پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، برهان وجودی، مفهوم وجود

دانلود پایان نامه ارشد

ا بفهمم. حقيقتي كه از عمق دل به آن باور دارم و عشق ميورزم زيرا من فهم را براي ايمان جستجو نميكنم، بلكه ايمان ميآورم تااينكه بتوانم بفهمم. زيرا يكي از اموري كه بهآن معتقدم اين است كه ماداميكه ايمان نياوردهام، نميتوانم بفهمم (Anselm,1998:87).
آنسلم در رساله مخاطبه با ديگري برهان وجودي را مطرح كرد. و در مقدمه كتاب خود يادآور شد كه در جستجوي برهان بيبديلي براي اثبات خداست كه نهتنها بتواند وجود خدا را اثبات كند، بلكه خدا را بهمثابه خير برين بيان كند و برهيچ مقدمه تجربي ديگري جز مفهوم خدا مبتني و متكي نباشد. او در اين كتاب دو صورت از برهان وجودي را مطرح ميكند كه هر دو صورت بر تحليل مفهوم و تعريف ويژه خدا مبتني هستند.
آنسلم در تعريفي كه از خدا ارائه داد خدا را موجودي دانست كه «عظيمتر از آن را نتوان انديشيد» (Anselm,1998:96) مسلماً مراد آنسلم از قيد «بزرگتر» وصف «كاملتر» است(ادواردز،43:1384) نه «بزرگتر از لحاظ حجم و مكان داشتن»(هيك،46:1372). بهاينترتيب وقتي درباره خدا سخن ميگوييم، خواه مؤمن و معتقد به او باشيم و خواه ملحد و منكر او، چنين معنايي را در ذهن داريم. درواقع آنسلم در برهان وجودي به مفاهيم تجربي متوسل نميشود و مانند يك رياضيدان با دردستداشتن مجموعهاي از دادهها به سوي مفاهيم قابلاثبات به پيش ميرود و برهان خود را با تعريف خدا كه درواقع سنگبناي برهان وجودي و بنياديترين واژه و مفهوم در اين برهان است آغاز ميكند. از آنچه گفته شد دو نكته كليدي بهدست ميآيد :
1) همة انسانها حتي افراد ملحد تصوري ذهني از خدا دارند، چراكه انكار وجود خدا مستلزم اين است كه تصوري از او در ذهن داشته باشيم.
2) تصوري كه هر انساني، خواه مؤمن و خواه كافر، از خدا در ذهن دارد عبارت است از: «موجودي كه بزرگتر از آن نتوان تصور كرد».
1-2. تمايز برهان وجودي از ديگر براهين: براهين اثبات وجود خداوند ازجمله مسائلي است كه آنسلم بسيار بر آن تكيه ميكرد. وي اين براهين را به تقاضاي برادران ايمانياش در دير بك بدون رجوع به حجيت كتاب مقدس و مرجعيت ديني نوشت و مدعي شد كه بحث او در باب وجود خدا، فقط بر مبناي مفاهيم عقلي است. آنسلم در اينباره دو نوع برهان، بعد از تجربه يا انّي38 و قبل از تجربه يا لمّي39 را ارائه كرد. نقطه حركت او در برهان بعد از تجربه، واقعيتهاي عيني است يعني وجود علت العلل را با مشاهده عالم اثبات ميكند و در برهان قبل از تجربه ازطريق مفاهيم ذهني، يعني از مفهوم خداوند در ذهن، وجود عيني او را اثبات ميكند. آنسلم براهين بعد از تجربه را در رسالة گفتگو با خود بيان كرده و براهين مذكور را مبتني بر دو اصل قرارداده است. يكي اينكه اشيا از جهت كمال نامساوياند و ديگر اينكه هر چيزي كه كموبيش كمالي دارد كمالش به واسطه بهرهوري از كمال مطلق است. برايناساس براهين بعد از تجربه را به سه نوع تقسيم كرد: 1) نظريه بهرهمندي افلاطوني: هرآنچهكه نسبي است بهرهمند از يك مطلق است. 2) اثبات وجود خدا ازطريق رابطه علّي: هر موجودي علتي دارد. 3) اثبات وجود خدا ازطريق درجات كمال؛ ميتوان كاملترين موجود را با توجهبه اينامر كه جهان بينهايت نيست و تعداد اشيا محدود است يافت(ايلخاني، 202:1382-200).
2-2. دو صورت برهان وجودي آنسلم: آنسلم دو صورت از برهان وجودي ارائه داده است كه صورت اول در فصل دوم و صورت دوم در فصل سوم رساله مخاطبه با ديگري آمده است. صورت اول، اثبات ميكند كه ازصرف تصور خداوند، وجود واقعي وي لازم ميآيد.

بيان آنسلم در صورت اول چنين است:
پروردگارا، پس توكه به ايمان توان ادراك ميبخشي به من نيز بهاندازهاي كه شايسته ميبيني توان درككردن عطا كن. كه تو وجود داري همانطوريكه ما به وجود داشتنت باور داريم و تو چناني كه ما باور داريم باشي. ما باور داريم كه تو چيزي هستي كه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد. آيا چنين ماهيتي ميتواند وجود نداشته باشد؟ چنانكه سفيه در دلش گفت: خدايي وجود ندارد امّا مطمئناً، وقتي همين نادان بشنود چيزي را كه من ميگويم يعني چيزي كه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد او درك ميكند آنچه را كه ميشنود و آنچه را كه او ادراك ميكند در ذهنش هست، حتي اگر او وجود واقعي آن را درك نكند. زيرا يكبار هست كه چيزي در ذهن وجود دارد و ديگر درك هستي واقعي چيزي است. بنابراين، وقتي كه يك نقاش، تصويري را ميخواهد بكشد قبلاً او تصوير را در انديشهاش دارد اما هنوز به هستي واقعي آن نميانديشد چراكه او هنوز آن را نكشيده است. بااينحال، وقتي او تصوير را كشيد او هم آن تصوير را در ذهنش دارد و هم ميفهمد كه آن وجود دارد زيرا حالا او آن را ايجاد كرده است. بنابراين، حتي احمق نيز متقاعد شده كه در ذهنش چيزي وجود دارد كه عظيمتر از آن قابل انديشيدن نيست؛ چراكه وقتي وي اين عبارت را می شنود آن را درك ميكند و هرچهكه درك شود، در ذهن وجود دارد. و به يقين آنچهكه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد؛ نميتواند فقط در ذهن وجود داشته باشد؛ زيرا برفرض اگر صرفاً در ذهن وجود داشته باشد، ميتوان وجودي را تصور كرد كه در واقعيت نيز وجود داشته باشد كه ‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌در اينصورت اين موجود، بزرگتر خواهد بود. بنابراين اگر آنچهكه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد چيزي خواهد بود كه عظيمتر از آن قابل اندیشیدن است اما بيشك اين امكانپذير نيست از اين رو چيزي وجود دارد كه چيزي عظيمتر از آن قابلانديشيدن نيست و هم در ذهن و هم در واقعيت وجود دارد (Anselm,1998:87-88).
توضیح این كه، خدا بهعنوان موجودي كه بزرگتر از آن را نتوان تصور كرد نميتواند فقط در ذهن وجود داشته باشد. سوال اين است كه آيا اين تصور يا وجود ذهني، وجود عيني هم دارد؟ پاسخ آنسلم به شكل برهان خلف40 است كه تبيين استدلال او ازطريق اين برهان بدينقرار است: از ميان دو قضيه «خدا وجود دارد» و «خدا وجود ندارد» تنها يكي صحيح است. چنين فرض ميكنيم كه نقيض مدعاي آنسلم يعني «خدا وجود ندارد» صادق است. اگر «خدا وجود نداشته باشد» لازمهاش آن است كه خدا كه بنابر تعريف عظيمتر از آن قابلتصور نيست موجودي باشد كه عظيمتر از آن قابلتصور است و اين امر بهطورمنطقی محال است پس خدا وجود دارد. آنسلم بحث خود را با بررسي تفاوت ميان آنچه فقط در ذهن وجود دارد و آنچه هم در ذهن و هم در خارج موجود است ادامه ميدهد. كداميك بزرگتر است؟ بهباور آنسلم موجوديت در عالم واقع بزرگتر و برتر از موجوديت صرفاً ذهني است(Anselm,1998:88). درواقع آنسلم در اين استدلال بر اين نكته تأكيد دارد كه مفهوم خدا هنگامي بزرگترين مفهوم است كه در واقعيت موجود باشد. اگر بخواهيم برهان آنسلم را بهطور خلاصه بيان كنيم، بايد بگوييم كه هستة مركزي برهان آنسلم از دو مقدمه اصلي و يك نتيجه بهاينصورت تشكيل شده است:
1) خدا بزرگترين موجود قابل تصور است.
2) وجودي كه هم در ذهن و هم در خارج باشد بزرگتر از وجودي است كه فقط در ذهن باشد.
نتيجه: خدا بهعنوان بزرگترين موجود قابل تصور بايد هم در ذهن و هم در خارج وجود داشته باشد.
از ديدگاه آنسلم حتي نادانِ كتاب مقدس نيز در ذهن خود تصوري از خدا دارد. بهاعتقاد او شخص نادان يا همان منكر وجود خدا تنها هنگامي ميتواند وجود خدا را انكار كند كه در ذهن خود تصوري از خدا بهعنوان موجودي كه بزرگتر از آن قابلتصور نيست داشته باشد، پس اين تصور بهعنوان يك مفهوم در ذهن و عقل آدمي موجود است. بهاينترتيب شخص ملحد به چيزي ميانديشد كه بزرگتر از آن تصورپذير نيست. آنسلم براي ارائه تصويري دقيقتر از مسئله به مثال نقاش متوسل ميشود. ازنظر يك نقاش، نقاشي هنگامي كه فقط در ذهن هنرمند است بزرگتر است يا همان نقاشي وقتي هم در ذهن و هم بهعنوان يك اثر هنري در خارج از ذهن او وجود دارد؟ آنسلم شق دوم را برميگزيند. آنسلم در اين صورت از برهان وجودي، با ملاحظه معاني يا مفاهيم و تعاريف ميخواهد به نتيجه برسد و از مفهوم خدا در ذهن، وجود واقعي خدا را اثبات كند.
آنسلم در صورت دوم برهان وجودي خود علاوهبر وجود خدا، وجوب وجود و ضرورت وجود او را اثبات ميكند. بهعبارتديگر، تفاوت بين دو صورت اين است كه اولي مبتني بر استناد وجود به موجود واجب است و دومي داير بر اين است كه عدم وجود براي موجود واجب قابل تصور نيست. بيان او در فصل سوم رساله مخاطبه با ديگري اينچنين است :
و او مطمئناً چنان واقعي وجود دارد كه حتي نميتوان انديشيد كه وجود نداشته باشد. زيرا ميتوان انديشيد كه چيزي وجود دارد كه نميتوان انديشيد وجود نداشته باشد، و اين[موجودي است] كه عظيمتر از آن است كه بتوان انديشيد وجود نداشته باشد. از اينرو، اگر آنچهكه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد، بتوان انديشيد كه وجود ندارد، بنابراين آنچهكه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد همان چيزي كه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد نيست و اين تناقض است. [بنابراين] چيزي كه عظيمتر از آن را نتوان انديشيد چنان واقعي وجود دارد كه نميتوان حتي انديشيد كه وجود نداشته باشد. اين[وجود] تويي اي پروردگار ما(Anselm,1998:88).
آنسلم در صورت دوم، مفهوم خدا را برابر با مفهومي ميگيرد كه تصور عدم آن ناممكن است، يعني مفهومي كه «وجود» يكي از لوازم ذاتي آن است. وي با تكيهبر اين مفهوم استدلال ميكند كه چون عدمِ وجود چنين چيزي تصورناپذير است پس بايد ضرورتاً در عالم واقع وجود داشته باشد.
3-2. انتقاد گونيلو بر استدلال آنسلم و پاسخ آنسلم به آن: نخستين ناقد مهم برهان وجودی،گونيلو بود. او راهبي در مارموتيه فرانسه و معاصر آنسلم بود كه در دفاع از نادانِ كتاب مقدس و در نقد آنسلم رسالة در دفاع از احمق را نوشت. مهمترين انتقادات او بهاينشرح است :
او در اعتراض نخست خود تعريفي را كه آنسلم از خداوند ارائه ميدهد نامعتبر ميشمارد. بهاعتقاد او، اگر خداوند «موجودي است كه عظيمتر از آن قابلانديشيدن نيست» پس بايد اذعان كرد كه واژة خدا از دايره فهم بشري خارج است و براي ذهن آدمي كاملاً بيمعناست.
اعتراض دوم به آنسلم درواقع اشكال نقضي است؛ گونيلو معتقد است كه حتي اگر با صرفنظر از اعتراض نخست فرض نماييم مفهوم خدا بهعنوان «آنچه عظيمتر از آن تصورپذير نيست» در فاهمه ما بگنجد، با اينوصف هيچ دليلي در دست نيست كه ثابت كند اين مفهوم وجود واقعي خدا را ضرورت ميبخشد. گونيلو اشكال نقضي خود را با مثال جزيره توضيح ميدهد بهاينصورتكه ميتوان در اقيانوس جزيرهاي را تصور كرد كه همه انواع ثروت و فراواني را دارا باشد. جزيرهاي بهغايت باشكوه كه «بزرگتر از آن تصورپذير نيست». با استدلالي نظير آنچه آنسلم در برهان وجودي ارائه ميدهد، ميتوان نشان داد كه اين كاملترين جزيره بايد وجود داشته باشد. درواقع گونيلو با توسعه و تعميم استدلال آنسلم نشان ميدهد كه اگر آنسلم در استدلال خود به راه صواب رفته باشد ميتوان براهين متعدد وجودي را براي همه انواع اشيا اقامه كرد و بهاينترتيب، وجود آنها را اثبات نمود. كاملترين جزيره بايد وجود داشته باشد، چراكه در غيراينصورت كاملترين نخواهد بود و اين برخلاف فرض است. درواقع، گونيلو ميخواهد با طرح اين انتقاد نشان دهد كه در تصور ذهني ما از خدا بهعنوان آنچه كاملتر از آن نتوان تصور كرد، چيزي وجود ندارد كه پذیرش وجود عینی آن را به همراه داشته باشد. ميتوان اعتراض دوم گونيلو را چنين خلاصه كرد كه آنسلم برآن است با بهرهگيري از مفهوم خدا بهعنوان «آنچه بزرگتر از آن تصورپذير نيست» وجود خارجي آن را اثبات نمايد. حالآنكه اصل وجود چنين مفهومي و فهمپذيربودن آن محل تأمل و مناقشه استAnselm,1998:105-110)).
آنسلم اعتراضات گونيلو را در فصل دوم رساله مخاطبه با ديگري و پاسخهاي خود را در فصل سوم اين رساله بيان كرده است. در پاسخ اشكال نخست ميگويد: ما معني كلمه «خدا» را ميفهميم با تكيهبر اين شواهد که «1) اين لغت به همينصورت كلمهاي عمومي و مأنوس است. 2) ايمان و وجدان ما مفاد اين كلمه را فراهم ميآورد. 3) مفاهيم نبايد برحسب تصورات حسي باشد؛ چراكه تصور مفاهيم مجرد هم امكان دارد. 4) ميتوان خداوند را بهطور

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجود خداوند، اثبات واجب، مفهوم خدا، واجب الوجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، فلسفه غرب