پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، مفهوم وجود، برهان وجودی

دانلود پایان نامه ارشد

ضرورت وجودشان باشد نميبيند، درحاليكه در تصور خدا… وجودي را درمييابد كه ضروري، مطلق و ابدي است. و درست همانطوركه از تصور مثلث درمييابد كه مثلث ضرورتاً داراي سه زاويه است كه مجموع آنها برابر دو قائمه است، بههمينترتيب پي ميبرد كه هستي ضروري و ابدي در ذات تصوري است كه وي از يك وجود كامل دارد؛ و به اين نتيجه ميرسد كه تصور وجود مطلقاً كامل عين وجود اوست (دكارت، 49:1371-48).
دكارت همچنين در اصل 16 اصول فلسفه به مسئله ضرورت وجود خدا اشاره ميكند و ميگويد: اگر ذهن ما از پيشداوريها آزاد بود، بدون هيچ زحمتي ضرورت وجود خدا را درمييافت(دكارت، 50:1364). تقرير اول دكارت از برهان وجودي در قالب قياس بهاينصورت است: 1) گفتن اينكه چيزي در ماهيت يا مفهوم يك موجود، مندرج است، درست مثل اين است كه بگوييم آن چيز دربارة آن موجود، صادق است(تعريف9). 2) وجود ضروري در مفهوم خدا مندرج است(اصل متعارف10). 3) بنابراين دربارة خدا بهدرستي تصديق ميكنيم كه وجود ضروري در خدا وجود دارد، يعني اينكه خدا وجود دارد(دكارت،205:1384).
باتوجهبه این تقرير دكارت ميتوان گفت چون وجود به ماهيت خدا تعلق دارد نميتوان خدا را جز بهاعتبار وجود تصور كرد. تقرير دوم دكارت بر مفهوم موجود كامل مطلق مبتني است به اينمعنا كه چون تصور روشن و متمايزي از مفهوم موجود كامل مطلق داريم، پس آن وجود دارد. دكارت در اين باره ميگويد:
به يقين من مفهوم او، يعني مفهوم وجود كامل مطلق را در ذهن خود از مفهوم هيچ شكل يا هيچ عددي كمتر نمييابم… بنابراين يقين به وجود خداوند براي ذهن من دستكم بايد بهاندازة يقين من به حقايق رياضي باشد(دكارت،85:1385).
استدلال دكارت را ميتوان بهاينصورت شرح داد كه همانطوركه ميتوانيم تصور واضح و متمايزي از اشكال هندسي داشته باشيم، مثلاً ميتوانيم وضوح و بداهت مساويبودن سه زاويه مثلث را با دو زاويه قائمه تشخيص دهيم، به هميننحو نيز ميتوانيم تصوري واضحومتمايز از خدا بهعنوان موجود كامل مطلقي كه سرمدي است داشته باشيم. تقرير دوم برهان وجودی دکارت در قالب قياس به اينصورت است:
1) آنچه ما بهنحو واضحومتمايز درك ميكنيم كه به ماهيت حقيقي يعني ذات يك چيز تعلق داد، بهدرستي ميتوان بر آن شي حمل كرد.
2) ما بهنحو واضحومتمايز ميفهميم كه وجودداشتن به ماهيت حقيقي يعني ذات خدا تعلق دارد.
3) بنابراين خدا وجود دارد (دكارت،126:1384).
دكارت در تقرير دوم ميخواهد وجود خدا را با ملاحظه كمالاتي كه در خدا مندرج است اثبات كند. ازنظر او ذات باري تعالي، كمال مطلق است و وجود يكي از كمالات ذات خداست. پس ذات خدا وجود را كه كمالي از كمالات است در ذات خود دارد. برايناساس تقرير وي را ميتوان به اين شكل صورتبندي كرد:
1) خدا موجودي در حد اعلاي كمال است.
2) وجود مانند علم مطلق، قدرت مطلق، كمال است.
نتيجه: خدا بهعنوان موجودي كه در حد اعلاي كمال است وجود دارد.
دكارت تلاش كرد تا برهان خود را طوري معرفي كند كه از انتقادهايي كه گونيلو متوجه برهان آنسلم كرد، به دور باشد. لذا به اين نكات تأكيد كردکه: 1) اين برهان فقط درمورد موجود كامل مطلق قابل استفاده است. 2) ضرورتي ندارد كه همه به خدا بينديشند اما اگر كسي هم دربارة خدا تفكر كند بايد خدا را بهعنوان موجودي كه وجودش ضروري است تصور كند. 3) تصور خدا نميتواند تصوري خيالي باشد(گيسلر،208:1384).
2-3. انتقاد كاتروس بر استدلال دكارت و پاسخ دكارت به آن: كاتروس كشيش آلكمار44 در موافقت با آكويناس و درمقابل دكارت معتقد بود كه برهان وجودي نه وجود واقعي خدا بلكه وجود ذهني او را اثبات ميكند. او اشتباه كاتروس را در اين ميداند كه كاتروس برهان او را با برهاني كه توماس رد كرده است مقايسه ميكند. درحالي كه او در مراحل برهان با توماس هم مسير نبوده است. دكارت پس از اشاره بهاينكه برهان او كاملاً با برهاني كه توماس رد كرده متفاوت است برهان خود را مجدداً در اين قالب عرضه ميكند:
چيزي را كه با وضوحوتمايز ميفهميم كه به ماهيت حقيقي و ثابت يك چيز،] يعني‍[ به‍ ذات يا صورت آن تعلق دارد، بهدرستي ميتوان دربارة آن چيز آن را تصديق كرد. اما بعد از اينكه بادقت كافي ماهيت خدا را بررسي كرديم، باوضوحوتمايز ميفهميم كه وجودداشتن به ماهيت حقيقي و ثابت او تعلق دارد. بنابراين ميتوانيم بهدرستي دربارة خدا تصديق كنيم كه او وجود دارد(دكارت، 126:1384).
3-3. انتقاد گاسندي بر استدلال دكارت و پاسخ دكارت به آن: پير گاسندي، با بيان اينكه برهان وجودي دكارت، وجود را با صفت درهم آميخته به مجادله برخاسته است. اعتراضات گاسندي بهاينشرح است که اولاً وجود كمال يا صفت نيست نه براي خدا و نه براي مثلث، بلكه آن است كه در غيابش هيچ كمالي وجود ندارد45. ثانیاً نسبت خدا و مثلث به وجود يكسان است؛ خداوند بيش از آنكه يك مثلث بايد وجود داشته باشد، نيازمند وجود نيست، زيرا ميتوان ذات هر دو را جداي از وجودشان انديشيد. ثالثاً حكم تفكيك ماهيت و وجود درمورد خدا و اشيا و موجودات ديگر يكي است؛ درواقع چه مفهوم ما خدا باشد، چه غير او، اگر وجود و ماهيت را يكي بدانيم بايد آن مفهوم ضرورتاً موجود باشد و اگر وجود و ماهيت را يكي ندانيم ديگر هيچ موجودي، وجود ضروري نخواهد داشت(دكارت،1384: 407-404).
دكارت در پاسخ گاسندي ميگويد که اولاً وجود صفت است؛ بدين معناكه قابليت توصيف چيزي را دارد و وجود ضروري، صفت ضروري واجبالوجود است، زيرا وجود از ذات خدا تفكيكناپذير است «و جزئي از ذات وي را تشكيل ميدهد و اينهم فقط درمورد او صادق است»(دكارت،468:1384). ثانیاً نسبت خدا و مثلث در پرسش از وجوب و ضرورت وجود يكي نيست. زيرا نسبت وجود با مثلث، ممكنالوجود بهنحو امكاني است؛ درحالي كه نسبت وجود با خدا ضروري و واجب است پس«واضح است كه رابطة وجود با ماهيت درمورد خدا و مثلث با هم فرق دارد»(دكارت،468:1384). ثانیاً «وجود و ماهيت در تمام اشيا و موجودات ممكن از هم جدايند؛ تنها در خداوند است كه وجود با ذات خدا يكي است و اگر وجود خداوند عين ذات او نباشد، يعني وجود خدا ضروري نباشد ديگر آن خدا نخواهد بود چراكه «]ماهيت[ خدا همان وجود اوست، درحاليكه] ماهيت[ مثلث، همان وجود او نيست. بااينحال انكار نميكنم كه در مفهوم مثلث، وجود، يك كمال ممكن است و در مفهوم خدا، يك كمال ضروري»46 (دكارت، 469:1384-468).
4. مقايسه بين برهان وجودي آنسلم با تقرير دكارت:
بهنظر ميرسد تقرير دوم دكارت شبيه صورت اول برهان وجودي آنسلم باشد ازاينجهتكه نقطه محوري دكارت مانند آنسلم تعريف ويژه او از خداست. درواقع هر دو ميخواهند از تحليل تعريف خدا به وجود خدا برسند. با كمي تأمل درمييابيم كه تفاوت تقرير دوم دكارت با صورت دوم برهان آنسلم در اين است كه دكارت در مفهوم خدا «كاملترين موجود» را وارد ميكند اما آنسلم از «بزرگترين موجود قابلتصور» استفاده ميكند. همين مسئله سبب تحرّك مباحثات فراوان پس از قرن هفدهم دربارهي برهان وجودي شده است در زير به چند مورد از اين تفاوتها اشاره ميكنيم(رحماني،224:1386-221):
1) رهيافت آنسلم به برهان وجودي براساس سخن نادان كتاب مقدس بوده است درحاليكه دكارت براساس سير انديشه فلسفي خود پس از اقامة برهان علامت تجاري به برهان وجودي دستمييابد.
2) آنسلم برهان وجودي را ازطريق غيرمستقيم (قياس خلف) و دكارت ازطريق مستقيم ارائه كرده است.
3) آنسلم در تعريفي كه از خدا بهعنوان بزرگترين موجود ارائه ميدهد به فطريبودن تصور خدا اشاره نميكند اما دكارت با تعريف خدا به كاملترين موجود، مفهوم خدا را فطري ميداند.
4) بهباور آنسلم اگر خدا خارج از ذهن موجود نباشد، بزرگترين موجودي كه بزرگتر از آن قابلتصور نيست نخواهد بود و اين برخلاف تعريفي است كه او از خدا ارائه داده است. اما دكارت معتقد است كه اگر خدا خارج از ذهن موجود نباشد كاملترين موجود نخواهد بود درحالي كه گفتيم خدا جامع جميع كمالات است.
5. تقرير معاصرين دكارت از برهان وجودي:
مالبرانش47 در بحث مابعدالطبيعه، اصول تعليمات دكارت را اختيار نموده است. او خدا را علت حقيقي تمام معلولات ميدانست و معتقد بود كه پيوستگي حقيقي و اصلي روح انسان نه با تن بلكه با خداست. سخن او را در قالب قياس ميتوان بهاينصورت بيان كرد(فروغي،289:1385):
صغري: هرآنچه عقل درك كند وجود دارد.
كبري: ما امر بيكران و نامتناهي را ادراك ميكنيم.
نتيجه: امر بيكران يا همان خدا وجود دارد.48
بنابر نظر او«اگر كسي دربارة خداوند بينديشد، خداوند بايد موجود باشد»(كاپلستون،1385ج251:4). از مطالب فوق ميفهميم برهان مالبرانش بهنوعي اقتباس از برهان وجودي آنسلم و دكارت است. بههمينجهت ميتوان گفت سخن آنسلم تعليل سخن مالبرانش است بهاينمعناكه اگر از آنسلم سوال شود كه چرا اگر خدا به عنوان كمال مطلق وجود نداشته باشد خلف لازم ميآيد؟ مالبرانش ميتواند پاسخ دهد اگر اصل «هرچه معقول است موجود است» را پذيرفته باشيم و كمال مطلق را نيز تعقل كنيم بايد وجودش را نيز بپذيريم(غرويان، 149:1386).
با مطالعه تقرير مالبرانش به ايننتيجه ميرسيم كه او وجود نامتناهي را با يقين به اينامر كه ما ادراكي از امر نامتناهي و بيكران داريم، اثبات ميكند. بهعبارتديگر تصور وجود نامتناهي چيزي است كه به ما داده شده و اعتبار ذهني صرف نيست. همچنين وجود بالضروره در آن گنجانده شده است. ازاينروستكه ميتوان ماهيت موجودات ديگر را بدون وجودشان ملاحظه كرد اما ممكن نيست كه بتوان ماهيت نامتناهي را بدون وجود اعتبار كرد. مالبرانش يقينيبودن قضيه «خدا وجود دارد» را بهاندازة يقينيبودن قضيه «فكر ميكنم پس هستم» دكارت ميدانست. بهعقيده وي واضحترين قضيهاي كه وجود چيزي را اثبات ميكند همين قضيه است(كاپلستون، 1385ج251:4).
تقرير اسپينوزا:
باروخ اسپينوزا نيز بر وجود خدا برهاني ارائه كرده كه هرچند در قالب اصطلاحات متفاوت ارائه شده، تفاوت اساسي با برهان دكارت ندارد. با مطالعه كتاب اخلاق اسپينوزا متوجه ميشويم كه وي حقايق مابعدالطبيعي را به شيوهاي هندسي و با اتكاءبه قضايا و اصول متعارف خاصي اثبات كرده است. در ارتباط با برهان وجودي در آثار وي ميتوان چهار تقرير را ازهم تفكيك كرد :
تقرير اول: نخستين تقرير از برهان وجودي مبتنيبر اين اصل است كه «گفتن اينكه چيزي مندرج در طبيعت يا مفهوم چيزي است، به منزلة اين است كه بگوييم آن دربارة اين چيز صادق است» طبق تعريف اسپينوزا از مفهوم خدا، «وجود ضروري مندرج در مفهوم خداست» بنابراين درمورد خدا ميتوان گفت كه: «وجود ضروري اوست يا اينكه او موجود است»(اسپينوزا،77:1382). همين تقرير در قضيه11 كتاب اخلاق اسپينوزا بهاينصورت بيان شده است كه:
خدا يا جوهر، كه متقوم از صفات نامتناهي است كه هر صفتي از آنها مبين ذات نامتناهي و سرمدي است، بالضروره موجود است(اسپينوزا،21:1364).
استدلال مزبور را ميتوان بهاينصورت توضيح داد كه، ما از خدا بهعنوان موجودي كه ذات آن مستلزم وجود آن است و ذات آن را جز بهعنوان موجود نميتوان تصور كرد، تصور واضحومتمايزي داريم. و ازصرف تعريف خدا بهعنوان جوهر نامتناهي و ازلي ميتوانيم وجود آن را استنتاج كنيم. احتمالاً اسپينوزا در استفادة برهان وجودي تحتتأثير دكارت بوده است چراكه اين تقرير شبيه تقرير نخست دكارت از برهان وجودي است.
تقرير دوم: اسپينوزا دومين تقرير را در قضيه ششم از كتاب شرح اصول فلسفه دكارت و تفكرات مابعدالطبيعي بيان كرده است. در اين تقرير وجود خدا ازصرف اين واقعيت كه تصور او در ما وجود دارد مبرهن شده است. براساس اين تقرير: «واقعيت ذهني هريك از تصورات ما مقتضي علتي است كه همين واقعيت نهتنها ذهناً بلكه به صورت برابر يا برتر مندرج در آن است، اما با تصوري كه از خدا داريم واقعيت ذهني اين تصور بهصورت برابر يا برتر مندرج در ما نيست و ممكن نيست جز خدا در چيز ديگري مندرج باشد. بنابراين تصور خدا كه موجود در ماست ايجاب ميكند كه خدا علت آن باشد و در نتيجه خدا موجود است»(اسپينوزا،79:1382-78). خلاصة اين تقرير چنين است كه در ما تصوري از خدا بهعنوان موجود

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، مفهوم خدا، وجوب وجود، فلسفه غرب Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع فلسفه غرب، وجود خداوند، اصالت وجود، مفهوم خدا