پایان نامه ارشد با موضوع فلسفه غرب، وجود خداوند، اصالت وجود، مفهوم خدا

دانلود پایان نامه ارشد

متصف باشد طبيعي است كه دومي برتر و بزرگتر از اولي خواهد بود.
مالكوم نيز كمالنبودن وجود را در صورت دوم برهان وجودي آنسلم ميپذيرد نه در صورت اول. ازنظر او، آنسلم در صورت اول ميگويد كه وجود كمال است اما در صورت دوم ازطريق كمال بودن وجود به وجود خدا استدلال نميكند. جان هيك از جمله خردهگيران اين نظريه است كه وجود خدا منطقاً ضروري باشد. او در انتقاد به اين برهان مينويسد:
بهنظر ميرسد برهان فوق گرفتار خلط دو مفهوم مختلف از موجود واجب است… اين دو مفهوم عبارتند از يكي مفهوم ضرورت منطقي، و ديگري ضرورت يا وجوب وجود يا واقعي. در فلسفة جديد، ضرورت منطقي، مفهومي است كه فقط به قضايا اطلاق ميگردد. يك قضيه وقتي منطقاً ضروري است كه بر وفق معاني كلمات تشكيل دهندة آن صادق باشد و اين يك اصل اساسي اصالت تجربي است كه قضاياي وجودي، نميتوانند منطقاً ضروري باشند. بهعبارتديگر اينكه يك نوع موجود وجود دارد يا ندارد، مسألهاي مربوط به امر واقع تجربي و آزموني است، نه تابع قواعد زبان. طبق ايننظر، قول به موجودي كه منطقاً ضروري(واجب) باشد، پذيرفتني نيست. زيرا معنايش اين خواهد بود كه قضيه وجودية «خدا وجود دارد» منطقاً يا طبق تعريف صادق است… بههرحال، از اين گفته برنميآيد كه يك موجود سرمدي در عالم واقع وجود دارد، بلكه فقط همين برميآيد كه اگر چنين موجودي وجود داشته باشد، وجودش واجب خواهد بود (ادواردز، 52:1384-51).
افرادي نظير پلانتينگا و نورمن گيسلر55 در عصر حاضر كوشيدهاند بهگونه ديگري از برهان وجودي دفاع كنند.
در پايان بايد بگوييم كه هدف ما در اين فصل اين بود كه جايگاه برهان وجودي را در فلسفه غرب بيان كنيم لذا در اين فصل به تبيين و بررسي ديدگاه فيلسوفان برجستة غرب دربارة برهان وجودي در قالب سير تاريخي آن پرداختيم و گفتيم كه آنسلم نخستين كسي بود كه به تدوين اين برهان پرداخت و دو صورت از آن ارائه داد. با مطالعة فصل دوم و سوم رسالة گفتگو با ديگري آنسلم شايد بتوان چكيده برهان وجودي را در دو عبارت زير خلاصه كرد:
1) خدا بهعنوان موجودي كه بزرگتر از آن نتوان تصور كرد تنها هنگامي بزرگترين موجود قابلتصور است كه وجود خارجي و واقعي داشته باشد.
2) مفهوم خدا بهعنوان بزرگترين امر قابلتصور در ذهن كه عدم آن تصورناپذير است و وجود برايش ضروري است مستلزم وجود خارجي و واقعي آن است.
اين برهان از زمان پايهگذاري تاكنون، موافقان و مخالفان فراواني بهدست آورد و بهتدريج بر تقریر اوليه آن، مطالب زيادي افزوده شد و تقريرهاي مختلفي از آن ارائه گرديد. درواقع آنسلم با اين استدلال كه چون «وجود» جزء مفهوم خداست پس بايد خدا وجود عيني داشته باشد ميان وجود ذهني و وجود عيني خدا تلازم برقرار كرده است درحاليكه چنين تلازمي صحيح نيست. هرچندكه آنسلم چنين لازمهاي را نميپذيرد و معتقد است كه تنها درمورد خداوند ميتوانيم از تصور مفهوم آن در ذهن، وجود خارجي آن را نتيجه بگيريم. در اين ميان دفاع دكارت از اين برهان در قرن هفدهم با تقرير جديد، توجه متفكران را بهنحو ويژه به آن جلب كرد. در مقابل كانت بهعنوان منتقد سرسخت برهان وجودي نقدهايي بر آن وارد كرد كه زمينه دفاع و تقريرهاي ديگر برهان وجودي را براي طرفداران آن برانگيخت. البته همة نقدهايي كه در اعصار مختلف بر تقريرهاي مختلف اين برهان شده صحيح نيست چراكه ظاهراً بخشي از اين انتقادات به دليل بدفهمي استدلال موردنظر آنسلم ميباشد. از طرفي اين سخن به اين معنا نيست كه برهان وجودي صحيح و مصون از اشكال است چون اشكال اساسي خلط احكام ذهن و عين و تسرّي دادن حكم مفهوم به مصداق همچنان باقي است. گرچه هريك از اين نكات درخور بررسي وسيعتر و كاوشي ژرفتر ميباشد كه براي اداي حق مطلب بايد رسالهاي در اينمورد تدوين نمود. تا با بررسي تحليلي دو صورت برهان وجودي بهطور مفصل، بتوان بخشي از اشكالات و ايرادهاي وارد شده به اين برهان را حل كرد. بنابراين دستيابي به يك قضاوت صحيح و منصفانه درباره صحت و سقم برهان وجودي منوطبه داشتن تصوري واضح و روشن از اين برهان است.
در اثناي بحث پس از ذكر مهمترين نقدهاي كانت به اين برهان، نظر متفكرين معاصر را درباره نقدهاي كانت آورديم و از بحثبرانگيزبودن اين برهان و اقبال و توجهي كه فيلسوفان غربي به اين برهان داشتند به اين نتيجه رسيديم كه ظاهراً اين برهان ريشه غربي دارد. ريشه غربي داشتن اين برهان ما را با اين سوالات مواجه ساخت كه آيا برهان وجودي ميتواند ريشه اسلامي هم داشته باشد؟ آيا اين برهان در فلسفه اسلامي هم جايگاهي دارد؟ نظر متفكران معاصر درباره اين برهان چگونه است؟ يافتن پاسخي قانع كننده به اين سوالات ما را برآن گماشت تا به نگارش فصل دوم بپردازيم.

فصل دوم

جايگاه برهان وجودي در فلسفه اسلامي و نظرمتفكران اسلامي درباره آن

فصل 1:
بخش اول

جايگاه برهان وجودي در فلسفه اسلامي

در فصل اول به اين نتيجه رسيديم كه برهان وجودي بهعنوان يكي از سه طريق اساسي اثبات وجود خدا بحثبرانگيزتر و جنجاليتر از ديگر براهين است. اين برهان ريشه غربي داشته و جنگ و گريز ميان مدافعان و مخالفان حكايت از اهميت آن در فلسفه غرب دارد. سوالاتي كه در اين فصل درصدد يافتن پاسخ آنها هستيم اين است كه: آيا برهان وجودي در فلسفه اسلامي جايگاهي دارد؟ آيا برهان وجودي ميتواند ريشه اسلامي هم داشته باشد يا اينكه مختص به فلسفه غرب است؟ اگر برهان وجودي ريشه اسلامي ندارد چرا متفكران معاصر از آن بحث كردهاند؟ از اينرو فصل دوم را به تحقيق و بررسي جهت يافتن پاسخ اين پرسشها اختصاص دادهايم. هدف ما در اين بخش اين است كه با معرفي اجمالي انواع براهين اثبات خدا در فلسفه اسلامي و ارزيابي ميزان قرابت برهان صديقين با برهان وجودي بتوانيم جايگاه اين برهان را در فلسفه اسلامي نشان دهيم.
1. انواع براهين اثبات وجود خدا:
فيلسوفان اسلامي براهيني را كه براي اثبات خدا اقامه ميشود به دو دسته تقسيم ميكنند. دسته اول، براهيني هستند كه در آنها از وجود مخلوقات و با تكيه بر يكي از صفات آنها بر وجود خدا استدلال مي شود. مانند: برهان امكان56، برهان حركت57 و برهان حدوث58. دسته دوم، براهيني هستند كه در آنها از خود هستي و وجود بر وجود خدا استدلال ميشود. مانند: برهان صديقين. ما در اين بخش به بررسي سه نوع از اين براهين: برهان صديقين، برهان امكان و برهان حركت ميپردازيم(حسين زاده، 215:1376-180):
الف. برهان صديقين
اصطلاح برهان صديقين را نخستينبار بوعلي سينا در فلسفه اسلامي مطرح كرده است. اين برهان در فلسفه اسلامي تقريرهاي متعددي دارد كه از مهمترين آن تقريرها ميتوان به تقرير ابن سينا، صدرالمتألهين، سبزواري و علامه طباطبايي اشاره كرد. هرچند ابن سينا برهاني بهعنوان برهان صديقين اقامه كرده است، تقرير وي به برهان امكان شبيهتر است تا برهان صديقين؛ چراكه تقرير وي براساس مباني حكمت مشاء كه نياز معلول به علت را امكان ماهوي آن ميدانند، اقامه شده است. از اينرو صدرالمتألهين صديقينبودن تقرير ابن سينا را نميپذيرد و تقريري كه خود ارائه ميدهد را صديقين ميداند. تقرير او براساس مباني حكمت متعاليه يعني اصالت وجود، بساطت وجود، تشكيك وجود و عليت (عينالربطبودن معلول به علت) ميباشد. بعد از صدرالمتألهين، ملاهادي سبزواري تقريري از اين برهان ارائه ميدهد كه مقدماتش از مقدمات تقرير صدرايي كمتر بوده و در آن تنها از مقدمه اصالت وجود استفاده شده است. بعد از سبزواري، علامه طباطبايي تقريري ارائه ميدهد كه به هيچ مقدمهاي نياز نداشته و در آن تنها با پذيرش اصل واقعيت، وجود واجب اثبات ميشود. ميتوان ادعا كرد كه تقرير صدرالمتألهين متقنتر و تقرير علامه كوتاهترين تقريري است كه براي برهان صديقين ذكر شده است. ما اين تقريرها را در بحث «ارزيابي ميزان قرابت برهان صديقين با برهان وجودي» مورد بررسي قرار خواهيم داد.
ب. برهان امكان
فيلسوفان اسلامي تقريرهاي گوناگوني را براي برهان امكان ارائه كردهاند كه ازآنجمله ميتوان به تقرير فارابي، ابن سينا، فخر رازي، محقق طوسي، شيخ اشراق و صدرالمتألهين اشاره كرد. تمام اين تقريرها به اين دو شيوه باز ميگردد: 1) روشي كه در آن ابتدا وجود خدا و سپس واحديت او اثبات میگردد. 2) شيوهاي كه در آن ابتدا لزوم واحديت واجب اثبات ميگردد و سپس از ممكنبودن عالم ماده، واجببودن خدا را نتيجه ميگيرند. حكماي اسلامي غالباً به شيوه اول توجهي خاص داشتهاند. با مطالعه كتب فلسفي و كلامي به اين نتيجه ميرسيم كه بااينكه برهان امكان در آثار و تأليفات ابن سينا، بهطور جدي مطرح بوده است، اين برهان از ابتكارات فارابي میباشد. تقرير مختصر فارابي در كتاب عيونالمسائل بدين شرح است:
موجودات دو گونهاند: يك قسم آنكه وقتي ذاتش لحاظ شود وجودش واجب نخواهد بود، اين قسم، ممكنالوجود ناميده ميشود. قسم ديگر آن است كه وقتي ذات آن لحاظ ميشود وجودش واجب باشد؛ اين قسم، واجبالوجود ناميده ميشود. اگر ممكن را معدوم فرض كنيم محالي لازم نميآيد. از اين رو، وجودِ ممكن، محتاج به علّت است و اگر موجود شود وجودش بالغير واجب مي شود، درحاليكه ذاتاً ممكن است، بالغير واجب ميباشد. اين امكان يا هميشگي است و يا موقت. ممكنات بهطور تسلسل يا دور نميتوانند علّت و معلول يكديگر باشند، بلكه بايد به واجببالذات منتهي گردند كه او موجود اوّل است. اگر فرض كنيم واجب موجود نيست اين فرض مستلزم محال است. وجود واجببالذات علّت ندارد و وجود او بواسطة غير نيست. او علّت نخست براي هستي اشياست(حسين زاده،269:1376).
طبق تقرير ابن سينا موجود يا واجبالوجود است يا ممكنالوجود. اگر واجبالوجود باشد مطلوب ثابت است و اگر ممكنالوجود باشد، براي اينكه دور و تسلسل پيش نيايد بايد به واجب منتهي گردد. ميتوان ادعا كرد كه تقرير ابن سينا كاملترين و دقيقترين شيوه ارائه شده براي برهان امكان است(حسين زاده، 180:1376).
عليرغم مقبوليت اين برهان در ميان فيلسوفان و متكلمان اسلامي، غزالي و ابن رشد به نقد اين برهان پرداختهاند. هرچند كه نقدهاي آن دو به علت ضعف زياد، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. به باور غزالي «حدّ وسط در برهان امكان، مفهوم وجوب و امكان است و اين دو كلماتي مبهم هستند. و اگر آن دو را تفسير كنيد و بگوييد: ممكن عبارت است از: «ما لوجوده علةٌ» و واجب عبارت است از «ما لا علة لوجوده» بازهم به مطلوب خود دست نمييابيد؛ زيرا كه هريك از آحاد بدين معني ممكن است ولي كل و مجموع بدين معني ممكن نيست»(حسين زاده، 297:1376). ابن رشد در نقد اين برهان ميگويد:
روش ابن سينا صحيح نيست چون واژه ممكن-كه در آن استدلال استفاده شده- مشترك لفظي است، علاوه بر آن تقسيم موجود به ممكن و غيرممكن تقسيم حاصري براي موجود نيست از اينرو نادرست است(حسين زاده، 302:1376).
در فلسفه اسلامي براي هركدام از اين نقدها پاسخي وجود دارد كه توضيح و بررسي آن مجال ديگري ميطلبد و بايد در جاي خود بررسي گردد.
ج. برهان حركت
حكماي طبيعي، وجود خدا را ازطريق حركت و تغير اثبات ميكنند. براساس اين تقرير هر متحركي به محرك نياز دارد. اگر آن محرك خودش نيز متحرك باشد، نيازمند محركي مغاير با خود است و بهناچار براي اين كه محذور دور و تسلسل پيش نيايد، زنجيره محركها بايد به محركي منتهي شود كه خود متحرك نباشد و دگرگوني و تحول در آن راه نداشته باشد و آن واجبالوجودبالذات است (طباطبايي، 220:1386).
به خواست الهي، بررسي تفصيلي هر يك از اين براهين را در بخش پنجم اين فصل بيان خواهيم كرد.
2. ارزيابي ميزان قرابت برهان صديقين با برهان وجودي:
همانطوركه گفتيم در فلسفه و كلام اسلامي، براهين متعددي براي اثبات وجود خداوند متعال ارائه شده است كه در ميان آنها برهان صديقين جايگاه و ويژگي خاصي دارد. در اين برهان، براي اثبات وجود خداوند، از خود وجود بر وجود استدلال ميشود بدوناينكه وجود مخلوقات و ممكنات واسطه قرار گيرد. لذا اين برهان بهنظر ميرسد كه، قرابتي با برهان وجودي دارد. براي نشاندادن بهترِ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم خدا، وجود خداوند، فلسفه غرب Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مفهوم وجود، برهان نظم