پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، منطق ارسطو، وجوب وجود، فلسفه غرب

دانلود پایان نامه ارشد

خدايي كه پيامبران، فلاسفه و دانشمندان بزرگ به آن معتقدند و ادلّهاي بر وجود او اقامه كردهاند سخني نگفته است(جعفري، 1387الف:146-144). درحاليكه «خدايي كه بايد آقاي راسل موردتوجه قرار دهد نبايد از خدايان المپي و خداي مسیحیان سرچشمه بگيرد… بهعقيده ما بهجا بود كه آقاي راسل دربارة خدايي كه دين اسلام معرفي ميكند رسيدگي كنند»(جعفري، 1387الف:147-146).

درواقع راسل با قبول امكان وجود خدا، احتمال عدم آن را منتفي ميداند؛ « اگر آقاي راسل قبول كند كه امكان دارد خداي غيرمحتاج به علت غيرفاني و داراي آخرين مرتبه كمال وجود داشته باشد، چنانچه مدعاي خداشناسان است، بايستي اعتراف كند كه خداوند موجود است»(جعفري،1387الف:147).
اما درمورد اين مسئله كه راسل اثبات وجود خدا را نامعتبر ميداند علامه ميگويد: گرچه برخي از دلايل اثبات خدا جنبه شخصي دارد و كسي را قانع نميسازد اما برخي ادلّه مانند دليل علت و معلول، برهان حركت كاملاً جنبه منطقي دارند و ميتوانند همه را قانع سازند. فلاسفه و دانشمندان همة اين دلايل را بدون چونوچرا قبول نكردهاند بلكه همهگونه اشكالات و اعتراضات را بررسي نموده سپس اين دلايل را با استحكام كامل قبول كردهاند(جعفري،1387الف:151-150).
علامه جعفري معتقد است كساني مانند راسل و كانت با قضاوتهاي سطحي بدون اينكه به حقيقت برهان وجوبي توجه كنند گفتههاي دكارت را بيپايه تلقي كردهاند. راسل در كتاب تاريخ فلسفه غرب در انتقاد از برهان وجوبي ميگويد: در برهان «بودشناختي» (معرفتالوجودي) وجود و ذات متمايز از هماند و اين تمايز در ممكنات است، از اينجهتكه ذات آنها به تنهائي دالّ بر وجودشان نيست، فقط ذات خدا دالّ بر وجودش است چون خدا، جامع جميع كمالات و بهترين هستي ممكن است. اگر وجود داشته باشد بهتر از آنستكه نباشد. خلاصه اين برهان براي ذهن متجدّد قانعكننده نيست و صرفِ احساسِ فاسدبودنِ اين برهان براي رد آن كافيست.
پاسخ علامه به راسل اينست كه: نقطه اساسي و مورد توجه در برهان وجوبي، وجوب و كمال است نه وجود. پس اصطلاح بودشناختي دربارة برهان مزبور كاملاً نابجاست. بعد اينكه نتيجهگيري آنسلم از اين مقدمه كه ذات موجودِكامل دالّ بر وجودش است اينست كه دريافت موجود برترين، براي ما امكانپذير است. او از اين دريافت، ضرورت وجود موجود برترين را اثبات ميكند نه اينكه برترين موجود داراي وجود باشد بهتر از آنست كه نباشد(جعفري،36:1366-34). «اگر حقيقتاً براي كسي اين دريافت دست بدهد، او بايد بگويد: چنين موجودي بالضروره وجود دارد، زيرا اگر احتمال بدهد كه ذات مورد دريافت از وجود او قابلتفكيك است (يعني ممكن است چنين ذاتي وجود داشته باشد و ممكن است وجود نداشته باشد) در نتيجه او كاملترين موجود را دريافت نكرده است»(جعفري،37:1366). پس ازنظر علامه در اين برهان مسئله ضرورت مطرح است نه بهتر و بدتر بودن.
ايمانوئل كانت يكي ديگر از منتقدين برهان وجوبي است. او برخي از ادلّه اثبات خدا، از جمله برهان وجوبي را نفي ميكند سپس از راه عقل عملي به اثبات خدا ميپردازد (جعفري،1362ج4: 28). راسل معتقد است دليل كانت براي رد برهان وجوبي اينست كه، وجود محمول نيست و تصور ذاتِ كامل مستلزم وجودش نيست. علامه در پاسخ به ايراد نخست كانت، وجود را به دو قسم رابط(مفاد كان ناقصه) و محمولي تقسيم ميكند. در قضيه«زيد نويسنده است»، «است» محمول را به موضوع مربوط ميسازد. اما در قضيه «خدا موجود است» بهمجرد تصور خدا، وجود محمول آن قرار ميگيرد (جعفري،37:1366). و در پاسخ به ايراد دوم كانت ميگويد:
اگر كانت بهطور كامل به درون خود مراجعه ميكرد، اين حقيقت را ميديد كه او حقيقتاً موجود كامل را درمييابد. بنابراين اگر او بگويد تصور موجود كامل هرگز هستي او را ايجاب نميكند؟ اين قضيه تصديقي است كه كاملترين موجود را بهعنوان موضوع قضيه دريافت نموده است. اين دريافت بهطور منطقي و قطعي تصديق به وجود خدا را دربردارد(جعفري، 38،1366).
البته ايرادات كانت و راسل به آن سستي نيست كه علامه پنداشته است و دفع اين ايرادات كاوشهاي جديتري را ميطلبد. مسئلهاي كه تأملبرانگيز است اظهارنظر و داوري دو متفكر مسلمان يعني علامه جعفري و شهيد مطهري درباره برهان وجودي است. شهيد مطهري ضمن فاقد اعتبار دانستن برهان وجودي، از كانت دفاع كرده است (البته نه اينكه بخواهد همهجانبه دفاع كند) و با او موافق است كه، تصور ذات كامل مستلزم وجودش نيست، علامه جعفري دقيقاً برعكس شهيد مطهري قائل است به اينكه، تصور ذات كامل مستلزم وجودش است چراكه با مراجعه به درون ميتوان موجود كامل را دريافت و از هميندريافت موجود كامل ميتوان وجود او را اثبات كرد.
در پايان بايد بگوييم كه ازنظر علامه جعفري روشنترين راه خدايابي مراجعه به درون است. اينكه انسان در هر موقعيتي كه قرار بگيرد، ميتواند حقيقتي وراي آنچه در جهان هستي مشاهده ميكند ولو بهطور اجمال دريابد(جعفري، 1363ج72:11) علامه دراينباره ميگويد: «دريافت كمال مطلق، نورافكن دوّاري در درون شما است كه به هر طرف برگرديد، با شما ميگردد» (جعفري،11:1366).
علامه جعفري در پاسخ به اين سوال كه آيا براهين اثبات خدا ميتوانند راه خدايابي را به ما نشان دهند؟ ميگويد: نخير، تنها نتيجهاي كه اين براهين دربردارند اثبات وجود يك موجود برتر است اما چگونگي احساس موجود برتر در درون ما از هيچكدام از براهين اثبات خدا ساخته نيست (جعفري،1363ج72:11). «شناخت جهان هستي از راه نظم و قانون حاكم در آن، انسان آگاه را به وجود خداوند عالم و قادر و داراي اراده و حكيم رهنمون ميشود»(جعفري،1384ج155:18). انسان با كميدقت در جهان هستي به اين حقيقت پيخواهدبرد كه موجوديت خدا محيط بر همة اشيا و حركات و روابط است و مانند نوري در تمام اجزاء جهان هستي نفوذ كرده است (جعفري،1362ج4: 335). طبقنظر علامه همانطوركه «آندره ژيد ميگويد: بيايماني به خدا آنقدرها هم آسان نيست، ميبايست از اول به طبيعت ننگريسته باشيم» (جعفري،1362ج616:5).
ازنظر علامه جعفري انسان زماني ميتواند در راه خداپرستي واقعي گام بردارد كه از نمودهاي فريبندة جهان طبيعت و ازطوفان كونوفساد و كثرتهاي گولزننده رهايي يابد(جعفري، 1362ج3 :114). از اينرو«براي اينكه بدانيم آيا ما در راه خدا هستيم يا نه؟ كافيست به وضع روحي خود مراجعه كنيم و ببينيم، آيا روح ما تنها روي پرده طبيعت را براي ما مطرح ساخته است، يا اينكه با واقعيت روبرو گشته است؟» (جعفري،1362ج4: 335). آنچه از بررسي ديدگاه علامه جعفري درباره برهان وجودي برايمان حاصل ميشود اينستكه:
1) علامه جعفري برهان وجودي را ميپذيرد.
2) ايشان بهطور مستقل و بدون هيچگونه پيشفرضي به دفاع از اين برهان پرداخته است.
3) از طريق دكارت به بررسي برهان پرداخته است.
4) در تقرير خود از برهان وجودي به اشعار محمدحسين غروي اصفهاني و نيز ابيات مثنوي نظر داشته است.
5) علامه جعفري با آنسلم و دكارت موافق است در اينكه: الف) از تصور خدا ميتوان به تصديق خدا رسيد و فقط تصور ذات كامل مطلق مستلزم وجودش است (اگر اينگونه باشد اشكال امتناع گذر از ذهن به عين همچنان باقي ميماند). ب) وجود عين ذات خداست و خدا مركب از وجود و ماهيت نيست.
6) با تحويل برهان از «وجودي» به «وجوبي» مشخص ميشود كه علامه به صورت دوم برهان وجودي نظر داشته است.
7) ويژگي برهان وجوبي ازنظر علامه جعفري این است که: الف) براساس قضاياي «قياساتها معها» پيريزي شده است. ب) مانند قضاياي منطق ارسطويي دو مقدمه ندارد بلكه فقط يك مقدمه دارد. ج) روشنتر از براهين ديگر است.
8) در ميان متفكران اسلامي علاوه بر تقرير محمد حسين غروي اصفهاني ميتوان تقرير علامه جعفري را نيز بهنوعي خاص شبيه برهان وجودي آنسلم دانست.

بخش چهارم

ديدگاه حائري يزدي درباره برهان وجودي

ما در اين بخش برآنيم تا با يافتن پاسخ اين سوالات: آيا حائري يزدي برهان وجودي را ميپذيرد؟ تقريرشان از اين برهان چگونه است؟ در تقرير خود به كدام صورت برهان وجودي توجه دارد؟ عكسالعملشان به نقدهاي كانت چگونه است؟ بتوانيم ديدگاه حائري يزدي را درباره برهان وجودي بيان كنيم.
1. در باب مسئله خدا :
طبقنظر حائري يزدي، يكي از مسائل فلسفه از سرآغاز تفكرات انساني، مسئله وجود خداست. هستي خدا مانند هستي طبيعت و پديدههاي آن امكاني نيست؛ بهاينمعناكه ممكن است باشد و ممكن است نباشد. بلكه هستي خدا، يك نوع هستي است كه بايستي آن يك ضرورت منطقي است يعني خدا بايد باشد و ممكن نيست كه نباشد(حائري يزدي، 1361ب: 47). از اينرو «هيچ فلسفهاي نميتواند ادعا كند كه وجود خدا منفي است و فقط ميتواند اظهار عجز كند»(حائري يزدي، 1360ب: 78 ). بهباور وي اين مسئله كه از هستي خدا به بايستي او ميرسيم درحقيقت فرم استنتاج برهان وجودي خدا (برهان صديقين در فلسفه اسلامي و دليل آنسلم در دليل آنتولوژيك غربي) است كه از بررسي در هستي مطلق در يك قياس برهاني به نتيجه منطقي بايستي نائل ميگرديم (حائري يزدي، 1361ب: 48). از كلام ايشان اينطور استنباط ميشود كه ظاهراً وجه اشتراك برهان وجودي و برهان صديقين نزد وي بحث ضرورت وجود خداست؛ اينكه در هر دو برهان از وجود خدا به وجوب وجود خدا ميرسيم. حائري يزدي اظهار ميكند كه هستي خدا به اين دليل بايستي است كه وجود واجبالوجود فوق مالايتناهي بما لايتناهي عدﺓً ومدﺓً وشدﺓً است. و از همين شدّت و حدّت و كمال وجود بايستي را بهدست ميآوريم. پس بايستي وجود خدا به معناي شدّت و حدّت وجود است. ممكنات چون وجودي ناقص و ضعيف دارند هستي آنها بايستي نيست «اما واجبالوجود در هستياش خودكفاست و هستي او بايستي است»(حائري يزدي، 1361 ب : 92).
از اين مسئله كه خدا هست و بايد باشد، رابطه انسان با خدا مطرح ميشود. حائري يزدي با تكيهبر مباني فلسفه اسلامي اين رابطه را توحيدي و اتحادي ميداند و معتقد است كه حتي در خيالمان هم نميتوانيم بين خود و خداي خود تفكيكي قائل شويم. اين رابطه اتحادي را ميتوان به شكل مخروطي ترسيم كرد كه در رأس آن واجبالوجودبالذات و در مراتب مادون آن، وجودات امكاني قرار دارند كه تجلّيات و ظهورات واجبالوجودند. ايشان، بازيابي اين رابطه اتحادي را نه فقط از طريق عرفان و كشف و شهود بلكه ازطريق عقل و فلسفه و با روش انديشمنداني چون ابنسينا و صدرالمتألهين نيز ميسر ميداند. درواقع اين رابطه اتحادي را ميتوان ازطريق «برهان صديقين» به ثبوت رسانيد(حائري يزدي،1360ب: 46-36 ). كلام ايشان در اينمورد ميتواند بيانگر اهميت برهان صديقين در بين فيلسوفان اسلامي باشد.
2. براهين اثبات باري:
تاجاييكه ما در اينزمينه مطالعه و بررسي كرديم بهنظر ميرسد استاد حائري زياد اهل برهانآوري بر وجود خدا نباشد چراكه فقط در كتاب هرم هستي برهان صديقين و در كتاب كاوشهاي عقل نظري برهان وجودي را بهطور منسجم مورد بررسي قرار داده است.
1-2. برهان صديقين: حائري يزدي برآن بود كه نخستين برهان در فصل خداشناسي فلسفه و قاطعترين دليلي كه حكمت اسلامي براي اثبات خدا اقامه كرده «برهان صديقين» است. اين برهان بهعنوان بهترين واطمينانبخشترين روش اثبات خدا نهتنها اصل واجبالوجودبالذات را در سرسلسله جهان هستي مدلّل ميسازد بلكه ميتواند ما را از رابطة آنتولوژيك خود و جهان با آفريدگار هستي آگاه سازد(حائري يزدي،1360ب:49). طبقنظر ايشان «ما ميتوانيم ازطريق برهان صديقين به مبدأ هستي بهعنوان هستي صرف و حقيقت مطلق نائل گرديم»(حائري يزدي، 1361الف: 126). شاخصيت برهان صديقين ازنظر ايشان اين است كه در آن تنها از نهاد وجود به وجوب و ضرورت آن ميرسيم. وي در اين خصوص ميگويد:
از بدو امر برهان صديقين در موضوعي كه جز تصوري از حقيقت يكتائي وجود نيست طرح شده و سرانجام نيز بههمين مطلوب كه بهراستي هم جز حقيقت صرف و يكتائي هستي چيز ديگري نميتواند باشد منتهي ميگردد(حائري يزدي،1360ب: 49).
تا اينجا سخن ما درمورد ويژگيهاي برهان صديقين از نظرحائري يزدي بود. ولي بحث به اينجا ختم نميشود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، مفهوم وجود، وجوب وجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، مفهوم وجود، عالم محسوس