پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، اثبات واجب، مفهوم خدا، واجب الوجود

دانلود پایان نامه ارشد

دارد مبناي اثبات وجود خداوند ازطريق «حدوث و قدم» عالم است. همچنين اذعان به وجود امري ممكن در جهان تجربي، ما را به وجود امري «واجب» در وراي عالم تجربه هدايت ميكند. بديهي است با توجهبه اینكه براهين جهان شناختي همواره يكي از وجوه جهان تجربي را مبناي اثبات وجود خدا قرار ميدهند، براهيني «پسيني» هستند. اين برهان بيشتر در جهان غرب مورد توجه بوده است. سابقة اين برهان به ارسطو25 و حتي افلاطون26 ميرسد. افلاطون صورتي از دليل جهانشناسانه را كه دربارة علت حركت است بيان ميكند؛ به اينصورتكه هر حركتي متضمن محرّكي بنفسه است كه حركت دادن اقتضاي ذات اوست. ارسطو نيز در كتاب دوازدهم مابعدالطبيعه با سرمدي دانستن زمان و اينكه زمان بدون حركت نيست، حركت را سرمدي و مستلزم فرض وجود جواهري دانست كه متحرّك باشند. وي نشان داد كه همه تغييرات به منشاء واحدي كه محرّك بالذات است ميرسد. آن منشاء واحد «محرّك اول نامتحرك» است كه سرمديت جواهر متحرّك را تضمين ميكند. توماس آكوئيناس صور مختلف اين برهان را در كتاب جامع الهيات در پنج طريق بیان كرده است. سه طريق از اين پنج طريق، يعني دلايل مبتني بر علت اولي و محرّك اول و دليل مبتني بر تفكيك امكان و وجوب را ميتوان جهانشناسانه دانست(استامپ و ديگران، 1383: 12-10).
ساختار بنيادين اين برهان را ميتوان بهاينصورت بيان كرد: «1- موجودي ممكن وجود دارد. 2- موجوديت اين موجودِ ممكن، محتاج علّت است. 3- علّت موجوديت اين موجود ممكن، چيزي غير از خود اوست. 4- مجموعة عللي كه موجد موجوديت آن موجود ممكن است، لاجرم يا صرفاًً مشتمل بر موجودات ممكن است، يا دستكم واجد يك موجود نا- ممكن (يعني واجب) ميباشد. 5- مجموعهاي كه صرفاًً مشتمل بر موجودات ممكن باشد، نميتواند علّت اين موجود ممكن باشد. 6- بنابراين، مجموعة عللي كه موجد موجوديت اين موجود ممكن است، حتماًً واجد دستكم يك موجود نا- ممكن (واجب) ميباشد. 7- بنابراين، موجودي واجب یا ضروري وجود دارد»(پترسون و ديگران، 1379 : 146- 145).
كانت و هيوم از مهمترين منتقدان اين برهان هستند. انتقادهاي كانت بهاينصورتند: 1) برهان جهانشناختي مبتني بر برهان نامعتبر وجودي است. درواقع در اين برهان پرشي غيرمجاز از محدوده تجربه به محدوده غيرتجربه صورت گرفته است. 2) برهان جهانشناختي بهطور غيرمجاز از يك معلول واقع در محدوده پديدار27 علتي واقع در محدوده واقعيت28 را نتيجه گرفته است. 3) اين برهان به تناقضهاي متافيزيكي منجر خواهد شد، چون در آن مقولات فاهمه به عالم واقع سرايت داده شده است(گيسلر، 278:1384- 276).
كانت و هيوم سه ايراد مشترك بر برهان جهانشناختي وارد ميكنند بهاينصورتكه: 1- گزارههاي وجودي ضروري نيستند. 2- مفهوم واجب الوجود بهخوديخود روشن و واضح نيست. 3- تسلسل بينهايت منطقاً امكان دارد (گيسلر، 278:1384-276).
2-3. برهان غايتشناختي: برهاني است كه يكي از تعينات خاص جهان تجربي را مبناي عزيمت براي اثبات وجود خداوند قرارميدهد. ملاحظه نظم موجود در يك امر تجربي خاص و بهعبارتديگر، هماهنگي معطوف به غايت موجود در يك امر تجربي، ذهن را متوجه يك ناظم حكيم و توانا در وراي اين نظم ميسازد. برهان غايتشناختي را كه به برهان نظم29 نيز شهرت دارد ميتوان به شكل يك قياس اقتراني بيان كرد: جهان داراي نظم است(صغري). هر نظمي نياز به ناظمي حكيم و توانا دارد(كبري). پس جهان داراي ناظمي حكيم و توانا است(نتيجه). همانگونه كه مشاهده ميشود برهان غايتشناختي نيز مانند برهان جهان شناختي «پسيني» است؛ زيرا تعينات خاص جهان تجربي يعني اشياي منظم را مبناي اثبات وجود خدا قرار ميدهد. اين برهان نيز به سنت فلسفي غرب متعلق است و از مردمپسندترين براهين اقامهشده بر وجود خدا است که حاكي از جهانبيني علمي حاكم بر زمانه ميباشد(پترسون و ديگران، 152:1379). از مدافعان نخستين اين برهان ميتوان به نيوتن30 اشاره كرد كه در اين باره ميگفت:
از كجا معلوم كه طبيعت فعل عبث نميكند؟ و از كجا اينهمه نظم و زيبائي كه ما در جهان مشاهده ميكنيم بر ميآيد؟… آيا از آثار و آيات طبيعت برنميآيد كه موجودي غيرجسماني، حيّ و حكيم وجود دارد؟ (باربور، 47:1362).
مثال مشهور اين استدلال مثال «ساعت و ساعتساز» است. همانطوركه در تجزيه و تحليل يك ساعت تناسب پيچيده اجزاء یعنی چرخها، دندهها و فنرها را با غايت که نشان دادن زمان صحيح است را درمييابيم و به وجود سازندة مدبّري كه ساعت را مطابق طرحي و براي تأمين غايتي ساخته است پي ميبريم، در جهان طبيعت نيز با مشاهدة تناسب و نظم شگفتانگيز موجود در آن، به وجود سازندهاي مدبّر و غايتمند پي ميبريم. ديويد هيوم اين برهان را به دليل تمسك به تمثيل مورد نقد قرار داده است. بهاعتقاد وي، وجه افتراق زيادي ميان ساعت و جهان طبيعت وجود دارد و جهان ما به هيچوجه مشابه يك ساعت يا ساير مصنوعات بشري نيست. درواقع جهان ما از گياهان و حيوانات نيز تشكيل شده است و به هماناندازه كه مكانيكي است، ارگانيك هم هست(پترسون و ديگران، 153:1379-152). اين برهان بهجهت ظهور نظريه تكامل آماج شديدترين نقدها قرارگرفته است.
3-3. برهان اخلاقي: «براهين اخلاقي تقريرهاي مختلفي دارد؛ در برخي از آنها از ثبات و اطلاق اوامر اخلاقي بر وجود آمر و مربي ثابت و مطلق كه همان خداوند است، استدلال شده است و در بعضي ديگر، از احساس اقتدار اخلاقي در شرايطي كه ارادة جزئي انسان برخلاف آن عمل ميكند، بر وجود منشأ غيرانساني كه از ارادهاي فراتر از ارادة انسان برخوردار است، استدلال شده است، در برخي نيز از استلزام ميان قانون و قانونگذار، براي اثبات مبدأ قانونگذار كمك گرفته شده است و يا آنكه از وجود قوانين مشترك اخلاقي در فرهنگهاي مختلف بشري، وجود خداوندي كه عهدهدار نگارش اين قوانين بر قلوب آدميان باشد، فرض شده است»(جوادي آملي، 1384الف:279).
اين برهان نيز متعلق به سنت فلسفي غرب است و نخستين بار در نقد عملي كانت اهميت يافته است. در استدلال كانت فرض مسلم اين است كه فرد بافضيلت با انجام عمل اخلاقي به سعادت ميرسد. چراكه در وحدت فضيلت و سعادت ميتوان خير اعلي را يافت. در صورتِ تحقق خير مبتنیبر الزام اخلاقي است كه دستيافتن به خير اعلي ممكن میباشد. و اين امر تنها در صورت وجود موجودي كه بهلحاظ اخلاقي خير است متحقق ميشود. كانت با اين استدلال نميخواهد وجود خدا را به اثبات برساند بلكه فقط ميخواهد وجود خدا را بهعنوان پيشفرضِ حيات اخلاقي نشان دهد(استامپ و ديگران،18:1383-17). از مدافعان ديگر اين برهان لوييس31 است. وي مدعيِ مبتنيبودن رفتار اخلاقي بر نوعي قانون اخلاقيِ عيني است(پترسون و ديگران،163:1379). مثلاً اينكه آزار رساندنِ بيجهت به ديگران عملي ناشايست است، واقعيتي عيني است و بايد براي تثبيت و تحكيم اين واقعيت عيني، خدايي وجود داشته باشد(استامپ و ديگران، 18:1383).
راسل از مهمترين منتقدان اين برهان است. خلاصة ردية اخلاقي او چنين است: «1) اگر قانون اخلاقي وجود داشته باشد، يا از حكم الهي نتيجه شده است يا از آن نتيجه نشده است. 2) اگر از حكم و دستور الهي نتيجه شده باشد، گزافي خواهد بود و درآنصورت خداوند ذاتاً خير نخواهد بود. 3) و اگر از حكم الهي نتيجه نشده باشد، خداوند هم موضوع آن خواهد بود و اگر خداوند موضوع آن باشد، درآنصورت خداوند نهايت نخواهد بود، و قانون اخلاقي نهايت است. 4) پس يا خدا ذاتاً خير نيست؛ زيرا او درباره اينكه چه چيز درست و چه چيز نادرست است گزافي و دلبخواهي است و يا در غيراينصورت خداوند نهايت نيست؛ زيرا قانون اخلاقيای وجود دارد كه حتي خداوند نيز موضوع آن است. 5) ولي نه خداوندِ گزافي و نه خداوندِ كمتر از حد نهايت، ارزش سرسپردگي غائي را ندارد؛ يعني ديگر ارزش ديني ندارد. 6) پس، هيچ خدايي وجود ندارد كه ارزش تعبد ديني را داشته باشد»(گيسلر، 185:1384-184).

بخش دوم

برهان وجودي

برهان وجودي، برهاني است كه با تحليل صرف مفهوم خداوند وجود او را اثبات ميكند. اين برهان از هرگونه مفهوم تجربي فراتر رفته و از اينرو برهاني پيشيني است.
1. معرفی اجمالی برهان وجودي:
اين برهان نخستينبار توسط آگوستين مطرح شد. اما آنسلم براي اولينبار تقريري روشن از آن ارائه داد و آن را بهعنوان يك برهان صورتبندي كرد. گويا طرح برهان وجودي، متوجه آيهاي از آيات تورات است كه در بخش «مزامير داود» (مزمور14، آيه1) چنين آمده است: «ابله (احمق) در دل خود گفت كه خدايي نيست…» (Anselm,1998:87). آنسلم، با نگرش بر سخن «احمقِ» مزامير داود؛ كتابي به نام گفتگو با خود32 را نوشت و در آن براي اثبات وجود خدا استدلال كرد. پس از انتشار اين كتاب يكي از كشيشان معاصر به نام گونيلو كه سرپرستي دير مارموتيه33 فرانسه را به عهده داشت نقدي بر ناتمام بودن استدلال آنسلم نوشت و كتابش را در دفاع از احمق34 نام نهاد. آنسلم در پاسخ به منتقد معاصرش، كتابي به نام مخاطبه با ديگري35 را نوشت. او در فصلهاي دو و سه اين كتاب به تبيين دقيقتر برهان وجودي پرداخت. از همين رو كتاب مذكور مرجع اصلي در باب برهان وجودي قرار گرفت.
وجودي ناميدن اين برهان متأثر از تفسير يا تقسيم سه گانه كانت نسبت به براهين اثبات واجب است. او براهيني را كه در اثبات واجب اقامه ميشود به سه دسته تقسيم ميكند(كانت، 1362 :656 ):
1) براهيني كه از تجربهاي معيّن و خصوصيّتي ويژه جهان حسي، مانند نظم يا غايات موجود در امور محسوس آغاز ميشوند و تا اثبات علت برترين ادامه مييابند.
2) براهيني كه از تجربهاي نامعيّن آغاز ميشوند.
3) براهيني كه بههيچ تجربهاي از جهان واقع متكي نيست و تنها بر مدار مفاهيم محض سازمان مييابد. او برهانهاي دسته نخست را غايتشناختي، براهين دسته دوم را جهانشناختي و براهين دسته سوم را وجودي ناميد.
ويژگي برهان وجودي اين است كه ريشه در متون مقدس دارد و به تدوين مفهوم مسيحي خدا در بهترين صورت آن ميانجامد. همچنين به دليل استنتاج وجود خدا از مفهوم آن فراتجربي و پيشيني است. ويژگي ديگر اين برهان مبتني بودن آن بر اصل امتناع تناقض است36. ظاهراً مشكل اساسي برهان وجودي اين است كه از تحليل تصور يك شي، به اثبات وجود آن در عالم واقع ميپردازد لذا طبق گفته پل ادواردز37 «خلل برهان اين است كه هرچند احراز ميكند مفهوم يا تصور خدا؛ مستلزم مفهوم يا تصور وجود اوست، و درواقع مستلزم وجود واجب (به معناي سرمدي) اوست، نميتواند گام بعدي را بردارد و محرز گرداند كه اين تصورِ موجودي سرمدي، در عالم واقع مصداق دارد»( ادواردز،53:1384).
1. برهان وجودي آنسلم:
آنسلم قديس يكي از مهمترين متفكران مسيحي قرن يازدهم ميلادي است كه در سال 1033 ميلادي در شهر آئوستا واقع در ايتاليا به دنيا آمد. در سال 1078 ميلادي رئيس دير بك و در سال 1093 ميلادي اسقف اعظم كليساي كانتربري در انگلستان گرديد و در سال 1109 ميلادي دار فاني را وداع گفت. وي يكي از فلاسفه مهم و مؤثر اسكولاستيكي بود كه بهسبب كاربرد منطق و عقلگرايي در فلسفه و ايجاد نظام فلسفي داراي ساختار كموبيش مشخص ازطرف عدهاي از مورخان فلسفه مسيحي«پدر فلسفه مدرسي» خوانده شده است. نيز بهدليل قرابت مشرب فلسفياش با ديدگاه قديس آگوستين به «آگوستين ثاني» ملقب شده است. آنسلم برخلاف جريانات و گرايشهاي فكري قرن يازدهم ميلادي كه بررسي عقلاني اعتقادات رد ميشد و عقل را معيار فهم دين قرار داده بودند، ايمان به خدا و مقدّسات الهي را مقدّم بر تعقل در امور ديني قرار داد و در جستجوي فهم و درك عقلي ايمان برآمد. ازنظر آنسلم عقل و ايمان دو منبع شناخت هستند و شخص بعد از ايمان آوردن است كه ميتواند از عقل بهطور گسترده و نامحدود استفاده كند(ايلخاني،199:1382-197). آنسلم در مناجات خود با خدا به اين حقيقت اقرار كرده و ميگويد :
پروردگارا، من درصدد دستيافتن به مرتبه رفيع تو نيستم، زيرا فاهمة من از رسيدن بهآن مرتبه ناتوان است، اما آرزو دارم كه بهطور مختصر حقيقت تو ر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع فلسفه غرب، برهان وجودی، وجود خداوند، برهان نظم Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، برهان وجودی، مفهوم وجود