پایان نامه ارشد با موضوع نسبی گرایی، معرفت شناختی، کنش ارتباطی، عقلانیت ابزاری

دانلود پایان نامه ارشد

ساختارهای عقلانی هدفمند کنش عقلانی می شوند، به هیچ وجه گریز ناپذیر نیست. به اعتقاد هابرماس، خطای وبر مبتنی بر فقدان این بینش است که سطوح بالاتر عقلانی شدن که به لحاظ استراتژیکی از طریق هماهنگی منافع تکمیلی حاصل می شوند، لزوماً نافی این امکان به مراتب گسترده نیست که کنش نیز در (سه بعد کنشس ارتباطی و) شکل پسا متعارفِ توافق های حاصله از ارتباط، عقلانی شود(پیوزی،۱۳۸۴ : ۱۰۶ ۱۰۷)
به طور اجمال هابرماس درصدد بیان این مسئله است که رویکرد یک سویه نگرانه ی وبر و فرایند وی، تنها مبین یک دیدگاه درباره ی مدرنیته است که لاجرم به قفس آهنین منتهی می گردد، در جایگاه خود بایستی قرار داده شود. اما وبر به سایر بدیل ها توجه ندارد، از جمله به امکان بنای جامعه بر کاربرد جامع تر عقلانیَت ارتباطی در مورد مسائل مبتلا به شرایط بشری.
ج)کنش ارتباطی و بازسازی جامعه، هدف سومی است که هابرماس تعقیب می کند. به نظر او، «هدف فرآیندهای رسیدن به تفاهم، توافقی است که شروط تأیید عقلانی محتوای یک گفته را برآورده سازد. دستاورد ارتباطی دارای پایه عقلانی است…[که] بر باورهای مشترک، متکی باشد.» (پیوزی،۱۳۸۴ : ۱۰۲)
به اعتقاد اوث وایت، مدل عقلانیَت ارتباطی، حاکی از بینش و گستره ی وسیع تری از مفهوم عقلانیَت است که معطوف به «گفتمان استدلالی» است. از این حیث هابرماس کنش عقلانی را به عقلانیَت ارتباطی و هر دو را به اجماع گفتمانی پیوند می دهد. مطابق نگرش او رسیدن به توافق، غایت ذاتی ِخودگفتاری بشری است. در نتیجه اعمال انسانی، پیوندی خاص و ویژه با گفتار زبانی، و از آن رو با آنچه خود آن را در «داعیه ی اعتباری قابل نقد»می خواند، دارند. هر اعتقاد و بیانی در حقیقت ذاتاً و عمیقاً نقدپذیراست. عامل انسانی چه از اعتقادات خود دفاع کند و چه در آن ها اصلاح و تعدیل و یا تغییر به عمل آورد ، به هر صورت چون عاملی عقلانی است متعهد به اختیار کردن عقاید و عمل کردن برمبنای آن هاست؛ باورهایی که همه مشارکت جویان عقلانی چنین ” گفتمانی” می توانند اختیار کنند. عقلانیَت در این معنا با توافق یا اجماع پیوند محکمی می یابد.از این حیث مهمترین وجه نگره ی عقلانیت در اندیشه های هابرماس معطوف به اشتراک نظر بین الأذهانی است که اساس تفاهم انسانی وتعامل و مناسبات سالم و حقیقی در یک جامعه آزاد و عاری از خشونت و اجبار و سرکوب به شمار می رود.
‏‏‏‏‎ عقلانیت ابزاری و ارتباطی: هابرماس و مكتب فرانكفورت یورگن هابرماس متفكر برجستۀ نسل دوم مكتب فرانكفورت، مفهوم عقلانیت ارتباطی را بدین منظور مطرح ساخت تا آنچه را كه «نقصان هنجاری» كار متفكران اولیه این سنت می‌انگاشت برطرف كند. این نقصان از جمله، فقدان هرگونه مبنای روشن فلسفی برای نقد جامعۀ مدرن بود. تفكر مكتب فرانكفورت پیش از هابرماس، كه در كتاب تئودور آدورنو و ماكس هوركهایمر «دیالكتیك روشنگری» (1944) به طور ساده خلاصه شده است، شكل‌گیری روابط اجتماعی در درون پیشرفته‌ترین جوامع سرمایه‌داری را تقریباً یكسره تحت تاثیر اقتضائات «عقل ابزاری» می‌داند. مفهوم عقل ابزاری كه شباهت فراوانی به «عقلانیت هدفمند 43از ماكس وبر دارد، بر قابلیت به حداكثر رساندن كارایی در كنترل فرآیند‌های عینی از طریق شناخت عوامل تعیین‌كنندۀ این فرآیند‌ها دلالت دارد. از نظر آدورنو و هوركهایمر غلبۀ نهادی‌شدن این جنبۀ عقل، كه در این باور فراگیر فلسفی انعكاس یافته كه این جنبه از عقل با عقل «فی نفسه» هم‌سنگ است، پیامدهای خطرناك اجتماعی دارد. این امر، غایاتی را كه باید به طور جمعی تعقیب شوند فراتر از تعیین عقلانی قرار می‌دهد، و «جامعه‌ای یكسره اجرایی»‌‌‌‌‌‌‌ را پدید می‌آورد. از این كه بگذریم، آنگونه كه‌ هابرماس شكوه می‌كند، نخستین نظریه‌پردازان انتقادی در عین حال هیچ مفهوم وسیعتر دیگری از عقل پیشنهاد نمی‌كنند، مفهومی كه بتوان از منظر آن محدود كردن عقل به جنبۀ ابزاریش را به طور منسجم به نقد كشید.
  پایۀ تقابل بین عقلانیت ابزاری و ارتباطی، كه بیانگر تلاش هابرماس در جهت علاج این وضعیت است، در انسان‌شناسی فلسفی است كه به طور نظام‌مند در «شناخت و علایق بشری» (1971) ارایه شده است. هابرماس در اینجا اظهار می‌دارد كه هر جامعه‌ای به منظور بازتولید خود، باید هم بر مبادلۀ مولد با طبیعت (در شكل كار) و هم بر هماهنگ‌سازی ارتباطی فعالیت‌های جمعی، توانا باشد. كار مفاهیمی را پدید می‌آورند كه بیانگر «علاقۀ فنی» به كنترل ابزاری است، در حالی كه نیاز به توافق، چارچوب مقوله‌ای متمایزو «علاقه عملی» به فهم هرمنوتیكی را ایجاد می‌كند.
هابرماس در آثار بعدیش تصریح می‌كند كه شركت‌كنندگان در كنش ارتباطی باید بتوانند اظهارات مطرح شده در جریان گفتگو را از منظر اعتبارشان بنگرند، و باید هم در باب شیوه‌های مناسب حل و فصل موارد اختلاف بر سر ادعای اعتبار و هم در باب شرایطی (كه همواره ضدواقعیت است) كه در آن پیگیری چنین شیوه‌هایی نتیجۀ واقعاً صحیحی به بار می‌آورد شناخت كامل داشته باشند. برای مثال، وقتی كه پی بردن به اعمال فشار پنهانی، وفاقی را كه قبلاً حاصل شده بود بی‌اعتبار می‌سازد، این شناخت بسیج می‌شود44.
در سنت فلسفه غرب، مفهوم عقلانیت برای مدتی مدید با قوۀ تأمل و ارایۀ دلیل برای باورها و كنش‌های ناشی از آنها مرتبط بوده است. وانگهی در فلسفه مدرن، غالباً فقط باورهای قادر به هدایت كنش هدف محورند كه نامزد مفهوم عقلانیت قلمداد می‌شوند. در مقابل، هابرماس اظهار می‌دارد كه [آن] نوع كنشی كه محور آن، نیل به توافق در زبان است، قابل تقلیل به كنشی نیست كه محور آن را مداخلۀ موفقیت‌آمیز در دنیای عینی تشكیل می‌دهد. رسیدن به اهداف کنش-گفتاری به جز آنها كه به سبك بیان مربوطند از طریق همكاری ممكن است؛ این امر بستگی به این دارد كه دیگران، ادعاهای متكلم راجع به اعتبار را آزادانه بپذیرند؛ این، چیزی بیش از معلولی است كه بتوان به طور مكانیكی آن را ایجاد كرد. از این رو قوۀ نیل به وفاق از طریق پیش نهادن ادله، شكل متمایزی از عقلانیت را نشان می‌دهد كه «در شیوۀ ارتباط روزمره وجود دارد» و هابرماس بدین لحاظ آن را «عقلانییت ارتباطی» می‌نامد.
  با توجه به مسأله پایه‌ریزی نظریۀ اجتماعی انتقادی، طرح هابرماس از دو جنبه دارای اهمیت است. اول آنكه هابرماس چشم‌انداز اعتبار را تا آن سوی حقیقت 45می‌گستراند. وی اظهار می‌دارد كه ادعای صحت هنجاری 46كه نوعاً [از نسخ] ادعاهای اخلاقی یا حقوقی است، علی‌القاعده پذیرای همان شكل حل و فصل [اختلاف] از طریق گفتگو به مثابه ادعاهای شناختی است. بنابراین ممكن است در امور عملی [نیز] معادلی برای حقیقت در كار باشد، هر چند هابرماس اذعان می‌دارد كه ادعای صداقت47 از طریق گفتگو قابل حل و فصل نیست. ادعایی دیگر مربوط به «قابل فهم بودن»48 گفتۀ شخص فقط به طور پراكنده در مباحث هابرماس مطرح شده، و شاید حداكثر پیش‌شرط این موارد اصلی ادعای اعتبار تلقی شود. دوم، آنكه خود اصول استدلال فقط با زمینه‌های فرهنگی و نهادی خاص مرتبط نیستند. هابرماس عنوان می‌كند كه هر گاه دست به احتجاج می‌زنیم باید بی‌چون و چرا فرض را (هر قدر هم خلاف واقعیت باشد) بر این بگذاریم كه شرایط «وضعیت آرمانی گفتار» كه در آن غلبۀ نهایی واقعاً از آن نیروی بی‌اجبار استدلال بهتر است فراهم آمده، در غیر این صورت گفتگو بی‌فایده می‌بود. خصیصۀ این وضعیت گفتار، مساوات همه مشاركت‌كنندگان در حق طرح موضوعات، القای سؤالات، ابراز مخالفت‌ها و مانند آن است، و از این رو [این وضعیت] ملاكی هنجاری را تدارك می‌بیند كه با تكیه بر آن می‌توان به ارزیابی انتقادی شیوه‌های رایج تصمیم‌سازی دست یازید. به خصوص، غلبه گستردۀ الزامات كاركردی «نظام‌های اجتماعی» از قبیل اقتصاد بازار و دیوانسالاری مدرن را می‌توان تجسم «عقلانی شدن» یك سویه تلقی كرد، امری كه سركوبگر توان عقلانی بالقوۀ آن [دسته از] اصول دموكراتیك است كه به سان سایر اصول مدرنیته اساس است 49
تلخیص آرای هابرماس
تلخیص آرای هابرماس بسیار مشکل است. این صعوبت نه تنها از گستردگی مطالعات وی ( فلسفه، زبان شناسی، جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی و…) ناشی می شود، بلکه همچنین از آن نشئت می گیرد که هرگونه تلاش در جهت ارائه نظرات وی بدون انضمام تبصره هایی که ادعای وی را از سایرین ( اسلاف و معاصرین) مجزا کرده و سهم انحصاری وی را در مباحث نشان دهد، عقیم می ماند.
هابرماس از سویی نافذ مدرنیته است و از دیگر سوی در برابر پسامدرنیته صف آرایی می کند. وی رسالتی سنگین بر دوشت دارد ( به عبارتی دقیق تر وی رسالتی سنگین بر ذمه خود « احساس می کند»)؛ « تکمیل پروژه ناتمام مدرنیته». چین رسالت طبیبانه ای ما را با گیدنز هم نظر می سازد که گفته است: « هر چند بدون شک وی ( هابرماس) چنین ادعایی ندارد،‌ اما او تلاش می کند که مارکس زمان ما باشد.» ( گیدنز، 1994: 124)
هابرماس معتقد است که باید دریچه عقل به تاریخ نظاره کنیم. باید کل فرایند تاریخ را به عنوان رشد توانایی های شناخت ( نه فقط علم)، یعنی رشد عقل، بازسازی کنیم. وی از همین افق به خوانش متون مارکس پرداخته، معتقد است مارکس در پی تحلیل سازمان قدرتی بود که عقل را سرکوب می کند.
به نظر هابرماس تاریخ قابل بازگشت نیست و اساساً نیازی به چنین بازگشتی وجود ندارد. وی بر خلاف بعضی از اسلاف فرانکفورتی مأیوس و بدبین اش همچنان به انسان و عقل او خوشبین است و بدین معنی خود را مشتاقانه وارث و سالک روشنگری می داند.
اما به تمامی مباحث اخیرالذکر، همچنان که پیشتر متذکر شدیم، باید تبصره هایی اضافه کرد تا حدود اندیشه وی تدقیق و نبوغ او نمایان شود. این بحث را پیرامون مفاهیم « حقیقت»، « عقل» و « عقلانیت»‌و دیگر مفاهیم نزدیک و هم خانواده پیگیری می کنیم.
هابرماس در یک فضای دوگانه دکارتی و پسامدرنیستی زدگی می کند:از دید دکارت، میان فاعل شناسایی ( سوژه) و موضوع شناسایی ( ابژه) جدایی بنیادین و اساسی وجود دارد. از این دیدگاه جهان، پیکر مادی منفعلی است که با مجموعه ای از دوگانگیِ برخاسته از جدایی سوژه و ابژه موضوع شناخت واقع می شود؛ از این جمله است دوگانگی میان روح و جسم، ذهن و عین، عقل و احساس. از این منظر، ذهنیتی منفک و مجزا برفراز جهانی از اشیاءِ منفعل قرار گرفته و آن را مورد تأمل، مشاهده و داوری قرار می دهد. بدین ترتیب، آنچنان که هایدگر می گوید، سوژه از جهان می گسلد و جهان از طریق انقیاد به اراده فن آورانه انکار می شود.( همان: 301)
از دگر سوی، در تفکر پسامدرن « عقل سوژه محور» و « فلسفه آگاهی» و « منِ استعلایی» به چالش کشیده می شود. در روایت هایدگری، جهان مقدم بر انسان است و انسان در آن وجود می یابد؛ زبان ما جهان ماست و راهی برای برون شد از آن وجود ندارد. بدین ترتیب، ارزش ها، هنجارها و مفاهیمی چون حقیقت، عقلانیت، عدالت، زیبایی و خیر مکانمندی استعلایی خویش را از دست داده، در متن، زبان، تجربه، علایق اجتماعی و… جای می گیرند. ( همان: 304)هابرماس در چنین فضایی بدون هیچ گونه دلواپسی، همنوا با پسامدرنیست ها، « فلسفه آگاهی» و « عقل سوژه محور» و « منِ استعلایی» را معرض سخت ترین انتقادات قرار می دهد. ( هولاب، 1378: 164 و 39 و نیز « پیوزی»(10)، 1379: 73 و 22 و نیز اباذری، 1377: 27 و نز احمدی، 1380: 183) اما به این حال، خود را همچنان وفادار به روشنگری و طلایه دارانش می داند، همچنان از « عقل»، « عقلانیت» و « حقیقت» دم می زند، همچنان به « عقلانیت سراسری» و حتی « اخلاق جهان شمول» اعتقاد دارد. وی می خواهد به « جنگ خدایان» و « نسبی گراییِ معرفت شناختی» پایان دهد. اما چگونه؟
هابرماس « نظریه گفتمانی حقیقت» 50را جانشین « نظریه تطابقی حقیقت51 می کند. در حالی که، نظریه دوم با نقد سوژه شناسایی دکارتی و عقلانیت فارغ از متن به چالش کشیده شد، هابرماس مدعی است که نظریه اول که با هر « کنش ارتباطی» 52جانی تازه می گیرد می تواند ما را از ورطه نسبی گرایی نجات دهد.
هابرماس در کتاب شناخت و علایق انسانی 53مبانی انسان شناختی، روش شناختی و معرفت شناختی خود را صراحت می بخشد. این اثر به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع کنش ارتباطی، عقلانیت ارتباطی، عقلانیت ارتباط، توانش ارتباطی Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع عقلانیت ارتباط، عقلانیت ارتباطی، عقلانیت ابزاری، علوم طبیعی