پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، مفهوم خدا، وجوب وجود، فلسفه غرب

دانلود پایان نامه ارشد

غيرمستقيم ادراك كرد، به همانصورت كه خورشيد را ازطريق شعاعش ادراك ميكنيم. 5) ميتوانيم مفهوم كاملترين موجود را با كمكم فراهمآوردن آن از موجود كمتر كامل به كامل و از آنجا به كاملترين موجودِ ممكن برسازيم. 6) آنهائي كه منكرِ داشتن تصوري از خدا هستند بايد مفهومي از آنچه انكار ميكنند داشته باشند»(گيسلر،204:1384-203).
گونيلو در انتقاد دوم خود ميخواهد با تعميم بخشيدن به استدلال آنسلم، آن را درمورد همه انواع اشيا و ازجمله كاملترين جزيره بهكار برد. آنسلم در پاسخ به گونيلو اظهار ميدارد كه گونيلو در نقل و فهم برهان او دچار اشتباه شده است، لذا بر اين نكته تأكيد ميكند كه گونيلو وجود خدا را با وجود چيزهاي ديگر خلط كرده است، زيرا «وجود» براي خداوند كه موجودي سرمدي است يك «ضرورت منطقي41» است، اما اين ويژگي درمورد كاملترين جزيره صادق نيست. از اينرو تصور خداوند مستلزم وجود عيني اوست؛ اگر خدا بهعنوان موجودي سرمدي در يكي از زمانهاي سهگانه (گذشته، حال، آينده) وجود نداشته باشد درآنصورت بايد نتيجه گرفت كه موجودي که سرمدي فرض شده است سرمدي نيست. بهعبارتديگر، وجود نداشتن موجودي سرمدي در يكي از زمانهاي سهگانه با سرمديت او تناقض دارد. بنابراين، وقتي ميگوييم وجود براي خدا ضروري است منظور اين است كه عدمِ وجود خداوند تصورناپذير است. پس خداوند حقيقتاً بزرگترين موجودي است كه بزرگتر از آن را نميتوان تصور كرد. درحاليكه كاملترين جزيره و امثال آن كه حتي اگر وجود هم داشته باشند، عدم آنها قابلتصور است. واضح است كه وقتي عدم چيزي قابل تصور باشد ميتوان نتيجه گرفت كه وجود براي آن ضروري نیست(Anselm,1998:111-122).
شايد بتوان گفت كه آنسلم در پاسخي كه به اشكال گونيلو ميدهد درواقع ميخواهد به تمايز ذاتي و اساسي ميان خدا و ديگر مفاهيم اشاره كند. مفهوم خدا به يك واجب الوجود بالذات اشاره ميكند، درحاليكه ساير مفاهيم از جمله مفهوم كاملترين جزيره به يك ممكنالوجود اشاره ميكند.
4-2. نقد آكوئيناس براستدلال آنسلم: دو قرن پس از اقامه برهان وجودي توسط آنسلم، اين برهان توسط توماس آكويناس فيلسوف بزرگ قرن سيزدهم ميلادي مورد نقد و بررسي قرار گرفت. توماس برهان وجودي آنسلم را چنين فهميده است:
1) خدا بنابهتعريف چيزي است كه چیزی بزرگتر از آن نميتوان تصور كرد.
2) چيزيكه هم در ذهن و هم درواقع وجود داشته باشد، بزرگتر از آن است كه فقط در ذهن وجود داشته باشد.
3) بنابراين، خداوند بايد در عالم واقع وجود داشته باشد. زيرا فهم قضيه «خدا وجود دارد» به اينمعناست كه اين قضيه بالذات بديهي است(گيسلر،206:1384).
آكويناس با اين فهم از برهان، به نقد آن ميپردازد؛ 1) همه كس لفظ خدا را به اينمعنا نميفهمند كه«خدا آن است كه چيزي بزرگتر از آن نتوان تصور كرد». 2) حتي اگر خدا بهاينصورت فهميده شود، نه وجود واقعي خدا بلكه فقط وجود ذهني خدا را اثبات ميكند. دراينطريق وجود خدا فقط پيشفرض گرفته ميشود (گيسلر،206:1384).
توماس در اين انتقاد درواقع به اين مطلب اشاره دارد كه اگر بزرگترين امر قابلتصور وجود واقعي داشته باشد «بهلحاظ قابليت تصور» بزرگتر از هنگامي نيست كه وجود واقعي نداشته باشد. وجود و تحقق عيني يك مفهوم در خارج نقشي در بزرگشدن محتواي مفهومي آن ندارد. وجود واقعي يك مفهوم صرفاً دلالت بر تحقق عيني آن مفهوم در جهان خارج دارد. اما در محتواي مفهومي آن تغييري ايجاد نميكند، پس هرگز نميتوان با تحليل يك مفهوم وجود واقعي آن را اثبات كرد.
وي متذكر اين نكته ميشود كه قضيه «خدا وجود دارد» فينفسه بديهيبالذات است امّا براي ما بديهيبالذات نيست؛ زيرا نميتوانيم به ذات خداوند (بهعنوان واجبالوجود) مستقيماً معرفت يابيم بلكه ما فقط ميتوانيم معرفت به خدا را بهطور غيرمستقيم ازطريق آثار او در عالم خلقت كسب كنيم. بنابراين تنها طريقي كه ميتوان به حيطه اثبات وجود خداوند نفوذ كرد ازطريق وجود مخلوقات؛ يعني بهطور پسيني است نه بهطور پيشيني و با شهود مستقيم وجود خدا بهوسيله صرفِتصور او. درهرحال بهاعتقاد آكويناس خطاي برهان آنسلم در مبتنيبودن آن بر اين فرض است كه ميتوان صفات خدا را پيش از اثبات اصل وجود او شناخت. درحاليكه ما ابتدا بايد وجود خدا را اثبات كنيم و سپس از صفات او بحث كنيم(حسين زاده،244:1376).
پس ازنظر آكويناس براي اثبات وجود واقعي چنين موجودي نيازمند اقامة برهان ديگري هستيم و لذا برهان وجودي، اساساً برهان قابل اتكايي نميباشد. در نقد و بررسي ايرادات مزبور بايد بگوييم گرچه اركان استدلال آنسلم از جهاتي متزلزل است و بهعنوان دليل كامل براي اثبات وجود خدا بهحساب نميآيد، در عين حال انتقادات آکویناس، خود مورد انتقاد ديگران واقع شده است. به نكاتي در اينباره اشاره ميشود(حسين زاده، 246:1376-245):
1) بعضي از نقدهاي او ازجمله نقد اول و دوم شبيه نقد گونيلو است. كه از زمان پيدايي برهان از ناحيه گونيلو طرح شده و تاكنون جواب روشني به آن داده نشده است.
2) هرچند نظم منطقي اقتضا ميكند كه نخست اصل وجود شيء اثبات شود و در مرتبه متأخر، صفات و خصوصيات آن مدّنظر باشد، چه عيبي دارد اگر برهاني وجود و افعال و صفات واجب تعالي به يكسان بپردازد؛ چنانكه برهان صديقين صدرالمتألهين و نيز برهان علامه طباطبايي در سنت فلسفه اسلامي چنين نقشي ايفا ميكند.
3) گذشته از همه اينها، برهان براي اثبات واجب تعالي منحصر به استدلال «ازطريق آثار و معلولات او» يا «از راه تحليل مفهوم خدا» نيست؛ (چنانكه ممكن است در استدلال از راه تحليل و تأمّل در مفهوم خداوند مناقشه نمود) بلكه ميتوان با تأمّل در متن هستي، بر مبدأ هستي استدلال كرد؛ اين راهي است كه الهيات و فلسفه غرب از آن غفلت كرده و بياطلاع است.
در اين نگاه گذرا، قصد نداريم كه آراء تمام فيلسوفان غربي را درباره برهان وجودي مورد بررسي قرار دهيم، بلكه برآنيم تا مروري اجمالي به ديدگاه فيلسوفان برجسته غرب درباره برهان وجودي داشته باشيم. هرچندكه تقرير دكارت و نقدهاي كانت و پيگيري بحث تا دوره معاصر حائز اهميت است.
1. برهان وجودي رنه دكارت:
رنه دكارت نخستين متفكري بود كه پس از آكويناس بهطور جدّي، به برهان وجودي توجه كرد. بسیاری از مباحث نوینی که درارتباط با برهان وجودی مطرح شده است برمبنای آن مطلبی است که دكارت در تأمل پنجمِ تأملات در فلسفه اولي، باب چهارمِ گفتار در روش درست راه بردن عقل و اصل14 و 16 اصول فلسفه مطرح كرده است. و آن مطلب این است كه وجود براي خدا خاصه ذاتي است؛ بهاينمعناكه وجود ميتواند در عداد صفات يا محمولات معرّف خدا قرار بگيرد، درست همانگونهكه برابربودن مجموعه زواياي داخلي مثلث با دو زاوية قائمه آن، جزء خاصه ذاتي مثلث و ضروري آن است. خدا بدون خاصه ذاتي وجود، نميتواند خدا باشد، همچنان كه مثلث بدون خاصه ذاتي مثلث نيست. تفاوت بسيار مهم ميان خدا و مثلث اين است كه درمورد مثلث بهصرف تعريف آن نميتوانيم وجود واقعي آن را استنتاج كنيم، زيرا وجود صفت ذاتي براي مثلث نيست درحاليكه ميتوان وجود را صفت ذاتي موجود كامل مطلق دانست(هيك،50:1372).
قبل از اينكه بخواهيم تقرير دكارت را از برهان وجودي بيان كنيم لازم دانستيم كه دو برهان ديگر وي در اثبات وجود خدا يعني برهان علامت تجاري42 و برهان جهانشناختي را بياوريم تا شايد بهاينطريق بتوانيم تمايز برهان وجودي وي را از اين دو برهان نشان دهيم.
1) برهان علامت تجاري:
دکارت برهان علامت تجاري را در تأمل سوم كتاب تأملات و بخش 4 رساله گفتار در روش و همچنين اصل 17و 18 اصول فلسفه مطرح کرده است. دكارت در تأمل سوم در بحث منشأ مفاهيم بسياري از موجودات، به بررسي مفهوم خدا ميپردازد. او در پاسخ اين سوال كه آيا تصوري كه از خدا بهعنوان ذات نامتناهي در ذهن دارم مخلوق ذهن من است؟ يا علتي خارج از من آن را در ذهنم ايجاد كرده است؟ بهنظر او، ازآنجاييكه خدا جوهري است نامتناهي، قائمبهذات، عالم مطلق، قادر مطلق و من موجودي هستم محدود، متناهي و ناقص، بنابراین نميتوانم چنين مفهومي را در ذهن خويش ايجاد كنم. پس منشأ تصور وجود نامتناهي در من نيست(دكارت، 64:1385-63). زیرا « هرچه كمال بيشتري در يك چيز ادراك كنيم بههمان نسبت بايد باور داشته باشيم كه علت آنهم بايد كاملتر باشد»(دكارت، 50:1364). پس ناگزير بايد بپذيرم كه منشأ اين تصور فقط يك وجود كامل تام، يعني خداست. خدايي كه بهراستي وجود دارد(دكارت، 50:1364). و تصور نامتناهي را بههنگام آفرينش من، در من به وديعه نهاده است تا همچون نشانهاي باشد كه صنعتگر بر صنعت خود ميزند(دكارت،70:1385). دكارت پس از تفكر در آنچه گفته شد به اين نتيجه رسيد كه خدا بالضروره وجود دارد.
2) برهان جهانشناختي:
دكارت به اين برهان در تأمل سوم، در بخش 4 رساله گفتار در روش و اصل20و 21 اصول فلسفه اشاره كرده است. او در تأمل سوم در پاسخ به اين سوال كه علت حقيقي هستي من چه كسي است؟ خودم؟ خدا يا والدينم؟ ميگويد:
اگر من از هر موجود ديگري مستقل و خود معطي وجود خويش بودم، ديگر نه شك ميكردم، و نه آرزوي چيزي داشتم، و خلاصه هيچ كمالي را فاقد نبودم، زيرا هرگونه كمالي را كه مفهومي از آن داشتم به خود ارزاني ميداشتم و بدينترتيب خدا بودم(دكارت، 67:1385).
بهزعم دكارت من نميتوانم به خودم هستي ببخشم. اگر ميتوانستم به خودم هستي ببخشم ميبايست قدرت دوام و بقاي هستي خود را نيز داشته باشم درحاليكه «در خود ما هيچ نيرويي وجود ندارد كه با آن بتوانيم ادامة حيات دهيم يا خود را حتي براي لحظهاي حفظ كنيم. درحاليكه آن خداي قادري كه ميتواند ما را در ماسوا حفظ كند، بهطريقاولي بايد بتواند خود را هم حفظ كند؛ بهطوري كه براي بقاي خويش، نيازمند غير نباشد. زيرا وي به هر حال خداست»(دكارت،54:1364). از اينجا به اين نتيجه ميرسد كه پس والدين هم نميتوانند علت حقيقي هستي ما باشند.
1-3. دو تقرير دكارت از برهان وجودي: دكارت در اثبات وجود خداوند از راه برهان وجودي بر دو اصل وضوحوتمايز43كه از مباني مهم فلسفهي وي بهشمار ميرود، تكيه ميكند. طرح اين اصل در برهان چنين است:
اگر تنها از همينكه ميتوانم مفهوم شيئي را از ذهن خود بگيرم اين نتيجه بهدست ميآيد كه هر چيزي را كه با وضوحوتمايز متعلق به اين شيء بدانم درواقع به آن تعلق دارد، آيا از همين نميتوانم برهاني براي اثبات وجود خدا به دست آورم؟ (دكارت،85:1385).
دكارت برهان وجودي را از دو طريق اثبات ميكند: يكبار ازطريق اثبات وجوب وجود خدا و باردیگر ازطريق تصور مفهوم كمال. نكته مهم اين است كه او ابتدا وجوب وجود خدا را اثبات ميكند و سپس وجود خدا را ازطريق تصور مفهوم كمال به اثبات ميرساند. معمولاً اولي(اثبات وجود خدا ازطريق وجوب وجود) را تقرير اول دكارت و دومي(يعني اثبات وجود خدا ازطريق تصور مفهوم كمال) را تقرير دوم دكارت مينامند. يعني دكارت در تأمل پنجم پس از اثبات ضرورت وجود خداوند و مشخصكردن اينكه قيام تمام موجودات به اوست و او فريبكار نيست، نتيجه ميگيرد كه هر چيزي را كه با وضوحوتمايز ادراك كند حقيقت دارد (دكارت،90:1385). دكارت در تقرير اول در اثبات ضرورت وجود براي ذات خدا ميگويد:
وقتي بادقت بيشتر دربارة خداوند ميانديشم با وضوح ميبينم كه وجود از ماهيت خداوند بههماناندازه انفكاكناپذير است كه تساوي مجموع سه زاويه با دو قائمه، از ماهيت مثلث‌‌‍ راستگوشه و يا مفهوم كوه از مفهوم دره غيرقابلانفكاك است و بنابراين تصور خدايي (يعني ذات كامل مطلقي) كه فاقد وجود (يعني فاقد كمالي) باشد همان قدر مطرود ذهن است كه بخواهيم كوهي را بدون دره تصور كنيم(دكارت،86:1385).
همچنين ميگويد:
ضرورت وجود خداوند است كه] ذهن[ مرا واميدارد بهاينطريق بينديشد. زيرا نميتوانم آنطوركه اسبي را بدون بال يا با بال تصور ميكنم، خدا را بدون وجود(يعني ذات كامل مطلق را بدون كمال مطلق) تصور كنم(دكارت،87:1385).
او در اصل14 كتاب اصول فلسفه قريب به اين مضمون ميگويد:
ذهن گرچه از بسياري چيزهاي ديگر تصورات متمايزي دارد، امّا در آنها هيچچيزي كه دال بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، اثبات واجب، مفهوم خدا، واجب الوجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، مفهوم وجود، برهان وجودی