پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، فلسفه غرب

دانلود پایان نامه ارشد

نامتناهي مطلق كه علت خود است، وجود دارد. ما نميتوانيم علت ايجاد تصور نامتناهي در خودمان باشيم چون محدود هستيم، علت تصور نامتناهي بايد در عالم واقع موجود باشد. پس، خدا بهعنوان علت تصور نامتناهي، داراي وجود واقعي است.
تقرير سوم: اسپينوزا در اين تقرير برهان وجودي ميگويد:
عدم توانايي برهستي، دليل ضعف است و برعكس، توانايي برهستي دليل وجود قدرت – چنانكه بديهي است – پس اگر آنچه اكنون بالضروره موجود است، فقط اشياي متناهي باشد، در اينصورت لازم ميآيد كه اشياي متناهي، قدرتمندتر از موجود مطلقاً نامتناهي باشد و اين بالبداهه نامعقول است؛ بنابراين يا شيئي موجود نيست و يا «موجود مطلقاً نامتناهي» هم بالضروره موجود است، امّا ما وجود داريم، در خودمان يا در شيئي ديگر كه بالضروره موجود است؛ بنابراين، موجود مطلقاً نامتناهي، يعني خدا بالضروره موجود است، مطلوب ثابت شد(اسپينوزا،23:1364).
تقرير چهارم : در اين تقرير اسپينوزا با تكيهبر ذات و طبيعت خدا و اينكه خدا جوهري لايتناهي و كامل است ميگويد كه اگر كسي بخواهد ادعا كند كه چنين ذاتي وجود ندارد، بايستي بر مدعاي خود دليل آورد درحاليكه «نه در خدا، نه در خارج از او هيچ دليلي يا علتي موجود نيست كه بتواند وجود را از او سلب كند، نتيجتاً خدا بالضروره موجود است»(اسپينوزا،23:1364-22).
بنابر آنچه گذشت دلايلي كه در فلسفه اسپينوزا بر وجود خدا اقامه شده است عمدتاً تعابير مختلفي از برهان وجودي هستند كه اين امر ميتواند نشانگر دلبستگي اسپينوزا به اين برهان باشد.
تقرير لايبنيتس:
پس از اسپينوزا، لايبنيتس برجستهترين انديشمندي بود كه به برهان وجودي توجه كرد. تقرير او از برهان وجودي دربردارندة قيد جديدي است كه ازنظر خود وي نقص و ضعف موجود در تقرير دكارت را رفع ميكند؛ درواقع لايبنيتس تقرير خود از برهان وجودي را بر تقرير دكارت مبتني ميكند و تقرير خود را تكميل كنندة آن ميداند. چراكه دكارت در تقرير خود از برهان وجودي اثبات ميكند كه اگر وجود خدا ممكن باشد، دراينصورت خدا وجود دارد. درواقع ازنظر لايبنيتس، دكارت در اين برهان بدون هيچگونه برهاني مفروض ميگيرد كه وجود خدا ممكن است درصورتيكه، تا زماني كه محالنبودن وجود خدا را اثبات نكردهايم بايد ممكنبودن آن را مفروض بگيريم. بنابراين لايبنيتس با وقوف به اينامر كه تصور خدا امري ممكن است يعني مانع عقلي نداشته و متضمن تناقض نيست، برهان وجودي را تكميل كرد. با اين توضيح كه بهاعتقاد او هر ذاتي كه وجودش ممتنع عقلي نيست بهتناسب حقيقت و كمالي كه در او هست اقتضاي وجود دارد تاجاييكه اقتضاي وجود ذات كامل چنان تمام است كه وجودش واجب بوده و مانعي براي وجودش نميتواند پيشآيد(فروغي،363:1385).

دستهبندي اين بيان طبق نقل او چنين است(گيسلر،214:1384):
1) اگر وجود داشتن موجود كامل مطلق امكان داشته باشد، پس ضروري است كه موجود باشد زيرا:
الف) بنابهتعريف، موجود كامل مطلق نميتواند فاقد چيزي باشد.
ب) اگر وجود نداشته باشد، فاقد وجود خواهد بود.
ج) موجود كامل مطلق نميتواند فاقد وجود باشد.
2) وجودداشتن براي موجود كامل مطلق، امكان دارد يعني متضمن تناقض نيست.
3) بنابراين وجودداشتن موجود كامل مطلق ضروري است .
پس از بيان تقريرات مختلف برهان وجودي از زمان آنسلم تا عصر لايبنيتس، اينك بجاست كه به بيان نقدهاي هيوم و كانت بر اين برهان بپردازيم.
6. انتقاد هيوم بر برهان وجودي:
هيوم برخلاف دكارت كه در تأمل پنجم تأملات از برهان وجودي بهعنوان برهاني كه وجود خدا را مبرهن ميدارد سخن گفته است، از تصديق اعتبار براهين مابعدالطبيعي بر وجود خدا و اينكه وجود خدا مبرهن داشتني است روي گردان بود(كاپلستون،1382ج5:326). بهنظر او كساني كه در اثبات صانع، برهان انّي(پسيني) اقامه ميكنند درواقع عظمت جهان را با مصنوعات بشري قياس ميكنند و با اينعمل به خداوند مقام كارگران بشري ميدهند درحاليكه اين قياس درست نيست. هيوم همچنين با بيمعنادانستن كلمات واجبالوجود، براهين لمّي(پيشيني) اثبات صانع را رد ميكرد و قانعکننده نميدانست(فروغي،413:1385). چراكه بهنظر او ضرورت و وجوب، مفاهيمي غيرتجربي هستند و نميتوانند از نفس امور محسوس و پديداري استنتاج شوند(مجتهدي، 91:1385). هيوم در اين باره ميگويد:
ضرورت فقط مختص بهروابط و نسبتهاي منطقي است. همه قضايائي كه وجودي هستند يعني به چيزهاي موجود راجعاند، اصولاً امكانياند، زيرا آنچه هست موجود ممكن است، و نميتواند نباشد (باربور،90:1362-89).

7. انتقاد كانت بر برهان وجودي:
پساز بررسي سير تحول برهان وجودي در تاريخ فلسفه غرب بهتر است موضع انتقادي كانت را در قبال اين برهان تشريح كنيم. زيرا نقدهاي كانت بر برهان وجودي مهمتر و جديتر و تقريباً شامل نقدهاي ديگر است. او مبتكر اصلي برخي از انتقادات نيست و ريشه اعتراضات وي به اين برهان را ميتوان در نقدهاي متفكراني نظير توماس آكويناس، كاتروس، گاسندي و هيوم مشاهده كرد. ما در اينجا به بيان چهار نقد عمده كانت بر برهان وجودي اشاره ميكنيم:
1) وجود اساساً صفت نيست بلكه فقط رابط در قضيه است بنابراين نميتوان آن را وصف يا ويژگي خدا يا هر چيز ديگري دانست :
… در يك قضيه«است» بهلحاظ منطقي، صرفاً عاملي صوري است يعني رابط[يك حكم] است. قضية «خدا قادر مطلق است» دربردارندة دو مفهوم است كه هركدام متعلق خود را دارند؛ خدا و قدرت مطلق. واژة «است» هيچ محمول جديدي را نميافزايد، بلكه تنها محمول را نسبت به موضوع وضع ميكند. باري اگر موضوع [خدا] را با همة محمولهاي آن (و از جمله قادر مطلقبودن) درنظر بگيريم و بگوييم «خدا هست» يا «خدايي وجود دارد»، ما هيچ محمول جديدي را به مفهوم خدا نيفزودهايم، بلكه فقط [مفهوم خدا را] بهعنوان موضوع با همه محمولهاي آن كه در ارتباط با تصور من وجود دارد، وضع49 كردهايم(Kant,2003:530).
توضيح اينكه بهاعتقاد كانت، وجود يك محمول واقعي نيست بلكه محمول منطقي و رابط در قضيه است. ما نميتوانيم از موجودبودن خدا بدانگونه سخن بگوييم كه از قدرت و علم او سخن ميگوييم، زيرا اينها همه اوصاف و محمولاند اما موجود بودن محمول نيست. درواقع كانت دو نوع محمول واقعي50 و محمول منطقي51 را از هم تفكيك ميكند. او معتقد است كه محمول واقعي، محمولي است كه بهواقع شيء مورد بحث را توصيف و بهتعبيري مفهوم مورد نظر را فربهتر ميكند و چيزي به مفهوم موضوع ميافزايد ولي محمول منطقي برخلاف محمول واقعي چيزي به مفهوم موضوع نميافزايد. براساس نظر كانت «وجودداشتن» نميتواند محمول واقعي باشد چون چيزي را به مفهومي كه از موضوع داريم نميافزايد درواقع، با انضمام «وجودداشتن» به تصوري كه از يك شيء داريم چيزي به ويژگيهاي آن افزوده نميشود. مثلاً صد دلار خيالي عدداً با صد دلار واقعي برابر است تفاوت در اين است كه صد دلار واقعي در عالم واقعيت دارد اما صد دلار خيالي در ذهن است و در خارج مابازاء ندارد. بنابراين بهاعتقاد كانت اگر وجود، يك محمول واقعي باشد درآنصورت ميتواند بخشي از تعريف خدا را تشكيل دهد و اينكه قضيه «خدا وجود دارد» ميتواند قضيهاي تحليلي باشد درحاليكه قضاياي وجودي(قضايايي كه محمولشان وجود است) همواره تركيبي هستند و صدق و كذب آن ها از اينجهت است كه بهواقع مربوط هستند نه اينكه مربوط به تعاريف باشند.
و اما در توضيح نقدهاي كانت بايد بگوييم كه همانطوركه اشاره كرديم ريشه اعتراض نخست كانت را ميتوان در نقدهاي متفكران گذشته نيز مشاهده كرد. بهعلاوه اينكه كانت براي اثبات انتقادهاي خود مثالهايي را بهكار ميبرد كه از حوزه ممكنات گرفته شده است و هر حكمي كه درباره ممكنات استفاده میکند درمورد «واجبالوجود» نيز بهكار ميبرد. مثلاً اينكه ميگويد انكار وجود مثلث با همه زوايايش تناقض نميآورد كه اين سخن او فقط در حوزه ممكنات موجّه است چون وجود لازمة ذات خداست و انكار وجود او تناقضآميز است درحالي كه انكار وجود موضوعاتي مانند مثلث كه وجود لازمه ذات آن نيست منجر به تناقض نمي شود. بهنظر ميرسد ادعاي كانت در نقد اول مبني بر «تركيبيبودن قضاياي وجودي» و «محمول واقعي نبودن وجود» ناسازگار باشند چون از يكطرف ميگويد قضاياي وجودي تركيبي هستند و محمول اين نوع قضايا آگاهي ما را از موضوع افزايش ميدهد و از طرفديگر با قبول محمول واقعي نبودن وجود ميگويد كه اين نوع محمول هيچ افزايشي نسبت به موضوع پديد نميآورد.
2) از اينامر كه «وجود» وصف و ويژگي ضروري خداست نتيجه نميشود كه خدا در واقع وجود دارد. بهتعبير ديگر از اين گزاره كه «خدا بالضروره موجود است» نميتوان نتيجه گرفت كه خدا در واقع هم موجود است. كانت معتقد است كه اگر در قضيهاي موضوع و محمول را باهم و يكجا انكار كنيم تناقض لازم نخواهد آمد، درست همانطور كه اگر مثلث را بههمراه سه زاويهاش يكجا انكار كنيم تناقضي لازم نخواهد آمد. بنابراين اگر هم موضوع و هم محمول واجبالوجود را انكار كنيم هيچ تناقضي لازم نميآيد(Kant,2003:529).
توضيح اينكه بنابر نظر كانت در قضاياي تحليلي52 چون محمول مندرج در موضوع است اگر موضوع را وضع و محمول را سلب كنيم دچار تناقض ميشويم مانند: «انسان حيوان است» اما قضاياي وجودي چون تركيبي53 هستند يعني محمول مندرج در موضوع نيست نفي موضوع و محمول بهصورت يكجا مستلزم تناقض نخواهد بود54.
3) «ضرورت براي وجود، كاربرد ندارد، بلكه فقط در قضايا استفاده ميشود. ضرورت قيدي منطقي نه وجودي است. هيچ قضية وجوداً ضروري وجود ندارد.
4) هرچه منطقاً امكان داشته باشد، ضرورت ندارد كه وجوداً هم ممكن باشد. ممكن است هيچ تناقض منطقي در وجود ضروري نباشد اما امكان دارد چنين وجودي عملاً غيرممكن باشد»(گيسلر،219:1384).
ما در اينجا قصد داوري دربارة صحت و سقم نقدهاي كانت را نداريم. اما باتوجهبه اهميت انتقادهاي كانت بهجا ديديم بهطور اجمال نظر چهار متفكر را در اينمورد بياوريم. شهيد مطهري با اين نقد كانت موافق است كه از تصور ذات كامل نميتوانيم وجود ذات كامل را نتيجه بگيريم(مطهري، 992:1386). علامه جعفري در پاسخ به نقد نخست كانت(محمولنبودن وجود)، وجود را به دو قسم رابط و محمولي تقسيم ميكند و در پاسخ به اين ايراد كه تصور ذات كامل مستلزم وجودش نيست از كانت ميخواهد كه به درون خود مراجعه كند. چراكه بهزعم ايشان با مراجعه به درون ميتوان موجود كامل را دريافت و از تصور موجود كامل هستي آن را نتيجه گرفت(جعفري،1366: 38-37). حائري يزدي نيز در پاسخ به نقد نخست كانت وجود را به سه قسم محمولي، رابطي و رابط تقسيم ميكند و در پاسخ به نقد دوم كانت مسئله تشكيكيبودن حقيقت وجود را پيشميكشد(حائري يزدي،1361الف:28-24و148-149). جوادي آملي نيز در پاسخ نقد نخست كانت محمول قضاياي فلسفي را به دو قسم تحليلي و انضمامي تقسيم ميكند و در پاسخ به نقد دوم كانت تفاوت حمل اولي و حمل شايع را مطرح ميكند(جوادي آملي، 1384الف: 211-208).
در فصل بعد، دليل متفكران اسلامي و استدلال آنها را بر نقدهاي كانت مرور كرده و به بررسي آن خواهيم پرداخت.
7. بحثهاي معاصر دربارة برهان وجودي:
ديدگاههاي معاصر درباره برهان وجودي، جريان اين مناقشات را تا به امروز زنده نگه داشته است. بعد از نقدهاي كانت افرادي مانند هارتشورن و مالكوم به بازسازي صورت دوم برهان وجودي پرداختند. بنابر نظر آنان وجود خداوند يك مسئله امكاني نيست بلكه وجود خداوند يا منطقاً ضروري و يا منطقاً ممتنع است. وجود خدا نميتواند امكاني باشد چون موجود ممكن موجوديست كه اگر هم موجود باشد ميتوانست وجود نداشته باشد. خدا بالضروره يا بهنحو واجب وجود دارد چراكه ثابت نشده است كه مفهوم خدا متناقض با خود باشد(ادواردز، 50:1384). هارتشورن با منتقدان آنسلم در اينخصوص كه «وجود» صرف صفت نيست موافق است اما معتقد است كه از اين مدعا نتيجه نميشود كه «وجود ضروري» هم صفت نباشد(پترسون و ديگران، 140:1379). بنابر نظر او، وجود ضروري يا واجبالوجودبودن، صفت برتريبخش است و اگر بين دو وجود كه در تمام صفات يكسان هستند يكي به وجود امكاني موجود باشد و ديگري به وجوب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، برهان وجودی، مفهوم وجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، مفهوم وجود، اصالت وجود، اثبات واجب