پایان نامه ارشد با موضوع نظام سیاسی، فرهنگ سیاسی، مشارکت سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

احساس کارایی درجه بندی نمود(همانجا) .
این جهت گیریها و عناصر سازنده آن در تبیین رفتار سیاسی افراد کاربرد دارند و می توان مشارکت سیاسی افراد را برآورد نمود، اگر افراد ازاعتماد سیاسی بالا،کارایی بالا وبا احساس توانایی بالا باشند، بیشتردرمعرض فعالیتهای سیاسی قرارمی گیرند. با این حال دو متغیر اعتماد سیاسی و احساس کارایی از بقیه مهمترند، آلموند و وربا معتقدند که تقاضای شهروندان از نظام سیاسی همان ورودی های نظام سیاسی است و خروجی های آن اشاره به تصمیمات اتخاذ شده توسط حکومت وکنشها وعملکرد سازمانهای اجرایی اش دارد؛ با مدنظر قرار دادن اعتماد به خروجی ها و احساس کارایی به ورودیها می توان تقاطعی بین آنها برقرار نمود که نوع کنش مورد انتظاردرحالات مختلف، نوع رابطه میان فرد و یا گروه با نظام سیاسی(اجباری یا غیر اجباری بودن) و نوع نظام سیاسی را (جدول شماره2-4) نشان داد.

جدول شماره2-4 – رابطه بین اعتماد و کارایی سیاسی
اعتماد سياسي
احساس كارايي سياسي2

بالا
پايين
بالا
وفاداري به نظام سياسي، مشاركت بالا، نظام سياسي پاسخگو، دموكراتيك و
غير اجباري
تعارض با نظام، نظام سياسي
نا پايدار، غير پاسخگو و
غير اجباري

پايين
تبعيت از نظام سياسي، نظام سياسي سنتي، غير پاسخگو ولي غير اجباري
بيگانگي نسبت به نظام، نظام اقتدار طلب، پس اجباري و غيرپاسخگو
منبع : (Paige,1971,P:812)
از تقاطع این دو عنصر، میتوان نوع کنش مورد انتظار، رابطه فرد یا گروه با نظام سیاسی و حتی نوع نظام سیاسی را بیان کرد:
حالت اول: اعتماد سیاسی بالا واحساس کارایی سیاسی بالا: دراین مدل فرد یا گروه به نظام سیاسی وفادارند؛ از این رو مشارکتشان در مسائل سیاسی بالاست و نظام سیاسی نیز پاسخگوی مطالبات شهروندان است، پس نظامی دموکراتیک و پاسخگو که اجباری نامشروع بر مردم تحمیل نمی کند حاکم است.
حالت دوم: اعتماد سیاسی بالا اما احساس کارایی پایین: در این نوع رابطه، نظام سیاسی سنتی است، اما از اجبار برای تحمیل عقاید خود استفاده نمی کند، و البته نظام سیاسی خود را مسئول و پاسخگوی مطالبات هم نمی داند، بالطبع تبعیت از فرامین نظام سیاسی در بین مردم وجود دارد.
حالت سوم: اعتماد سیاسی پایین با احساس کارایی بالا: در این حالت، اعتماد سیاسی شخص یا گروه نسبت به سیستم پایین است، اما احساس می کند که می تواند در سرنوشت نظام سیاسی خود تاثیرگذار باشد، از اینرو با نظام سیاسی تعارض پیدا می کند؛ در این جا نظام سیاسی از نوعی ناپایداری برخوردار است، و ریشه های این امر در غیر پاسخگو بودن به مطالبات و خواسته های شهروندان است، که البته اجباری نیز در اوامر سیاسی نسبت به شهروندان دیده نمی شود.
حالت چهارم: اعتماد سیاسی پایین و احساس کارایی پایین: دراین نوع از روابط، نظام اقتدارطلب حاکمیت دارد، اجبار حاکمیت در حد بالاست و نسبت به خواسته های مردم هم غیر پاسخگوست، ویژگی مردم نیز انزوا و بیگانگی با نظام سیاسی خود است.اصلی ترین تفاوت حالت اول با حالت دوم در نوع کنش افراد با نظام است،کنش فعالانه در نوع اول دیده می شود و کنش منفعلانه در نوع دوم که این خود منجربه پایین بودن مشارکت در نوع دوم و بالا بودن مشارکت در نوع اول است.در تعاریف ارائه شده از اندیشمندان مختلف و ذکر عناصر مولفه های فرهنگ سیاسی، برجهت گیری ذهنی افراد و گروهها نسبت به ساختار نظام سیاسی و نسبت به دیگران و حتی نسبت به خود بیشتر تاکید شده است. پس سه بعد جهت گیری را می توان اینگونه بیان کرد:الف- جهت گیری افراد نسبت به حکومت و ساختار حاکمیت و افراد ایفا کننده نقش در حاکمیت؛ب- جهت گیری نسبت به جامعه و دیگران؛ج- جهت گیری نسبت به نقش خود در فرآیند سیاست و یا جهت گیری شخص به سوی فعالیتهای سیاسی است؛که همه این جهت گیریها ازنوع ذهنی هستند. آلموند و وربا نیز در فرهنگ مدنی معتقدند که جهت گیری به جنبه های درونی شده موضوعات و مناسبات سیاسی اطلاق می گردد. این جهت گیری شامل سه بعد شناختی ، احساسی و ارزشی است(1972،15).
چهارچوب مفهومی و نظری آگاهی سیاسی
در این قسمت به طرح بحثی برای توانایی سنجش سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی خواهیم پرداخت.در اینجا فرض ما براین است که سطح عملی فرهنگ سیاسی، همان رفتار سیاسی یا به عبارتی دیگر مشارکت سیاسی است،که تحت تاثیر سطح نظری فرهنگ سیاسی می باشد، سطح نظری فرهنگ سیاسی مجموعه عقاید،باورها،ارزشها و نگرشهایی است که شخص نسبت به نظام کنشگران سیاسی و نسبت به نقش خود در این ساختار دارد. در بعد نظری فرهنگ سیاسی سه نوع جهت گیری (شناختی، احساسی و ارزیابانه) نسبت به چهار مقوله( خود، برونداد نظام، درونداد نظام و کل نظام سیاسی) را توضیح دادیم. بعد رفتاری فرهنگ سیاسی نیز که از آن با نام مشارکت سیاسی نام می بریم به الگوی مشارکت سیاسی مايكل راش(1377) اشاره دارد. از دیدگاه وی مشارکت سیاسی عبارت از درگیر شدن فرد درسطوح مختلف نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی است. از ویژگیهای این نوع مشارکت جنبه رقابتی بودن آن است. راش سلسله مراتبی را برای مشارکت بر می شمارد که پایین ترین حد آن رای دادن است و بالاترین حد آن نیز داشتن مقام و منصب رسمی سیاسی یا اجرایی در سلسله مراتب نظام است. اما برای سنجش مشارکت سیاسی افراد، با توجه به الگوی راش و طبقه بندی میلبراث، سه سطح مشارکت سیاسی را بر می شماریم:
1)مشارکت سیاسی فعال یا گلادیاتورها؛ اینها کسانی هستند که در نظام سیاسی بسیار فعال هستند، مقامهای سیاسی را به خود اختصاص داده اند، یا اینکه با دیگران برای بدست آوردن این مقامات رقابت می کنند و یا اینکه در احزاب و سازمانهای سیاسی به صورت فعال عضو هستند.
2)مشارکت محدود یا به قول میلبراث مشارکت ((افراد در سطوح میانی))؛ ویژگیهای این افراد می تواند عضویت در تشکلهایی باشد که لزوماً فعالیتشان سیاسی نیست، مانند شورای صنفی، انجمن آذری زبانان، کردزبانان، لرزبانان در سطح دانشگاه؛ عضویت منفعلانه در تشکلهای ذیربط، مثلاً تشکیل پرونده در انجمن اسلامی، بسیج دانشجویی، جامعه اسلامی و شرکت در سخنرانیها و برنامه ریزی این تشکلها.
3)مشارکت سیاسی با فعالیت کم یا سطوح پایینی مشارکت؛ می توان به بحثهای سیاسی غیر رسمی که در بین دانشجویان، دربین خانواده آنها و… رخ می دهد، اشاره داشت. همچنین این نوع مشارکت، شرکت در انتخابات را نیز می تواند دربرگیرد. نظریات متعددی وجود دارد که به تبیین مشارکت سیاسی می پردازند، اما در دیدگاه فرهنگ سیاسی فرض بر این است که ارزشها و نگرشهای فرد رفتار سیاسی او را تبیین می کند. به عبارتی رفتار افراد تحت تاثیر فرهنگ، ارزشها ونگرشهای آنان قرار دارد. اما مطلبی که مورد توجه ما در این تحقیق است، عبارت از این است عواملی که در ایجاد و شکل گیری شکاف بین این دو سطح موثر هستند،کدامند؟ دراینجا عواملی را که در الگوی نظریه پردازانی همچون راش، لیپست، رابرت دال، برادی و وربا، آورده شده اند، برای تبیین شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی مورد استفاده قرار می دهیم. شکاف سطح نظری و رفتاری سیاسی تحت تاثیر عواملي همچون: منابع(پایگاه اقتصادی- اجتماعی) و مهارتها(سیاسی)، اعتماد سیاسی، انگیزه مالی، منافع و موانع اجتماعی و خانوادگی مي باشد.
پایگاه اقتصادی- اجتماعی: عبارت از درآمد، تحصیلات و شغل است. این متغیر را در الگوی
«منابع» برادی و وربا نیز مشاهده می کنیم، آنها نیز معتقدند که از عوامل تغییر دهنده رفتار سیاسی می توان به پایگاه اقتصادی- اجتماعی اشاره کرد. راش نیز این عوامل را در رفتار سیاسی افراد موثر می داند.(راش،1377، 135)
مهارتها نیز از نوع مهارتهای اجتماعی، مهارتهای تحلیلی، توانایی سازمانی و مهارتهای سخنوری هستند که می توانند در شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی موثر واقع شوند. این مهارتها، در مدل الگوی منابع دو دسته هستند:
الف- ظرفیتهای سازمانی و ظرفیتهای ارتباطی، به عبارتی شهروندانی که دارای توانایی نوشتاری، کلامی بالایی هستند قادر هستند به راحتی به سازماندهی و شرکت در جلسات مختلف بپردازند. آنها در فعالیت سیاسی کاراتر هستند.
ب-موقعیتها نیز عبارتند از میزان تحصیلات، محل سکونت، طبقه و قومیت(همانجا).
همچنین موانع اجتماعی و خانوادگی نیر در کنار منابع و مهارتها آورده شده است؛ راش معتقد است که موانع محیطی از آن نظر مهم است که فرهنگ سیاسی از طریق آن، مشارکت و اشکال آن را که مناسب تلقی می گردد تشویق کند یا بر عکس مشوق مشارکت نباشد.در اینجا عامل اعتماد سیاسی را آورده ایم . روزنبام معتقد است که این عامل از عوامل موثر بر مشارکت سیاسی است. اعتماد سیاسی عبارت از تمایلات عاطفی و ارزیابی کننده فرد نسبت به نظام سیاسی و عملکرد آن است. اعتماد سیاسی محرک رفتار سیاسی فرد است، این واژه شامل طیفی است که از بدگمانی و بی اعتمادی شروع گشته تا اعتماد و اطمینان کامل نسبت به نظام سیاسی و عملکرد آن را در بر می گیرد. منافع سیاسی نیز از دیگر عوامل موثر در شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی است. بالطبع اگر منافع حاصل از یک کار سیاسی مطلوب فرد نباشد یا اینکه عدم فعالیت او رضایت بیشتری را برایش حاصل سازد، آن شخص تمایل کمتری به فعالیت سیاسی خواهد داشت.اما نیاز است خاطر نشان سازیم که این عوامل باهم در ارتباط هستند، به عبارتی رابطه بازخوردی بین آنها برقرار است. به عبارت دیگر اینگونه می توان گفت که فرهنگ سیاسی توسط این عوامل نوع رفتار سیاسی منطبق با خود را می سازد. اگر که این عوامل و تاثیرات آنها به گونه ای غیر متعارف باشد، بین سطوح نظری فرهنگ سیاسی(ذهنیت) و سطح عملی یا رفتاری آن (مشارکت سیاسی) ناهمخوانی و عدم تعادل ایجاد می گردد.

الگوهای رفتار سیاسی زنان
باورهای عمومی همواره آگاهی کم‌تر سیاسی و بی‌تفاوتی نسبت به سیاست را به زنان نسبت داده‌اند و بر گرایش زنان به احزاب راست و محافظه‌کار در صورت مشارکت تأکید داشته‌اند. پژوهش‌های اجتماعی انجام گرفته در این حوزه نیز در بسیاری موارد بر این باورهای عمومی صحه گذاشته‌اند. مهم‌ترین الگوهای رفتار سیاسی زنان که بر اساس پژوهش‌ها مورد تأکید قرار گرفته‌اند «پیروی زنان از شوهران در رفتار سیاسی»، «محافظه‌کاری زنان از نظر سیاسی»، «سنت‌گرایی زنان» و «سیاست‌گریزی زنان» بوده است.
بر اساس پژوهش‌های بسیار، سیاست مشغله‌ای مردانه تلقی می‌شود و مشارکت زنان در سیاست مشارکتی مستقل نیست و تابع علائق مردانه است. زن و شوهرها معمولاً از احزاب و نامزدهای یکسانی حمایت می‌کنند و نگرش‌های سیاسی یکسان به دلیل پیروی کامل زنان از شوهران‌شان است. این وحدت نظر زن و شوهرها در امور سیاسی در نتیجه سلطه مردان در حوزه سیاسی دانسته شده است.
برخی پژوهش‌ها دلایل تبعیت زنان از گرایش‌های سیاسی شوهران‌شان مورد بررسی قرار داده‌اند؛ به عنوان نمونه بر اساس یکی از پژوهش‌ها، دلایل گرایش سیاسی زنان به رأی شوهران‌شان بنا بر اظهارات خود آنان «اعتماد به شوهر»، «اجتناب از مشاجره» و «هم‌فکری» بیان شده است. یکی دیگر از پژوهش‌ها چنین نتیجه گرفته است که زنان، شوهران خود را در امور سیاسی آگاه‌تر می‌دانند.
با وجود این که در پژوهش‌ها، بر رفتار تبعی زنان از شوهران‌شان در امور سیاسی توجه شده اما در عین حال بر گرایش‌های محافظه‌کارانه‌تر زنان نسبت به مردان تأکید شده است و در واقع تمایل به نظرات سیاسی شوهران، هرچند که این نظرات غیر محافظه‌کارانه باشد، متضمن نوعی محافظه‌کاری قلمداد شده است. برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که در تمام کشورهایی که اطلاعاتی از آنان در دست است، زنان بیش از مردان از احزاب محافظه‌کار حمایت کرده‌اند؛ رابطه میان تعلقات مذهبی, محافظه‌کاری و زن بودن در پژوهش‌های مختلف مورد تأکید قرار گرفته است و برخی ریشه اصلی گرایش بیشتر زنان به احزاب محافظه‌کار را در در تعلقات مذهبی آنان جستجو کرده‌اند. با این حال استدلال‌های متعددی، قطعیت چنین نظری درباره رفتار سیاسی زنان را نقض کرده‌اند و الگوی گرایش محافظه‌کارانه زنان مورد تأیید همه‌جانبه قرار نگرفته است.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، علم سیاست Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع دفاع مقدس، رفتار سیاسی، دوران دفاع مقدس