پایان نامه ارشد با موضوع قضا و قدر، مذاهب اسلامی، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

ـ بدون اعتقاد به عدل الهى و آزادى انسان هيچ فايده‌اى نخواهد داشت. اعتقاد به خداى يگانه با عدم اعتقاد به عدالت او چگونه قابل جمع است؟ چگونه مى‌توان به خدايى باور داشت كه وعده‌اى بدهد و از آن تخلّف كند؟!
در اديان الهى و مذاهب اسلامی، اعتقاد به توحيد با اعتقاد به عدل الهى همراه است و همه موحّدان به عـدل الهى و اختيار انسان نيز معتقدند و هيچ موحّد واقعى را نمى‌توان يافت كه به عدل الهى اعتقاد نداشته باشد. يعنى خداى اديان عادل است و هيچ ستمى به خلق خويش روا نمى‌دارد. بنابراين، هيچ دينى بدون اعتقاد به توحيد و عدل الهى و اختيار انسان، دين الهى محسوب نمى‌شود و هيچ توحيدى بدون اعتقاد به آن‌ها توحيد نخواهد بود.
پس دين استوار نمى‌گردد، مگر با اعتقاد به توحيد و عدل. بنابر اين، عدل از اصول تمام اديان الهى است و جايگاه رفيع و اهمیت فوق العاده‌اى در مباحث دينى به خصوص دين پيامبر خاتم( دارد.
اما در اینجا اشکالاتی به اعتقاد به رفتار عادلانه خداوند وارد میشود. نخست آنکه چگونه میتوان بین احاطه و سلطنت مطلق الهی و اختیار انسان جمعی معقول ارائه داد؟ آیا لازمه احاطه خداوند بر همه چیز حتی افعال انسانها نفی اختیار آنان نیست؟ در مرتبه بعد نیز این پرسش مطرح است که انسانها بالوجدان وجود شرور و بدیهیاتی چون زلزله، آتش سوزی، دردهای جسمی و روحی را در زندگی خود درک میکنند. حال آیا وجود شرور و نسبت دادن آن به پروردگار با اعتقاد به عدالت او در ساحت اندیشه تعارض ندارد و موجب اتهام ظلم به خداوند نمیگردد. در ادامه پاسخ امیرمؤمنان( به این اشکالات بیان میشود و مشخص میگردد که این اشکالات نباید موجب آن گردد که انسان در ساحت اندیشه خدا را متهم به ظلم کند.

2-2-1-1-2. اندیشه عدالت محور امیرمؤمنان( و اختیار انسان
در اندیشه امیرمؤمنان( به نیکی میان اعتقاد به عادلانه رفتار کردن خدا و اختیار انسان جمع شده است. حضرت ابتدا خداوند را در همه افعالش متصف به عدل میدانند و در مورد خداى تعالى مى‌فرمايند:
«الْعَدْلُ الَّذِي لَا يَجُورُ؛ او عدلى است كه ستم نمى‌كند.» 130
بر اين اساس حضرت اميرالمؤمنين( مى‌فرمايد:
«وَ قَدَّرَ الْأَرْزَاقَ فَكَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّيقِ وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِيهَا لِيَبْتَلِيَ مَنْ أَرَادَ بِمَيْسُــورِهَا وَ مَعْسُــورِهَا وَ لِيَخْتَبِرَ بِذَلِکَ الشُّكْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِيِّهَا وَ فَقِيرِهَا؛ و روزى را تقدير كرده، پس آن را فراوان و اندك گردانيده و به صورت محدود و گسترده تقسيم كرده و در آن عدالت ورزيده است تا كسانى را كه مى‌خواهد، با تنگى و گشايش امتحان كند و به اين وسيله ميزان شكر گزارى اغنيا و صبر فقيران را بسنجد.» 131
در اين حديث شريف، اميرمؤمنان علی( عدل الهى را در غنا و فقر و تنگى و گشايش روزى بندگان يادآور شده و بيان كرده است كه توسعه و تضييق الهى با برقرارى تساوى و رعايت عدل تنافى ندارد؛ زيرا تنها هنگامى مى‌توان توسعه و تضييق را با تساوى و عدل در تضاد دانست كه جز اين توسعه و تضييق امر ديگرى در كار نباشد و همه زندگى بندگان با آن خاتمه پيدا كند و هيچ جاى ديگرى براى جبران اين عدم تساوى در كار نباشد؛
امّا روشن است كه حيات بندگان به همين دنياى محدود ختم نمى‌شود و انسان پيش از اين دنيا نيز عوالمى را گذرانده و در آن‌ها امتحان‌هايى را پشت سر گذاشته است و بعد از اين دنيا نيز حيات ديگرى خواهد داشت، پس در صورتى مى‌توان توسعه و تضييق را با عدل الهى در تضاد شمرد كه با احاطه كامل به همه مقاطع حيات بندگان، عطاياى الهى را نسبت به آن‌ها مورد محاسبه قرار داد و در نهايت، اگر عدم تساوى بين آن‌ها مشاهده شد، آن‌گاه مى‌توان حكم به عدم رعايت عدل كرد. امّا چه كسى مى‌تواند چنين احاطه‌اى به عوالم وجودى انسان‌ها داشته باشد؟
پس بايد توجه داشت كه مراد از رعايت تساوى بين اشخاص و به يك چشم نگاه كردن به بندگان، بدان معنا نيست كه براى همه اشخاص ـ با وجود اختلاف و درجاتى كه ميان آن‌ها وجود دارد ـ يكسان حكم شود؛ بلكه مراد از رعايت تساوى در حق آنان رعايت شأن و جايگاه و مراتب آنان است اين يعنى قرار دادن هر شىء در جايگاه خودش.
و در مرحله بعد نشان میدهند که هیچ تعارضی میان سلطنت مطلق الهی و فعل اختیاری انسان وجود ندارد زیرا انسان همه افعال اختیاری خود را اختیارا و نه از سر جبر انجام میدهد اما منشأ این اختیار کسی نیست جز خداوند. بنابراین خداوند در همه افعال انسان بر او احاطه دارد و لذا انسان در برابر افعال اختیاری خود عقاب و ثواب میشود و این چیزی جز عادلانه رفتار کردن خداوند نیست؛ بنابراین عدل الهی که به عنوان لازمه نظریه “الامــر بین الامـرین” در روایات ما شناخته شده است؛ در نظر حضرت( هم مطرح می‌‌شود:
اميرالمؤمنين( در كوفه به گروهى برخورد كه درباره قدر با هم بحث مى‌‌كردند. به يكى از آنان كه در حال سخن بود فرمودند:
«آيا از خدا استطاعت مى‌يابى يا با خدا يا بدون خدا استطاعت دارى؟ او ندانست چه پاسخى دهد. اميرالمؤمنين( فرمود: اگر معتقد باشى كه به واسطه خدا مستطيع مى‌شوى، از قدريّه نيستى و اگر اعتقاد دارى كه با خدا (و همراه او) توانايى مى‌‌يابى، معتقد هستى كه با خدا در سلطنتش شريك هستى و اگر معتقدى كه در استطاعت مستقل از خدايى، مدعى ربوبيّت براى خود هستى نه براى خداى سبحانه. او گفت: يا اميرالمؤمنين، نه، بلكه معتقدم به‌واسطه خدا استطاعت دارم. اميرالمؤمنين( فرمودند: اگر جز اين را مى‌گفتى، سر از تنت جدا مى‌كردم.»132
در اين حديث شريف، اميرالمؤمنين( به‌روشنى، استطاعت بر فعل را توضيح مى‌دهد و اثبات مى‌كند كه جبرى در كار نيست؛ زيرا انسان استطاعت فعل را دارد و استطاعت داشتن درست نقطه مقابل جبر است. كسى كه استطاعت دارد هم مى‌تواند كارى را انجام دهد و هم مى‌تواند آن را ترك كند. همچنين بيان مى‌كند كه اين استطاعت همواره به اذن و اراده و مشيت الهى اعطا مى‌شود؛ بدون آن‌كه خداى تعالى از سلطنت و حاكميت خويش معزول گردد؛ بلكه او بر آنچه تمليك كرده، همواره سلطنت دارد.
اين تمليك لحظه به لحظه از سوى خداى تعالى به بنده صورت مى‌گيرد و بنده در هيچ لحظه‌اى نمى‌تواند بدون خواست الهى و تمليك او كارى انجام دهد. او كار را به انسان تمليك نمى‌كند، بلكه استطاعت به كار را به او مى‌دهد و او با وجود استطاعت نيز همواره نيازمند لطف و فضل و احسان خداوند است و در اين حالت است كه با ابطال جبر در حقيقت، تفويض نيز از بين رفته است؛ زيرا تفويض در صورتى است كه خداوند با تمليك فعل از سلطنت و خداوندگارى خويش عزل گردد؛ در صورتى كه با اين بيان سلطنت و خواست خداوند متعال همواره و در همه حالات، محفوظ است؛ و اين يعنى “امر بين امرين”.
در حديثى ديگر، مردى از اميرالمؤمنين( به هنگام مراجعت از شام، سؤال مى‌كند كه خروج ما به شام به قضا و قدر الهى بود؟ حضرت در پاسخ چنین فرمودند:
«از هيچ بلندى بالا نرفتيد و از هيچ دره‌اى فرود نيامديد، مگر به قضا و تقدير الهى. آن مرد گفت: پس اين همه زحمت ما بى‌فايده بود و ما نزد خدا پاداشى نخواهيم داشت. آن حضرت فرمودند: چرا، خداوند در رفتن و آمدن شما پاداشى بزرگ قرار داده است و تمام رفتن و آمدن شما به ميل واختيار بود نه با اكراه. آن مرد گفت: چگونه ممكن است اكراه و اضطرار در رفت‌وآمد ما نباشد، درحالى‌كه ما به قضا و قدر الهى به اين مسير رفتيم. حضرت امير( فرمودند: گويا مقصود تو قضاى لازم و قَدَرِ حتمى است. اگر اين‌گونه باشد، ثواب و عقاب باطل مى‌شود و وعد و وعيد و امر و نهى الهى ساقط مى‌گردد.»133
اميرالمؤمنين( در اين حديث شريف، اراده و مشيّت و قدر و قضاى الهى را در افعال بندگان مى‌پذيرد، امّا به اين نكته تذكر مى‌دهد كه قضا و قدر الهى دو گونه است: قضا و قدر «حتمى» و «غير حتمى». منظور از «حتمى» در اين‌جا قضا و قدرى است كه به اضطرار و اجبار مى‌انجامد؛ نه حتمى به معنايى كه در بحث بداء مطرح است.
در پایان این بحث به این فقــره از روایات حضرت( نیز اشاره می‌‌کنیم که معتقدند در پیشگاه الهی، ما توان ارزیابی شدن با عدالت الهی را نداریم و لذا همــواره باید به فضل الهی چشم داشته باشیم.
«خدايا! آن چنان كه من سزاوارش هستم، با من رفتار نكن، زيرا اگر با من آن چنانرفتار كنى كه سزاوار آنم، عذابم خواهى نمود، در حالى كه بر من ظلم نكرده‏اى.من از عدالت تو مى‏ترسم، نه ظلم كردن تو! پس، اى بسيار عادلى كه ظلم نمى‏كند، بر من رحم كن!» 134

2-2-1-1-3. اندیشه عدالت‌محور امیرمؤمنان( و مسأله شر
با توجه به درک وجدانی انسانها که با آيات و روايات نیز تأیید گردیده است، به يقين، مى‌توان گفت كه خير و شــر هر دو امورى وجودى‌اند و برخى از شـرور به طور تكوينى مخلوق خداى تعالى هستند و برخى ديگر فقط به حسب تقدير مخلوق خداوند متعال‌اند به طور كلّى، مى‌توان موارد شرور را بر حسب آيات و روايات در چهار امر خلاصه كرد:
1. جنايات و مفاسد و گناهان و تجاوزها و به طور كلّى، كارهاى زشت و ناشايست بندگان خدا. شر به اين معنا فعل بندگان است كه آن‌ها با اراده و حريّت خود اين نوع از شرور را ايجاد مى‌كنند و خداوند متعال هم تنها در تقدير اين شرور دخالت مى‌كند؛ و بندگانش را از انجام شرور باز نمى‌دارد و چون اين شرور افعال بندگان‌اند، خداوند متعال از آن‌ها منزّه است. ضمن آنکه اساساً وقوع این شرور لازمه‌‌ی اختیار انسان و نفی جبر الهی است.
2. بلايا و گرفتارى‌ها و امتحانات و فقر و مرض كه خداوند متعال برخى از بندگانش را براى امتحان به آن‌ها مبتلا مى‌كند «َنَبْلُوكُمْ بِالشَّـرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً….»135 امام صادق( در تفسير آيه مزبور فرمودند: اميرالمؤمنين( روزى مريض شد. گروهى به عيادت وى آمدند و گفتند:
كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا أَمِيرَ الْمُوْمِنِينَ؟ فَقَالَ: أَصْبَحْتُ بِشَرٍّ. فَقَالُوا: سُبْحَانَ اللَّهِ، هَذَا كَلَامُ مِثْلِکَ فَقَالَ: يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ. فَالْخَيْرُ الصِّحَّةُ وَ الْغِنَى وَ الشَّرُّ الْمَرَضُ وَ الْفَقْرُ ابْتِلَاءً وَ اخْتِبَاراً.136
اى اميرالمؤمنين، حالت چطور است؟ آن حضرت فرمودند: گرفتار شرّم. به او عرض كردند: منزّه است خداوند، اين سخن از سوى چون شمايى بعيد است. پس فرمودند: خداى متعال مى‌فرمايد: «شما را با خير و شرّ مى‌آزماييم…» پس صحّت و غنا خير است و مرض و فقر شرّ است و هر دو براى آزمون و امتحان‌اند.
شر به اين معنا، امرى وجودى است كه خداوند متعال تكويناً آن را به جهت مصلحتى ايجاد مى‌كند و به تصريح آيه شريفه، يكى از مصالح مهم آن امتحان و ابتلاست.
3. نعمت‌ها و امكانات و قدرت و مقام و آسايش و رفاه و سلامتى و غنــايى كه خداوند متعال به بندگان عاصى خويش از باب استدراج عطا مى‌كند. اين نعمت‌ها و كمالات در اصل خير هستند، ولى چون كافران به اختيار خود آن‌ها را در معاصى و گناهان به كار مى‌گيرند، موجب عذاب مى‌شوند و براى كافران شر خواهند بود. خداى‌‌تعـالى مى‌فرمايد:
«وَلا يَحْسَبَنَّ آلَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لاَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِـيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِـينٌ… وَلا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ آللهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ؛ آنان كه كافر شدند گمان نكنند مهلتى كه به آن‌ها داديم؛ برايشان خير است. همانا آنان را مهلت داديم تا بر گناهانشان بيفزايند و براى آن‌ها عذابى خوار كننده است… و كسانى كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است، بخل مى‌ورزند، هرگز، گمان نكنند كه آن براى آنان خير است، بلكه آن برايشان شرّ است.»137
پس اطلاق شرّ به اين امور به اعتبار آثار و نتايجى است كه بر آن‌ها بار مى‌شود، نه اين‌كه اين امور از اصل شر بوده باشند. اصل اين نعمت‌ها خير است، ولى چون

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ظلم و ستم، عدالت اجتماعی، انصاف و عدالت Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع معرفت نفس، رفتار انسان، شناخت انسان