پایان نامه ارشد با موضوع وظیفه گرایی، عدالت اجتماعی، امیرالمومنین

دانلود پایان نامه ارشد

باید کرد؟ و عدالت اجتماعی بر پایهی چه اصول و معیارهای عامی محقق می شود؟37
اما نظریهی رالز در حوزه عدالت سیاسی ناظر به حل مشکلات جوامع لیبرال دموکرات معاصر است؛ که نسبت به دیدگاه او در عدالت اخلاقی متواضعانه تر است.
رالز با پذیرش این واقعیت که عدالت برترین فضیلت اجتماعی است آن را سنجهی نهایی داوری دربارهی ساختارها و نهادهای اساسی جوامع می داند. لذا جامعه آرمانی آن است که همهی فضایل متصور اجتماعی را در خود داشته و به همهی آنها آراسته باشد، اما جامعهی عادلانه که فضیلت عدالت در آن دارای نقش محوری و پایه ای است، اصول و معیارهای عدالت اجتماعی محور ساختارهای کلان جامعه خواهد بود که ممکن است از برخی فضایل اخلاقی دیگر مانند کارآمدی بهرهی کافی را نبرده باشد.38
در عین حال رالز معتقد است افراد بشر به دلیل وجود دیدگاههای اخلاقی و فلسفی، تنوع و تکثر مذهبی و منافع متفاوت نمی توانند در شرایط عادی به تصور مشترک و عمومی از عدالت دست یابند؛ لذا شرایطی را برای تحقق عدالت می شمارد که توضیح و بررسی آن در این مقال نمی گنجد؛ بطور کلی رالز روش وصول به عدالت را از راه توافق و قرارداد در وضعیت نخستین39 می داند. نمی توان گفت توافق و قرارداد گوهر عدالت از دیدگاه اوست، بلکه این توافق به منظور کشف واقعیت نفس الامری عدالت انجام می گیرد، زیرا رالز با تکیه بر نظریه اخلاقی کانت، عدالت را معطوف به وظیفه گرایی اخلاقی می داند که بایستی بدون درنظرگرفتن منافع افراد وضع شود. موضع رالز در انحصاری دانستن روش قراردادگرایی وظیفه گرایانه برای وصول به عدالت برگرفته از موضع فلسفی او در فلسفه اخلاق است، زیرا او در فلسفهی اخلاق نظریه وظیفه گرایانهی کانت را پذیرفته است.40
نظریهی رالز در دو سطح به عدالت می پردازد: یکی راه رسیدن به عدالت و دیگری اصول عدالت. همانطور که اشاره شد از آنجا که نظریهی او متکی بر نظریهی وظیفه گرایی کانتی است، خیر و خوبی را قطع نظر از پیامدها و نتایج آن تعیین می کند، در حالی که افعال انسان همواره غایات و اهدافی دارد و بدون آن محقق نمی شود و انسان نمی تواند بدون در نظر داشتن غایت افعال خود کاری را انجام دهد یا خیر و سعادت را در نظر نگیرد. از این رو وضعیت فرضی که انسانها هیچ تصویری از منافع و سعادت را تصور نکنند، واقعیت خارجی ندارد.
همچنین اینکه این نظریه در صورتی کارآمدی لازم را خواهد داشت که بر اساس تمام نظریهها الگویی را ارائه دهد، در حالی که این نظر رالز متکی بر وظیفه گرایی کانت بوده و تنها قائلان به این دیدگاه را قانع می کند و برای مثال قائلین به غایت گرایی با این نظریه قانع نخواهند شد. مضافا بر اینکه نظریهی رالز نسبت به سعادت غایی نیز سکوت کرده و توجهی به این امر مهم در حیات انسانی ندارد.41

1-4. مفاهیم همسو
همانطور که گفته آمد، ماده عدل در نگاه لغویان با اصطلاحاتی نظیر قسط، انصاف، مساوات، حق و …. قرابت دارد. این قرابت گاهی به صورت ترادف و گاهی به صورت جنس تعریف و …. خود را نشان می‌‌دهد. در این بخش کوشیده شده است تا اهم این مفاهیم قریب و گاه ناهمسو مورد بررسی قرار بگیرند.

1-4-1. قســط
واژه “قسط” از جمله واژگان نوعاً مترادف “عدل” است [و چنانکه خواهد آمد در کلام امیرالمومنین( نیز این واژه به عنوان معادل یا همسوی عدل به کار می‌‌رود.] و به معنای: عدل و دادگری، بهره‌‌بردن از هر چیز،42 احقاق و استیفای حقوق به کار رفته است. فیومی در المصباح المنیر در تشریح این ماده می‌‌گوید: 43
قسط، هم به معنای “ظلم و جور” است و هم به معنای “عدل”، بنابراین از اضداد است؛ یعنی از واژه‌‌هایی که لفظ مشترک و معنای متضاد دارند. اَقسَطَ یعنی عدل ورزید و اسم مصدر آن قِسط است. قسط به معنای سهم و نصیب است و تقسیط مالیات، بدین معناست که آن را به صورت اجزای مشخصی درآورند. “قسطاس” ترازو است.
ابن‌‌منظور تقسیم کردن دارایی به عدل و تسویه را معنای “تَقَسُط” قرار داده است.44 مرحوم مصطفوی در تبیین این واژه تحقیقی دارد که در تعابیر دیگر دیده نمی‌‌شود و آن اینکه قسط به معنای رساندن چیزی به مورد مرتبط خودش و اعطای حق به محل آن است و هنگامی که عدل در خارج اجرا و اعمال می‌شود، قسط حاصل خواهد شد.45
بنابراین می‌توان گفت وقتی عدالت در خارج اعمال و به اجرا گذاشته شود، به قسط خواهیم رسید و با این نگاه عدالت فرآیندی است که برونداد آن قسط خواهد بود؛ لذا این دو واژه در یک حوزه معنایی قرار می‌گیرند. از دیدگاه ایشان در آیه شریفه : «… فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا…»46 دستور به قسط بعد از عدل ذکر شده و نشانگر این است که قسط (به صورت جزئی) مغایر عدل است و بعد از آن محقق می‌‌شود؛ چون قسط تطبیق عدل بر خارج و اجرای آن است.47
در بیان تفاوت میان عدل و قسط ممکن است گفته شود: قسط به معنای تقسیم عادلانه و نقطه مقابل آن تبعیض است. بنابر این قسط آن است که حق هرکس به او برسد و به دیگری داده نشود، ولی عدالت در مقابل جور و تجاوز به حقوق دیگران است؛ یعنی فردی حق دیگری را غصب می‌‌کند و برای خود بر می‌دارد. به این ترتیب عدالت کامل در جامعه انسانی زمانی برقرار می‌شود که کسی به حقوق دیگری تجاوز نکند و حق کسی را به دیگری ندهد. در مقام جمع‌‌بندی و تعیین رابطه‌‌ی این دو اصطلاح، می‌‌توان گفت: عدل مفهومی گسترده تر از قسط دارد، زیرا قسط تقسیم کردن را دربر می‌‌گیرد ولی عدل جدای از اینکه این معنی را شامل می‌‌شود، در موارد دیگری نیز به کار می‌‌رود48.

1-4-2. انصاف
واژهی انصاف از مادهی “نَصَفَ” بوده که به باب افعال رفته و متعدی شده است. در برخی کتاب‌‌های لغت در معنای این ماده چنین آمده است: انصاف عبارت است از تقسیم چیزی به دو قسمت برابر.49 در موارد دیگر “انصاف” اینگونه معنا شده است: داد دادن، عدل کردن، راستی کردن، نصف کردن و برابر دادن به نحوی که بر هیچ طرفی زیادی نشود، برابری داشتن بین دو طرف.50 از دیگر معانی که برای انصاف ذکر شده است می‌‌توان به این مورد اشاره کرد: از حق به دیگران اعطا کردن، مانند حقی که از دیگران برای خود طلب کنی.51 حتی خود امیرمؤمنان( در تفسیر قول الهی: «إن اللهَ یأمُــرُ بِالعَدل وَ اِلاحسـان.»52 می‌‌فرمایند: «العدل‌ الانصاف‌ و الاحسان‌ التفضل‌؛ عدل‌، انصاف‌، و احسان‌ نیکی‌ کردن است‌‌.»53
باید گفت‌ در معنای‌ عام‌ بین‌ عدالت‌ و انصاف‌ تفاوتی‌ نیست‌ و انصاف‌ به‌ معنای‌ عام‌، مرادف‌‌ عدالت‌ است‌. وقتی‌ گفته‌ می‌شود خدا را انصاف‌ بده،‌ یعنی‌ در رابطة‌ خود و خدا آن‌چه‌ را‌ باید، به‌ جای‌ آور؛ و وقتی‌ می‌گویند داد مظلوم‌ را از ظالم‌ بگیر، یعنی‌ دربارة این‌ دو، حق‌ را برجای‌ خود بگذار.54 و امّا در معنای‌ خاص‌، انصاف‌، احساسی‌ از چهره ‌لطیف‌تر عدالت‌ در موارد خاص‌ّ است‌ و شامل‌ ماسوای‌ برابری‌ و تعادل‌ می‌شود که‌ به‌طور طبیعی کسی‌ که‌ عدالت‌ را به‌ این‌ معنا به‌کار می‌برد، از مفهوم‌ تساوی‌ و برابری فاصله‌ گرفته‌، و حکمتی‌ را مورد نظر و توجّه‌ قرار داده‌ است‌.
رجوع‌ به‌ انصاف‌، زمانی‌ موضوعیت می‌یابد که‌ اجرای‌ قاعده‌ای‌ عادلانه‌ در فرضی ‌خاص‌ نتایج‌ نامطلوب‌ به بار آورده و وجدان‌ اخلاقی،‌ به‌ اصلاح‌ آن‌ تمایل یابد.

1-4-3. مسـاوات
از دیگر واژه‌‌های نزدیک به عدل “مساوات” است. مساوات به معنای برابری و همواری، برابر کردگی و برابر آمدگی و همسری و عدالت، معادله، یکسانی، تساوی، برابر شدن و برابر آمدن میباشد.55 معجم مقاییس اللغه در توضیح و معناشناسی مادهی “سوی” به ارتباط آن با عدالت و استقامت اشــاره می‌‌کند.56 این اصطلاح در مواردی مثل اجرای قوانین و توزیع بیت المال، در تفسیر عدالت به کار می‌‌رود. مساوات یعنی توزیع علی السویه که با هرگونه نابرابری مخالف است و در غیر این صورت، موجبات بی‌‌عدالتی و جور فراهم می‌‌شود.57
علامه طباطبایی(ره) بعد از آن که از معنای عدالت به مساوات تعبیر می‌‌کند، چنین می‌‌نویسد: مساوات میان امور آن است که به هر امری آنچه سزاوار است، بدهی تا هر یک در جای واقعی‌‌اش که مستحق آن است، قرار گیرد.58 از آنچه بیان شد روشن میشود عدالت و مساوات، اقتضای برابری مطلق در تمامی عرصه‌‌های عدالت را ندارد؛ بلکه لازمه و ملاک تحقق آن‌‌ها استحقاق افراد است که آنچه به عنوان حق ادا می‌‌شود با مقدار استحقاق صاحب حق برابری داشته باشد. در اینجا جا دارد تا در مقام جمع‌‌بندی، نظر [متفکر] شهید مطهری (ره) در تقریر پیوند میان “عدل” و “مساوات” آورده شود. ایشان اظهار می‌‌دارد:
لازمه عدالت، تساوی و نفی هرگونه تفاوت نیست. اگر استحقاق‌‌ها رعایت نگردد و با همه چیز و همه کس به یک چشم نظر شود، این عدالت عین ظلم است. اگر اعطای بالسویه، عدل باشد، آن‌‌گاه منع بالسویه هم عدل خواهد بود. ظلم بالسویه هم عدل است. و لذا عدالت یعنی رعایت تساوی در زمینه استحقاق‌‌های متساوی.59
البته بعضی در معنای عدل و مساوات به حفظ حالت تعادل و تساوی ابعاد مختلف یک شی‌‌ء نیز اشاره کرده‌‌اند [ان العدل فی اللغه ان یکون الانسان متعادل الاحوال متساویا]60 که چندان با بحث حاضر تناسب ندارد.

1-4-4. حق
یکی از موضوعات مهم در بحث عدالت، خصوصا عدالت اجتماعی، رابطهی بین حق و عدالت است. این دو مفهوم در موارد بسیاری همنشین یکدیگر بوده و ملازم و قرین هم به کار می‌‌روند. وجه پرداختن به اصطلاح “حق” آن است که گاه در معنای عدالت از اعطای حق و یا رعایت آن یاد می‌‌شود؛ پس باید معنای حق مشخص باشد تا بدانیم رعایت چه چیز ما را به عدالت می‌‌رساند.
حق در لغت به معنای درستی، مطابقت، موافقت، یکسانی، امر ثابت، ضد باطل، و قرار داشتن شیء در جایگاه و موقعیت خود است61. خلاف و متضاد باطل؛62 یعنی چیزی که صحیح است. اما در اصطلاح، ثبوت اعتبار یک امتیاز یا ارفاق برای شخص است به گونه‌‌ای که زمام آن به او سپرده شود63 و مستلزم وظایف الزامی بر عهده‌‌ی دیگران در برابر فرد صاحــب حق است.
طبرسى مى‏گويد:
«الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏؛ حق عبارت است از وقوع شى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت ‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است؛ چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.»64
همچنین مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس دربارهی حق، مى‏فرمايد:
«الحق ‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان؛ حق در اين جا مانند عدل اسم فاعل در صيغهی مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنا دلالت دارد.»65
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتوگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، به معناى اصطلاحى مربوط است‏ كه توضيح آن خواهد آمد. نكته‏ى قابل توجه اين كه طبرسى از معناى ثبوت، به معناى مطابقت، روى آورده؛ چنانكه واژه‏شناس نامى قرآن، راغب، نيز همين كار را كرده است. او مى‏گويد:
«اصل الحق ‏المطابقة و الموافقة‏؛ اصل حق به معناى مطابقت و موافقت است.»66

وی سپس مواردى براى كاربرد حق مشخص مى‏كند، كه به قرار زير است:
1. كسى كه كارش را به مقتضاى حكمت انجام مى‏دهد؛ طبق اين معنا به خداوند متعال و هر فاعل حكيمى حق گفته مى‏شود و البته كاملترين و برترين مراتب حق، خداوند بلندمرتبه است. قرآن كريم مى‏فرمايد: « ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ ؛ آنها به سوى خداوند كه مولاى حق آن است، بازگردانده شدند.» ‏67 و نيز مى‏فرمايد: « ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ ؛ اين است‏خدا، پروردگار حق شما.» 68
2. فعلى كه به مقتضاى حكمت ‏يا حكيمانه باشد، مانند: « مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ ‏؛ خداوند آن را جز به حق نيافريد.» 69 و نيز مى‏فرمايد: « رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا؛ خدايا، اين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع عدالت اجتماعی، ارزش های اخلاقی، خواجه نصیر Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع معناشناسی، نظام اجتماعی، عدالت اجتماعی