پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، برتراند راسل، وجود خداوند

دانلود پایان نامه ارشد

كوزههائي را طبق اغراض حكيمانة خود ميسازد و سپس ميشكند، به من و تو و افكار متوسط چه؟» (جعفري، 49:1337). «پس با نظر به تمام معلومات بشر دربارة جهان هستي، وجود خداوند محال نيست، زيرا هيچ دليلي بر امتناع او نداريم» (جعفري ،24:1366).
2) همه انسانها درحال اعتدال رواني به مفهوم خدا توجه دارند: بيت زير ميتواند شاهدي بر اين مدعا باشد (جعفري،47:1337):
دريافته هر عاقلي مفهوم الله الصمد موسي و ابراهيم و چوپان با كلاهي از نمد
هم آنكه اثباتش كند يا نفي با چشم رمد يا آنكه حيران مانده در اثبات و نفي و جزر و مد
ادراك موضوع عمل هر فكر را باياستي
طبقنظر علامه جعفري از قديمترين دورانهاي تاريخ، انسانها به مفهوم خدا توجه داشتهاند، بسيار معدودند افرادي كه به اين مفهوم توجه نداشته باشند. همة افرادي كه به مفهوم خدا توجه دارند به سه گروه تقسيم ميشوند: 1) گروهي كه وجود خدا را اثبات ميكنند. 2) گروهي كه وجود خدا را انكار ميكنند. 3) گروهي كه در وجود خدا شك و ترديد دارند.
گروه نخست ازاينجهت به مفهوم خدا توجه دارند كه وقتي ميگويند: خدا وجود دارد، ضمن درك خدا، وجود را بر او حمل ميكنند. «درك هستي خدا حتي از درك ذات (علم حضوري به ذات) و توجه به من هم بديهيتر و عاليتر و ريشهدارتر است. زيرا براي درك من مقدماتي لازم است كه ازآنجمله نفي اجزاء و پديدههاي دروني و بروني و برنهادن موضوعي است كه غالباً مخلوط به غير من است. درصورتيكه توجه به خدا در هر موقعيت رواني كه براي انسان فرض شود، كاملاً مشخص و پاك از پديدهها و ساختههاي دروني امكانپذير است»(جعفري،41:1366). كساني كه وجود خدا را منكرند و ميگويند: خدا وجود ندارد، ماداميكه به مفهوم خدا توجه نداشته باشند، نميتوانند وجودش را انكار كنند. «بهقول عدهای از متفكرين عالي رتبه انساني، چنانچه فلسفه را بدون فلسفه نتواند مردود كرد همچنين وجود خدا را بدون اثبات خدا نتوان نفي نمود»(جعفري، 54:1337). بنابر قول دكارت، خدا پشتيبان واقعيت است (جعفري،1382ج58:3). و «اگر كسي بخواهد اجازه دهد كه در وجود خدا شك كند، قدرت ندارد كه بديهيترين اصل رياضي را اثبات نمايد»(جعفري،1383ج243:7). خلاصه اينكه «اصل توجه بهچنين مبدئي بدوناستثنا در تمامي افكار موجود است. و علت حقيقي اين قانون با بيان مختصرتري اين است كه چون فكر در هر سه صورت مشغول عمل است ناچار موضوع عمل خود را واجد است لذا ميگویيم(جعفري48:1337):
بيشك در افكار بشر مفهومي از اعلا بود كاو بينياز از علت و مانع ورا بيجا بود
ذات و كمالش عين هم زين روي بيهمتا بود اينگونه ذات و نيستي كي عقل را يارا بود
تنها تصور عين تصديق حق داناستي
3) خدا كاملترين موجود است: مفهومي كه بهعنوان خدا مورد توجه ماست، كاملترين، بينيازترين و تواناترين موجود ميباشد كه به هيچ موجودي حتي به ذات خود نياز ندارد. دكارت در مشرب مكتبي خود درباره كمال برتر (خدا) ميگويد: «وقتي به درون خود مينگرم كاملترين موجود را درمييابم كه وجود واقعي جزء ذات اوست»(جعفري،1362ج4:10).
4) موجود كامل بايد واقعيت داشته باشد: توجه به مفهوم موجودِ كامل ملازم واقعيت داشتن اوست. همچنانكه بهمحض توجه به مثلث، سهضلعيبودن آن را تصديق ميكنيم براي تصديق وجودِموجودِ كامل نيز كافيست كه به مفهوم آن توجه كنيم. اگر بگوييم ازصرف توجه به مفهوم كاملترين موجود نميتوان وجود واقعي او را اثبات كرد، دراينصورت يا بايد وجود خدا را محال بدانيم كه گفتيم هيچكس با هيچ دليلي نميتواند و نخواهد توانست منكر وجود خدا شود. يا وجود خدا را به علت نداشتنِ علت نفي كنيم، درحاليكه كاملترين وجود بينياز از علت است و تصور كوچكترين احتياج دربارة او با مفهوم اصلي واجب ناسازگار است. و يا اينكه واقعيت وجود كامل را بهخاطر وجود مانع نفي كنيم. مفهوم موجود كامل از اين مورد هم بينياز است. چون فرض بر اين است كه موجود كامل در غايت كمال است (جعفري،29:1366-28).
بهنظر ميرسد بيان علامه دربارة اين برهان ناتمام است. زيرا تشبيه اين برهان به مثلث خالي از مناقشه نيست؛ سهضلعيبودن مثلث، جزو ذاتيات مثلث است و كسي در اين مسئله ترديد ندارد كه تصور شيء لزوماً تصور ذاتيات آن است و بهمجرد تصور مثلث، سهضلعداشتن آن هم تصور ميشود. اما آيا با تصور مثلث ميتوان نتيجه گرفت كه «مثلث در خارج وجود دارد» ؟ قطعاً نه.
خلاصة اين استدلال ازنظر علامه جعفري عبارت است از متوجه ساختن بشر به فطرت اصلي خود، نه اينكه ميخواهد حقيقتي را از خارج در ذهن انساني منعكس سازد؛ انسان آنچه را كه در نهاد خود دارد، با اين برهان ميتواند دريافت نمايد. البته اگر منظور علامه از اين استدلال توجه انسان به خدا ازطريق فطرت و گرايش دروني اوست، دراينصورت شايد بتوان گفت تقرير علامه جعفري از برهان وجودي همارز با برهان فطرت است. اما اگر منظور ايشان عيناً همان برهان آنسلم باشد، دراينصورت اشكالات وارد بر برهان آنسلم به استدلال علامه جعفري هم وارد خواهد شد زيرا اشكال چگونگي گذر از ذهن به عين و مفهوم به مصداق همچنان مطرح است و نيازمند برهان يقيني است.
2-5. برهان محدود و بينهايت: طبق بيان علامه جعفري، دكارت در اثبات وجود برترين ميگويد: در اين هنگام در مقابل ما چيزي جز ايدة خدا قرار نگرفته است. سزاوار است ببينيم دربارة توجه به خدا، آيا ذهن من ايجادكنندة مفهوم خداست؟ آيا توجه به مفهوم خدا دليل واقعيتداشتن اوست؟ مقصودم از كلمه «الله» جوهر بينهايت ازلي و منزه از تغيير و قائمبذات است كه به همه اشيا احاطه داشته و به همه چيز تواناست و همه اشيا و حتي مرا ايجاد كرده است. اين صفات عاليه (ازلي، بينهايت، قائمبذات) از نظر جلال و عظمت در درجهاي است كه هر اندازه بيشتر ميانديشم ميبينم نميتوانم آنها را به خودم مستند كنم و بگويم اين صفات عاليه را ذهن من ساخته است و نميتوان گفت تصور اين اوصاف، تصور مبهمي است چون من اين اوصاف را با كمال روشنائي درمييابم پس تابش چنين مفاهيم عاليهاي در درون ما بهترين دليل وجود خداست(جعفري، 1360ج2: 608-607)
6. پاسخ به برخي اعتراضات ممكن بر برهان وجودي(يا وجوبي):
علامه جعفري در اين بحث به بررسي برخي اعتراضاتي كه ممكن است بر برهان وجودي واردآيد ميپردازد:
1) توجه به خدا خيالي بيش نيست: عدهاي ممكن است اعتراض كنند كه بهصرف تصور يا توجه يك موضوع نميتوان وجود واقعي آن را اثبات كرد. اگر اينگونه بود بايستي با تصور جهاني در غير صورت فعلي، آن جهان موجود ميگشت درحاليكه اصلاً اينگونه نيست. در مثل عامي گفته ميشود با حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نميشود. علامه در پاسخ به اين اعتراض ميگويد: اينكه هيچ تصوري در عالم واقع، متكفل ايجاد موضوعِ تصورشده نيست از اينجهت است كه هميشه در عالم واقع بهوجودآمدنِ يك حقيقت، محتاج علت است. اما چون خدا وجودش عين ذاتش است و محتاج به علت نيست و از همه جهات بينياز است پس با توجه به مفهوم آن ميتوان وجودش را نتيجه گرفت(جعفري، 30:1366-29). علامه جعفري با دكارت موافق است كه، چون موجودات مركب از وجود و ماهيت هستند بهمجرد تصور آنها نميتوان وجود آنها را اثبات كرد، بنابراين براي اثبات اين تركيب در موجودات به دليل مثبت نيازمنديم . ولي در قضيه «خدا موجود است» چون خدا مركب از وجود و ماهيت نيست بهصرف تصور خدا بدونتأمل حكم به تصديق آن ميكنيم.
اگر بگويند تصور خدا، تصوري خيالي از قبيل انسان دو سر يا فعاليتي ذهني است كه از بزرگكردن تصورات ابتدائي و با انگيزة ترس و درماندگي حاصل شده است ميگوييم تصور خدا از قبيل تصورات خيالي نيست. چون در تصورات خيالي يا علم به خياليبودن تصورات خود داريم يا علم نداريم، اگر علم داشته باشيم كه ديگر اهميتي به آن نميدهيم و همينكه خياليبودن آن را دريافتيم، آن را رها كرده و به فعاليتهاي رواني مفيد مشغول ميشويم. اگر هم علم نداشته باشيم ديگر نميتوانيم تصور خدا را از قبيل تصور انسانِ دو سر بدانيم(جعفري، 30:1366).
2) شايد ذهن ما در تصور خدا بازيگري انجام ميدهد: «معناي بازيگر بودن اينستكه آنچه فعلاً درك ميكنيم، در جهان فيزيكي وجود واقعي ندارد، بلكه مقداري از آن را ما بوسيلة خصوصيت ساختمان اعضاء دركي خود ساخته و پرداختهايم»(جعفري،272:1366). مثلاً پنكة در حال حركت را بهصورت دايره ميبينيم درحالي كه آنچه واقعيت دارد سهشاخة پنكه و حركت آن است. ذهن ما نيز در تصور خدا بازيگري انجام ميدهد و ما از آن بيخبريم. ازنظر علامه جعفري دو دليل براي رد اين اعتراض وجود دارد (جعفري،32:1366-31):
دلیل اول اینکه در مثال پنكه اگر قبلاً سهشاخة پنكه كه موضوع تماشاست در خارج وجود نداشت، ما سهشاخة در حال حركت را بهصورت دايره نميديديم. درمورد خدا هم ابتدا بايد در خارج موجودي بدونعلت بيابيم سپس با خواص ذهني خود دربارة آن موجود بازيگري انجام دهيم و بعد بگوييم تصور خدا محصول بازيگري ذهن است. درحاليكه هرگز در جهان محسوس موجود بدون علت نمونهاي ندارد.
و دلیل دوم اینکه تحليل موضوع مورد بازيگري به دو پديده يعني موضوع مورد تماشا و پديده بازيگري: در مثال پنكه، موضوع مورد تماشا، سهشاخة پنكه و پديدة بازيگري، دايرهديدن سهشاخه است. درصورتيكه در تصور خدا چنين تفكيكي محال است. مثلاً اگر بخواهيم بينيازبودن او از علت را بهعنوان پديدة بازيگري از موضوع مورد تماشا يعني مفهوم موجودِ كامل جدا كنيم موضوع مورد تماشا معني خود را از دست ميدهد.
3) مردم عامي چنين تصوري ندارند: اگر برهان وجوبي ميتواند وجود خدا را اثبات كند ميبايست در دورانهاي گذشته مردم عامي و متفكر متوجه اين برهان ميبودند درحاليكه اينگونه نيست. علامه جعفري در پاسخ اعتراض ميگويد: اولاً براي ما تشخيص افكار مردمِ دورانهاي گذشته امكانناپذير است. ثانياً هرچند آنان توانايي بيان برهان مزبور را در قالب مفاهيم و اصول فلسفي عالي نداشتند ولي مطمئناً دريافتي از مفهوم خدا داشتهاند پس ميتوانستند از همين دريافتِ موجودِ كامل، وجود او را اثبات كنند (جعفري،34:1366-32).
علامه جعفري در مصاحبة خود با پروفسور هوبر به اين مسئله اشاره ميكند و ميگويد: برهان وجوبي براي همة ملل قابل دريافت و بديهي است چراكه دريافت كمالِمطلق براي همة ما بديهي است (رافعي،77:1377).
«در همه دورانها و براي همه مردم كه داراي اعتدال فكري رواني بودهاند موضوع پشتپرده طبيعت بهطور جدي مطرح بوده است. سرخپوستان و سياهپوستان و سفيدها و زردها در حالت تمدن يا عقبماندگي، موضوع ماوراي طبيعت را با اشكال و كيفيات مختلفي منظور كردهاند. البته هرچه تمدن گستردهتر شده است موضوع مزبور خواه از نظر مثبت و خواه از نظر منفي صورت جديتري بخود گرفته است. توجه به ماوراي طبيعت در همه دورانها و در همة جوامع قابل مشاهده است» (جعفري،1362ج293:4)
7. انتقاد راسل و كانت از برهان وجوبي و پاسخ علامه به آن:
علامه جعفري ميگويد: برهان وجوبي «در مغرب زمين از تراوشات فكري قديس آنسلم بوده است، سپس بهوسيله دكارت تكميل شده و لايب نيتز و عدهاي ديگر از فلاسفه مغرب زمين آن را پذيرفتهاند. مخالفاني هم مانند كانت و راسل داشته كه آن برهان را رد كردهاند» (جعفري،1387ب:91).
وي دركتاب مصاحبه برتراند راسل ـ وايت عقيده راسل را درباره خدا مورد بررسي قرار داده است. وايت از راسل ميپرسد: آيا بهطور قطع خدا نيست؟ يا كاملاً ثابت نشده است؟ راسل در پاسخ ميگويد: من نميگويم كه چيزي بهعنوان خدا وجود ندارد بلكه نميتوانم وجود آن را اثبات كنم. فكر ميكنم احتمال وجود خدايان مسيحي بيش از خدايان المپي و خدايان نروژي نباشد. يعني ممكن است وجود داشته باشند. گرچه دلايل بسيار زيادي بر وجود خدا اقامه كردهاند ولي از نظر من اين دلايل معتبر نيستند. بهنظر علامه جعفري، راسل در موضوع خدا شکاك بوده و ادلّه اثبات خدا او را قانع نساخته است. وي مسئله خدا را به ايدهها و عقايد موهوم منحصر كرده و با انتقاد از آنها، خدايان المپي و نروژي را نيز رد ميكند. درحاليكه درباره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، مفهوم وجود، وجوب وجود Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع واجب الوجود، مفهوم وجود، عالم محسوس