براي فعاليت موفق در محيطي پيچيده و پويا است. برنامه ريزي استراتژيك توانايي سازمان را براي حل مسائل و مشكلاتي كه در پيش روي سازمان قرار دارد افزايش ميدهد. (پیرس و رابینسون، 1387) در واقع برنامهریزی استراتژیک، ابزار مدیریتی توانمندی است که برای کمک به شرکتهای کوچک طراحی میشود تا آنها به صورت رقابتی خود را با تغییرات پیش بینی شده محیط تطبیق دهند. خصوصاً، فرایند برنامهریزی استراتژیک یک نگرش و تجزیه و تحلیلی از شرکت و محیط مربوط به آن ارائه میکند؛ شرایط فعلی شرکت را توضیح میدهد و عوامل کلیدی موثر بر موفقیت آن را شناسایی میکند. ( فرای و استونر، 1995)
پژوهشها نشان ميدهد كه عملكرد سازمانهايي كه به برنامه ريزي استراتژيك مي پردازند بيشتر و بهتر از ديگر سازمآنهاست. دستيابي به يك حلقه ارتباطي مناسب بين محيط يك سازمان و استراتژيهاي آن، ساختار و فرآيندهاي آن سازمان، آثار مثبتي بر عملكرد آن دارد. (دیوید و ویلن، 1386)
2-3-7-2-2 سطوح برنامهریزی استراتژيك
فرآيند برنامهریزی استراتژيك با توجه به اندازه شركت در دو يا سه سطح تعريف مي شود. در سازمانهاي بزرگ كه داراي چند كسب و كار هستند. استراتژيها در سه سطح از سازمان تعريف مي شوند. در سازمانهاي كوچك ممكن است در دو سطح تعيين شوند. اين سطوح عبارتند از: (اعرابی و آقا زاده. 1386)
سطح سازماني23: هدف از برنامه ريزي استراتژيك در اين سطح، هدايت نمودن و مشخص كردن جهت گيري كل سازمان است.
سطح بخشي24: در سازمانهاي بزرگ كه داراي بخشهاي مختلف مستقلي هستند. در راستاي ماموريتها و استراتزيهاي سطح سازماني، براي هر يك از بخشهاي سازمان استراتژيهايي تعيين مي شود.
سطح عملكردي25: در اين سطح بر اساس اهداف و استراتژيهاي سطوح بالاتر براي هر يك از عملكردهاي سازمان، استراتژي عملكردي تعريف مي گردد. (همان ماخذ)
3-3-7-2-2 ویژگیهای برنامهریزی استراتژیک
1. برنامهریزی استراتژیک، انعکاسی از ارزشهای حاکم بر جامعه است. جهان بینیها، اعتقادات وسنتهای جامعه در برنامهریزی استراتژیک منعکس میشود.
2. برنامهریزی استراتژیک معطوف به سؤالات اصلی و مسائل اساسی سازمانها است. سؤالاتی از این قبیل « برنامههای امروز سازمان چیست؟» و « برنامههای آتی چه باید باشد؟ ».
3. برنامهریزی استراتژیک با مطرح ساختن اهداف بلند مدت و تبیین رسالتهای سازمان، مدیران را در انجام فعالیتهایشان هم جهت و هماهنگ میسازد.
4. برنامهریزی استراتژیک دارای دید دراز مدت است و افقهای دورتری را در سازمان مطرح میسازد.
5. برنامهریزی استراتژیک، عملیات و اقدامات سازمان را در دورههای زمانی نسبتاً طولانی هماهنگ نموده و به آنهاپیوستگی و انسجام میبخشد.
6. برنامهریزی استراتژیک در سطوح عالی سازمان شکل میگیرد، زیرا در این سطح است که تقریباً به طور همه جانبه ای اطلاعات لازم در مورد امکانات و منابع سازمان و انتظارات و توقعات از آن متمرکز است.
7. برنامهریزی استراتژیک، فراگیر بوده و برنامههای عملیاتی سازمان را در بر میگیرد و به آنها جهت میبخشد.
8. برنامهریزی استراتژیک، امکانات و محدودیتهای درونی و بیرونی سازمان را مد نظر دارد و با توجه به آنها پیش بینیهای خود را انجام میدهد. (دهکردی و سلمانپور خویی؛ 1385)
4-3-7-2-2 مزایا و محدودیتهای برنامهریزی استراتژیک
یکی از مزایای برنامهریزی استراتژیک، هادی بودن آن است. این نوع برنامه ریزی، جهت و مسیر فعالیتها و عملیات سازمان را مشخص ساخته و بعنوان راهنمای سازمان عمل میکند. برنامهریزی استراتژیک در تصمیم گیری، نقش راهنما را داشته و کار تجزیه و تحلیل و ارزیابی را ساده میسازد.
برنامهریزی استراتژیک مخاطرات تصمیمگیری را کاهش داده و توفیق اقدامات مبتنی بر استراتژیهای مصوب را تضمین میکند. و با نگرش بلند مدت به پیش بینی آینده میپردازد، لذا اطلاعاتی را در خود دارد که برای اقدامات درازمدت مدیران، بسیار مفید میباشد. برنامهریزی استراتژیک نقش هماهنگ کننده بین برنامههای عملیاتی سازمان را نیز انجام میدهد و اقدامات واحدهای مختلف را دریک مسیر جهت میبخشد.
از محدودیتهای برنامهریزی استراتژیک میتوان به هزینههای انجام آن اشاره کرد. به علت هزینههای نسبتاً بالایی که برای برنامهریزی استراتژیک مورد نیاز است، اغلب سازمانهای کوچک امکان استفاده از آن را پیدا نمیکنند. از نظر زمانی نیز این نوع برنامهریزی احتیاج به زمانی طولانی دارد. سازمانهابرای برنامهریزی استراتژیک باید مدت زمان زیادی وقت صرف کرده و مراحل مختلف این فرایند را پشت سر نهند تا سیستم برنامهریزی استراتژیک بتواند شروع به کار کند. بدین ترتیب طولانی بودن فرایند برنامهریزی استراتژیک از نظر بعضی سازمانهامحدودیتی برای این نوع برنامهریزی است. از نظرتخصصی نیز برنامهریزی استراتژیک نیاز به نیروی انسانی متخصص و حائز شرایط دارد که در دسترس همه سازمانهانیست. نکته دیگری که بعنوان محدودیت برنامهریزی استراتژیک میتوان به آن اشاره کرد، عدم انعطاف و ثباتی است که این نوع برنامهریزی القا مینماید. برنامهریزی استراتژیک از تفکری منطقی و منظم سرچشمه میگیرد و مدیران و اعضای سازمان را موظف میکند تا براساس موازین از پیش تعیین شده راه بسپارند و از چارچوب خاصی پا بیرون نهند.
بر خلاف برنامه‌ريزي سنتي كه در آن آرمانها و اهداف تعيين مي‌شوند در برنامه ريزي استراتژيك، هدف تبيين و تدوين استراتژي است. مهمترین واژه ای این موضوع استراتژی است که در ذیل به تعریف و توضیح آن پرداخته میشود. (دهکردی و سلمانپور خویی؛ 1385، 189)
3-2 استراتژی
1-3-2 پاراديمهاي شكل گيري استراتژي
بطور كلي سه خط فكري در زمينه استراتژي و نحوه شكل گيري آن وجود دارد. گروهي از متفكران مانند مينتزبرگ، اوهما و استيسي معتقدند كه استراتژي امري شهودي است و فرايند شكل گيري آن يك هنر است. در تفكر استراتژي بعنوان يك هنر، برنامه ريزي و تفكر استراتژيك دو مقوله متفاوت و جدا از هم هستند كه در آن برنامه ريزي از تفكر نشأت مي گيرد. در اين ديدگاه، فرايند برنامه ريزي استراتژيك منجر به برنامه مي شود نه استراتژي. در نتيجه بايد به فكر بسط و توسعه استراتژيهاي خلاقانه و اثربخش بود نه يك فرايند و روش مبتني بر منطق براي برنامه ريزي استراتژيك. براساس اين ديدگاه فرايند شكل گيري و ايجاد استراتژي بيشتر مبتني بر خلاقيت و ديد فرد است تا فرايندي مبتني بر گامهاي مشخص و از قبل طرحريزي شده. گروهي از دانشمندان مانند پورتر، آنسوف و اندروز معتقدند كه فرايند ايجاد و شكل گيري استراتژي فرايندي منطقي و عقلايي است كه مي توان از قبل آنرا طرح ريزي نمود. بر اين اساس فرايند اتخاذ استراتژي علم محسوب مي شود. در اين بين گروهي نيز تركيب هر دو را بطور توام مطرح میکنند. اين گروه تلاش میکنند تا به تلفيق ديدگاههاي خلاق و ابتكاري و نيز ديدگاههاي تحليلي و كمي دست زنند.(علی احمدی، 1388)
2-3-2 مفهوم استراتژی و تاریخچه آن
منظور از مفهوم استراتژی، محتوا و ماهیت آن است. استراتژي در ابتدا يك واژة نظامي بود. ( ارمسترانگ، 1384) این واژه از لغت يونانی strategos به معناي هنر ژنرالها اقتباس شده است. مرکب از” استراتوس” به معنی ارتش و” اگو” به معنی رهبر گرفته شده است. در ارتش، استراتژي کار ژنرالهاست، همچنان که در کسب و کار نيز وظيفة مديران ارشد است. (غفاریان و کیانی، 1383) اولین آثار مکتوب در این زمینه به حدود2500 سال پیش باز میگردد. اما سابقهی کاربرد این مفهوم در حوزه مدیریت و بازرگانی به دههی 50 میلادی و در حقیقت به زمانی باز میگردد که نظریه پردازان سیتسمهای طبیعی، عامل محیط را در مطالعه سازمانها وارد ساختند. (کویین و همکاران، 1382) این واژه اولین بار توسط چندلر26 در کتاب “استراتژی و ساختار ” به کار رفت. چندلر که برای اولین بار واژه استراتژی را بکار برد، از نظر وی استراتژی به معنای تعیین هدفهای بلندمدتیک سازمان و گزینش مجموعه اقدامات و تخصیص منابع لازم برای دستیابی به این هدفها است. ( کویین و همکاران، 1382) در اوايل دهة ١٩٦٠، وزارت دفاع آمريكا مباني برنامه ريزي استراتژيك ر ا پايه گذاري کرد. در دهة ١٩٩٠ عصر جديد رویکردهای استراتژي با نظريات صاحب نظراني مانند هنري مينتزبرگ27 و گريهامل28 آغاز شد. ( غفاریان و کیانی، 1383)
استراتژی در فرهنگ لغات آکسفورد چنين تعريف شده است: « هنر يك فرمانده کل قوا، هنر طراحي و هدايت عمليات بزرگ نظامي و مانورهاي بزرگ» اين تعريف با مفهوم استراتژي که در تجارت، سازمانهاي دو لتي يا خصوصي استفاده مي شود چندان ارتباط ندارد، اما حداقل حاوي اين پيام است که استراتژي يك هنر است و اين که مسئوليت نهايي عواقب و دستاوردهاي آن متوجه رأس سازمان است. (آرمسترانگ، 1384)
3-3-2 استراتژی چیست؟
هیچ‏گاه پاسخ بهیک‏ سؤال تا این حد متنوع نبوده است. هریک از این‏ پاسخها ابعادی از موضوع را توصیف کرده است:
چندلر (1962): استراتژي عبارت است از» تعيين اهداف و آرمانهاي بلندمدت و اساسي يك شرکت «
چايلد( 1972): استراتژي مجموعه اي از انتخاب بنيادي يا حساس است دربارة نتايج يك فعاليت و ابزار انجام آن.
کی (1999): استراتژي کسب و کار به هماهنگي بين قابليتهاي نهفته و دروني شرکت با محيط بيروني اش مي پردازد.
دراکر(1995): تصميمهاي استراتژيك را چنين تعريف مي کند: « کلية تصميمهاي مربوط به اهداف شرکت و راههاي رسيدن به آن. (همان ماخذ)
دائرة المعارف بریتانیکا، استراتژی را از دید نظامی(جایی که خاستگاه اولیه آن بوده)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع مزیت رقابتی، عوامل حیاتی، عوامل حیاتی موفقیت، موانع و محدودیت Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع موقعیت استراتژیک، تحلیل SWOT، رویکرد محتوایی، ماتریس SWOT