پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، وجود منبسط، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

شرح حقايق و دقايق حديث شريف و از اسباب کشف رموز و اسرار لطيف آن دانسته بودند، در حالي که اين حقير فقير متاسفانه نسبتي با اين امور نداشته و ندارم و لذا اگر بنا بود که بر اساس توشه و توان گامي بردارم، به هيچ رو خود را شايسته ندانسته و نمي دانم. چون معتقد هستم:
حوض با دريا اگر پهلو زند

خويش را از بيم هستي بر کند206
چنان که اشاره شد ورطه ورطه خطرناک، دقيق و لطيف است و در آن هزاران کشتي فرو رفته و تخته اي از برخي آنان بدست نيامده است، اما تشويق و ترغيب اساتيد فن بويژه اساتيد محترم راهنما و مشاورم و اين که آنچه فراهم مي آيد در سطح کارشناسي ارشد و در حد جمع بندي و توصيف و گزارش يافته هاي اهل نظر نيز قدم مثبتي خواهد بود، اقدام به پژوهش و گزارش مطالعات و تحقيقات شد و آنچه در اين پژوهش رخ داده است اين است که اين

حقير شروح مختلف را ملاحظه و تفسيرهاي آنها را با هم مقايسه و از ميان آنها بر برخي نکات پاي فشرده ام و از اين ميان شرح علامه عبدالله زنوزي مورد توجه بيشتر قرار گرفته است هر چند شرح مرحوم قمشه اي و نيز شرح استاد مصطفوي بعد از شرح زنوزي منتشر شده است و از جهات قوت فراوان برخورد است اما با توجه به پيش فرض اين حقير در ترجيح ديدگاهي که هر يک از فقرات حديث را ناظر به مرتبه اي از مراتب حقيقت دانسته، شرح ملاعبدالله زنوزي مورد توجه و استفاده بيشتر قرار گرفته است.
4. هرچند انتظار ميرود با توجه به موضع و ديدگاه اتخاذ شده براي هر يک از فقرات اين حديث شريف عنواني که حاکي از مرايت توحيد مطابق اصطلاحات عرفاني است برگزيده شود، چنانکه برخي نيز از چنين اصطلاحاتي بهره بردهاند، با اين حال چون اتفاق نظري در ميان شارحان نبوده است و حتي در اصطلاحات اختيار شده توسط يک شارح نيز ابهامات و بعضاً ايهاماتي وجود دارد و لذا فعلاً در بيان فقرات مختلف روايت شريف، به همان عنوان عربي يا ترجمه نزديک به نص اکتفا شده است.
اينک وقت آن است که به توضيح و شرح حديث پرداخته شود و براي اين کار هر جمله از سوال و پاسخ حضرت عليه السلام مورد مداقه قرار مي‌گيرد.

“ما الحقيق?”
حقيقت چيست؟
به لحاظ لغوي، حقّ بر وزي فَعل به معناي ثابت و واجب و در مقابل باطل است.
و حقيقت به فتح اول بر وزن فعيله – فعيل- از حقّ، يحقّ حقاً بمعني ثَبَت است چيزي که بطور قطع و يقين ثابت است و مراد از آن در اينجا:
1. يا شئ ثابت و واجب لذاته است که ذات احديت حقّه است. و پرسش از حقيقت
در واقع پرسش از چگونگي معرفت حق تعالي و درک مقام احديت، درک حضور و شهود اسماء، صفات، جمال و جلال حق و مشاهده چگونگي تصرف او تبارک و تعالي در آفرينش بالمشاهده و العيان است. چنانکه اطلاق بر عالم جبروت و درک عالم جبروت که غير از ملکوت است، تطبيق به حقيقت توحيد که بعد از سلوک و مرور از مقام قلبي در سير نهايي حاصل مي شود، عالم ربوبيت و مشاهده آن و ….، تعابير ديگري که به حقيقت در اين معنا اطلاق شده است.207
2. و يا چيزي است که واقعيت داشته و در اعيان خارجيه تحقّق دارد که در اين صورت حقيقت اسم است براي هر امر واقعي دائمي208. تعبير هجويري که حقيقت را عبارت از چيزي مي داند که قابل نسخ نيست و روح شريعت است و بدون آن احکام شريعت محال است، ناظر به همين اعتبار از حقيقت است.209
با توجه به آنچه اشاره شد حقيقت در معناي اوّل که تنها بر ذات واجب اطلاق مي‌شود به معناي فاعل، يعني ثابت و دائم خواهد بود و در معناي دوّم که بر ممکن اعم از مجردات و ماديات اطلاق مي‌شود به معناي مفعول يعني ثابت شده و ايجاد شده است.
ابن سينا در کتاب شفا در تفسير حقّ مي‌نويسد:
“أمّا الحقّ فيفهم منه الوجود في الأعيان مطلقاً و يفهم منه الوجود الدائم و يفهم منه حال القول أو الذي يدلّ علي حال الشئ في الخارج إذا کان مطابقاً له فنقول هذا قول حقّ و هذا اعتقاد حق فيکون واجب الوجود هو الحق بذاته دائماً و الممکن الوجود حق بغيره باطل في نفسه”210
مطابق آنچه درکلام ابن‌سينا آمده اين که حکما براي حقّ معاني‌اي چند ذکر کرده‌اند و گاهي حق را به معناي مطلق موجود و ثابت دانسته‌اند و گاهي بر موجود دائم و گاهي به معناي مقابل باطل که بطلان در آن راه ندارد اطلاق کرده‌اند و يا اگر حقّ را بر قضيه و حکم آن که مطابق با واقع است از حيثيتي که واقع مطابق آن است و يا اگر حق را بر ذات واجب‌الوجود اطلاق مي‌کنند، جعل اصطلاح جديد نکرده‌اند، بلکه ناظر به معناي لغوي، مصاديق مختلف آنرا نشان داده‌اند.
امّا در معناي عرفاني در اشاره به معناي لغوي، حقيقت به اين معناست که ذات مقدس حضرت حقّ ازلاً و ابداً ثابت و بر تقدّس ذاتي خود دائم و بر صفات کماليه باقي است و به هيچ‌وجه تغيير و تبدّل نپذيرد. و به همين لحاظ است که حقّ اقدس سبحانه و تعالي، حقيق? الحقايق است و به تعبير علامه حلّي در تفسير و شرح حديث حقيقت، کُلّ است و الکلّ اصل و ما سواها الجزء و الفرع211 و کلّ اشياء به او متحقّق است و او تبارک و تعالي حقيقت هر صاحب حقيقت و جامع جميع حقايق است و بي او عز اسمه هيچ چيزي حقيقت ندارد و معدوم صرف است.
در اينکه سؤال جناب کميل از حقيقت “ما الحقيق?” آيا پرسش از حقيقت ذات حقّ تعالي بوده که هستي او هستي مطلق است و وجود او، وجود حقّ سبحانه و تعالي است که در واقع ظهور ذات حقّ بي‌حجاب تعينات و محو کثرات موهومه در اشعه انوار ذات است و به تعبيري آيا مراد کميل سؤال از ذات واجب بوده يعني از کُنه ذات حضرت حقّ پرسيده است. ذات در مرتبه ذات؟ يا مقصود او در پرسش از حقيقت، مطلق وجود و هستي مطلق است که فعل واجب است که به واسطه آن هر حقيقتي و هر ذاتي متحقّق گرديده است؟
به تعبيري سؤال از ذات احديت است يا سؤال از همان چيزي است که عرفا از آن به وجود منبسط تعبير مي‌کنند؟
در پاسخ به اين اشکال و شبهه که سوال از به ما هو، سوال از تمام حقيقت شيء است در حالي که درک ذات اقدس حق تعالي محال است و شان کميل نيز اجل است از اين که سوال از امر غير معقول کند، با اين که حضرت علي سوال را مقبول دانسته و پاسخ داده اند؟
پاسخ: گاهي مراد از سوال به ما هو يعني حقيقت شيء، سوال از عنوان هايي که از ذات شيء منتزع مي شود است نه خود ذات، سوال از چيزهايي است که قائم مقام ذات است و لذا اشکالي پديد نمي آيد و احيانا به همين جهت هم حضرت علي عليه السلام سوال را مردود ندانسته است(انوار جليه ص250)
يا چيز ديگر؟ در اين ميان اقوالي و ديدگاه هائي وجود دارد.
برخي گفته‌اند مقصود از حقيقت، مقام حقيق? الحقايق و هو هويت و سرّ السرّ و غيب الغيوب است.212 يعني ذات احديت که در سوره اخلاص به آن اشاره شده است. به نظر اينان “هو” در (قل هو) همان مقام هوهويت است که از همه مستور و غيب مطلق است و اين اسم “هو” را عارفان اسم اعظم الهي مي‌دانند. چنان که از حضرت علي عليه السلام روايت شده که حضرت فرمود:213 يک شب قبل از ليله بدر خضر عليه السلام را در خواب ديدم به او گفتم مرا چيزي بياموز که به آن بر دشمنانم ظفر يابم حضرت خضر عليه السلام گفت: بگو “يا هو يا من لا هو الّا هو” حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد: صبح خوابم را بر رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم حکايت کردم حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على اسم اعظم به تو آموخته شده است.
لذا در عرفان اسلامي اهل الله اين اسم “هو” را اسم اعظم الهي دانسته‌اند و براي همين است که در اذکار قلبي و لساني به اهل سير و سلوک اين اسم را تعليم مي‌دهند.
2.برخي حقيقت در سؤال کميل را به حقيقت محمديه صلي الله عليه و آله و سلم حمل کرده‌اند.214
3. و برخي منظور از حقيقت را مراحل سير روح و مراتب نفس کليه الهيه در رسيدن به مقامات عاليه معرفت الله حمل کرده‌اند. احتمالات ديگر در اين باب عبارتست از:
1. حقيقت عبارتست از امر مطلق يا ثابت و ازلي هر چيز. يعني مقصود از حقيقت در سؤال کميل، حقيقت هر چيز است. حقيقت مبداء، حقيقت معاد، حقيقت نبوّت، حقيقت ولايت، حقيقت حال مؤمن و کافر در محشر و قيامت، حقيقت و سرّ مقام خلافت و جانشيني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم.
2. مراد از حقيقت، حقيقت ولويه غائب، قائم و سرّ السرّ عالم و آدم است که مظهر حقيقت و مظهر حقايق شريعت و سلطنت و قدرت و عدالت است.
3. شايد مراد از حقيقت مقابل مجاز است به اين معنا که چگونه از علوم مجازي به علوم حقيقي مي‌توان دست يافت.
4. و شايد منظور حقيقت حال نفس ناطقه در سير و سلوک به مقامات عاليه معرفت الله است.215
بر اين اساس گو اينکه کميل پرسيده است يا علي عليه السلام حقيقت حال انسان در تزکيه نفس و صفاي باطن و مقام نهائي او در سلوک إلي الله چيست؟ و انسان سالک کي از عالم مجاز و اغراض جسماني و اوهام باطل رهيده و حجاب نوراني و ظلماني از چشم باطن او افتاده و از دنيا و آخرت و تمام غايات وسطيه مجازي عبور کرده و به غايت الغايات دست خواهد يافت و به مقام شهود حق که غايت آمال عارفين است، تواند رسيد و اصولاً راه و طريق وصول به اين مقام چگونه است؟ به تعبيري مقصود سائل استفسار از مراتب و درجات سلوک سالک حقيقت توحيد و معرفت است. حقيقت توحيد عياني انکشافي که با جهادبا نفس و متابعت شريعت حقّه حاصل مي‌شود216 يعني حقيقت سير از ماسوي الله به سوي مبداء اعلي و مراتب و مقاماتي گوناگون آن تا مقام فنا و بعد از آن يعني بقاي بعد از فناء و صحو بعد از محو و فرق بعد از جمع که همان مقام تمکين و استقامت و سفر از خلق به سوي حق است217.
و به تعبيري ديگر منظور از پرسش از حقيقت، پرسشي از چگونگي رسيدن به مرتبه عين اليقين و حقّ اليقين است. گو اين که پرسيده است در قوس صعود، سير و صعود تا چه مرحله از تعالي و کمال حقيقت فرا چنگ سالک قرار مي‌گيرد؟
به نظر مي‌رسد سؤال کميل از معناي اخير است چرا که با توجه به اين که کميل صاحب سرّ و از اصحاب کبار امام علي عليه السلام است، مي‌داند که سؤال از ذات حقّ تعالي سؤال باطلي است و ذات حقّ به دلائل عقلي و نقلي قابل درک نبوده و جمال بي‌مثال او به ديده کشف و عيان نتوان ديد.
به تعبير شارح حيدرآبادي، سؤال کميل پيرامون، تصور ذات حقّ بالکنه محال است چرا که ذات حقّ از احاطه حدّ بيرون است و رسم هم که مفيد کنه آن نيست چنان که تصور ذات به کنهه نيز محال است. چون وجود حق تعالي و ساير صفات کماليه اش عين ذات اوست.218
بر همين اساس است که حضرت علي عليه السلام در پاسخ به کميل نيز به طريق رمز و اشاره به تبيين حقيقت از خلال آثار و نشانه‌هايش پرداخته است.
برخي دلايل و شواهد مويد اين ديدگاه به قرار زير است:
1. حديث حارث? بن زيد، يا زيد بن حارث? که در کتب معتبر حديثي آمده است219.
حضرت پيامبرصلي الله عليه وآله، يک روز صبح، پس از برگزاري نماز صبح با اهل صفه، چشمش به جواني افتاد با وضعيتي خاص، که توجه حضرت را جلب کرد. او حارثة بن نعمان انصاري بود. حضرت جوياي احوال وي شد; و آنگاه صحبت هايي مطرح شد که به عنوان “حديث حقيقت يقين” شناخته مي شود.
مرحوم کليني در کتاب اصول کافي در باب “حقيقت ايمان و يقين ” از “کتاب ايمان و کفر” درباره ديدار حضرت پيامبرصلي الله عليه وآله و حارثه، دو حديث نقل کرده است که هر دو از قول امام صادق عليه السلام مي باشد. ترجمه حديث اول بدين صورت است: 220
روزي رسول خدا صلي الله عليه وآله نماز صبح را با مردم گزارد. سپس در مسجد نگاهش به جواني افتاد که چرت مي زد و سرش پايين مي افتاد. رنگش زرد بود و قامتش لاغر و چشمانش به گودي فرو رفته. رسول خدا صلي الله عليه وآله به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد: من با يقين گشته ام. رسول خدا صلي الله عليه وآله از گفته او در شگفت شد و فرمود: بطور قطع هر يقيني را حقيقتي است. حقيقت يقين تو چيست؟ عرض کرد: اي رسول خداصلي الله عليه وآله يقين من همان است که مرا اندوهگين ساخته و بيداري شب و تشنگي روزهاي گرمم بخشيده و از دنيا و آنچه در آن است بي رغبت گشته ام تا آنجا که گويا عرش پروردگارم را مي بينم که براي رسيدگي به حساب خلق بر پا شده و مردم براي حساب گرد آمده اند گويا اهل بهشت را مي نگرم که در نعمت مي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع حوزه و دانشگاه، کمالات ذات، امام صادق Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع امام صادق