پایان نامه ارشد با موضوع فراشناختی، روانشناسی، سوگیری، دانش ضمنی

دانلود پایان نامه ارشد

گذشته، پذیرش یک موقعیت ، سازمان بندی مجدد آن برای یافتن چیزی مثبت و مطلوب در آن را در بر می گیرد.

2-4-3 مقابله رویکردی- رفتاری186
شامل جستجوی راهنما و حامی187 و بخش عینی188 مناسب از قبیل مقابله مبتنی بر حل مسئله را در رویارویی مستقیم با یک رویداد و عواقب آن را در بر می گیرد.
2-4-4 مقابله اجتنابی- شناختی189
پاسخهایی را در بر می گیرد که متوجه انکار190، تقلیل وخامت191 یک بحران و پیامدهای آن باشد و همچنین پذیرش یک موقعیت همانطور که هست، می باشد.

2-4-5 مقابله اجتنابی- رفتاری192
جستجوی پاداش های جانشین را در بر می گیرد، یعنی سعی می شود که به وسیله درگیر شدن در فعالیتهای جدید و خلق منابع دیگر ارضاء، جایگزین هایی برای بحران یافت شود. مثل تخلیه احساسات از قبیل خشم و نا امیدی، مصرف داروهای آرام بخش و انجام رفتاری که ممکن است به طور موقت تنش را کاهش می دهد.
پارکر و بروان193 (1982؛ به نقل از حسینی قدمگاهی،1376) با استفاده از روش تحلیل عامل، شش گونه مقابله را شناسایی و نامگذاری کرده اند: بی پروایی194 (شکستن اشیاء)، اجتماعی شدن195 (گذراندن اوقات با دوستان)، حواسپرتی196 (مشغول کردن خود به کاری دیگر)، حل کردن مشکل (تفکر درباره مشکل)، برخورد منفعلانه197 (مطالعه و خواندن)، به خود دلداری دادن198 (پول خرج کردن برای خود).
هیجانها معرف داده های درونی هستند که بر انگیزش و رفتار اثر می گذارند. در واقع، هیجان ممکن است مقدم بر شناخت باشد و داده های تجربی نشان می دهد که از طریق ساختارهای مغزی زیر قشری کنترل می شود. هیجانها می توانند بر طیفی از فرایندهای شناختی، از جمله سوگیری در توجه و حافظه، قضاوتها و تصمیم گیری اثر بگذارند (کلور199 و پارات200، 1994).
نتایج تحقیقات لازاروس و فولکمن (1984)، نشان داد در فرایند مقابله، مهارت های شناختی برای حل مشکل مورد استفاده قرار می گیرند و فرد با به کار بستن سبک های مقابله ای کارآمد مسئله مدار از مهارت های شناختی برای حل مسئله استفاده می کند و بر این اساس راه های مقابله با مشکل مستقیما بررسی می شوند و معمولا با یافتن راه حل های مناسب برای مشکل،رضایت روانشناختی حاصل می شود.

2-5 فراشناخت
توجه روانشناسان به نظریه های شناختی و تحول دیدگاه های چند دهه اخیر به قدری زیاد بوده است که آن را انقلاب شناختی201 نام نهاده اند( لطف آبادی،1373).یکی از موضوعاتی که به دنبال این تحولات در عرصه روانشناسی مطرح گردید،مفهوم فراشناخت202 است (فلاول203،1985).
فراشناخت را می توان به عنوان هر نوع دانش یا فرایند شناختی تعریف کرد که در آن ارزیابی، نظارت یا کنترل شناختی وجود داشته باشد (فلاول،1979؛موزس و بیرد204،2002).
پیاژه205 برای اولین بار مفهوم فراشناخت را به گونه ای ضمنی مورد استفاده قرار داد، چرا که تفکر صوری پیاژه آشکارا ماهیتی فراشناختی دارد، زیرا مستلزم تفکر درباره گزاره ها، فرضیه ها و احتمالات تصوری است که ماهیت شناختی دارند. با این حال پیاژه اصطلاح فراشناخت را به کار نبرد. شاید اولین روانشناسی که به گونه ای صریح این اصطلاح را وارد روانشناسی شناختی کرد، فلاول بود(علیزاده1387؛به نقل از تیموری،1388).
ولز206 برای اولین بار فراشناخت را در مفهوم درمانی به کار برد. وی فراشناخت را “شناخت درباره شناخت” می داند (ولز 1994؛به نقل از ولز،2000).
فراشناخت یکی از زیر مجموعه های خود تنظیمی که نقش مهمی در خیلی از کارکردها و دانشها دارد. به عبارت ساده تر فراشناخت تفکر در باره تفکر یا شناخت خود است. فراشناخت یک مفهوم چند وجهی است که شامل، فرآیندها و استراتژیهایی است که ارزیابی، مراقبت یا کنترل شناختی را به عهده دارند (فلاول،1979؛ موزس و بارد،1999؛ ولز،2000).
2-5-1 رابطه شناخت و فراشناخت
طبق نظر فلاول (1981، به نقل از گارنر، 1990) روابط متقابلي بين عناصر شناختي و فراشناختي وجود دارد. به نظر مي‌رسد كه دانش فراشناختي، تجربه فراشناختي و رفتار شناختي طي دوره انجام تكليف شناختي، اطلاعاتي براي يكديگر فراهم مي‌كنند و همديگر را فرا مي‌خوانند: دانش فراشناختي پايه‌اي براي تجربه فراشناختي است كه به نوبه خود استفاده از راهبرد‌هاي شناختي و فراشناختي را افزايش مي‌دهد، همچنين تجربه فراشناختي مي‌تو‌‌اند بازبيني دانش فراشناختي را ارتقاء دهد و تجربه‌‌هاي فراشناختي بيشتري را فراهم مي‌كند. استفاده از راهبرد‌هاي فراشناختي مي‌تو‌‌اند هم استفاده از راهبرد‌هاي شناختي و هم بازبيني دانش فراشناختي را تحريك كند، و استفاده از راهبرد شناختي مي‌تو‌‌اند تجربه فراشناختي را ايجاد كند.

2-5-2 نظریه هاي مختلف در مورد فراشناخت
مطالعه فراشناخت ابتدا در حوزه روانشناسی رشد و بعد در روانشناسی حافظه ، سالمندی و عصب روانشناسی مطرح شد (براون،1987، فلاول،1979؛ متکالف و شیمامورا207،1994) در سالهای اخیر فراشناخت به عنوان پایه و اساس بسیاری از اختلال های روانشناختی مورد بررسی قرار گرفته است (ولز و ماتیوس208،1994؛ولز،2000،1995). فراشناخت گستره ای از عوامل به هم وابسته را توصیف می کند که دانش یا فرآیندهای شناختی دخیل در تفسیر، پایش یا کنترل شناخت را در بر می گیرند.
عده اي از جمله فلاول209 ( 1979)، براون210 (1987)، پاريس و همكاران211 (1984) ، كراس و پاريس212 (1988)، وينوگراد 213و پاريس (1988، به نقل از گلاور و برونينگ ، 1990 ، ترجمه خرازي ، 1375)، در متن رويكرد رشدي214 ، فراشناخت را “فعاليت ويژه شناختي ” يعني “شناخت در باره شناخت” تعريف و در نظريه سازي خود به تصريح آن پرداخته اند . فلاول (1987) فراشناخت را مركب از دو مولفه دانش فراشناختي و تجربه شناختي مي داند. به اعتقاد وي دانش فراشناختي به بخشي از دانش بدست آمده در ارتباط با امور شناختي اطلاق مي شود كه به مرور از طريق تجربه در حافظه بلند مدت اندوخته مي شود. اين دانش در بر گيرنده دانش در مورد شخص 215، تكليف216 و راهبرد217و تعامل آن ها است. موریسون218 و ولز ( 2000) دانش فراشناختي را به سه طبقه خبري219 ، فرايندي220 و شرطي 221تقسيم نمودند. موریسون و همکاران (2007) فراشناخت رامشتمل بردو طبقه از كنشهاي ذهني يعني دانش “خود ارزيابي در مورد شناخت “و” خود مديريتي در فكر كردن” تعريف نمودند. وينوگراد و پاريس نيز (1988، به نقل از گلاور و برونينگ ، 1990 ، ترجمه خرازي ، 1375) فراشناخت را به “دانش و كنترل خود” و” دانش و كنترل فرايند ” تعريف نموده اند .
در مقابل ، عده اي ديگر از جمله ليوينگستون 222(1997) و لوري و همكاران 223 ( 1998)يادآورشدند كه فعاليت هاي فراشناختي مشتق از شناخت نيست بلكه تنها به لحاظ پردازشي با فعاليت شناختي پايه224مشابهت دارند و تفاوت هايي كه ميان آن دويعني شناخت و فراشناخت موجود است به “اهداف بازبيني و فعاليت هاي كنترلي “آنان مربوط مي شود. بدين معني كه هدف فعاليت هاي شناختي ” بازبيني و كنترل دنياي بيروني شخص ” وهدف فعاليت هاي فراشناختي ” بازبيني و كنترل دنياي دروني شخص” است.

2-5-3 نظریه نلسون و نارنز در مورد سطوح فراشناخت
نلسون225 و نارنز226 (1990) خاطر نشان کرده اند که فرایندهای شناختی در دو یا چند سطح مرتبط با هم عمل می کنند. این سطوح را سطح فرا227 و سطح عینی228 می نامند. دو فرآیند شناخته شده در مدل آنها مشابه جهت جریان اطلاعات بین دو سطح در شکل 2 است.

سطح فرا

جریان اطلاعات کنترل نظارت

سطح عینی
شکل2-3: ساز و کار سطح فرا/ سطح عینی از نبسون و نارنز (1990)
جریان اطلاعات از سطح عینی به سطح فرا، پایش یا نظارت229 نام دارد که موجب آگاهی سطح فرا از حالت سطح عینی می شود. جریان اطلاعات از سطح فرا به سطح عینی، کنترل نام دارد. کنترل، سطح عینی را از آنچه که بعداً انجام می شود آگاه می سازد. سطح فرا، مشتمل بر یک مدل پویا (برای مثال، یک شبیه سازی ذهنی متمرکز بر تغییرات در طی زمان) از سطح عینی است. این شبیه سازی در برگیرنده هدف و دانش در مورد روشهاست که از سطح عینی می توان برای دستیابی به این هدف استفاده کرد. با این حال، یک مشکل مطرح شده در ارتباط با دو سطح این سؤال است که چه چیزی سطح فرا را کنترل می کند. یک احتمال این است که سطح فرا از طریق باز خورد دریافت شده از پردازش مستقیم، که در آن فرد اثر بخشی راهبردهای شناختی و فراشناختی را در ارتباط با اهداف فعال شده ارزیابی می کند، کنترل و اصلاح میشود.
برای فهم شناخت در اختلال روانشناختی می توان از رابطه بین سطح فرا و سطح عینی استفاده کرد. همان طور که نظارت، فرآیندهای ورودی برای نظام خود گردانی و کنترل یک فرد است، هرگونه تحریف در نظارت می تواند در بدکنشی روانشناختی نقش داشته باشد .به همین قیاس، فرایندهای کنترل می تواند سطح عینی را، برای مثال از طریق آغاز یک کنش جدید، ادامه یا اصلاح یک کنش گذشته یا خاتمه یک فعالیت تغییر دهد. بنابراین، آشفتگی یا سوگیری در کنترل، برای مثال، انتخاب برخی راهبردهای مقابله ای نامناسب، ممکن است در اختلال روانی نقش داشته باشد. در این مدل، انتخاب و اجرای یک راهبرد مقابله ای، تعیین کنندۀ اصلی ادامه یا خاتمه آشفتگی روانی است.

2-5-4 انواع فراشناخت
فراشناخت را می توان به سه حیطه 1-دانش فراشناختی، 2-تجربه های فراشناختی و 3-راهبردهای کنترل فراشناختی تقسیم کرد (برای مثال فلاول،1979؛ نلسون و همکاران، 1999).

2-5-4-1 دانش فراشناختی
اکثر نظریه پردازان بین دو زمینه فراشناخت تمایز قائل می شوند: دانش فراشناختی230 و تنظیم فراشناختی231 (براون،1987؛ فلاول، 1979؛ ولز،2000؛ پوسن232، 1985).
دانش فراشناختی بر اطلاعاتی که اشخاص درباره شناخت خودشان و درباره استراتژیهای یادگیری و عوامل مرتبط با تکلیف دارند، مربوط می شود. نظیر باورها در مورد معنای نوع خاصی از افکار و باور در مورد اثر بخشی حافظه و کنترل شناختی. برای مثال ممکن است فرد بر این باور باشد که برخی افکار مضرند. یک فرد مذهبی ممکن است بر این باور باشد که داشتن برخی تفکرات گناه است و موجب مجازات خواهد شد. این ها نمونه ای از باورهای فراشناختی در مورد اهمیت افکارند. داشتن چنین باورهایی بر نحوه پاسخ دهی فرد به افکار و چگونگی تنظیم افکر خویش تاثیر می گذارند . بر اساس نظریه های فراشناختی اختلال رواتشناختی، دو نوع دانش فراشناختی وجود دارد (ولز و ماتیوس،1994؛ولز،2000 به نقل از محمد خانی،2008).
1-باورهای آشکار (خبری)233 2- باورهای ضمنی (رویه ای)234
باور آشکار دانشی است که به طور کلامی قابل بیان است و هشیار می باشد. نمونه های این نوع دانش عبارتند از شناخت هایی نظیر: نگرانی می تواند موجب حمله قلبی شود؛ داشتن افکار بد به معنای آن است که من از لحاظ ذهنی معیوبم و یا اگر بر خطر متمرکز شوم، از آسیب احتمالی مصون خواهم بود.
دانش ضمنی را نمی توان به طور مستقیم و به شکل کلامی توصیف کرد و معمولا هشیار نمی باشد. این دانش شامل افکار، قواعد یا برنامه هایی از قبیل عوامل کنترل کننده تخصیص توجه، جست و جوی حافظه و استفاده از تدابیر اکتشافی235 و سوگیری در قضاوت کردن و استفاده از الگوهای یافتاری236 در قضاوت است که می تواند تفکر را هدایت کند. برنامه یا نقشه ی پردازش را می توان مستقیما از راهبردهای ارزیابی237 مانند نیمرخ فراشناختی استنباط کرد (ولز و ماتیوز،1994) دانش ضمنی یا رویه ای نشان دهنده مهارت های تفکر فرد است. در نظر گرفتن این دانش به عنوان روش یا طرحی برای پردازش اطلاعات مفید است و چنین طرحهای فراشناختی ممکن است حداقل به عنوان دانش خبری در اختلال هیجانی مهم باشد (ولز،2000).
تنظیم فراشناختی بر طیف وسیعی از عملکرد اجرایی از قبیل، مراقبت، طراحی، بررسی، توجه و ردیابی خطاها در عملکرد مربوط می شود (ولز،2000).

2-5-4-2 راهبردهای کنترل فراشناختی
راهبردهای فراشناختی پاسخ هایی هستند که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع روابط جنسی، بازداری رفتاری، سیستم بازداری، روابط زناشویی Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع فراشناختی، باورهای فراشناختی، خود تنظیمی، باورهای فراشناختی مثبت