پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، مفهوم وجود، اصالت وجود، اثبات واجب

دانلود پایان نامه ارشد

اين قرابت لازم دانستيم مهمترين تقريرهاي برهان صديقين را بيان كنيم. ميرزا مهدي آشتياني در تعليقه بر شرح منظومه، نوزده تقرير براي برهان صديقين نقل كرده است كه از ميان اين تقريرها، تقرير علامه طباطبايي را دقيقترين و استوارترين تقرير دانسته است(آشتياني، 497:1352-489). ما در اينجا مهمترين تقريرهاي اين برهان را بهاختصار آوردهايم.

1-2. تقرير ابن سينا از برهان صديقين: در ميان حكماء، ابن سينا نخستين كسي است كه برهاني بر اين اساس تقرير كرده است. بنابر نظر وي در نمط چهارم كتاب الاشارات و التنبيهات، موجود يا واجبالوجود است يا ممكنالوجود، اگر واجبالوجود باشد مطلوب ثابت است و اگر ممكنالوجود باشد، براي اينكه دور و تسلسل لازم نيايد بايد به واجب منتهي گردد. با توجهبه بيان ابن سينا ميتوان مقدمات تقرير مذكور را كه در تأليف برهان از آنها استفاده شده بهاينصورت بيان كرد(حسين زاده، 194:1376-193): 1) اصل وجود واقعيت بديهي و مسلم است. همينكه انسان وجود خودش و فكر و استدلال خودش را ميپذيرد به منزله قبول اصل وجود واقعيت عيني است. 2) تقسيم موجود به واجب و ممكن حصري عقلي است. 3) ممكن در وجود و تحقق نيازمند به علت است. 4) دور و تسلسل محال است.
او بعد از تقرير برهان در توضيح وجه رجحان و برتري اين برهان نسبت به براهين ديگر ميگويد:
تأمل كن كه چگونه بيان ما براي اثبات وجود خدا، وحدانيت و مبرّا بودن او از عيبها به چيزي احتياج ندارد جز تأمل در خود حقيقت وجود. در اين اعتبار به خلق و فعل خداوند هم احتياجي نيست هرچند كه خلق و فعل خداوند نيز دليلي بر وجود اوست و امّا اين روش محكمتر و شريفتر است، زمانيكه وجود را ازآن جهتكه وجود است درنظر بگيريم بر وجود خداوند گواهي ميدهد و بعد از آن بر ساير اموري كه در واجب است گواهي ميدهد(ابن سينا، 66:1403).
آنچه از نصّ كلام ايشان برميآيد اين است كه اينگونه استدلال در ميان حكماي گذشته، سابقه نداشته است. اين همان راه صديقين است و آيه «سَنُريهِم آياتِنا في الافاقِ وَ في اَنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ اَوَلَم يَكفِ بِرَبِّكَ اَنَّه عَلي كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ»(فصلت /53) گواه صحت اين راه است.
صدرالمتألهين بااينكه برهان فوق را داراي جايگاه خاصي ميداند و ارزش زيادي براي آن قائل است، ليكن تفسير ابن سينا از آن را شايستة عنوان برهان صديقين نميداند و ميگويد: غيرصديقين، بانظر به غيرخداوند، بر ذات و صفات او استدلال ميكنند؛ مانند جمهور فلاسفه كه از امكان بهره ميبرند يا طبيعيون كه از حركت جسم و متكلمان كه از حدوث و غير آن استفاده ميكنند(شيرازي، 12:1379). وي پس از ردّ ادعاي ابن سينا، برهاني اقامه ميكند كه در آن ذات حق بدونواسطه و تنها ازطریق تأمل در حقيقت وجود و نه مفهوم آن اثبات ميشود.
درمورد ميزان قرابت برهان صديقين با برهان وجودي بايد بگوييم ظاهراً تقرير ابنسينا هيچگونه قرابتي با برهان وجودي آنسلم ندارد. چراكه در تقرير ابنسينا بر مفهوم هستي بهلحاظ مصداق آن و در برهان وجودي بر مفهوم هستي بما هو مفهوم آن تكيه شده است(حسين زاده، 189:1376).
2-2. تقرير صدرالمتألهين از برهان صديقين: تقرير خاص صدرالمتألهين كه او آن را مصداق واقعي برهان صديقين و تفسير كامل آيه شريفه «اَوَلَم يَكفَ بِرَبِّكَ اَنَّه عَلي كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ» ميداند چنين است:
وجود، حقيقت عيني واحد بسيطي است كه اختلاف بين افرادش گاهي به كمال و نقص و شدت و ضعف و گاهي به اموري زايد بر وجود (مانند افراد ماهيت نوعي) است. عاليترين مرتبة وجود آن است كه تامتر از آن وجود ندارد و در هيچ امري به غير خود تعلق ندارد و تامتر از آن را نتوان تصور كرد؛ زيرا هر ناقصي به غير خود وابسته است و در تماميت خود به آن نيازمند ميباشد. در بحث پيشين بيان شد كه تمام، قبل از نقص و فعل، قبل از قوه و وجود، قبل از عدم است. همچنين بيان شد كه تمام شي، حقيقت آن شي است بهاضافة چيز ديگر. پس وجود يا بينياز و مستغني از غير است يا ذاتاً نيازمند به غير و موجود اول همان واجبالوجود است و صرفالوجودي است كه تامتر از او وجود ندارد و در وجودش شائبه عدم و نقص وجود ندارد. و آن ديگري ماسواي حق و از افعال و آثار او محسوب ميشود و تكيهاش تنها به اوست(شيرازي، 16:1379).
وي چنين برهاني را شريفترين و استوارترين برهان دانسته و معتقد است كه صديقين در معرفت خداوند و صفات او از غير خداوند (صفاتي مانند امكان، حركت، حدوث و…) استفاده نميكنند. تنها برهان صديقين با تقريري كه او در كتاب اسفار ارائه ميكند واجد اين ويژگي است. او دراينباره ميگويد: مستحكمترين برهان ها و شريفترين آنها نسبت به خدا آن است كه در حقيقت در آن حدّ وسط برهان چيزي جز خود او نيست و در نتيجه راه عين مقصود است. اين همان راهي است كه صديقين ميپيمايند؛ يعني كساني كه با واجب بر واجب استشهاد ميكنند(شيرازي، 2:1379).
نتيجه برهان صديقين صدرايي اين است كه همة اشياء مخلوق خداوند و وابسته به« او»يند و هرچهكه در جهان وجود دارد عين ربط و تعلّق به اوست و هيچگونه استقلالي از خود ندارند. در مقابل خدا موجودي است مستقل كه هيچگونه وابستگي به غير براي او قابلتصوّر نيست. لذا گفته ميشود ملاصدرا در اين برهان از حقيقت هستي و وجود، به ضرورت و وجوب آن پيميبرد. و تقرير وي براساس مباني حكمت متعاليه يعني: اصالت وجود، وحدت تشكيكي وجود، بساطت وجود و عليت(عين الربط بودن معلول به علت) ميباشد59.
ظاهراً ميان برهان صديقين صدرايي و برهان وجودي آنسلم قرابتي وجود ندارد. زيرا در تقرير صدرايي برهان صديقين بر مصداق وجود و در برهان آنسلم بر مفهوم وجود تكيه شده است.
3-2. تقرير ملا هادي سبزواري از برهان صديقين: محقق سبزواري در شرح منظومه در تقرير برهان صديقين ميگويد(سبزواري، شرح منظومه:146):
اذ الوجودُ كانَ واجباً فَهُوَ وَ مَعَ الامكانِ قَد اِستَلزَمَهُ
وي در تعليقه خود بر اسفار تقريري نوين از اين برهان ارائه داده كه تنها مبتني بر«اصالت وجود» است. حاصل استدلال ايشان اينست كه: حقيقت وجود عين اعيان و حاقّ واقع و حقيقت مرسلي است كه عروض عدم بر آن ممتنع است زيرا محال است احدالمتقابلين ديگري را قبول كند و حقيقت مرسله كه عروض عدم بر آن محال است واجبالوجود بالذات است، پس حقيقت وجود به عبارت ديگر واجببالذات است و اين همان نتيجه مطلوب ماست(شيرازي، 16:1379). بهنظر ميرسد اين تقرير از برهان صديقين نيز قرابتي با برهان وجودي آنسلم ندارد چون آنچه در اين تقرير مدّ نظر است مصداق و حقيقت وجود است نه مفهوم آن.
4-2. تقرير علامه طباطبايي از برهان صديقين: علامه طباطبايي، برهان صديقين را بانظربه ضرورت ازلي هستي مطلق و بدون استعانت از ديگر اصول فلسفي تقرير كردهاند. از اينرو ميتوان آن را بهعنوان اولين مسئله فلسفه الهي تلقي كرد. علامه در حاشيه خود بر اسفار چنين ميگويد:
واقعيتي كه با آن سفسطه را دفع و انكار ميكنيم و آن واقعيت كه هر ذي شعوري ناگزير از اثبات آن است، ذاتاً عدم و بطلان را نميپذيرد، حتي فرض بطلان و عدم آن مستلزم ثبوت و وضع آن است. پس اگر براي زماني يا بهطور مطلق بطلان كل واقعيت را فرض كنيم در اين هنگام كل واقعيت واقعاً و حقيقتاً معدوم ميشود(پس واقعيتي هست). همچنين اگر سوفسطايي اشيا را موهوم ميپندارد يا در واقعيت آنها شك ميكند، اشيا در نزد او موهومند و واقعيت واقعاً براي او مشكوك است. (پس اصل واقعيت ثابت است و انكار آن مستلزم ثبوت آن است) و اگر اصل واقعيت ذاتاً عدم و بطلان را قبول نميكند پس واجببالذات است؛ پس در خارج واقعيتي هست كه واجببالذات است و اشيائي كه واقعيت دارند در واقعيتداشتن نيازمند به آن هستند و وجودشان قائم به اوست از اينجا براي انديشمند متأمل روشن ميشود كه اصل وجود واجببالذات براي انسان ضروري است. و براهيني كه براي اثبات او اقامه ميشود در حقيقت براي تنبّه است (شيرازي، 15:1379-14).
طبق گفته جوادي آملي، برهان صديقين در تقرير علامه طباطبايي به هيچ مقدمه فلسفي نيازمند نيست و بانظربه ضرورت ازلي هستي مطلق ميتواند مصداق كاملي براي برهان صديقين محسوب شود(جوادي آملي، 1384الف:224). بهنظر ميرسد قرابتي ميان تقرير علامه طباطبايي از برهان صديقين با برهان وجودي وجود ندارد چراكه در تقرير علامه نيز مصداق وجود مدّ نظر است نه مفهوم آن.
5-2. تقرير شيخ محمد حسين غروي اصفهاني از برهان صديقين: غروی اصفهانی در كتاب تحفةالحكيم، تقريري از برهان صديقين ارائه ميدهد كه بيشتر با برهان وجودي آنسلم شباهت دارد؛ زيرا با تحليل مفهوم واجبالوجود ميكوشد وجود عيني آن را نتيجه بگيرد. ابيات اول و آخر مثنوي ايشان در اثبات واجب الوجود چنين است(اصفهاني،بی تا:320-318):
ما كان موجوداً بذاته بلا حيث هو الواجب جل و علا
فالنظر الصحيح في الوجوب يفضي الي حقيقة المطلوب
يعني نظر صحيح در«وجوب» ما را به حقيقت مطلوب ميرساند. وي در اين استدلال با محور قراردادن «وجوب وجود» به اثبات واجبالوجود ميپردازد. بهنظر شيخ، واجبالوجودبالذات، مطابق تعريف، موجودي است كه وجود براي آن ضرورت و وجوب دارد. حال اگر براي مفهوم واجبالوجود بالذات، مصداقي وجود نداشته باشد، از اين حالات خارج نيست: عدم مصداق يا به اين دليل است كه وجود واجبالوجودبالذات در خارج ممتنع است، يا به اين دليل است كه وجود او، ممكن و نيازمند علت است. در هر دو صورت لازم ميآيد كه واجب الوجود بالذات، واجبالوجود نباشد؛ درصورتيكه ما فرض كرديم واجبالوجودبالذات است، نه ممتنعالوجود و ممكنالوجود.
ظاهراً اين تقرير، شبيه صورت دوم برهان وجودي آنسلم است اما عين آن نيست. چراكه همانطوركه در فصل اول اشاره شد بنابر نظر آنسلم ما تصوري از خدا، بهعنوان كاملترين موجود داريم و اين كاملترين موجود بايستي تحقق عيني داشته باشد در غير اينصورت كاملترين نخواهد بود. بهعبارتيديگر محور استدلال در بيان آنسلم «كمال» و در بيان اصفهاني «وجوب وجود» است ولي حاصل سخن هر دو اينست كه اگر خدا موجود نباشد، تناقض پيش ميآيد.
6-2. تقرير ابوحامد محمد اصفهاني از برهان صديقين: ابوحامد محمد اصفهاني معروف به تركه نيز در رساله تمهيد القواعد، برهاني در اثبات وجود واجب اقامه كرده است كه به براهين عرفا شباهت بيشتري دارد(حسين زاده،207:1376). برهان تركه اينچنين است:
حقيقت وجود من حيث هي هي ذاتاً عدم را قبول نميكند به دليل امتناع اتصاف احدالنقيضين به ديگري و امتناع انقلاب طبيعتي به طبيعت ديگر، هرآنچهكه ذاتاً عدم را قبول نكند، ذاتاً واجب است (ابن تركه،60:1360-59).
طبق گفته جوادي آملي اين برهان گوياتر و كوتاهتر از برهان وجودي آنسلم است و نهتنها ذات واجب بلكه برخي صفات او نظير وحدت را اثبات كرده است(جوادي آملي،1384الف:204). ولي بااينحال خالي از نقد نيست. زيرا برهان مزبور درصورتي ميتواند تمام باشد كه براي حقيقت وجود از آن جهت كه حقيقت وجود است فردي ثابت شود…تا اصل تحقق اين معنا (وحدت شخصي وجود) ثابت نشود، احكام مربوط به آن را نميتوان ثابت كرد(جوادي آملي،262:1372-261). بنابراين ممكن است مفهوم وجود واجب به حمل اولي واجب باشد و به حمل شايع مصداق نداشته باشد(جوادي آملي،726:1372). شايد بتوان مشابهتي ميان تقرير تركه با صورت دوم برهان وجودي آنسلم يافت و آن بحث ضرورت وجود خداست.
به بررسي كوتاه و اجمالي خود پايان ميدهيم، تقريرهاي ديگري هست كه از ذكر آن خودداري ميکنیم.
3. نتيجه:
با نگاهي اجمالي به انواع براهين اثبات وجود خدا در فلسفه اسلامي دريافتيم كه از ميان اين براهين، برهان صديقين مانند برهان وجودي بدون واسطهقراردادن مخلوقات به اثبات وجود خدا ميپردازد لذا در قسمت دوم بحث به ارزيابي ميزان قرابت برهان صديقين با برهان وجودي پرداختيم و با اين ارزيابي جايگاه برهان وجودي برايمان روشن شد و به اين نتيجه رهنمون شديم كه برهان وجودي در فلسفه اسلامي چندان جلب توجه نكرده است. هرچندكه ظاهراً در بين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، فلسفه غرب Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع اصالت وجود، برهان نظم، اثبات واجب، وحدت وجود