پایان نامه ارشد با موضوع فیزیولوژی، افراد فعال، جامعه شناختی، مفهوم سازی

دانلود پایان نامه ارشد

عمل. این افراد از موقعیت هایی که مستلزم ایجاد اندیشه های وسیع است، لذت می برند و متمایل به رابطه با دیگران، هیجانی و دارای قوه تصور بالا هستند.
سبک همگرا: افراد با سبک همگرا شیوههای مفهوم سازی انتزاعی و آزمایشگری فعال را با هم ترکیب میکنند. بیشترین توانایی را در کاربرد اندیشهها و نظریهها دارند. آنها ترجیح می دهند با مسائل فنی سر و کار داشته باشند نه مسائل اجتماعی و بین فردی. همچنین، این افراد استدلال فرضی- قیاسی را به کار میگیرند و با مشکلات خاص رو به رو میشوند. گفتنی است که سبک یادگیری همگرا در مشاغل تخصصی و فناوری نقش مؤثری ایفاء میکند.
سبک جذب کننده: افراد با سبک جذب کننده شیوه های یادگیری مفهوم سازی انتزاعی و مشاهده تأملی را با هم ترکیب می کنند. بیشترین توانایی را در درک و ترکیب اطلاعات فراوان به صورت موجز و منطقی دارند. بر این اساس دوست دارند مدل های نظری ایجاد کنند. در استدلال استقرایی و جذب مشاهدات مجزا به صورت یکپارچه مهارت دارند. آنها کمتر به افراد توجه میکنند. ولی به اندیشهها و مفاهیم انتزاعی علاقه مندند. همچنین، بیشتر ترجیح میدهند نظریه از لحاظ منطقی درست باشد، به جای اینکه ارزش عملی داشته باشد. گفتنی است که سبک جذب کننده برای مشاغلی که مستلزم اطلاعات و دانشاند، مفید است.
سبک انطباق یابنده: افراد با سبک انطباق یابنده شیوههای یادگیری تجربه عینی و آزمایشگری فعال را با هم ترکیب میکنند. آنها بیشترین توانایی را در یادگیری تجارب دست اول دارند. بنابراین، احتمالاً از اجرای طرح هایی که آنها را با تجارب تازه و چالش انگیز درگیر می سازد، لذت می برند و نسبت به افراد دارای سبکهای دیگر، خطرپذیری بیشتری دارند. همچنین آنها برای کسب اطلاعات در حل مسائل بیشتر به افراد تکیه می کنند تا تحلیل های خود. شایان ذکر است که سبک انطباق یابنده در انجام دادن مشاغل فعال نظیر بازاریابی و فروشندگی مؤثر است (کلب، 1984).

2-5-2-6- سبک های شناختی دان و دان: نظریه دیگری که به صورت گسترده در یادگیری و آموزش به کار گرفته میشود، نظریهدان و دان90 (1978) است. این افراد تلاش کردند با تلفیقی از متغیرهای محیطی، هیجانی، جامعه شناختی و فیزیولوژیایی نظریه جامعی در خصوص سبکهای یادگیری ارائه کنند. این نظریه در ابتدا شامل چهار عامل اصلی و 18 عامل فرعی بود. ولی بعدها به پنج عامل اصلی و 21 عامل فرعی به شرح زیر گسترش یافت:
الف) عوامل محیطی: عوامل پیرامونی یادگیری که به یادگیری یادگیرنده می انجامند ، عبارتند از:
صدا: ترجیح فرد در خصوص میزان سر و صدا در هنگام یادگیری است. آیا فرد دوست دارد در سکوت مطالعه کند یا وجود سر و صدا مانند موسیقی را در هنگام یادگیری ترجیح می دهد.
نور: میزان نور و روشنایی ترجیحی فرد در هنگام مطالعه و یادگیری است.
دما: میزان دمای دلخواه فرد در محیط مطالعه است.
طرح91: ترجیح فرد در مورد آزمایش اتاق و وسایل آن هنگام یادگیری است. آیا فرد دوست دارد هنگام مطالعه روی زمین بنشیند. از میز و صندلی استفاده کند یا روی مبل بنشیند.
ب) عوامل هیجانی: با عوامل عاطفی در سایر مدل های یادگیری مشابه اند و عبارتند از:
انگیزش: میزان و نوع انگیزش دانش آموز برای یادگیری است. دانشآموز چقدر به یادگیری علاقه دارد. آیا انگیزش درونی دارد یا عوامل بیرونی نظیر تعامل با همسالان. بازخورد از بزرگسالان و تقویت او را بر می انگیزاند.
پشتکار: مداومت دانشآموز در یادگیری یا انجام دادن تکالیف آموزشی است.
مسئولیتپذیری: میزان مسئولیتپذیری دانشآموز در یادگیری است. آیا به تنهایی کارهایش را انجام میدهد یا کمک محدودی از دیگران میپذیرد و یا به راهنمایی و بازخورد نیاز دارد.
ساختار92: این عامل اشاره به تمایل یا عدم تمایل دانشآموز به تکالیف یا فعالیتهای آموزشی ساختار یافته دارد.
ج) عوامل جامعه شناختی: نیاز فرد را به حمایت های اجتماعی- در موقعیت یادگیری- توضیح می دهند:
خود: تمایل دانش آموز به کار انفرادی است.
زوج93: اشاره به فعالیت دانش آموز همراه با یکی از دانش آموزان دارد.
همسالان94 یا تیم: فعالیت دانش آموز به صورت عضوی از یک تیم یا همراه با گروه همسالان است.
بزرگسالان یا مراجع قدرت: به ترجیح دانشآموز در کار کردن با یک بزرگسال یا مرجع قدرت اشاره دارد. آیا دوست دارد همراه با معلم یا بزرگسال کار کند.
تنوع: تمایل فرد به درگیر شدن با تکلیف های متنوع در هنگام یادگیری است. یعنی فرد دوست دارد هنگام یادگیری با روش ها یا فعالیت های متنوعی سر و کار داشته باشد.

د) عوامل فیزیولوژیایی:
ادراک: ترجیح ابعاد حسی(شنیداری، دیداری و لامسه یا جنبشی) توسط فرد در هنگام یادگیری است.
جذب: تمایل به خوردن، نوشیدن و جویدن در هنگام یادگیری و تمرکز است.
زمان: به ساعاتی از روز که فرد بهتر یاد می گیرد، اطلاق می شود.
تحرک: به تحرک (حتی به صورت ناهشیار) در هنگام یادگیری اشاره دارد.
ه) عوامل روان شناختی:
تحلیلی و کلی: این عامل نشان از این است که آیا دانشآموز هنگامی که کل موضوع را مطالعه میکند، بهتر یاد میگیرد یا هنگامی که تکلیف یادگیری را مرحله به مرحله هر جنبه در یک زمان انجام می دهد.
نیمکره ای95: این عامل مرتبط به برتری نیمکره چپ و راست مغز است. افراد با برتری نیمکره چپ بیشتر تحلیلی یا متوالی هستند، در حالی که افراد برتر در نیمکره راست اغلب کلی هستند.
تکانشی- تأملی: به سرعت تفکر مربوط است. آیا فرد ترجیح میدهد سریع تصمیمگیری و نتیجه گیری کند یا ترجیح می دهد فکر کند و شقوق مختلف مسئله را به دقت در نظر گیرد.

2-5-2-7- سبک های شناختی گراشا- ریچمن: گراشا96 (1966) معتقد است سبک یادگیری را می توان از طریق ابعاد اجتماعی و عاطفی مثلاً نگرش به یادگیری، معلمان یا همکلاسیها و کلاس شناسایی کرد. بنابراین، او و ریچمن97 مدلی از سبک یادگیری ارائه میدهند که براساس پاسخ های دانش آموزان به فعالیتهای واقعی کلاس است نه ارزیابی کلی شخصیت یا ویژگیهای شناختی. گراشا معتقد است این رویآورد موفقتر از روی‌آورد شخصیتی است. استفاده از رویآورد شخصیتی مستلزم این است که پژوهشگر نتایج را در کلاس درس استنباط کند. در صورتی که رویآورد گراشا و ریچكن در شناسایی روش تدریس متناسب با سبک یادگیری خاص به معلم کمک می کند. گراشا و ریچمن ابتدا برای تعامل کلاسی، سه بعد دو قطبی تعریف کردند:
1) اجتناب کننده (دوری گزین98)- مشارکت طلب99، 2) رقابت طلب100- همکاری خواه 3) وابسته- مستقل.
گراشا و ریچكن بعدها در مدل خود تجدید نظر کردند و معتقد شدند افراد در هر بعد روی یک پیوستار قرار میگیرند، و نه در قطبها یا انتهای پیوستارها. یک سال بعد از معرفی مدل گراشا- ریچكن، آنها پرسشنامهای 90 سوالی تهیه کردند که ترجیح دانشآموزان دبیرستان و دانشجویان را درباره شش بعد تکامل کلاسی میسنجید و از افراد میخواست تا موافقت خود را با هر سوال براساس مقیاس پنج نمرهای لیکرت اعلام کنند. سوالهای این پرسشنامه را میتوان دو بخش کرد:
الف) بخش اجتناب کننده- مشارکت طلب: تمایل شاگرد به درگیری با فعالیتهای کلاسی، واکنش به کارهای کلاسی و نگرش به یادگیری را اندازه می گیرد.
ب) بخش وابسته- مستقل: وابستگی شاگرد به معلم در فرآیند یادگیری و اشتیاق او به آزادی در محیط یادگیری را اندازه می گیرد.
ویژگی های افراد براساس سبک های یادگیری گراشا- ریچكن به قرار زیرند:
افراد رقابت طلب: این دانش آموزان با سایر شاگردان رقابت می کنند و کلاسهای معلم مدار و توام با فعالیت را ترجیح میدهند.
افراد همکاری خواه: این افراد افکار خود را با دیگران در میان می‌گذارند و کار در گروههای کوچک به سرپرستی شاگردان را ترجیح می دهند.
افراد اجتناب کننده: این گروه بی علاقه به نظر می رسند و در کارها مشارکت نمی کنند. آنها به محیطی گرایش دارند که بتوانند ناشناس بمانند.
افراد مشارکت طلب: این افراد به مشارکت در امور اشتیاق نشان می دهند و سخنرانی همراه با بحث را ترجیح می دهند.
افراد وابسته: این یادگیرندگان پیرو اشخاص مقتدرند و به دریافت دستور العمل های واضح و بدون ابهام تمایل دارند.
افراد مستقل: این افراد مستقلاً فکر می کنند و در پروژه های مستقل حاضر می شوند.
سبکهای هانی و مامفورد: هانی101 و مامفورد102 سبک یادگیری را توصیفی برای نگرشها و رفتاری که تعیینکننده روشهای ترجیحی افراد در یادگیری است، تعریف میکنند. آنها چهار سبک یادگیری ترجیحی را در افراد شناسایی کرده‌اند. فعال، تأملی، نظریه پرداز103 و واقع نگر. هر چند این گونه اصطلاحات در منابع مختلف به کار گرفته شده‌اند اما باید توجه داشت که در حقیقت در مدل یادگیری هانی و مامفورد ابداع شده اند.
هانی و مامفورد مدل خود را به منزله ابزاری متفاوت با مدل کلب در پروژهای متعلق به موسسه کلورید104 ساختند. اگرچه مراحل یادگیری در نظریه هانی و مامفورد براساس مدل پیشنهادی کلب است، اما کلب از اصطلاحات دیگری برای توضیح چرخه یادگیری (چهار سبک یادگیری) استفاده کرده است. چهار مرحله و سبک هانی و مامفورد بدین ترتیب‌اند:
تجربه که سبک یادگیری فعال را شامل می شود.
مرور تجارب که سبک تأملی را در بر می گیرد.
نتیجه گیری از تجارب که سبک نظریه پرداز را شامل می شود.
برنامه ریزی برای مراحل بعد که سبک واقع نگر را در بر می گیرد.
در هر حال هانی و مامفورد خود معترف‌اند که شباهت های این دو مدل بیشتر از تفاوت های آنهاست. فعال- انطباق یابنده، تأملی واگرا، نظریه پرداز- جذب کننده، واقع نگر- همگرا.
افراد فعال: این افراد تمایل فراوانی به کسب تجارب و ایده های جدید دارند. آنها که علاقه زیادی به فعالیت دارند، ابتدا کار را انجام می دهند و سپس در مورد عواقب آن می اندیشند. بر این اساس، این افراد خود را برای تجربه یادگیری و عواقب آن آماده نمی کنند. افراد فعال وقتی بهترین یادگیری را دارند که:
الف) با تجارب، مسائل و فرصت های جدید سر و کار داشته باشند.
ب) در تکالیف گروهی با دیگران همکاری کنند.
ج) با تکالیف مشکل مواجه شوند.
د) مسئول گردهمایی ها و گفتگوها باشند.
از طرفی، وقتی کمترین یادگیری را دارند که:
الف) به درس یا توضیحات طولانی گوش دهند:
ب) خود مجبور به خواندن؛ نوشتن و فکر کردن باشند.
ج) به جذب و فهم اطلاعات مجبور باشند.
د) به پیروی دقیق از دستور العمل ها مجبور باشند.
افراد تأملی: این افراد دوست دارند از جهات مختلف به موقعیت بنگرند. همچنین، آنها به جمع آوری اطلاعات و مرور آنها، تفکر قبل از هر نتیجه گیری و نیز مشاهده دیگران و شنیدن نظرهای آنها- قبل از ابزار نظر خودشان- علاقه مند هستند. از این رو، افراد تأملی وقتی بهترین یادگیری را دارند که:
الف) کارکردن افراد و گروه‌ها را ببینند.
ب) آنچه رخ داده است را مرور کنند و درباره آنچه یاد گرفته اند، بیندیشند.
ج) بدون زمان بندی ثابت و محکم، تکالیف را تحلیل و نتایج را گزارش کنند.
از طرفی، وقتی کمترین یادگیری را دارند که:
الف) به عنوان رهبر عمل کنند یا بخواهند در حضور دیگران ایفای نقش کنند.
ب) کارها را بدون آمادگی انجام دهند.
ج) مجبور به تعجیل در انجام دادن کارها باشند.
افراد نظریه پرداز: این افراد تمایل به یکپارچه کردن مشاهدات به صورت نظریه های پیچیده، منطقی و بیعیب و نقص دارند. آنها مشکلات را گام به گام حل میکنند. براین اساس، افراد نظریهپرداز وقتی بهترین یادگیری را دارند که:
الف) در موقعیت های پیچیدهای که مجبور به استفاده از دانش و مهارت خود باشند، قرار گیرند.
ب) در موقعیت های برنامه ریزی شده و دارای اهداف روشن قرار گیرند.
ج) فرصت سوال کردن و ابراز عقیده داشته باشند.
از طرف دیگر، وقتی کمترین یادگیری را دارند که:
الف) مجبور به حضور در موقعیت های هیجانی و احساسی باشند.
ب) فعالیت سازمان یافته و اطلاعات کافی نباشد.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع اختلال شخصیت، اختلال شخصیت وابسته، روانشناسی، پنج عامل بزرگ شخصیت Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع سبکهای یادگیری، سبک های یادگیری، انعطافپذیری