پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، صفات خداوند، برهان وجودی، مفهوم وجود

دانلود پایان نامه ارشد

بالذات وجود و مصداق بالعرض ماهيت ميباشد»(طباطبايي، 1383ج1:67). حاصل آنكه، وجود عارض بر ماهيت است در ذهن ما. اما در حقيقت وجود و ماهيت متحدند و دو چيز نيستند. ذهن با تأمل عقلي ميتواند مفهوم وجود و ماهيت را از هم جدا كند. شهيد مطهري در تقرير دوم خود از برهان وجودي به اين ضعف برهان وجودي اشاره كرده و مدعي است كه اين برهان وجود را عارض بر ماهيت ميداند. درحاليكه در فلسفه اسلامي وجود هيچگاه در خارج عارض بر ماهيت نميشود. طبق آنچه گذشت، با بررسي ديدگاه شهيد مطهري درباره برهان وجودي به نتايج زير رهنمون ميشويم:
1) شهيد مطهري برهان وجودي را نميپذيرد و آن را بهجهت انطباق با برهان خلف مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهد.
2) به این دلیل از برهان وجودی بحث کرده است كه : الف) اين بحث با برهان صديقين صدرالمتألهين خلط نشود. ب) مقايسهاي ميان طرز تفكر غربيها و شرقيها صورت گيرد64.
3) ازطريق آنسلم به رد اين برهان ميپردازد.
4) تقرير ايشان از برهان وجودي براساس مطالب كتاب سير حكمت در اروپا از محمد علي فروغي بوده است. ظاهراً به كتاب مقدمهاي بر فلسفه از والد كولپه نيز نظر داشته است.
5) ايشان با آنسلم موافق است كه: الف) همه كس تصور كامل مطلق را دارند. ما نخست بايد خدا را تصور كنيم تا بتوانيم وجودش را تصديق كنيم. اما مراد از تصور خدا در نزد آنسلم، ذاتي است كه بزرگتر از آن ذاتي نباشد و در نزد شهيد مطهري، خدا، خالق كل است و كنه ذاتش را نميتوان تصور كرد. شهيد مطهري تصور خدا را از نوع تصور «معقولات ثاني فلسفي65» ميداند. ب) در اينكه وجود عين ذات خداست.
6) شهيد مطهري با آنسلم مخالف است در اينكه: تصور شي مستلزم وجود آن نيست و از تصور چيزي نميتوان نتيجه گرفت كه آن چيز وجود هم دارد.
7) نقد ايشان به صورت اول برهان وجودي آنسلم وارد است. ظاهراً نقدهاي منتقدين غربي برهان وجودي نيز بيشتر متوجه صورت اول آن است .
8) دليل نارسا و فاقد اعتباربودن برهان وجودي از نظر شهيد مطهري اين است كه: در اين برهان مسئله «عدم زيادت وجود بر ماهيت در ظرف خارج» مورد غفلت قرار گرفته است. درحاليكه در فلسفه اسلامي گفته ميشود وجود و ماهيت در ذهن مغاير يكديگرند ولي در خارج يكي هستند. دوگانگي ماهيت و وجود صرفاً ذهني است. چنين نيست كه ما در متن واقع يك وجود داشته باشيم و يك ماهيت و آنگاه وجود عارض بر ماهيت شده باشد، بلكه عقل است كه در ظرف تحليلهاي خود، ماهيت را از وجود جدا كرده و بر آن حمل ميكند. بنابراين شهيد مطهري، برهان وجودي آنسلم را به دليل تفكيك ذات اشيا از وجود و فرض عروض وجود بر ذات موجود از قبل، نارسا و فاقد اعتبار ميداند. شايد بتوان دليل اين غفلت را اصالت ماهيتي بودن غربيها دانست.
9) شهيد مطهري با كانت موافق است كه: الف) وجود صفت نيست. ب) از تصور شي نميتوان وجود آن را استنتاج كرد.

بخش سوم

ديدگاه علامه جعفري درباره برهان وجودي

ما در اين بخش برآنيم تا با طرح اين سوالات که: آيا علامه جعفري برهان وجودي را ميپذيرد؟ تقرير ايشان از اين برهان چگونه است؟ در تقرير خود به كدام صورت اين برهان توجه دارد؟ عكسالعملشان در برابر نقدهاي كانت چگونه است؟ و يافتن پاسخي مناسب براي آنها بتوانيم ديدگاه علامه جعفري را درباره برهان وجودي بيان كنيم.
1. خداشناسي از نظر علامه جعفري:
بنابر نظر علامه جعفري، مسئله خداشناسي يكي از با اهميتترين و با عظمتترين موضوعاتي است كه در انديشهها و خواستههاي بشري وجود دارد. انساني كه با طبيعت مغزي و رواني معتدل در اين زندگاني مسير رشد را سپري ميكند، در همة مسائلي كه از دو قلمرو درون و بيرون براي او مطرح ميشود، درست ميانديشد و به آن حد از رشد و تكامل مغزي و رواني ميرسد كه از موقعيت جزء ناآگاه و بيارادة طبيعت بالا ميرود، به هستي خدا و اهميت و عظمت موضوع خدا بيشتر از آن انساني پي ميبرد كه نميتواند از موقعيت جزء ناآگاه و بيارادة طبيعت بالا رود. البته با پذيرش آگاهي فطري به خدا در نهاد عموم بشر چنين انساني هم بهطور فطري نسبت به خدا آگاهي دارد منتها آن آگاهي را با شناختهاي محدودي از انسان و طبيعت از كار انداخته است(جعفري، 1383ج:112). حتي كساني كه وجود خدا را ميپذيرند و خدا را بهعنوان يك مفهوم مطرح ميكنند به اين قضيه معترفند كه «اگر خدا وجود داشته باشد، با اهميتترين و با عظمتترين حقيقت است» (جعفري،1383ج8: 112). ميان دو جزء اين قضيه شرطيه تلازم وجود دارد و تلازمش اين است كه:
ما بايد طرز تفكر رشديافتگان را بررسي نمائيم نه آن مغزها را كه عكسي موهوم از صورتگريهاي خود را بهعنوان خدا نقاشي كرده است كه جز در ذهنهاي عقبمانده ديده نميشود و هر خردمند آگاهي ميداند كه وجود واقعي يك مورچة ضعيف از آن خداي موهوم با اهميتتر و با عظمتتر است، بلكه اصلاً قابلمقايسه بايكديگر نيستند، زيرا مورچه از واقعيت و هستي برخوردار است، ولي آن عكس موهوم ذهني واقعيت ندارد (جعفري،1383ج8: 113).
منظور علامه جعفري اين است كه مفهوم خدا را هم بايد در اذهان ناتوان از درك واقعيتهاي بالاتر بررسي كنيم هم در اذهان كساني كه به درك عميق از خدا دستيافتهاند مثل پيامبران الهي، حكماي بزرگي چون دكارت، ابنسينا و مولانا. بهعبارتيديگر، ازنظر ايشان:
شناخت كماليافتگان و قرارگرفتن در جاذبة محرك آنان از مهمترين عوامل خداشناسي و قرار گرفتن در جاذبة او است وقتي انسان درصدد شناخت عظمتهاي قافلهسالاران كماليافته برميآيد، و بهتماشاي ابراهيم خليل و موسيبنعمران و عيسيبنمريم و محمدبنعبدالله صلوات الله عليهم اجمعين ميپردازد، بهخوبي احساس ميكند كه اين كماليافتگان آيات بسيار پرفروغ خداوندي هستند كه شخصيت (نفس) و رفتار و حركات و انديشهها و صفات بسيار باعظمتي كه دارند، براي انساني كه بخواهد از بينائي و شنوائي و خرد و وجدانش استفاده كند، روشنترين دلائل بر وجود خدا و عوامل شناخت صفات خداوندي ميباشند (جعفري،1384ج18: 178).
علامه جعفري درباره اهميت پذيرش وجود خدا ميگويد:
آيا موضوعي مهمتر از مسأله خدا كه با اهميتترين مسألهاي است كه براي بشر عرضه شده است وجود دارد؟ زيرا بنابر اينكه چنين خدايي وجود داشته باشد، تمامي گفتار و رفتار ما تحت محاسبة او بوده و سعادت و شقاوت ابدي ما نتيجة محاسبات او درباره گفتار و كردار ما خواهد بود و ما اگر او را نديده بگيريم، آيا خسارتي بالاتر از اين قابلتصور هست؟ مسلماً ضرري مافوق اين ضرر محتمل و قابلتصور نيست. پس كافي است ما در موضوع خدا تنها احتمالي داشته باشيم (جعفري،1387الف:149).
حتي اگر كسي دربارة وجود خدا احتمال ضعيف هم بدهد هميناندازه براي واداشتن او به حسابگري و خشيت كافي است چراكه موضوع از بالاترين موضوعاتي است كه مافوق آن وجود ندارد(جعفري،1383ج8:113).
قبل از اينكه مهمترين مباني دلايل وجود خدا را ازنظر علامه بيان كنيم ذكر مقدمهاي را درباره ادله اثبات وجود خدا ازنظر علامه لازم دانستيم و آن اينكه، ايشان در هيچ يك از آثار خود تقسيمبندي جامعي در اينزمينه ارائه نداده است بلكه تنها در برخي از آثار خود نكاتي را درمورد آن يادآور شده است. از جمله اينكه در كتاب توضيح و بررسي مصاحبه راسل- وايت به دليل علت و معلول، اصل هماهنگي، استدلال به حركت، تجرد روح انسان، چگونگي اختلاف مواد بهعنوان دلايلي كه جنبه منطقي و تعقلي داشته و ميتواند همه را قانع سازد اشاره كرده است. علامه قانون علت و معلول را يكي از مهمترين و بديهيترين قوانيني ميداند كه در تمامي اقسام ادراكات بشري و در تمامي حقائق و پديدههاي خارج واقعيت دارد. دو مسئله در اين قانون مطرح است: يكي شك هيوم به اين قانون كه منجر به انكار آن نزد وي شده است و ديگر مسئله عدم قطعيت كه در فيزيك جديد مطرح شده است. بهنظر ايشان، شك هيوم ناشي ازعدم دقت در معناي علت و معلول بوده است. معاني هم كه فيزيك جديد از اين قانون ارائه ميدهد با معناي علت و معلول امروزي فرق فاحشي دارد(جعفري، 1387الف:42). علامه در توضيح دليل علت و معلول، قضاياي رياضي را مثال ميزند و ميگويد: در قضيه4=2+2 اگر 2+2 را تصور كنيم محال است كه 4 نباشد 4=2+2 رنگ معلولي ندارد تا از علت آن سوال كنيم. درمورد خدا هم بههميننحو بايد بگوييم چون خدا معلول نيست سوال از علت آن نامفهوم است(جعفري، 1387الف:147).
2. مباني اصلي دلايل وجود خداوند:
بعد از پذيرش وجود خداوند و اينكه تكيه هستي بر اوست ميتوان به مهمترين مباني دلايل وجود خدا ازنظر علامه جعفري اشاره كرد كه عبارتند از :1) دريافت مفهوم بي نهايت 2) پيشروي بهسوي كمال.
1-2. دريافت مفهوم بينهايت: ازآنجایيكه خدا علم حضوري به ذات، وجود و صفات بينهايت خود دارد به انسانها نيز استعداد بهدستآوردن و بهفعليترساندن اين علم را داده است. كه نمونهاش تصور بينهايت رياضي در ذهن مانند عدد، زمان و ابعاد بينهايت است. همچنين انسانها موقع دريافت مفهومي از خدا علم، قدرت و حيات بينهايت او را درك ميكنند و همين دريافت شگفتانگيز مبناي يكي از مهمترين دلايل وجود خداست. چراكه ما بهطور ارتكازي ذهني يقين داريم كه خدا نامتناهي است و حواس و فعاليتهاي ذهني ما محدود و متناهي. پس دريافت آن مفهوم بينهايت ولو بهطور اجمال، از عنايات خداوند است. دكارت نيز از همين بينهايتيابي مغز آدمي خدا را اثبات ميكند(جعفري،1384ج18: 176-175). ظاهراً بيان علامه شبيه بيان دكارت در برهان علامت تجاري است. علامه جعفري اظهار ميدارد كه: «مغز ما قدرت تصور بينهايت بهطور اجمال را دارد، اين مفهوم بينهايت خواه از مقولة رياضي باشد يا از مفاهيم فلسفي، يكي از فعاليتهاي رسمي مغز است جاي ترديد نيست كه حواس طبيعي و مغز ما با نظر به حدود طبيعي كه دارا هستند، نميبايست كوچكترين دريافتي درباره بينهايت داشته باشند» ( جعفري،1363ج6: 130). درحاليكه ميبينيم اينگونه نيست.
2-2. پيشروي بهسوي كمال: علامه بر آن بود كه، اين همه جوشوخروش اعتلاها، جهش، كمال و مظاهر شگفتانگيز علم و معرفت به خود انسان مستند نيست بلكه مستند به خداست و انسان فقط جايگاه بروز آنهاست. به اين دليل همواره خود طبيعي آدمي او را به هويوهوس و خودخواهي و پيروزي بر ديگران تشويق ميكند نه دستبرداشتن از طبيعت پست مادي و ارتقاء به عالم انسانيت. بانگ عدالت بورزيم و بهسوي كمال پيش برويم مستند به خود انسان نيست. بيت زير شاهدي بر اين مدعاست (جعفري،16:1366):
درميان خون و روده فهم و عقل جز ز اكرام تو نتوان كرد نقل
يعني فهم و عقل از فعاليتهاي غيرمادي انسان است و نميتواند محصول اعضاي مادي انسان باشد پس توجه و گرايش به خدا از ماده و شئون آن ساخته نيست(جعفري،1362ج4:728). بهباور علامه جعفري، نغمه خدا خدا عاليترين و مستقيمترين بانگ الهي است كه از دهان ني روح آدمي طنينانداز ميشود. بيان تحليل و علّتجويي اينكه چگونه انسان ميتواند مفهوم يا اشراقي از خدا در درون خود دريابد را برهان كمالي يا وجوبي بر عهده گرفته است كه در جاي خود مورد بررسي قرار خواهيم داد(جعفري،19:1366).
3. نامگذاري برهان وجودي به برهان وجوبي يا كمالي:
نكته قابل تأمّل در اين بحث تحويل برهان از «وجودي» به «وجوبي» است. همانطوركه ميدانيم در تاريخ فلسفه غرب اولينبار كانت از اين برهان به «برهان وجودي» تعبير كرد. بهنظر ميرسد علت اين نامگذاري مشكلات اين برهان در مسئله وجود باشد كه مورد توجه كانت قرار گرفته است، مشكلاتي مثل صفتنبودن وجود مانند ساير صفات كمالي (علم، قدرت) و محمولنبودن وجود66. اگر اين برهان را به «وجودي» تعبير كنيم ميتوانيم با دقت در وجود به اثبات وجود خداوند يا واجبالوجود برسيم. درصورتيكه در تعبير «وجوبي» كه علامه بهكاربرده است بحث «وجوب» محور اصلي استدلال قرار گرفته است. تعبير «وجوبي» ميتواند ناظربه صورت دوم برهان آنسلم باشد. اين دقت و تيزبيني علامه در تعبير «وجوبي» ميتواند ناشي از نحوة نگاه ايشان به اين برهان و نيز طرح اين برهان در ميان انديشمندان مسلماني چون آقا شيخ محمدحسين غروي اصفهاني باشد. ايشان در نقد و تحليل مثنوي، تقريري را در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع اصالت وجود، برهان نظم، اثبات واجب، وحدت وجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، منطق ارسطو، وجوب وجود، فلسفه غرب