پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت سیاسی، حاکمیت سیاسی، قدرت سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

کاملاً ذهنی‌اند مانند صورت‌های خیالی و برخی بدنی‌اند مانند درد و لذت‌های جسمانی. جهت اشتراک همه این حالات این است که قرار داشتن در هر یک از این حالات، کیفیت یا احساس خاصی به همراه دارد.
مسئله دشوار آگاهی این است: اگر تجربه پایه‌های فیزیکی داشته باشد، چگونه و چرا از این امور فیزیکی که به کلی ناآگاهانه‌اند به وجود می‌آید؟ چرا فرایندهای فیزیکی موجب پیدایش یک حیات درونی کاملاً پیچیده و غنی می‌شوند؟ ارتباط مفهومی میان فرایندهای عصبی و آگاهی پدیداری چیست؟ این همان مسئله‌ای است که در متون فلسفهی ذهن «شکاف تبیینی» نامیده می‌شود که در این جمله معروف هلوکسی به آن اشاره شده‌است: «چگونگی ظهور چیز چشمگیری مثل حالت آگاهی در نتیجه انگیزش بافت‌های عصبی درست به اندازه ظهور غول از مالش چراغ علاءالدین تبیین‌ناپذیر است(هلوکسی،1888).
شکاف تبیینی
مشکل شکاف تبینی یا مسأله دشوار آگاهی از طریق چند استدلال بیان شده‌است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
استدلال معرفت: در این استدلال، ابتدا فرض می‌کنیم که شخصی به نام ماری در اتاقی سیاه و سفید محبوس است و از طریق تلویزیون و کتاب‌های سیاه و سفید همه معلومات فیزیکی و فیزیولوژیک را درباره ادراک رنگ‌ها می‌آموزد. او می‌داند که هنگام تجربه رنگ قرمز چه رویدادهای فیزیکی‌ای رخ می‌دهند امّا خودش هنوز تجربه‌ای از رنگ قرمز ندارد. حال فرض کنیم که او از آن اتاق آزاد می‌شود و برای نخستین بار رنگ قرمز را تجربه می‌کند. آیا ماری پس از این تجربه «معرفت جدیدی» را به دست می‌آورد؟ پاسخ ما به این پرسش مثبت است. حال از یک طرف فرض بر این است که ماری به همه امور فیزیکی مربوط به ادراک رنگ‌ها معرفت دارد و از سوی دیگر، به کیفیت ذهنیِ قرمز (تجربه کیفی رنگ قرمز) معرفت ندارد و از آنجا که متعلّق معرفت و عدم معرفت نمی‌توانند یکی باشند، نتیجه می‌گیریم که «کیفیت ذهنی» از جمله «امور فیزیکی» نیست(جکسون،1999) بر اساس این استدلال، تبیین فیزیکیِ کیفیات ذهنی ممکن نیست.
استدلال کریپکی :در موارد متعارف «تحویل»، ابتدا احساس پدیداری خود را از مبدأ تحویل کنار می‌گذاریم تا تحویل آن به امر بنیادی‌تر ممکن شود (فرض این است که مقصد تحویل امر بنیادینی است که همه ویژگی‌های ظاهری و سطح کلان مبدأ تحویل را به طور مستوفا تبیین می‌کند)؛ برای مثال، اگر بخواهیم «گرما» را به «میانگین انرژی جنبشی مولکولی» تحویل ببریم، گرما را بر اساس احساسی که در ما ایجاد می‌کند تصور نمی‌کنیم بلکه آن را «عینی‌سازی» می‌کنیم سپس با توجه به اینکه همه ویژگی‌های ظاهریِ آن به وسیلهی «میانگین انرژی جنبشی مولکولی» قابل تبیین است، آن را تحویل می‌بریم. اما انجام چنین کاری در مورد حالات پدیداری قابل تصور نیست زیرا اگر قرار باشد احساس پدیداری خود را از حالات پدیداری کنار بگذاریم تا تحویل آنها به حالات عصبی امکان پیدا کند، حالت پدیداری‌ای باقی نمی‌ماند که تحویل برود؛ به عبارت دیگر، عینی‌سازیِ حالات پدیداری مستلزم تناقض است. تصور امر واحدی که هم عینی است هم سابجکتیو ممکن نیست. در مورد «گرما» می‌توان تصور کرد که امر واحدی وجود عینی منحازی داشته باشد و در عین حال، در ما هم احساس پدیداری خاصی را ایجاد کند اما در مورد حالات ذهنی، بحث بر سر همان احساس پدیداری است؛ اگر هم حالات ذهنی را عینی‌سازی کنیم و آنها را با حالات عصبی یکی بگیریم و بگوییم که در ما هم احساس پدیداری خاصی را ایجاد می‌کنند، به همان احساس پدیداری نقل کلام می‌کنیم و همین‌طور تا تسلسل لازم آید.
استدلال تصورپذیری: این استدلال بر تصورپذیری و امکان منطقی زامبی‌ها مبتنی است. زامبی موجود مفروضی است که همه حالات فیزیکی (از جمله رفتارهای گفتاری و غیرگفتاری) ما را دارد اما فاقد آگاهی است؛ تصورپذیری چنین موجودی به معنای نفی فیزیکالیسم است زیرا فیزیکالیسم رابطه حالات فیزیکی و حالات ذهنی را رابطه‌ای ضروری می‌داند نه یک رابطه امکانی(چالمرث،2002).
چگونگی موانع مشارکت سیاسی زنان در حاکمیت دولت
اگر لحظه ای در بافت جوامع بشری مکث گردد و به خصوص مختصر نگاهی به ساختار قدرت دولتی هر کشور از جهان کنونی به طور جداگانه صورت گیرد ، به خوبی مشاهده می گردد که قدرت سیاسی در انحصار مطلق و قاطعانه جنس هژمونیگر مذکر چنین کشورها یعنی آن مردان متعصب ، سرکش ، قدرت پرست ، انحصارگر ، استثمارگر ، استحمارگر ، شهوت پرست ، زورگو و ستمگر قرار دارد .
با ظهور نظام مستبدانه طبقاتی و برده داری تا کنون عملا قدرت و حاکمیت سیاسی به طور سنتی در زیر نگین خصمگرانه و مشت طاغوتی مردان لجام گسسته و یکه تاز میدان متمرکز بوده و حضور زنان در ساختار سیاسی یا قطعا وجود نداشته و یا خیلی ها در موارد سمبولیک و یا هم در بعضی از جوامع کاملا کم رنگ می باشد . در این صورت اگر تمام دولت های جهان را در مقابل دیدگان بینای خویش مجسم سازیم ، نیم در صد زنان حتا به طور سمبولیک هم به حیث رئیس دولت و یا معاون رئیس جمهور یا وزیر خارجه ، وزیر دفاع و … در آن حضور ندارد . و این بیانگر خود محوری سبک سرانه مردان ( جای مردان خدمتگار به بشریت محفوظ است .) شؤنیست در جوامع بشری است که قدرت سیاسی را نیز صد در صد خلاف ارادهء مردم در انحصار خودها در آورده اند .حتا در جوامع صنعتی پیشرفته جهان به گمان اغلب ، بیش از پانزده الی بیست در صد حضور سیاسی زنان را در حاکمیت سیاسی دولت های مذبور و آنهم در صفوف پائین آن شاهد نیستیم . ولی در حدود 80 تا 85 در صد قدرت سیاسی در دولت های متمدن صنعتی و سرمایه داری که شعارهای برابری ، تساوی حقوق زن و مرد ، عدالت سیاسی ، رعایت حقوق بشر و دموکراسی را سر می دهند باز هم در انحصار مطلق مردان ظالم و عظمت طلب و طبقات حاکمه می باشند . مضاف برآن معاش همین پانزده تا بیست در صد زنان شاغل در حاکمیت معادل معاش مردان هم سویه و هم تحصیل و همکاران شان نمی باشد . یعنی اگر یک دختر و پسر با یک کیفیت مساوی از یک دانشگاه فارغ هم شده باشند ، معاش هردو در زمان تصدی و شغل با هم مساوی نیست و عملا حقوق پسر بیشتر از حقوق دختر می باشد .
موانع اجتماعی مشارکت سیاسی زنان در حاکمیت دولت
قدرت سیاسی ظالمانه مرد سالاران و متولیان سیاسی مستبد ، اولا با مشارکت انحصاری و یکه تاز مردان متمرد و لجام گسسته و غصب مالکیت از جامعه شکل گرفته است . یعنی حاکمیت سیاسی دولت هم منحصر به جنس مذکر می باشد . از همین رهگذر بوده که منجمله کشور ما از بستر تکامل طبیعی و شکوهمندی مادی ، معنوی و اجتماعی کاملا به عقب افتاده است . زیرا ، انگیزه های عدم رشد جامعه و توسعه نیافتگی ایران بی وارث ما ، منجمله نبود حضور نیرومند حقوقی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، روانی و سیاسی خردمندانه زنان در ساختار نظام اجتماعی و سیاسی جامعه می باشد .
در حالیکه زنان حتا در دشوار ترین بحران و شرایط ناگوار روزگار در جوار مردان شان بوده و همچنان طاقت فرسا ترین مشکلات ، بد بختی ها ، بی سرنوشتی ها ، تلخ کامی ها ، اسارت ها و حتا قتل ها را در بستر روزگار سیاه متحمل شده اند ، ولی مردان شان را تنها نگذاشته اند . اما در عوض پس از ماستمالی و کاهش موقتی بحران و دشواریهای تحمیل شده ، بازهم زنان به صورت مستمر از ابتدایی ترین حقوق خویش در نظام مرد سالاری و فرهنگ قبیلوی جامعه محروم می ماند . و جبران زحمات ، قهرمانی های شان کاملا از سوی مرد سالاران ناسپاس و نمک حرام نادیده گرفته می شوند .
مثلا هر زمانیکه اجانب بر حریم کشور ما یورش برده ، و یا بیگانگان با تبانی شاهان و حکام جابر ما در ایران قدم های ناپاک خود را گذاشتند ؛ زنان میهن ما نیز جانثارانه در کنار مردان خویش علم مبارزه و جهاد را با افتخار بلند نموده اند . و با پاهای برهنه و سران لچ با رشادت بی سابقه با انواع گوناگونه در مداوای مبارزین مرد ، تهیه غذا ، حراست اطفال ، ساماندهی اسلحه وغیره از حریم مقدس میهن و مردم و مردان مبارز شان در برابر ظلم بیگانگان دعوت شده منجمله انگلیس ، روس ، پاکستان ، القاعده و تمام عوامل آنان مقاومت کرده اند . اما پس از رفع و دفع دشمنان خارجی و عوامل شان از کشور بازهم زنان از حقوق طبیعی ، سیاسی و اجتماعی خویش بهره مند نشدند و زنجیرهای اسارت مرد سالاری به سرو صورت شان شدیدا سنگینی می کنند . به قول مشهور : « همان آش و همان کاسه . »
در حال حاضر مشارکت زنان در حاکمیت سیاسی دولت یکی از دشوارترین بحران کشور ما را تشکیل می دهد . از یک سو شاهد روزنه آزادی شکننده و بی پایه در ایران هستیم . و از جانب دیگر بناء بر تسلط نظام مستبد کهنه در تمام هسته های جامعه و از همه بد تر اینکه شاهد ترورها و جنگ های خونین و فرسایشگر از سوی طالبان ، حزب اسلامی و القاعده از خاک پاکستان درداخل ایران نیز می باشیم . مضاف بر آن ، استبداد تفنگ بدوشان ، سایهء شوم دزدان مسلح ، حضور قدرتمدان جمود نگر محلی ، قوماندان تازه به دوران رسیده ، قاچاقبران بومی با حمایت مستقیم مافیای بین المللی و منطقوی ، قاتلان مردم و … در جامعه بوده که زمینه های سهم گیری لازم و مشارکت سیاسی خردمندانه زنان را در حاکمیت دولت کاملا به تحلیل برده اند . از این جهت با چنین بحران ویژه است که مشارکت سیاسی زنان را در حاکمیت سیاسی و نهادهای اجتماعی کشور خیلی ها دشوار ساخته است .
در این اینجا به خوبی به مشاهده می رسد که اصلا اجتماع اسیر سنت های خرافی بوده که دشمن ترقی ، سعادت و مخالف تعیین سرنوشت سازنده برای یک فردای روشن ، تابناک و دموکراتیک در جامعه می باشد . وقتیکه اجتماع آزاد نباشد ، هیچ گاه جرقه ها و بلوغ آزادی ، خود باوری ، خود سازی و … در بستر جامعه خلق نخواهد شد . لذا ، نهادهای تاریخ زده ، عقب مانده و … اجتماعی مانع بزرگی دیگری را در برابر مشارکت سیاسی زنان ایجاد کرده است که باید این موانع اجتماعی تدریجا و مسالمت آمیز رفع گردد .
در باور این قلم ، تا وقتیکه زنان در جوار مردان با وحدت آگاهانه و پیگیر در تمام شؤن و نظام اجتماعی به صورت متساوی الحقوق و قانونی شناخته نشوند . و زنان جایگاه مناسب ، پایدار ، دموکراتیک و عملی خودها را در بطن سیستم جامعه کسب نکنند ؛ جرقه های آزادی ، ظهور نو آوری های طبیعی و سازنده ، شکوهمندی های اقتصادی ، اجتماعی و معنوی در کشور به طور اساسی در ایران خلق نخواهند شد . به هر اندازه که مشارکت همه جانبه یی زنان در جامعه ریشه های عینی و استوار پیدا می کند و زنان آگاهانه و مسؤلانه از حقوق و تعیین سرنوشت اجتماعی خود و جامعه خویش شجاعانه در جوار مردان سازنده حراست می نمایند ؛ به همان اندازه شاهد ایجاد و نهادینه سازی طبیعی تکامل جامعه مدنی ، ترقی های اقتصادی ، اجتماعی ، معنوی و تحقق نظام دموکراسی مسالمت آمیز و طبیعی در تمام هسته ها و ساختار جامعه خویش خواهیم بود . 
مشاركت سياسي زنان از ديدگاه قرآن ، روايات ، و نگاه بزرگان
 بدون شك ، تشكيل و اداره خانواده تنها وظيفه شرعي زن در اسلام نيست، اگر چه بزرگ ترين و مهم‌ترين وظيفه خوانده مي شود و براي پايداري و سلامت خانواده، شرط اصلي و اساسي به شمار مي‌رود ، اما اين به معناي نفي ديگر وظايف و نقش‌هاي اجتماعي و حتي سياسي براي بانوان نيست. مقامي كه اسلام براي زن به موازات مرد در تمام مشتركات طبيعي و توانايي‌ها مقرر داشته است اين امكان را به زن مي‌دهد كه تا در حد احترام به تكاليف شرعي و مسئوليت هاي زناشويي و خانوادگي، در فعاليت‌هاي سياسي نيز وارد شود. شارع مقدس، زن ‌را در قبال حوادث جامعه بي‌تفاوت قرار نداده است و توصيه‌هاي كتاب و سنت در اين زمينه، مرد و زن _ هر دو _ را شامل مي شود. (آيه 71 سوره مباركه توبه). يكي از مهمترين شواهد قرآني بر جواز حضور زن در اجتماع و مشاركت سياسي وي ، آيات سوره مباركه ” نمل ”  در خصوص ملكه سبا است ، زني كه حاكم سرزمين خود بود و در اعمال حاكميت ، از مشورت با بزرگان و سران مملكتي كوتاهي نمي كرد. مهمترين پيام آيه ، معرفي يك زن خردمنداست. زني مدبر، فرمانروا و اهل‌مشورت كه هيچگونه مذمتي از سوي خداوند درباره اش وارد نشده است.آيه 12 سوره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع حالات ذهنی، امام سجاد، امام سجاد (ع) Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، رسول خدا (ص)، زنان مسلمان