پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، مفهوم وجود، وجوب وجود

دانلود پایان نامه ارشد

قالب شعر از محمدحسين اصفهاني نقل ميكند كه مشابه برهان آنسلم ميباشد. شعر با اين بيت پايان ميپذيرد :
فالنّظر الصحيح الي الوجوب يفضي الي حقيقة المطلوب
يعني نظر و دقت صحيح در وجوب و ضرورت، ما را به حقيقت مطلوب ميرساند. بهنظر ميرسد هرچند نامگذاري اين برهان به وجودي از زمان كانت بهبعد بوده است، محور بحث از بدو ابداع برهان، مفهوم وجود بوده است. و اگر هم در مناقشات موافقان و مخالفان برهان وجوب و ضرورت مطرح ميشود مربوط به وجود ذهني بوده است. اينكه آيا از وجوب و ضرورت ذهني ميتوان وجوب و ضرورت خارجي را نتيجه گرفت؟ پاسخ آنسلم و دكارت مثبت بوده است و كانت و ديگر منتقدان اين پاسخ را مورد مناقشه قرار دادهاند. افزونبر اين در مورد اين نامگذاري مسئلهاي كه جاي تأمل بيشتري دارد اين است كه، آيا تحويل كلمه «وجودي» به «وجوبي» مشكل برهان وجودي را حل میكند؟ براي پاسخدادن به اين سوال لازم است نظر علامه جعفري را درمورد برهان وجودي مورد بررسي قرار دهيم.
4. ريشههاي تاريخي برهان وجوبي:
بهاعتقاد علامه جعفري، ريشه اين برهان را ميتوان در سخنان پيشوايان جهان تشيع، ازجمله در دعاي صباح امام علي (ع) «یا مَنْ دلَّ عَليٰ ذٰاتِهِ بِذٰاتِهِ» و دعاي ابوحمزه ثمالي يافت. آنجاكه سيدالشهداء ميفرمايند:«بِكَ عَرَفْتُكَ وَاَنْتَ دَلَلْتَني عَلَيْكَ … وَلَوْ ﻻ اَنْتَ ما اَدْرِ ما اَنْتَ». در روايت نيز آمده است كه اگر خدا وجود نداشت، نميبايست براي او مفهومي در ذهن بشر وجود داشته باشد67 (جعفري،21:1366).
اينكه علامه ريشه برهان وجودي را در سخنان ائمه يافته است بهنظر ناصواب ميرسد. زيرا بهنظر ميرسد آنچه در سخنان پيشوايان تشيع دربارة «شناخت خدا با خدا» ديده ميشود با برهان صديقين صدرالمتألهين سازگارتر است تا برهان وجوبي. بنابراين مقايسه برهان وجودي با سخنان پيشوايان جهان تشيع صحيح نيست، چون ظاهراً واسطه تصديق موجود برترين توسط ائمه اطهار (ع) مصداق و حقيقت واجبالوجود ميباشد نه مفهوم واجبالوجود. درواقع بيانات ائمه اطهار (ع) بيانگر اين مطلب است كه حقيقت و مصداق خداوند بهقدري روشن و آشكار است كه نيازي به استدلال و برهان ندارد68.
بهاعتقاد علامه، ريشه برهان وجوبي را در ابيات مرحوم شيخ محمدحسين اصفهاني نيز ميتوان يافت(جعفري، 22:1366) :
ما كانَ مَوْجُوداً “ بِذاتِهِ بِلا حَيْث هُوَ الْواجِبُ جلَّّ وَ عَلا
وَهُوَ بِذاتِهِ دَليلُ ذاتِهِ اَصْدَقُ شاهِدٍ عَلي اِثْباتِهِ
يَقْضي بِهذا كُلُّ حَدْسِ صائِبِ لَوْ لَمْ يَكُنْ مُطابَق لِلواجِبِ
لَكانَ اِمّا هُوَ لِاِمْتِناعِهِ وَهُوَ خِلافُ مقْتَضي طِباعِهِ
اَوْ هُوَ لِاِفْتِقارِهِ اِلَي السَّبَبْ وَالْفَرْض فَرْدِيَّتُهُ لِما وَجَبْ
فَالنَّظَرُ الصَّحيحُ فِي الوُجوُبِ يُفْضي اِلي حَقيقَةِ الْمَطْلوُبِ
حقيقتي كه فينفسه بدون حيثيت علّيّت و وابستگي موجود است، واجبالوجودبالذّات است. دليل وجود او ذات او است و روشنبين درستانديش چنين حكم ميكند كه اگر واقعيتي با آنچه كه ما در درون خود راجع به آن ذات مقدس داريم، مطابق نباشد، ناشي از دو چيز است : الف) يا چنان موجودي ذاتاً محال است چنين فرضي كاملاً نادرست است، زيرا طبيعت واجب ممتنع نيست . ب) يا نبودن آن مستند به نيازمندي او به علّت است. فرض اينست كه ذات واجبالوجود، احتياجي به علّت ندارد. پس توجّه و نظر صحيح در واجبالوجود خود متضمن اثبات اوست.
علامه جعفري در بيان وجهبرتري برهان وجوبي ميگويد: مطالب برهان وجوبي دكارت غير از برهان وجودي صدرالمتالهين است. صدرالمتالهين در برهان وجودي، وجود را مطرح كرده و وجوب را از آن نتيجه گرفته درصورتي كه دكارت در برهان وجوبي، وجوب را مطرح كرده و وجود را از آن نتيجه گرفته است. از اينرو اعتراضاتي را كه به برهان وجودي صدرالمتالهين گرفتهاند، در برهان وجوبي، وجود ندارد(جعفري، 23:1366-22). ازنظر علامه جعفري اگر برهان وجوبي ازجنبه علمي و فلسفي موردتوجه قرار گيرد مانند برهان لمّي عرفاست. اما ازجهت منظور حقيقي بين دو برهان فرق فاحشي وجود دارد
برهان لمي معروف وجود را موضوع قرار داده و واجب را از او دريافته است برهان دكارت وجوب را موضوع قرار داده وجود را بر او ثابت كرده است. نكته ديگر اينستكه برهان لمي عرفاء و متصوفه خدائي غير از خداي تمامي اديان عالم استنتاج كرده درصورتيكه برهان دكارتي خداي موافق اصول اديان را نتيجه ميبخشد (جعفري،1337: 47).
بهنظر ميرسد سخن علامه درمورد قوت برهان دكارت و اينكه دكارت در اين برهان از وجوب به وجود رسيده است صحيح نباشد. همانطوركه در فصل اول اشاره كرديم، دكارت دو تقرير از برهان وجودي ارائه داد كه در تقرير اول وجود خدا را از طريق وجوب وجود و در تقرير دوم ازطريق تصور مفهوم كمال به اثبات رساند. درست است كه تقرير اول دكارت ناظربه صورت دوم برهان وجودي آنسلم است اما ظاهراً بهاينمعنا نيست كه بگوييم دكارت در اين تقرير از وجوب به وجود رسيده است.
5. تقرير برهان وجودي دكارت بر اساس برهان وجوبي:
طبقگفته علامه جعفري، رنه دكارت فيلسوف معروف فرانسه دو برهان بسيار مهم براي اثبات خدا بيان كرده است : 1) برهان وجوبي يا كمالي 2) برهان محدود و بینهایت.
1-5. برهان وجوبي يا كمالي: علامه جعفري معتقد است كه، خداوند مفاهيم عاليهاي مانند كمال و عدالت را در دل ما نمودار ساخته و استعداد رسيدن به آنها را هم عطا كرده است بههمينعلت است كه مشتاق رسيدن به كماليم و هرگاه كمال مطلق را دريابيم، هستياش را بديهيتر از يك اصل رياضي ميپذيريم (جعفري، 1362ج240:3). شاهد اين سخن علامه كه ضرورت برهان وجوبي از ضرورت بديهيترين قضاياي رياضي بديهيتر است تقسيمبنديای است كه از قضاياي بديهي ارائه داده است؛ ايشان قضاياي بديهي را به سه نوع تقسيم مي كند (جعفري،26:1337-25) :
1) قضاياي بديهياي كه در آنها تصور موضوع و محمول و ارتباط ثبوتي ميان آنها متوقفبر لحاظكردن جهت غيريت در هر يك از سه مفهوم با ديگري است. مثلاً در قضيه «آفتاب روشن است» با اينكه ثبوت مفهوم روشني بر مفهوم آفتاب واضح است ولي در حقيقت آفتاب غير از روشني است.
2) قضاياي بديهي رياضي: اين قضايا به دو تصور اجمالي و تفصيلي تقسيم ميشود. مثلاً در قضيه 4=2+2 معناي 2+2 و معناي4 بدون كمترين مخالفتي عين هم ميباشد، يعني رقم 4 همان مفهومي را ارائه ميدهد كه رقم 2+2 نشان ميدهد، بلكه تنها تفاوت از جهت اجمال و تفصيل است كه گفته ميشود 4 صورت اجمالي و 2+2 صورت تفصيلي آن است.
3) قضيه بديهياي كه منحصر در ثبوت صانع و اسناد وجود به خداوند است. در قضيه «خدا وجود دارد» موضوع عين محمول است و حتي تفاوت اجمال و تفصيل در آن وجود ندارد. بنابراين بديهيبودن وجود خدا با بديهيبودن روشني آفتاب با 2+2مساوي 4 بودن تفاوت فاحشي دارد.
علامه در بيت زير به فوقالبداههبودن وجود خدا اشاره كرده است (جعفري،24:1337):
اكنون چسان گويم بديهي ديدهام اثبات او لفظ بديهي دور گرداند ره ميقات او
اينقدر ميدانم حروف و كلمه در مرآت او چون سايبان تاريك گرداند جمال ذات او
از آنچه گفته شد ميتوان نتيجه گرفت كه بهزعم علامه جعفري، صرف تنبّه و توجه به مفهوم واجب الوجود اثباتكننده وجود آن است. همانطوركه دكارت بر اين باور بود. بهنظر دكارت «همه ما دربارة آن موجود برترين دريافتي داريم كه قابلانكار نيست. باتوجهبه اين حقيقت كه وسايل درك ما محدودتر و نارساتر از آنستكه بتوانيم چنان حقيقتي را دريافت كنيم پس اين حقيقت برترين را خودِ موجود برترين براي ما قابل كشف و شهود ساخته است»( جعفري،1362ج3: 240).
علامه جعفري معتقد است كه برهان وجوبي دكارت براساس «قضاياي قياساتها معها» پيريزي شده است. اينگونه قضايا به جهت شواهد و قرايني كه پيرامونشان وجود دارد بينياز از استدلالاند و دليل قياسي آنها با خود آنهاست. دكارت نيز در قضيه «من موجود بينياز مطلق و داراي همه كمالات را درمييابم پس آن موجود واقعيت دارد» دريافت كمال مطلق را اثباتكننده واقعيت آن ميداند (جعفري،1362ج5: 565-564).
علامه جعفري معتقد است كه نبايد اين برهان را در قالب صغري و كبراي ارسطويي ريخت، بلكه اين برهان درواقع يك مقدمه دارد و ساير مطالب پيرامون آن تنها براي توجهدادن مغز انساني به همان يك مقدمه است (جعفري،1366:40). ايشان درمورد مزاياي اين برهان داد سخن داده و گفته است: «خصوصيت این برهان اينست كه روشنتر از براهين ديگر بوده و از جهات تاريك آن براهين دور است»(جعفري،1337:47).
علامه جعفري حتي در انتقاد از راسل كه خداجويي و علل گرايشهاي مذهبي را ترس و ناتواني مي دانست، يكي از انگيزههاي اين گرايش را، دريافت مفهوم كمال در عاليترين حد ميداند كه مبناي انديشمنداني چون آنسلم و دكارت در غرب و مولانا و محمدحسين اصفهاني در شرق است(جعفري،1384ج6: 166-165). استدلال علامه به تعبير خودش در قالب قياس بهاينصورت است :
صغري: توجه و تفكر دربارة مفهوم موجود كامل، يعني خداوند براي نوع بشر ممكن است.
كبري: توجه به مفهوم موجود كامل ملازم واقعيت داشتن اوست.
نتيجه : پس خداوند حقيقتاً و واقعاً وجود دارد
بيت زير بيانگر اين حقيقت است (جعفري،1387ب: 92):
ما ز خود سوي تو گردانيم سر چون تويي از ما به ما نزديكتر
با چنين نزديكئي دوريم دور در چنين تاريكئي بفرست نور
اين دعا هم بخشش و تعليم توست ورنه در گلخن گلستان از چه رست
ازنظر علامه جعفري، مطالبي را كه دكارت در برهان وجوبي اظهار كرده است بدينشرحاند:
1) دليلي بر عدم وجود خدا وجود ندارد: اثبات اينكه جهان هستي خدايي ندارد، نيازمند دليل است و دليل بر نبودن خدا وجود ندارد و تاكنون هيچ كس نتوانسته است با يك دليل علمي خدا را انكار كند. كاري كه منكرين خدا انجام ميدهند، انتقاد از دلايلي است كه خداشناسان براي اثبات خدا اقامه كردهاند، بهلحاظ منطقي واضح است كه صرف انتقاد دربارة اثبات يك چيز، نميتواند دليلي بر عدم وجود واقعي آن چيز باشد(جعفري، 23:1366). «بلي ماديون و شكاكیون فقط در ادله الهيون مناقشات لفظي و جدلهاي رسمي نمودهاند. و بههرحال كوچكترين دليلي بر نفي صانع كه مانع شود ديده نشده است. بنابراين حتماً بايد موجود بوده باشد»(جعفري، 49:1337).
علامه جعفري در رد سخن منكرين خدا ميگويد: اگر منكرين ادعا كنند كه تمام جهان هستي (روبنا و ظواهر آن) را مشاهده نموديم و خدا را نيافتيم ميگوييم، همانطوركه براي نفي چيزي دربارة موجود انساني شناخت هر دو جنبه جسماني و رواني او لازم است براي انكار خدا مشاهده روبنا و زيربناي طبيعت ضروري است (جعفري، 23:1366). از اينرو منكر خدا «براي اثبات اينكه خدائي نيست اولا بايد ادله الهيون را باطل كرده سپس ظواهر و حقائق مجموعة عالم را بهدقت تمام از ناحية عقل و وجدان و علم و فلسفه رسيدگي كرده سپس بگويد: خدائي با اين نام نشان نديدم. تازه آيا نديدم از عهدة دعواي بهاينبزرگي برميآيد يا نه؟»(جعفري، 30:1337).
علامه جعفري ميگويد: همچنين اگر منكرين خدا بخواهند مسئله شرور و ناملايمات و شكنجههاي وارد بر جانداران را بهعنوان دليلي براي انكار خدا اقامه كنند ميگوييم: «نظم جهان هستي آنچنانكه ما دربارة زندگان تصور ميكنيم و ميخواهيم، نميباشد. و خداوند دربارة جانداران آن عاطفهاي را كه گمان ميكنيم بايستي براي جاندار منظور نمود، در نظر نگرفته است»(جعفري، 24:1366). خلاصه، مسئله شرور و ناملايمات، نميتواند خدا را كه بهتعبير اينشتين حاكم و نگهدارندة قوانين اين جهان است، نفي كند (جعفري،24:1366). مسئله شرور و ناملايمات «تنها عدم جريان قوانين كونيه را بر وفق طبع ما نشان ميدهد و بهعبارت روشنتر خداي رحيمي را كه افكار معمولي دنبال ميكند (و خيال ميكند كه همه چيز در همه وقت بايد طبق تمايلات او بوده باشد) نفي ميكند، اما خدائي را كه مهندس نظمدهندة اين موجودات است ابداً نفي نميكند و بهعبارت ادبي:

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع اصالت وجود، برهان نظم، اثبات واجب، وحدت وجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، منطق ارسطو، وجوب وجود، فلسفه غرب