پایان نامه ارشد با موضوع پردازش اطلاعات، شناختی – رفتاری، عوامل شناختی، رفتار درمانی شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

خودكارآمدي بر الگوهاي تفكر ، انگيزش ، عملكرد و برانگيختگي هيجاني تأثير مي‌گذارد. لذا فرآيند مقابله افراد با استرس به عنوان يك پديده هيجاني به طور حتم از عامل خودكارآمدي متأثر مي‌شود. به نحوي كه افراد داراي خودكارآمدي بالا عموما تمايل دارند در برخورد با موقعيت هايي كه نيازمند چالش گري هستند برخورد پيگير و فعال داشته باشند. در مقابل افرادي با خودكار آمدي پايين در برخورد با موقعيت هاي استرس‌زا يا اجتناب نموده و يا به صورت منفعلانه برخورد مي‌نمايد (موس و اسكافر، 1993).
خوش بيني نيز به عنوان يكي از منابع شخصي مقابله مطرح مي‌باشد. شيروكارور به نقل از موس و اسكافر (1993) گرايش به خوش بيني را اين طور مطرح كرده اند ، انتظار كلي شخص در زمينه پي آمدهاي خوب به خصوص در موقعيت هاي مشكل يا مبهم. خوش بيني با بيشتر شدن سازش يافتگي جسماني و روانشناختي با وقايع تنيدگي زاي زندگي رابطه دارد. علت اين امر نيز شايد اين باشد كه خوش بين‌ها تمايل بيشتري دارند كه به مقابله متمركز بر مسئله متكي شوند و از فرآيندهاي اجتنابي كمتر استفاده مي‌كنند. لذا افراد خوش بين در مقايسه با افراد بدبين بيشتر بر فرآيندهاي مقابله‌اي متكي مي‌شوند كه احتمال دارد موجب انتظارات مربوط به پيامد هاي مطلوب ، مقابله ‌هاي پيگير و مصرانه تر و پيامد هاي بهتر گردد (موس و اسكافر،1993).
در رابطه با احساس يكپارچگي به عنوان منبعي براي مقابله ، آنتونووسكي76 به نقل از موس و اسكافر (1993) مي‌گويد اين عامل نوعي تعيين جهت نسبتاً مداوم و با ثبات مي‌باشد كه از سه جزء تشكيل شده است. 1 ـ قابليت درك : يعني اينكه فرد چقدر دنيا و محيط پيرامون را واجد ساختار و قابل پيش بيني مي‌بيند. 2ـ قابليت مهار : يعني اينكه فرد تا چه اندازه صاحب منابع فردي و اجتماعي كافي جهت مواجه با خواسته‌هاي محيط مي‌باشد. 3ـ هدفمند بودن : برخورداري از اين احساس كه مقابله فعال با حوادث تنيدگي زا امري ارزشمند است. بر مبناي موارد فوق اشخاصي كه از احساس يكپارچگي زيادي برخوردارند گرايش دارند كه براي موقعيت ها ساختار قائل شده ، چالش گري را بپذيرند ، به شناسايي منابع شخصي و اجتماعي‌اي بپردازند كه فرآيند مقابله را تسهيل مي‌كند و هميشه به طور فعال جايگزيني براي سبك مقابله خود در نظر داشته باشند.
سبك‌هاي شناختي نيز با توجه به نظريه ويتكين77 بعنوان الگوهاي عادتي اداراك و پردازش اطلاعات ما ، فرآيند يادگيري و سازش يافتگي ما را تحت تأثير قرار می دهند. اين عامل از طريق دو پارامتر جهت گيري ميداني و پردازش اطلاعات ، فرآيند مقابله را متأثر مي‌سازد. در قسمت اول انسان ها يا وابسته به ميدان هستند يا مستقل از ميدان. ادراكات اشخاص وابسته به ميدان در مورد يك محرك عميقاً تحت تأثير زمينه و محيط پيراموني آنهاست. در حالي كه اشخاص مستقل از ميدان در درك محرك از زمينه تأثير نمي ‌پذيرد و خود را عنصر مجزا در نظر مي‌گيرند. از نظر تأثير جهت گيري فوق در مقابله بايد گفت كه اشخاص مستقل از ميدان به علت تحليلي تر بودن در مواجه با موقعيت هايي كه مستلزم تجزيه و تحليل منطقي و اتكا برخود است موفق تر مي‌باشد. افراد وابسته به ميدان در برخورد با موقعيت هاي فشارزا و مشكلات از مهارت هاي اجتماعي خود استفاده نموده و مسائل بين فردي را به روش هاي مؤثرتري حل مي‌نمايد و در فرآيند مقابله صرفاً به راه حل‌هاي آشكار در محيط خود اكتفا مي‌كنند. از طرفي در قسمت پردازش اطلاعات ، چگونگي جستجوي اطلاعات و پردازش آنها از طرف شخص در معرض خطر مي‌تواند نحوه كنار آمدن انسان را به گونه‌اي خاص سازمان دهد. در تحقيقي مشخص شده افرادي كه بيشتر به جستجوي اطلاعات مي‌پرداخته اند و توجه بيشتر به آنها داشته اند برانگيخته‌تر و مضطرب تر بودند و تلاش بيشتري را جهت كسب اطلاعات پيرامون عامل آزارنده انجام مي‌دادند ولي در مقابل افرادي كه تمايل به اجتناب از اطلاعات را داشتند قادر بودند حواس خود را از رويداد آزار دهنده منحرف كرده آرامش خود را حفظ كنند (ميلر78،به نقل از موس و اسكافر، 1993).
همچنين روي آوردهاي يادگيري اجتماعي ، رفتار موثر هر مسئله را يكي از منابع مقابله مي‌داند و تأكيد دارند كه اين امر در جهت سازش يافتگي مؤثر مي‌تواند نقش مهمي‌داشته باشد. توانايي حل مسئله شامل مسائل شناختي و رفتاري مسئله در موقعيت هايي است كه بزرگسالان در زندگي روزمره با آن مواجه مي‌شوند. اين موقعيت ها مي‌تواند مربوط به منزل ، محل كار ، دوستان و خانواده باشد (موس و اسكافر، 1993).
لذا با توجه به توضيحات فوق تعيين سبك مقابله‌اي خاص براي تمام افراد امكان پذير نيست چرا كه اين فرآيند با توجه به عوامل تعيين كننده‌اي مثل ويژگي‌هاي شخصيتي ، سن و جنس افراد و چگونگي تلفيق منابع محيطي و شخصيتي مقابله و تأثير و تأثر آنها بر يكديگر گونه‌هاي متفاوتي از مقابله را مي‌تواند براي انسان به ارمغان بياورد كه هر فرد بايد در جستجوي نوع مناسب آن براي خود باشد.
مقابله به عنوان فرآيند
برخورد و مواجه به مشكلات و استرس‌زاها به صورت پاسخ‌هاي دفعي و خودكار هدايت شده از طرف سيستم عصبي ارائه نمي‌شوند. بلكه اين پديده جرياني است كه طي آن فرد تلاش مي‌نمايد با دريافت كردن حداكثر اطلاعات از محيط ، پردازش داده‌ها ، انتخاب سبك‌هاي لازم و اجراي آنها و بازبرآورد دوباره ميزان موفقيت آميز بودن آنها ، شرايط ناگوار و اثرات ناشي از فشار رواني را مهار نمايند. با توجه به ديدگاه هاي شناختي از جمله ديدگاه لازاروس و فولكمن (1984) مي‌توان فرآيندي بودن اين مهارت روانشناختي انسان را بيشتر درك نمود. چرا كه اين ديدگاه مهارت مقابله را فرآيندي سه مرحله‌اي مي‌داند كه ارتباط مستمر و پيوسته آنها فرآيندي بودن اين پديده را محرض مي‌نمايد. مراحل مورد نظر عبارتند از : برآورد ، مقابله و فرآيند. در قسمت برآورد فرد اقدام به اررزيابي‌هاي شناختي اوليه و ثانويه در رابطه با چالش گري موقعيت ، مضرات و خطرات موقعيت و امكانات درون فردي و ويژگي‌هاي شخصيتي خود مي‌نمايد. سپس در ادامه با توجه به ويژگي‌هاي شخصيتي خود و مفهوم سازي براي موقعيت‌ها اقدام به مقابله رفتاري مي‌نمايد. پس از انجام كنش‌هاي رفتاري نتايج حاصل را بررسي مي‌كند. نتايج يا نشان دهنده كاهش تنيدگي يا رفع اثر استرس‌زا مي‌باشد و يا عدم موفقيت كه باعث برآورد مجدد يا بازبرآورد پاسخ مقابله‌اي جديد مي‌شود. عمليات فوق به ترتيب يكي پس از ديگري و به طور غيرمنقطع انجام شده و اين عامل باعث مي‌شود تا مهارت مقابله به عنوان يك فرآيند در نظر گرفته شوند. توضيحات فوق را مي‌توان به طور خلاصه در شكل مشاهده نمود(فرايدنبرگ، 1997).

شكل 2 – 4 الگوي فرايند مقابله

2-2-3- راهبردهای شناختی – رفتاری:
در اين قسمت يكي از شيوه هاي درمان ، درمان كمرويي است که در اين تحقيق جز روش انتخابي اصلي مي باشد ، مطرح شده است. همچنين پيشينه و اساس نظريه اين روش به همراه ساير موارد مرتبط با آن ذکر شده اند. در ادامه نیز این شیوه درمانی به طور اختصاصی تر با ویژگی های نوجوان تطبیق داده شده تا خواننده بداند محقق فرمت جدید استفاده شده برای نوجوانان را بر چه اساسی تهیه نموده است.
شیوه مشاوره گروهی بر گرفته از رفتار درمانی شناختی فرد است.

2-2-3-1- روش های درمانی شناختی – رفتاری : شکل گیری و اصول
مبانی تجربی رویکردهای شناختی – رفتاری به مسائل روانی را می توان در اوایل قرن حاضر پی جویی کرد. نگرش داروینی درباره پیوستگی بین انسان و جانور پست تر ، این امکان را پدید آورد که از ((مدل های حیوانی)) در مطالعه چگونگی ایجاد و تداوم بیماری های روانی استفاده شود. در این نگرش ، فرض بر آن است که اصول برخاسته از پژوهش های مربوط به یادگیری در جانوران ، قابل تعمیم به انسان نیز هستند.
در پژوهش های اولیه ، دو اصل ، در یادگیری جانوران تشخیص داده شده بودند. اصل نخست بر پایه کارهای پاولوف و سایر فیزیولوژیست های روسی ، استوار بود. این محققان ، آزمایش هایی با سگ ها انجام دادند. در این آزمایش ها ابتدا زنگی به صدا در می آمد و آنگاه به جانور ، غذایی داده می شد پس از اینکه این زنجیره رویدادها چندین بار تکرار می شد ، بزاق سگ به محض ایجاد صدای زنگ پیش از آنکه غذایی ارائه شود شروع به ترشح می کرد. این پدیده به عنوان شرطی سازی کلاسیک شناخته شد. از آنجا که غذا بطور خود به خودی وپیش از آنکه یادگیری (شرطی سازی) صورت پذیرد موجب ترشح بزاق می شد آنرا محرک غیر شرطی و پاسخ ترشح بزاق نسبت به غذا را پاسخ غیر شرطی نامیدند. پیش از آنکه هیچ نوع یادگیری به وقوع بپیوندد ، زنگ قادر به ترشح بزاق در جانور نبود. اما پس از چند بار توأم سازی صدای زنگ با غذا ، صدای زنگ (محرک شرطی) قادر به ترشح بزاق (پاسخ شرطی) در سگ شد. دوره مربوط به سال های میانه تا اواخر دهه 1970دوره ای بود که در آن مفید بودن رفتار درمانی مورد پذیرش همگان قرار گرفت. دیگر نیازی برای اثبات کارآیی رفتار درمانی نبود و در نتیجه ، عده ای از رفتار درمانگران سعی کردند توجه خود را به مواردی معطوف کنند که از رفتار درمانی ، حتی در صورتی که به طور کامل اجرا می شد سودی نمی بردند. مثلاً بیش از پیش روشن شد که مشکلات وابسته به پذیرش درمان از سوی بیمار را نمی توان به سادگی به ((انگیزه ضعیف)) در او نسبت داد. اما در عین حال ، کوشش هایی که در زمینه تجزیه و تحلیل جز به جز رفتار بیمارانی که همکاری خوبی در درمان از خود نشان نداده بودند صورت می گرفتند ، نیز کمکی به بهبود بیشتر در آنان نکرد. پیشرفت مهم دیگری که در این دوره به عمل آمد ، کوشش برای ارائه نظریه ها و فنونی بود که می شد آنها را در درمان سایر مسائل روانی ، مخصو صاً افسردگی ، بکار گرفت. به عنوان مثال ، لوین سون79 (a 1974به نقل از هاوتون و همکاران 1380) مطرح کرد که افسردگی ، ناشی از کاهش میزان تقویت مبتنی بر پاسخ است. اما تلاش های اولیه برای استفاده از درمان بر اساس چنین نظری (همن و گلس 1975 به نقل از هاوتون80 و همکاران 1380).
موفقیت های کمی در برداشت. علت این امر شاید این بود که با وجود شرکت بیمار در تعداد بیشتری از فعالیت های بالقوه تقویت کننده ، فعالیت ها و عملکرد موفقیت آمیز خود وی ، غالباً از جانب خود او به طور منفی مورد ارزیابی قرار می گرفت. بدین ترتیب ، نقش عوامل شناختی در بیمارانی که به درمان های صرفاً رفتاری پاسخ نداده بودند ، هر چه بیشتر مسلم می شد. این دو پیشرفت زمینه را برای پذیرش اهمیت عوامل شناختی و لزوم پرداختن به آنها در جلسه های درمانی ، از سوی بسیاری از درمانگران فراهم ساخت.

2-2-3-2- تلفیق رویکردهای شناختی و رفتاری :
نظریه لنگ درباره سه نظام پاسخی نسبتا مستقل ، شالوده لازم برای پذیرش مفاهیم شناختی در رویکرد رفتاری را فراهم آورده بود. در زمینه روان شناسی رفتاری (که متفاوت از رفتار در مانی است) ، اهمیت متغییرهای شناختی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته بود. شاید علت کند بودن جریان جذب دیدگاه های شناختی بوسیله رفتار درمانی ، به ادامه تأثير واتسون در زمينه طرد درون نگري ، و نيز به نگرش رفتار درمان گران به ساير روش هاي روان درماني ، مربوط باشد. كارهاي بندورا درباره يادگيري مشاهده اي مخصوصاً در عطف توجه به عوامل شناختي ، در رفتار درماني مهم بودند. در اين رويكرد ، فرض بر اين است كه فرد از طريق تماشاي شخص ديگري كه رفتاري از خود نشان مي دهد ، ياد مي گيرد. اگر ناظر پس از مشاهده ، رفتار مورد نظر را خود انجام دهد ، يادگيري به بهترين وجه ، صورت خواهد گرفت. اما اين مشاركت ، شرط ضروري براي يادگيري نيست (هاوتون و همكاران 1380).
بندورا يك مدل خود – نظم بخشي موسوم به خود – اثر بخشي وضع كرد. خود – اثر بخشي بر اين انگاره استوار است كه هر نوع تغيير آگاهانه اي كه در رفتار اتفاق مي افتد با وساطت دريافت فرد از توانايي خود ، براي انجام رفتار مورد نظر ، صورت مي گيرد. عامل مهم ديگر ، توجه فزاينده به مفهوم خويشتن داري بود. اين مفهوم بر يك مدل سه مرحله اي متشكل از مرحله خود – نگري ، خود – سنجي (تعين معيارها) و خود –

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع بهداشت و سلامت، سلامت روان، ابراز وجود، مواد مخدر Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع شناخت درمانی، شناخت درمانی بک، زندگی روزانه، روان شناختی