پایان نامه ارشد با موضوع نظم اجتماعی، جامعه شناسی، قرون وسطی، پست مدرنیته

دانلود پایان نامه ارشد

پروژه نا تمام مدرنیته را عرضه می دارد. او در این نظریه کوشیده است بگوید که ناهنجاری های متعارف در مدرنیته، عرضی اند، معلول دستگاه مدرنیته نیستند و به جای دیگری مربوط و متصل اند.( هابرماس ، 1384 : 8-12)
به گفته هابرماس، خرد برآمده از روشنگری در سه حوزه است: حوزه اول ، حوزه علم است که منطق آن خرد ابزاری است نه خرد ارتباطی. حوزه دوم، حوزه اخلاق است که اعتبارش را از هنجار می گیرد وحوزه سوم به هنر تعلق دارد که از زیبایی تغذیه می کند. از نگاه متفکرین روشنگری، این سه حوزه می توانند باعث رهایی بشر شوند و از عمق و دامنه مشکلات موجود بکاهند و این پروژه ای است قابل دفاع. به باور هابرماس، همسو با تخصصی شدن حوزه های سه گانه، آن سه از عرصه روزمره و مفاهمه ای به دور افتادند؛ مثلا در حوزه هنر، هنر نه با نیکی بلکه به اعتبار غایتی در درون خودش یا هنر برای هنر، تعبیر شد. از این رو برای رهایی بخشی، حوزه سه گانه مزبور باید با همدیگر هماهنگ شوند و مدرنیته همچنان این توان و قابلیت را دارد که منادی رهایی باشد.(همان)
عقلانیت ومدرنیته
پس از گذر غرب از قرون وسطی و ورود به مدرنیته یک ایده بطور کلی و به عنوان تئوری اصلی مدرنیته از سوی دکارت مطرح شد و آن ایده این بود که بر خلاف قرون وسطی که سنت عامل اصلی و شناساننده جهان به انسان بود از این پس خود انسان با محوریت عقل و منطق شناساننده ی جهان و طبیعت و مفاهیم پیرامون جامعه‌ی غربی قرار گرفت. این ایده پس زمینه‌ی ‌ تمام تحولات این عصر در غرب قرار گرفت.
 پس از گذشت چندی از رنسانس کانت ـ فیلسوف تاثیر گذار این دوره ـ با نظریه ی نقد خرد ناب خود عقل و پشتوانه‌ی مدرنیته را به چالش کشید و این ایده را مطرح کرد که تصوری که انسان از جهان پیرامون به واسطه‌ی عقل دارد با واقعیت ذات جهان دقیقا منطبق نیست. چون انسان به وسیله‌ی حواس پنج گانه از جهان آگاهی می‌یابد اما تمام خصوصیات جهان بسی فراتر از احساسات پنج‌گانه و تجربی انسان است به علاوه تصوری که ما از یک جسم یا مفهوم داریم یک چیز است و حقیقت ذات آن چیز دیگر.
 اما این تنها ضربه به اندیشه ی مدرنیته نبود بلکه چندی بعد واقعیت‌های جهان و نگاه مدرنیستی و عقل گرا به جهان توسط مارکس هم به چالش کشیده شد. مارکس این مسئله را مطرح کرد که نظم، کلمه و مفهوم کوچکی است برای بیان آنچه که بر جهان حاکم است یعنی از یک سو کل جهان بر پایه‌ی نظم استوار است و از سوی دیگر شروع جهان (آن چنانی که در فیزیک به اثیات رسیده بود) از یک انفجار بزرگ15آغاز شده یعنی از یک حادثه که به هیچ عنوان بر پایه‌ی نظم استوار نیست. به تعبیر خود مارکس”جهان از بیرون منظم است و از درون بی نظم.”
با این همه باید گفت ضربه‌ی نهایی را نیچه بر پیکره‌ی مدرنیته وارد کرد و اعلام نمود آگاهی انسان نسبت به جهان آگاهی کاذب است چون انسان تجربی است اما جهان فرا تجربی است و فراتر از انسان .
 بنابراین کلیه‌ی دستاوردهای بشر از جمله علم و فلسفه به چالش کشیده شد و اعلام شد هیچ تضمینی برای قطعی بودن و صحیح بودن دانش وجود ندارد و انسان در تمام ابعاد با عدم قطعیتی شگرف روبرو گردید .
 اما به موازات تعاریف و نظریه‌هایی که فلاسفه برای توضیح جهان و نقد نگاه مدرنیتی به آن ارائه دادند دانشمندان هم بیکار ننشسته و به نظریه پردازی پرداختند. انیشتین نظریه نسبیت را منتشر کرد و اعلام نمود که «تمام اجزاء و عوامل طبیعت به تناسب جرم‌شان بر هم اثر می‌گذارند و در تعامل و تعادل با یکدیگرند» حتی آن‌ها که از دید ما پنهان اند و ما به وجودشان نا آگاهیم یعنی حتی کوچک‌ترین کرات در دورترین کهکشان‌ها بر زمین و تمام جهان اثر می‌گذارند بنابراین دانش ما به هیچ وجه قطعی نبوده و جهان بر پایه‌ی نسبیت استوار است و هیچ تعریف ارائه شده در باره‌ی حقایق عالم به هیچ رو قطعی نیست. (رحيم ، محمدي ،1382 :20-24)
 مشکل به همین جا ختم نمی‌شود هر آزمایشی که انجام می‌شود باید در تمام شرایط ممکن سنجیده شود تا به عنوان قانون پذیرفته شود اما سنجیدن آن در تمام شرایط ممکن مقدور نیست ما نمی‌توانیم به آن سوی کهکشان‌ها برویم و هزاران مورد دیگر که انسان نمی‌تواند در مورد آنها نظری قطعی دهد. نتیجه آن‌که انسان مدرن نمی‌تواند به واسطه‌ی پشتوانه‌ی تفکرش یعنی عقل نظری قطعی راجع به هیچ چیز ابراز کند و همان‌طور که آقای احمد تابعی در کتاب رابطه‌ی میان پست مدرنیته و عدم تعیین می‌گوید «عقلانیت دیگر یک ذات نیست بلکه یک ترکیب و وضعیت است که دگرگون می‌شود. »
البته باید توجه داشت که مدرنیته جدایی از عقل نبوده بل‌که کاربرد آنرا در بستری انعطاف پذیرتر و بی تعصب‌تر ممکن ساخته است و از این راه بر امکانات خود افزوده است.
بیشتر نظریه پردازان گذشته و معاصر این موضوع اساسی را چنین نگریسته اند که نظریه های آنان به عنوان عقیده ای که جوامع آنان را از اشکال سنتی سازماندهی اجتماعی به سوی اشکال جدید و مدرن و برجسته درآورده است، از طرف مردمان آن جامعه قبول شده است. به جامعه شناسی به عنوان محصول مدرنیتته نگاه می شد و همچنین به عنوان چیزی که نمی توانست در یک نظم اجتماعی سنتی ظاهر شود. آنهایی که خودشان تحقیق تجربی را به عهده نگرفتند، نظرات آنها را به عنوان وسیله ای برای روشن ساختن بررسی های آنهایی که چنین کردند، نگریستند.
لغت نامه ی انگلیسی آکسفورد نشان می دهد که کلمه ی «مدرن» از لغت لاتین16 در ابتدا مشتق17 شده است، که به معنی «همین الان» یا «از امروز» می باشد. معنی آن تا حد زیادی مرتبط با «امروز» و «معاصر» می باشد. سپس، مدرن بودن (به معنی، امروزی بودن و زمان حال می باشد. عرف (یا رسمی) که توسط شباهت آن به لغت غیر مرتبط «مدد یا روش» تشویق می شود، که به معنی یک روش یا مد غالب می باشد. سپس لغت «مدرن» برای رجوع به زمان های حال و اخیر استفاده می شود، در حالی که (این لغت، در تناقض با هر گونه زمان گذشته ای که زیاد از آن نگذشته باشد، است و برای بیان (یامطرح) کردن ویژگی بخصوص معاصر (یا حال) چیزی به کار می رود- (به عنوان مثال، چیزهایی که به عنوان مدرن به آنها رجوع می شود عبارتند از: قطعات موسیقی یا کارهای هنری، اقسام طراحی لباس و وسایل خانه، راههای رفتار کردن و حالتها یا تلقی های، ذهنی- که نیازی به تقسیم چیزی به غیر از اینکه به روز باشند را ندارند.
همانطور که مدها و ترجیحات تغییر پیدا می کند چیزی که باید مدرن باشد نیز تغییر می کند. در جامعه شناسی، این لغت اغلب در همین معنی به کار گرفته می شود. در عبارتهای مانند: «نظریه ی مدرن اجتماعی»، که این عبارت در تطابق با ویژگی حال نظریه است و در تناقض با عبارتهایی مانند: «کلاسیکی»، «قرن نوزدهمی» و جملات قدیمی دیگری چون «از مد افتاده» به این نظریه ختم می شود. همچنین این امر در عبارتهایی همچون «بریتانیایی مدرن» برای رجوع به تحقیق درباره ی جامعه ی امروزی بریتانیا استفاده می شود، و با عبارتهایی همچون «بریتانیای ویکتوریای»، «بریتانیای پیش از جنگ» و غیره در تناقض می باشد.
کلمه ی «مدرن» و کلمات مشابه آن در دیگر زبان های اروپایی و در میان دانشمندان رنسانسی مورد استفاده قرار گرفتند، که ضد تولد دوباره ی دانش کلاسیک و همراه با «دوران های تاریک» گذشته می باشد، و آنها از همان «دوران های تاریک» ظهور می یافتند.این فلاسفه ی روشن نما (یا روشن فکر) بودند که با این اوضاع و احوال آن را به اصطلاحی برای استفاده در تجزیه و تحلیل های تاریخی سیستماتیک در آوردند. هنگام ساختن روایتهای تغییر تاریخی، آنها لغت «مدرن» را برای رجوع به ویژگی برجسته ی بعد از قرون وسطایی جهان اروپایی به کار گرفتند که آنها در آنها زندگی می کردند. گفتمان فلسفه ای مدرنیته، زمان ها (یا دوران) مدرن را به عنوان چیزی کاملاً متفاوت از زمان های گذشته ی نزدیک (به ما) ترسیم نمود.(همان:162)
نقطه ی برگشت تجزیه و تحلیل برای ذهنی کردن این تفاوت، نظم اجتماعی بود که فروپاشی امپراتوری رم غربی در قرن پنجم در اروپای غربی مسلط بود. دوره ی معرف به «رمی – گراکو» به جهان «باستانی» رجوع می کند، و به عنوان جهانی نگریسته شد که تمام چیزهایی که دارای ارزش فرهنگی بودند، (از آن) نشأت گرفته اند. روشن فکری چنین تصور می شد که خودش را در اطراف دانش شناخت انواع دسته های توسعه ی اجتماعی سازماندهی کرده است که در این دسته ها «باستانی» و «جدید» به وسیله ی اعصار «وسطایی» یا «میانه»ی وحشی گری، فئودالیزم، و خودکامگی جدا شده است. هنگامی که روشن فکری چنین تصور می شد که عمیق شده است، این ساختار تاریخی یک نوع پیشرفت یا تحول شد: عصر جدید به عنوان عبور از موفقیت های عصر باستان و قول پیشرفت بیشتر نگریسته شد.
این عرف تاریخی منتهی به یک معنای وسیع برای اصطلاح «مدرن» شد. زیرا یک جامعه ی مدرن، شبیه به هر جامعه ی دیگر تمایل دارد تا در طول زمان تغییر نماید، ویژگی های آن ممکن است به صورت چشمگیری از قرنی تا قرن دیگر تغییر پیدا کند، و یا حتی از دهه ای به دهه ی دیگر.در نتیجه، چیزهایی که روزگاری «امروزی» بودند، سرانجام طوری نگریسته خواهند شد که گویی نا زیبا، با چیزهای از مد افتاده ی گذشته هستند: چیزهای دیروز. چیزهایی که در قرن ۱۷ امروزی و جدید بودند، دیگر قرن های ۱۹ و ۲۰ چنین نبودند. با این حال استفاده ی تاریخی از اصطلاح «جامعه ی مدرن» می خواست تا یک اصطلاح بلند مدت تر و موقعیت اجتماعی با دوام تر را بنماید.این نوعی از زندگی اجتماعی بود که در قرن ۱۷ به وجود آمد و با وجود بسیاری از تغییرات سطحی، به عنوان یک نظم اجتماعی غیر سنتی در تمامی زوایا و خفایا باقی ماند. برای تاریخ نویسان و جامعه شناسان، یک جامعه ی مدرن به هیچ وجه تنها یک جامعه ی امروزی نیست، این جامعه ای است که توسط ویژگی های اساسی بخصوص تعریف شده است.
اساساً یک جامعه ی مدرن به عنوان جامعه ای که سنت و ناآگاهی در آن شکسته شده است ظاهر شد. یک جامعه مدرن به وسیله ملاحظات منطقی فزاینده ای اداره می شود. موقعیت اجتماعی مدرن، یک روش منطقی سازماندهی شده زندگی است . این روشی است که ساختارهای اجتماعی و عرف و اعمال به صورت متعادل و خوب بنیان نهاده شده واز طریق دانشی منطقی و ودید انتقادی ضروری توجیه شده است. اعمال به عنوان روش ها و خط مشی هایی که بهترین و دقیق ترین ابزار را برای دسترسی به اهداف یا تعقیب ارزشها در تمامی جوانب زندگی دنبال می کنند. سازماندهی شده اند. در مرکز این منطق گرایی، مبانی سیاسی کشورداری و اهداف حکومت یا دولت، وجود دارند، که روش های صنعتی و اقتصادی مردم نیز ابزار امرار معاش را تضمین (یا محافظت) می کنند. آرمان روشن فکری نیز با این حال، مجبور بود به یک منطق گرایی در برگیرنده و بدون مانع زندگی دست یابد، و یک جامعه ی مدرن به عنوان جامعه ای نگریسته شد که تمامی ابعاد وجود انسانی به طور یکسان تحت تابعیت توجهات عقلانی هستند. نظریه پردازان روشن فکر نیز نمی توانستند هیچ روش زندگی را برای فائق آمدن بر موقعیت جدید مشاهده نمایند. هنگامی که انسان ها به درستی (ابعاد) قدرت عقلانی را که آنها را از دیگر موجودات جدا می کرد، اعمال کردند، هیچ گونه برگشت دیگری نخواهد بود:آنها همیشه مدرن خواهند بود. در حالی که جنبش و حرکتی جدای از مدرنیته به صورت منطقی ممکن بود، این حرکت هرگز نمی توانست انتخاب محسوسی برای استفاده ی موجودات معقول باشد18
مدرنیته هدف اصلی بحث جامعه شناسی شد. نظریه پردازان قبلی اجتماعی نیز با این وجود، ادراکات پیچیده تر و بی طرفانه تری از موقعیت انسانی داشتند. آنها به طور کلی، کمتر توسط نگاههای خوشبینانه ی اجتناب ناپذیری در پیشرفت انسانی از طریق منطق گرایی فکری جذب شده بودند. با این احوال، بیشتر نظریه پردازان اجتماعی تمایلی داشتند تا موقعیت مدرن را به عنوان (موقعیتی) غیر قابل فرار ببینند، و بنابراین با منطق گرایی جهانی به عنوان یک فرآیند نرمش ناپذیر جوامع یک فرآیند توسعه مشابه مدرنیزه شدن را دنبال می کنند. تمامی جوامع از شکل اولیه به یک شکل پیچیده تر تغییر پیدا کردند، به وسیله ی قبول روش های منطقی دولت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع پست مدرنیته، اعاده حیثیت، قرن نوزدهم، طبقه حاکم Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع دوران مدرن، اجتناب ناپذیری، فرهنگ و تمدن، نقد عقل محض