پایان نامه ارشد با موضوع فرهنگ سیاسی، مشارکت سیاسی، رفتار سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

مجريه علي رغم اينكه منع قانوني در اين زمينه ها وجود ندارد.
اين در حالي است كه در سالهاي اخير شاهد تحولي چشمگير در زمينه مشاركت زنان در زندگي عمومي و عرصه سياست ، در كشورهاي اسلامي منطقه و همسايه بوده ايم . وجود وزراي زن در كابينه اغلب كشورهاي اسلامي مانند (تونس ، بحرين ، امارات ، افغانستان و…) وجود سفراي زن ( در كشورهايي مانند مصر ، تونس و افغانستان و…) استفاده از زنان به عنوان نماينده دائم كشور در مقر سازمان ملل در نيويورك ( كويت ، علي رغم آنكه زنان آن كشور حتي از حق رأي برخوردار نيستند) و …
حقيقت آن است كه وضعيت فعلي مشاركت زنان ايراني در عرصه سياست و زندگي عمومي زيبنده جامعه اي نيست كه با رشد دانش آموختگي زنان و ورود روزافزون دختران به دانشگاهها مواجه است و زنان آن كوله باري از حدود 30 سال تجربه كاراجرايي و مديريتي را بر دوش دارند و هم اكنون حدود 25 حزب توسط زنان تأسيس شده و يا در حال تأسيس است.
امروزه اهميت مشاركت سياسي زنان در روند توسعه جوامع بر كسي پوشيده نيست. از اين رو دولت ها براي افزايش مشاركت سياسي به طور عام و مشاركت سياسي زنان به طور خاص برنامه ريزي مي كنند.
همچنين اين شاخص در اهداف توسعه هزاره مورد توجه قرار گرفته و افزايش نقش زنان در قدرت و تصميم گيري در دستور كار سازمان ملل قرار دارد. حضور زنان در دولت و پست هاي عالي مديريتي و حضور در مجلس علاوه بر ضرورت برخورداري از توان بالقوه و قابليت هاي ذاتي مستلزم بهره مندي از آموزش هاي لازم و برخورداري از فهم و بينش سياسي است كه اين مهم به بهترين نحو ممكن مي تواند از طريق احزاب انجام شود.
شايان ذكر است شايد امتياز حق رأي براي زنان تا كنون به تنهايي عامل دخالت فراگير زنان در سرنوشت سياسي شان نبوده است و همين مسأله موجب شده كه حقوق زنان به طور عام و حقوق سياسي زنان به طور ويژه مورد توجه قرار گيرد و ساز و كار هاي مختلفي از جمله كوتاسيستم ( نظام سهميه بندي ) به عنوان راه حلي موقت ( تا رسيدن به وضعيت مطلوب ) جهت استفاده دولت و مسئولين نظام پيشنهاد گردد. ترديدي نيست كه مشاركت سياسي زنان و حضور آنان در عرصه هاي تصميم گيري و حكومتي كشور مي تواند پشتوانه اي براي عرصه هاي ديگر فعاليت زنان باشد و قطعاً اين شكل از مشاركت با حضور و ظهور گاه و بيگاه آنان جهت تاييد سياست هاي رسمي حكومت متفاوت خواهد بود و اينجاست كه نگاه توسعه اي به زنان و مسائل آنان لازم مي آيد. ما تاريخي را پشت سر گذاشته ايم كه مملو از تلقي هاي نادرست نسبت به نقش و جايگاه زن بوده است و امروز كه جامعه ما در مسير توسعه قرار گرفته است گام نهادن در اين مسير مستلزم تغييرات و بازنگري در افكار، انديشه ها و حتي اعمالمان مي‌باشد. اگر جامعه اي براي تحقق اهداف توسعه اي خود از تمامي منابع انساني كه زنان نيرويي بنيادين در اين زمينه اند، استفاده ننمايد هرگز به توسعه پايدار، متوازن، همه جانبه و درون زا دست نخواهد يافت. لذا زنان هم به عنوان عاملان توسعه و هم به عنوان بهره بران از توسعه بايد مشاركت حقيقي و حضوري جدي در كليه عرصه ها و سطوح داشته باشند و اين امر موجب برآورده شدن تسريع فرآيند توسعه و تحقق عاجل عدالت اجتماعي مي باشد. هر چند كه در اين دو دهه تلاش هاي فراواني براي ارتقاي جايگاه و بهبود وضعيت زنان صورت گرفته است اما همچنان دل نگراني ها و دغدغه هايي در رابطه با مسايل زنان وجود دارد كه فاصله غير قابل توجيهي با وضعيت مطلوب ايجاد كرده است. پر كردن اين شكاف و رسيدن به جامعه آرماني و مطلوب اسلام، همچنان نيازمند تلاش و عزمي جدي است كه بايد با همكاري و همياري خود زنان – در مرحله اول _ نهادهاي دولتي، نهادهاي ديني _ از همه مهمتر _ انديشمندان، متفكران و سازمانهاي غيردولتي و … در جهت ايجاد فرصت هاي مناسب جهت حضور زنان در عرصه هاي گوناگون بويژه تصميم سازي و تصميم گيري ملي و بين المللي با توجه به ضرورتهاي بيان شده ، صورت پذيرد.

چهارچوب مفهومی و نظری آگاهی سیاسی
در این قسمت به طرح بحثی برای توانایی سنجش سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی خواهیم پرداخت.در اینجا فرض ما براین است که سطح عملی فرهنگ سیاسی، همان رفتار سیاسی یا به عبارتی دیگر مشارکت سیاسی است،که تحت تاثیر سطح نظری فرهنگ سیاسی می باشد، سطح نظری فرهنگ سیاسی مجموعه عقاید،باورها،ارزشها و نگرشهایی است که شخص نسبت به نظام کنشگران سیاسی و نسبت به نقش خود در این ساختار دارد. در بعد نظری فرهنگ سیاسی سه نوع جهت گیری (شناختی، احساسی و ارزیابانه) نسبت به چهار مقوله( خود، برونداد نظام، درونداد نظام و کل نظام سیاسی) را توضیح دادیم. بعد رفتاری فرهنگ سیاسی نیز که از آن با نام مشارکت سیاسی نام می بریم به الگوی مشارکت سیاسی مايكل راش(1377) اشاره دارد. از دیدگاه وی مشارکت سیاسی عبارت از درگیر شدن فرد درسطوح مختلف نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام رسمی سیاسی است. از ویژگیهای این نوع مشارکت جنبه رقابتی بودن آن است. راش سلسله مراتبی را برای مشارکت بر می شمارد که پایین ترین حد آن رای دادن است و بالاترین حد آن نیز داشتن مقام و منصب رسمی سیاسی یا اجرایی در سلسله مراتب نظام است. اما برای سنجش مشارکت سیاسی افراد، با توجه به الگوی راش و طبقه بندی میلبراث، سه سطح مشارکت سیاسی را بر می شماریم:
1)مشارکت سیاسی فعال یا گلادیاتورها؛ اینها کسانی هستند که در نظام سیاسی بسیار فعال هستند، مقامهای سیاسی را به خود اختصاص داده اند، یا اینکه با دیگران برای بدست آوردن این مقامات رقابت می کنند و یا اینکه در احزاب و سازمانهای سیاسی به صورت فعال عضو هستند.
2)مشارکت محدود یا به قول میلبراث مشارکت ((افراد در سطوح میانی))؛ ویژگیهای این افراد می تواند عضویت در تشکلهایی باشد که لزوماً فعالیتشان سیاسی نیست، مانند شورای صنفی، انجمن آذری زبانان، کردزبانان، لرزبانان در سطح دانشگاه؛ عضویت منفعلانه در تشکلهای ذیربط، مثلاً تشکیل پرونده در انجمن اسلامی، بسیج دانشجویی، جامعه اسلامی و شرکت در سخنرانیها و برنامه ریزی این تشکلها.
3)مشارکت سیاسی با فعالیت کم یا سطوح پایینی مشارکت؛ می توان به بحثهای سیاسی غیر رسمی که در بین دانشجویان، دربین خانواده آنها و… رخ می دهد، اشاره داشت. همچنین این نوع مشارکت، شرکت در انتخابات را نیز می تواند دربرگیرد. نظریات متعددی وجود دارد که به تبیین مشارکت سیاسی می پردازند، اما در دیدگاه فرهنگ سیاسی فرض بر این است که ارزشها و نگرشهای فرد رفتار سیاسی او را تبیین می کند. به عبارتی رفتار افراد تحت تاثیر فرهنگ، ارزشها ونگرشهای آنان قرار دارد. اما مطلبی که مورد توجه ما در این تحقیق است، عبارت از این است عواملی که در ایجاد و شکل گیری شکاف بین این دو سطح موثر هستند،کدامند؟ دراینجا عواملی را که در الگوی نظریه پردازانی همچون راش، لیپست، رابرت دال، برادی و وربا، آورده شده اند، برای تبیین شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی مورد استفاده قرار می دهیم. شکاف سطح نظری و رفتاری سیاسی تحت تاثیر عواملي همچون: منابع(پایگاه اقتصادی- اجتماعی) و مهارتها(سیاسی)، اعتماد سیاسی، انگیزه مالی، منافع و موانع اجتماعی و خانوادگی مي باشد.
پایگاه اقتصادی- اجتماعی: عبارت از درآمد، تحصیلات و شغل است. این متغیر را در الگوی
«منابع» برادی و وربا نیز مشاهده می کنیم، آنها نیز معتقدند که از عوامل تغییر دهنده رفتار سیاسی می توان به پایگاه اقتصادی- اجتماعی اشاره کرد. راش نیز این عوامل را در رفتار سیاسی افراد موثر می داند.(راش،1377، 135)
مهارتها نیز از نوع مهارتهای اجتماعی، مهارتهای تحلیلی، توانایی سازمانی و مهارتهای سخنوری هستند که می توانند در شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی موثر واقع شوند. این مهارتها، در مدل الگوی منابع دو دسته هستند:
الف- ظرفیتهای سازمانی و ظرفیتهای ارتباطی، به عبارتی شهروندانی که دارای توانایی نوشتاری، کلامی بالایی هستند قادر هستند به راحتی به سازماندهی و شرکت در جلسات مختلف بپردازند. آنها در فعالیت سیاسی کاراتر هستند.
ب-موقعیتها نیز عبارتند از میزان تحصیلات، محل سکونت، طبقه و قومیت(همانجا).
همچنین موانع اجتماعی و خانوادگی نیر در کنار منابع و مهارتها آورده شده است؛ راش معتقد است که موانع محیطی از آن نظر مهم است که فرهنگ سیاسی از طریق آن، مشارکت و اشکال آن را که مناسب تلقی می گردد تشویق کند یا بر عکس مشوق مشارکت نباشد.در اینجا عامل اعتماد سیاسی را آورده ایم . روزنبام معتقد است که این عامل از عوامل موثر بر مشارکت سیاسی است. اعتماد سیاسی عبارت از تمایلات عاطفی و ارزیابی کننده فرد نسبت به نظام سیاسی و عملکرد آن است. اعتماد سیاسی محرک رفتار سیاسی فرد است، این واژه شامل طیفی است که از بدگمانی و بی اعتمادی شروع گشته تا اعتماد و اطمینان کامل نسبت به نظام سیاسی و عملکرد آن را در بر می گیرد. منافع سیاسی نیز از دیگر عوامل موثر در شکاف سطح نظری و رفتاری فرهنگ سیاسی است. بالطبع اگر منافع حاصل از یک کار سیاسی مطلوب فرد نباشد یا اینکه عدم فعالیت او رضایت بیشتری را برایش حاصل سازد، آن شخص تمایل کمتری به فعالیت سیاسی خواهد داشت.اما نیاز است خاطر نشان سازیم که این عوامل باهم در ارتباط هستند، به عبارتی رابطه بازخوردی بین آنها برقرار است. به عبارت دیگر اینگونه می توان گفت که فرهنگ سیاسی توسط این عوامل نوع رفتار سیاسی منطبق با خود را می سازد. اگر که این عوامل و تاثیرات آنها به گونه ای غیر متعارف باشد، بین سطوح نظری فرهنگ سیاسی(ذهنیت) و سطح عملی یا رفتاری آن (مشارکت سیاسی) ناهمخوانی و عدم تعادل ایجاد می گردد.
مدل نظری که در شکل 2-1 ، ارایه می شود رابطه بین متغیر های مستقل پژوهش حاضر ( میزان استفاده از رسانه ها ، میزان ارتباط با همسالان ، میزان تحصیلات و وضعیت اشتغال ) و متغیر وابسته ( میزان آگاهی سیاسی ) را نشان می دهد .

میزان استفاده از رسانه ها میزان تحصیلات

میزان آگاهی سیاسی زنان

میزان ارتباط با همسالان وضعیت اشتغال

شکل 2-1- مدل نظری تحقیق

پیشینه پژوهش
بازیگر و مرادی زاده (1383) در تحقیقی با عنوان «سنجش میزان آگاهی سیاسی دانش آموزان شاهد مقطع متوسطه استان لرستان» به این نتیجه رسیدند که میزان آگاهی سیاسی دانش آموزان و دختر و پسر شاهد درباره مقوله رهبری، ریاست جمهوری، قوه مقننه، قوه قضاییه و وقایع انقلاب اسلامی تفاوت معناداری وجود ندارد».
فلاح و زاهدی اصل (1378) در پژوهشی با عنوان «جامعه شناسی بررسی آگاهی سیاسی دانشجویان دانشگاه شاهد» به این نتیجه رسیدند که پاسخ گویان در هیچ اختلافی معناداری بین ورودی های مختلف دانشگاه و فارغ التحصیلان آن و همچنین بین دانشکده های مختلف دانشگاه شاهد از لحاظ میزان آگاهی سیاسی وجود ندارد.
لیزن (2008) در پژوهشی به عنوان «آزادی رسانه ها، آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی» به این نتیجه رسید که کنترل رسانه ها توسط حکومت ها باعث کاهش میزان آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی شهروندان می شود. علاوه بر این، از نظر این محقق کنترل رسانه ها و بازار فروش آنها توسط حکومت ها باعث می شود که شهروندان از لحاظ آگاهی سیاسی نادان و بی تفاوت باشند».
بازن (2007) در پژوهشی با عنوان «انگیزه دهی به منابع آگاهی سیاسی؛ آیا منافع شخصی مهم است؟» به بررسی منابع مهیج آگاهی سیاسی پرداخت و به این نتیجه که تنوع و کنجکاوی دو منبع مهم آگاهی سیاسی هستند و منافع شخصی صرفاً یک منبع ثانویه در کسب آگاهی از مسائل سیاسی روز برای شهروندان است.
فرنت (2005) در پژوهشی با عنوان «تهدید رفتار قالبی داشتن و شکاف جنسیت در آگاهی سیاسی» به این نتیجه رسید که زنان به دلیل جنسیت از میزان آگاهی سیاسی کمتری نسبت به مردان برخوردارند.
گرانلند (2005) در پژوهشی با عنوان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع حقوق انسان، رسول خدا (ص)، زنان مسلمان Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع مشارکت سیاسی، مشارکت سیاسی زنان، توزیع فراوانی