پایان نامه ارشد با موضوع عدل و انصاف

دانلود پایان نامه ارشد

ممتاز اين آثار نحوه‌ي استفاده از ديگر صنايع بديعي در راستاي خلق طنز است به اين معنا كه مؤلف در ساختن و پرداختن طنز تنها به دو عنصر كنايه و اغراق بسنده نكرده است و از فنون ديگري از جمله تشبيه، استعاره، سجع، جناس و… به صورتي طنزآميز و با هدف پررنگ‌تر كردن طنز خود استفاده كرده است. نحوه‌ي استفاده و به كارگيري از فنون و آرايه‌هاي ادبي به گونه‌اي است كه گاه همين فنون محور اصلي خلق طنز محسوب مي‌شود به اين صورت كه مثلاً با استفاده از صنايعي مثل ايهام يا جناس پايه‌ي اصلي طنز را مي‌سازد و بعد به طرح و نقد مسأله‌ي اصلي خود مي‌پردازد.
در كل بايد گفت كه از عناصر اصلي و تأثيرگذاري كه باعث جذابيت و ماندگاري اين آثار شده است در موارد بسياري همين نحوه‌ي استفاده از صنايع و فنون ادبي بوده است.
همان طور كه گفته شد در اين آثار از صنايع مختلفي استفاده شده است اما در اين جا به صنايعي كه ميزان استفاده از آنها ،همچنين نحوه‌ي تأثيرگذاري آنها در طنزپردازي بيشتر بوده است پرداخته مي‌شود.
3ـ2ـ1ـ اغراق و كنايه
صنعت اغراق به خاطر بسامد بسيار بالايي كه در ساختار طنز اين آثار دارد گاه بيشتر به عنوان ويژگي سبكي آثار به نظر مي‌رسد تا يك نوع صنعت بديعي. اين صنعت اغلب در بطن و متن صنايع ديگري مثل تشبيه و كنايه نيز قرار دارد. اصولاً مؤلف ابتدا با بزرگ‌نمايي بيش از حد مسأله‌اي خاص به نقد مسأله مي‌پردازد. بنابراين مي‌توان گفت كه اغراق پايه‌ي اصلي ايجاد و خلق طنز در آثار مورد بحث مي‌باشد.
يكي ديگر از راه‌هايي كه مؤلف به كمك آن به نقد مسائل مختلف مي‌پردازد استفاده از كنايه‌ي تهكميه و وارونه‌گويي است كه طبيعتاً با اغراق و غلو هم همراه است و مؤلف با اين نوع وارونه‌گويي معايب و كاستي‌هاي اجتماعي عصر خود را به طرز خنده‌دار و در عين حال تفكر برانگيزي بيان مي کند. استفاده از اين روش در سراسر آثار مورد بحث بسيار زياد است به نحوي كه به نظر مي‌رسد به عنوان شيوه‌اي خاص براي طرح مسائل از سوي مؤلف انتخاب شده است. در بسياري از مقالات و داستان‌ها مخاطب در بدو امر تصور مي‌كند كه نويسنده در حال تعريف و تمجيد از امور و يا افراد مورد بحث خود است اما در ادامه متوجه مي‌شود كه اين نوع تعريف در واقع نوعي ذم شبيه به مدح است ودر اكثر موارد همين امر باعث ايجاد خنده در مخاطب مي‌شود.
در مقاله اي مولف ظاهرا قصد دارد که مخاطب را به مطالعه و خواندن روزنامه ترغيب کند اما از يک طرف درج مطالب بي اهميت و غير ضروري در روزنامه ها را نقد مي کند و از طرف ديگر به معضلات و مشکلات مختلف و متعدد جامعه اشاره مي کند.در واقع قصد اصلي او نقد مسائلي مثل گراني نرخ اجناس،بي محتوايي محصولات سينمايي،بي توجهي مسئولان دولتي به رفاه و آسايش مردم و مسائل متعدد ديگر بوده است.قسمت هايي از اين مقاله براي مثال ذکر مي شود:
-يكي از خاصيت‌هاي روزنامه اين است كه به روزنامه‌خوان منفعت مي‌رساند. چطور؟ في المثل در روزنامه مي‌خوانيد كه لپه‌ي اعلا كيلويي شش ريال گران شده و با آگاهي از اين امر خود را براي پرداخت پول بيشتر آماده مي‌سازيد و ديگر با بقال كارتان به جر و بحث نمي‌كشد و احياناً با هم دست به يخه نمي‌شويد و يك پيراهن صد توماني پاره نمي‌كنيد. بدين ترتيب، در حقيقت از طريق خواندن روزنامه صد تومان منفعت برده‌ايد. البته گاهي هم در نتيجه‌ي خواندن بعضي مطالب به خوشبختي عده‌اي از مردم رشك مي‌بريد. مثلاً وقتي آگهي‌هاي سينماها را مي‌خوانيد، مي‌بينيد در زير اغلب فيلم‌ها نوشته “تماشاي اين فيلم براي افراد كمتر از هجده سال ممنوع است” با حسرت به خود مي‌گوييد خوش به حال افرادي كه كمتر از هجده سال دارند چون در نتيجه‌ي اين سعادت اجباري، نه پولشان تلف مي‌شود و نه وقتشان248.
نمونه هاي زير را هم مي توان براي مثال ذکر کرد:
-در تهران خودمان هم بحمدالله مدتي است كه سگها وضع رضايت‌بخشي دارند. سگهاي خانگي كه معلوم است چشم و چراغ اهل خانه هستند، سگهاي ولگرد هم خوراكشان هميشه در بشكه‌هاي زباله از صبح تا غروب كنار كوچه‌ها آماده است. ديگر چه غصه‌اي دارند؟249(نحوه ي کار شهرداري را نقد مي کند و با رضايت بخش دانستن اوضاع سگ ها در واقع از نابساماني زندگي انسان ها شکايت مي کند.)
-اما در نتيجه‌ي مبارزه‌ي پيگير و دامنه‌داري كه با گراني شده، بحمدالله كاسب‌هاي ما نه تنها اجحاف را كنار گذاشته و انصاف و ارزان‌فروشي پيشه كرده‌اند، بلكه تندرستي و حفظ سلامت مردم را هم رعايت مي‌كنند. مثلاً مديران رستوران‌ها ترتيبي داده‌اند كه آدم شب بعد از آنكه خوب خوراك خود را خورد و ته بشقابش را هم ليسيد، تازه باز نيمه سير برمي‌خيزد و اين خود يك نوع سعادت اجباري است چون با معده‌ي سبك به رختخواب مي‌رود و زود خوابش مي‌برد و خواب‌هاي پريشان نمي‌بيند.
شيريني‌فروش‌ها هم براي خدمت به هم‌ميهنان خود و حفظ آنان از ابتلا به امراضي كه در نتيجه ي مصرف چربي و شيريني زياد عارض مي‌شود، حتي‌المقدور از به كار بردن خامه و مربا و تخم مرغ در شيريني كاسته و در عوض به آرد آن افزوده‌اند كه از گندم است و گندم هم غذاي اصلي نوع بشر را تشكيل مي‌دهد و از هر غذايي سالم‌تر است250.(ظاهرا از نحوه ي کار مسئولين در مورد تعيين نرخ ثابت براي اجناس مختلف ابراز رضايت و خوشحالي مي کند اما هدف اصلي او تبيين اين نکته است که فروشندگان اجناس مختلف اگرچه ظاهرا مجبور به ارزان فروشي هستند اما با پايين آوردن کيفيت اجناس خود و کم فروشي کردن به نحوديگري به مردم اجحاف مي نمايند.همچنين اين کم فروشي و بي کيفيت بودن اجناس را هم به شيوه اي کنايي توجيه مي کند ودليل آن را اهميت دادن فروشندگان به سلامتي مردم مي داند.)
-حالا فرض كنيم كه يكي زد و مرا كور كرد. چه مي‌شود؟ اولا اين سزاي من است، تا چشمم كور شود كه ديگر حرف حق نزنم، ثانياً مگر ما چه چيز ديدني داريم؟ قيافه و طرز رفتار كساني كه با ما سروكار پيدا مي‌كنند، قطار بشكه‌هاي زباله كنار كوچه‌ها، وضع پياده‌روها، چهره‌ي خيابان‌ها، فيلم‌هاي تهوع‌آور يا نمايشنامه‌هايي كه اگر هم از آن انتقاد كني مي‌خواهند شكمت را بدرند. واقعاً كدام يك از اين ها ديدني است كه وقتي كور شديم از نديدنش حسرت ببريم؟ همينطور اگر كسي پاي مرا شكست و مرا به كلي از پا انداخت، تازه از دوندگي‌هاي بيجا و بيهوده خلاص مي‌شوم251.(در واقع از مشکلات و کمبودهاي جامعه ابراز شکايت و گله مندي مي کنداما ظاهر مطلب او طوري است که گويا از تصور عيوب جسماني مثل کور شدن يا شکستن پايش نه تنها ناراحت نمي شود بلکه ابراز خوشحالي هم مي کند.)
-آقايي وارد قصابي محله ما شد و نيم كيلو آشغال گوشت براي گربه‌ي خود خواست. قصاب با صداي بلند خنديد و گفت: با اين چرخ برقي كه ما داريم ديگر آشغال گوشت براي گربه‌ي كسي باقي نمي‌ماند! خوب معلوم است كه اين گوشت‌فروش‌ها قصدشان تقلب نيست. فقط چون مي‌بينند كه جمعيت تهران زياد شده، مي‌خواهند كه گوشت به همه برسد252.(نحوه ي کار قصاب و تقلب کردن او را توجيه مي کند و با کنايه اين کار او را نوعي خدمت به مردم محسوب مي کند.)
-اما تصادفاً همان روز اول متوجه شدم كه نگراني من بي‌جاست و خداوند تبارك و تعالي كه هميشه الطاف بيكرانش شامل حال ضعفاست، وسيله‌ي سرگرمي مرا هم فراهم كرده و بيخ گوشم گذاشته و من از آن بي‌خبرم. ديدم صبح اول وقت كه گوشي تلفن را برمي‌دارم و مي‌خواهم به دو سه جا تلفن كنم كار تا ظهرم درآمده است253.(مولف در ابتداي مقاله از باز نشسته شدن و بيکار ماندن اظهار ناراحتي کرده است اما در ادامه ظاهرا استفاده از تلفن را وسيله ي سرگرمي خود مي داند ولي در واقع نحوه ي خدمت رساني ضعيف مخابرات و مشکل بودن برقراري تماس تلفني را بيان مي کند.)
-مردم خيال مي‌كنند كلاس تقويتي يعني كلاسي كه شاگردان را در بعضي از دروس تقويت كند. در صورتي كه در واقع اين كلاس‌هاي تقويتي فقط بنيه‌ي مالي گردانندگانش را تقويت مي‌كند و بس254.(بي فايده بودن کلاس هاي تقويتي عليرغم بالا بودن ميزان شهريه ي اين کلاس ها را بيان مي کند. )
-زبان خارجي را هم بايد خوب ياد بگيري كه اولا در هر چهار لغت فارسي دو تا هم لغت فرنگي مخلوط كني، ژستي بگيري و پزي بدهي. ثانياً لااقل سالي يك بار مأموريت خارج براي خودت بتراشي و به بهانه‌‌ي مذاكره درباره‌ي فلان پروژه و فلان طرح به خرج بيت‌المال هفت شهر عشق را بگردي و بيشتر طرح‌هايي براي تفريح خودت بريزي255.(در نصيحت به يک دانش آموز ظاهرا از محاسن يادگيري زبان خارجي صحبت مي کند اما در واقع نوع استفاده ي افراد از اين زبان را نقد کرده است.)
-سؤال بيستم هم كه سؤال خيلي جالبي است. به درد دانشجويان همه ي رشته‌ها مي‌خورد چون شامل اين جمله بود: “توانگران مشتغلند” بعد از داوطلبان پرسيده شده بود كه واژه “مشتغل” در جمله‌ي فوق داراي كدام يك از اين چهار معني است: منحرف، بي‌بند و بار، سرگرم، بي‌ايمان. تنها عيب كار در اين بود كه داوطلب مي‌بايست، فقط يكي از اين معاني را انتخاب كند نه هر چهار تا را256.
(در کل اين مقاله ظاهرا مولف در حال تعريف و تمجيداز نحوه ي برگزاري کنکور و مناسب بودن سوالات در اين آزمون است اما هدف اصلي او در واقع نقد اين مساله است و در اين بند هم به شيوه اي کنايه آميز و غير مستقيم توانگران عصر خود را توصيف مي کند.)
-ميان قصاب و علاف و خياط و پالان دوز و آهنگر و سبزي‌فروش و يخني‌پز و ساير پيشه‌وران هم نابساماني‌هايي وجود داشت. مقامات مربوطه رسيدگي كردند و نادرستي‌ها را از بين بردند. به طوري كه امروز مي‌بينيم بحمدالله والمنه هيچ خريداري از دست هيچ فروشنده‌اي شكايت ندارد. عدل و انصاف جاي ظلم و اجحاف را گرفته است. دوره‌اي كه فروشنده و خريدار آبشان از يك جو نمي‌رفت گذشته است. امروز گرگ و ميش از يك جو آب مي‌خورند257!(کلا لحن کلام و همچنين موضوع مقاله طوري است که مخاطب متوجه مي شود که مولف درواقع نحوه ي برخورد فروشندگان با مردم را نقد مي کنداگر چه ظاهر سخن او تعريف و تمجيد است.)
-ايام عيد چه روزهاي خوشي بود، ولي افسوس كه زود گذشت! كساني كه به مسافرت رفته بودند برگشتند و تهران دوباره به حال اول برگشت. هم تعداد ماشين‌ها زياد شد، هم آلودگي هوا، هم سخنراني‌هاي دور و دراز258!(مساله ي ترافيک و آلودگي هوا در تهران را يادآور مي شود و در عين حال سخنراني هاي بي فايده ي مسئولين را همچون ترافيک و آلودگي هوا معضل هميشگي شهر تهران مي داند.)
-من معتقدم كه تمام اين كافه رستوران‌ها و چلوكبابي‌ها و جوجه‌كبابي‌ها و اغذيه‌فروشي‌ها براي مملكت لازم است. چون گردانندگان آنها بايد نان بخورند. دكترها هم بايد نان بخورند، دوافروش‌ها هم همينطور259.(بي کيفيت و غير بهداشتي بودن غذاي رستوران ها را با کنايه بيان کرده است.)
-سال گذشته كتابي تحت عنوان “زائو و زايمان” نوشت و مبلغ هنگفتي نيز حق‌التأليف گرفت! اين كتاب در همان روز اول انتشار بيش از هشت هزار نسخه در يك شهر به فروش رفت. علتش هم اين بود كه برخي از جوان‌هاي زن‌دار و كم‌حوصله مرتب آن را مي‌خريدند و مي‌سوزاندند260!(با ذکر ميزان فروش کتاب،مخاطب ابتدا تصور مي کند که قصد مولف تعريف و تمجيد از کتاب است اما وقتي که علت را ذکر مي کند کنايه و طنز سخن مشخص مي شود.)
-من آدم‌هايي را مي‌شناسم كه صد برابر تو درآمد دارند و از صبح تا غروب يك دقيقه دست از تلاش و كوشش برنمي‌دارند. دوستي دارم كه استاد دانشگاه است، مشاور حقوقي يك وزارتخانه است، عضو هيئت مديره‌ي يك مؤسسه‌ي تهيه‌ي روغن نباتي است، جزء هيئت امناي يك كارخانه چيت‌سازي است، خزانه‌دار يك شركت كشتيراني است، سهامدار عمده‌ي يك بانك است، وكالت مي‌كند، تجارت مي‌كند، خلاصه يازده شغل دارد و تازه دنبال دوازدهمي‌اش مي‌گردد… تو اگر فقط ماهي هفت هزار تومان كرايه مي‌گيري او ماهي هفتصد هزار تومان كرايه‌ي ملك مي‌گيرد. با اين وضع در بيداري كه هيچ، حتي در خواب هم خواب مي‌بيند كه مشغول جنب و جوش و پول درآوردن است. حالا بگو

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ساختار زبان Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع ارباب رجوع