پایان نامه ارشد با موضوع عدل و انصاف، ظاهر و باطن، قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

ابطال بر خندق عبور کردند و سعي بسيار نمودند امّا هيچ خاصيّت2238 نداشت و بسي از مبارزان و شجاعان ضايع شدند و شاهزاده بي وقوف من جرأتي2239 کرد و با2240 خواص خود به نزديک برجي رفت2241. از قلعه کمندها افکندند. و بيم آن بود که خطري2242 عظيم واقع گردد2243. امّا خداي تعالي خلاصي بخشيد و مردم از نزديک قلعه دور2244 آمدند. چون اين احوال مشاهده رفت2245؛ تحيّر و تفکّر بر من مستولي شد و از تدبير باز ماندم2246 که ناگاه باد و طوفان و ظلمتي2247 پيدا شد. چنانکه همه2248 عالم تاريک گشت2249 و در آن حالت2250 زلزله2251 پديد آمد2252؛ چون نمودار قيامت. في الجمله، بعد از آنکه حادثه تسکين يافت و جهان روشن شد. ديدم2253 جانب [19ر] شرقي قلعه بر خندق ريخته.2254 هم2255 ديوار2256 افتاده و هم2257 خندق پر شده،2258 لشکر2259 بي کلفت2260 به درون2261 حصار رفتند2262 و مجموع دير و کليساي ايشان سوخته شد2263 و اکثر نصارا مسلمان شدند و فتوح جميع بلاد کرخ2264 به سبب اين فتح مبارک بود.
مراد از ايراد اين حکايات آن است2265 تا معلوم گردد که تا2266 همه مقاصد، موقوف بر2267 تدبير نيست بل2268 نتيجه بر2269 تقدير ربّاني و تأييد آسماني است.
در2270 رعايت جانب پادشاه
شک نيست2271 که خداي را، عزّ شأنه،2272 طاعت2273 واجب است و پادشاه را اطاعت. 2274چون اين فرمانبرداري عموماً بر عامّه خلايق مفروض باشد2275 پس خصوصاً بر مخصوصان2276 و مقرّبان به طريق اولي. خاصّه بر آن کس که در2277 ملک و مال،2278 زمام کار و عنان اختيار، در قبضه اقتدار او سپرده باشد2279 و در قبض و بسطِ اوضاع سلطنت و حلّ و عقد امورِ مملکت، او را استبداد2280 و استقلال داده، و اين انقياد مصوّر2281 نشود2282؛ الّا به تقرر2283 ابهّت پادشاه در خاطر و تمکّن عظمت او در باطن2284. و اگر اين معني مقرّر و متمكّن2285 نباشد محبّت خالص که نتيجه عظيم2286 است ظاهر نگردد و امتثال و2287 فرمانبرداري که ثمرة آن محبّت است متحقّق2288 نشود و2289 به حکم خاصيّت آخرالامر، نتايج غير مستحسن دهد.
و تعظيم سلاطين را اسباب متنوّع است:2290
يکي2291 دفع مضرّت که عبارت2292 از خوف است وليکن در آن، مجموع خلايق مشترکند.2293 و2294 چون از همه، آن تعظيم علي العموم حاصل باشد، به خصوصيّت از وزير زيادت2295 ثمره ندارد.2296 2297ديگر جذب منفعت، که کنايت از رجا است و همچنان که در نوع اول تمام عوام يعني برايا و رعاياي2298 ممالك2299 مساهم2300 بودند. در اين نوع، جميع خواص يعني مقرّبان و اعيان حضرت مشارکند و در عدم خاصيّت، حکم نوع اول دارد و منافع و ثمرات مخصوصه از آن متحقّق نشود. پس اين2301 تحقّق2302 ممکن نباشد الّا به عدم ملاحظه خوف و رجا بل به2303 اخلاص محض و2304 محبّت خالص و چون اصل عقيده بر اين صورت ثابت و راسخ2305 گردد؛ 2306در آن مابين مقاصد ديگر کلّي يا جزوي متحلّل شود،2307 مضرّت ندارد و2308 به حصول اسهل و به وصول اقرب نمايد و رسوخ و ثبات اين عقيده از ملاحظه چند امر2309 [19چ] حاصل گردد:
اول ببايد دانست که بي2310 توفيق الهي و2311 تأييد سماوي2312 هرگز کسي آمر و ناهي نتواند شد و عالمي را در قيد مطاوعت2313 نتواند آورد2314 و اگر چه استيلا و تسلّط را جهات2315 و اسباب2316 متعدد مي باشد وليکن شک نيست که في الحقيقه2317 همه راجع بدين توفيق و تأييد است چه وجود2318 همين سبب و جهت نزديک ديگر2319 نيز ممکن.2320 پس به ذات معيّن محتاج به مرجّحي باشد و به آخر منتهي شود و به توفيق که نتيجه ارادت الهي است و در2321 خود ريبي نيست که سلطان عادل را اطاعت فرض است و او ظلّ الله في الارضين.2322
حکايت
آورده اند که خليفه، ابن اعلم رصدي2323 را که از اکابر اهل تنجيم بود دائماً به استخراج ضمير امتحان مي کرد و در اين فن هيچکس رتبه و درجه ابن اعلم نداشت. فامّا ناصر بتاني2324 از جمله تلامذه او بود و به غايت زکيّ و ذهين2325. روزي خليفه2326 چيزي بر کاغذ نوشت و در زير نطعي نهاد2327 که بر آنجا نشسته بود و ابن اعلم را امتحان کرد تا بگويد كه بر آن کاغذ چه نوشت2328 و ناصر بتاني2329 حاضر بود2330. و ابن اعلم به دلايلي که در استخراج ضماير اعمال2331 مي کند2332، گفت: بر آن کاغذ نام خداي است جلّ جلاله. بتاني نيز در علامات و ادلّه متأمّل2333 بود2334، بر فور گفت2335: نام پادشاه است. خليفه از ابن اعلم پرسيد که از چه جهت گفتي كه نام خداي است؟ گفت: در دلايل و علامات نظر کردم 2336بر رفعت و عظمت و هيبت2337 و امثال آن دلالت داشت. گفتم به يقين نام خداي تعالي2338 خواهد بود، عزّ شأنه. بتاني را پرسيد که تو چگونه دانستي که نام پادشاه است؟ گفت: دلايلي که استادم مي گويد مرا نيز معلوم شد. و گفتم نام خداي2339 باشد. فامّا آن2340 دلايل را چنان ثابت و راسخ نيافتم که از معارضه سالم تواند بود. با خود گفتم که2341 اگر نام خداي بودي دليلي را که بر آن اوصاف دلالت کند مانع و معارض نبودي و نيز اميرالمؤمنين آن را در زير نطع ننهادي. بدين سبب جزم کردم که نام پادشاه خواهد بود2342. خليفه کاغذ بيرون آورد. نوشته بود که سلطان عادل. اهل مجلس متعجّب شدند و بتاني نوازش و ترتيب2343 يافت و به صلات و عطيّات مکرم و مخصوص گشت.
مقصود آنکه سلطان عادل در آن مرتبه2344 که عقلا2345 از صفات الهي بر اوصاف پادشاهي او2346 [20ر] استدلال كرده اند و علامات افعال2347 ربّاني را امارات اوضاع سلطاني او2348 دانسته2349، پس از آن کسي که سلطان عادل اعتماد2350 بر ضبط و کفايت و اعتقاد به رشد و هدايت2351 او کرده2352 و اين درجه عليّه که ارفع درجات اهل عالم است بدو ارزاني داشته چنان سزد که بعد از ثبات2353 بر طريقه راستي و امانت به ظاهر و باطن همگي همّت را به تدبير احوال سلطنت و تکثير اموال مملکت معشوق2354 و مصروف دارد نه به صورت جور و اعتساف بل به طريق عدل و انصاف. و عرق2355 لهو و لعب2356 از ضمير خود قلع2357 و استيصال کند و از جميع ملاهي2358 خصوصاً از محرّمات و مناهي مُجتنب باشد. چه از مشغولي ملاعب و لذّات اندک تقصيري بسيار2359 مي نمايد و از اهل جدّ و2360 اجتهاد به عکس آن2361 و چنان بايد2362 که التذاذ و2363 ابتهاج2364 خود بر رضاي پادشاه منحصر گرداند و جزم2365 بر آنکه ملازمان سلاطين را هيچ سرور و لذّت و بهجت2366 با خشنودي سلطان برابر نتواند بود. چه اصل همه لذّتهاي دنيوي آن است كه استمرار2367 اين معني در طلب2368 سلطان محرّک2369 سلسله سعي دائمي و مهيّج مادّه اهتمام شبانروزي گردد. چرا که هر کس بِالذّات بِلَذّات مايل است و همه مساعي2370 دنيا2371 براي حصول آن2372. پس به تمام اهتمام متوجه اموري بايد بود، كه موجب استحصال آن خشنودي2373 باشد2374. و2375 اگر چه در اول الحال و ابتداء اشتغال، سعي2376 نمود تا انواع کفايت متعاقباً و مواتراً2377 در توفيرات و تحشيرات2378 مالي به عرض پادشاه رسد و ليکن بعد از استقرار مسند و استمرار منصب ظهور تمکن2379 وجوه2380 فوايد و صور مآخذ به يکبار عرض نبايد کرد. بل بر ايّام و شهور آنرا منقسم بايد داشت و به تدريج و تعاقب هر يک را به محلّ و موقع خود استحصال بايد کرد.
ديگر آنکه چون از جهت امري تفرقه خاطر پادشاه تفرّس افتد متوجّه اصلاح آن بايد گشت و چون ميسّر شود سعي2381 باشد به غايت مشکور و آن تفرقه که تدبير وزير متعلّق2382 به تدارک و علاج2383 آن تواند شد دو نوع است؛ ملکي و مالي. بيان نوع اوّل آنچه تدبيرات ملکي است به تفضيل2384 و تطويل در چنين مختصر ميسّر نگردد. فامّا به حسب اجمال و اختصار آن است كه تمامت تدبير ملکي متعلّق به دو جانب [20چ] باشد2385؛ دوستان و2386 دشمنان2387. امّا دوستان2388 را به استمالت و عاطفت سلطان چنان بايد داشت که روز به روز در هواداري مترقي باشند و از خلاف و انحراف متوفي.2389 فامّا دشمنان به حصر عقلي منحصرند در سه قسم اعلي و مساوي و ادني. از اعلي هميشه با قدر2390 مقدور باخبر و بر حذر بايد بود و در مقام اضرار2391 و اجتناب و بر ادني به هيچ وجه ابفا نشايد کرد و مهلت نبايد داد و با مساوي تا ممکن باشد طريق مدارا مسلوک بايد داشت و ضمير سلطان را با همه2392 از خلف عهد و نقص ميثاق2393 محافظت بايد کرد. خصوصاً با اهل2394 اسلام چه2395 آن صورت در همه وقت با همه کس نامرضي و نامبارک بوده وليکن اگر بر جاده معاهد2396 رسوخ و استقامت واقع گشته هر فايده و عايده که از مناقصه عهود و مواثيق متصوّر2397 بوده است باضعافها از ثبات و قرار و دوام و استمرار آن به طريقه وفا و ايفا2398 از خزانه الطاف الهي کرامت افتاده2399.
حکايت
آورده اند که چون امير اسماعيل ساماني در نواحي بلخ با عمروليث مقابل گشت و آنچنان كه مشهور است عمرو را بگرفت و به تفحّص2400 خزاين كه با او بود مشغول شد. هرچند تفرّس و تجسّس نمود، بر اثري از آن اطّلاع نيفتاد و معلوم شد2401 که هيچ احدي را از2402 آن عساکر بر آن وقوفي بوده باشد. فرمود تا کيفيّت از عمرو بپرسيدند.2403 گفت: از اقارب2404، کسي بود نام او سام، متعهّد امور خزاين بودي. شايد به هرات معاودت نموده2405 باشد. چون بعد از چند روز امير اسماعيل به هرات رسيد، اهل هرات امان خواستند. ايشان را امان داد و از حال2406 سام و خزانه عمرو استعلام فرمود. هيچ آفريده اخباري نكرد و2407 مشاهير و جماهير به ايمان و مواثيق و ساير وجوه تفحّص و تحقيق از آن مبرّا2408 شدند و چون آن اموال به دست نيامده2409، عساکر نيز از ابتدا توجه به 2410غنيمتي2411 محظوظ نگشته بودند، تضيّق2412 و اعسار2413 تمام بديشان راه يافت و نيز از مردم هرات امدادي واقع نشد و خلق بر آن متّفق الکلمه بودند که ايشان را حالا انحرافي هست2414 و به آخر نيز خلافي خواهد بود. ارکان دولت امير اسماعيل گفتند: به صلاح آن معني2415 اقرب است که به رسم استمداد بر ايشان تحميلي2416 رود و پيش امير عرضه داشتند که در اين شهر و ولايت، صد هزار خلق خواهد بود. اگر هر يک به دو مثقال زر مساعدت کنند دويست هزار مثقال باشد و اگر يک مثقال صد هزار. بدين مبلغ مرمّت احوال لشکر مي توان کرد. امير اسماعيل گفت: چندين هزار مؤمن و مسلم را امان داده باشيم و به عهد و سوگند مؤکّد گردانيده2417 خلاف آن به هيچ2418 تأويل نتوان کرد. و به سرعت و استعجال از هرات روان شد تا باز آن سخن در ميان نياورند و شيطان تسويلي نکند که موجب نقض2419 ميثاق گردد2420. چون به منزل نزول کردند، اعيان حضرت، همان حکايت پيش امير2421 اسماعيل آغاز کردند و گفتند: از مملکتي که محقّق نيست که در تصرّف ما قرار خواهد يافت2422 يا ني، چنين بي استعداد بيرون آمدن از صلاح ملكي2423 مستعبد مي ماند2424. امير اسماعيل باز همان جواب داد2425. و گفت: خدائي که اسب عمروليث را به تازيانه تقدير2426 پيش من دوانيد و او را اسير و کسير2427 گردانيد قادر است بر آنکه بي غارت و تاراج جميع2428 مردم مظلوم، تهيه اسباب2429 لشکر من بکند. آن جماعت مأيوس از برخواستند در اين حال کنيزکي از کنيزکان2430 امير اسماعيل در طهارتخانه بود. حمايل از گردن بيرون آورده2431 و بر بالاي خانه2432 نهاده2433 و چند قطعه لعل2434 در آن حمايل بود. غليوازي به غلط آنکه مگر پاره هاي گوشت است از هوا درآمد و آنرا برداشت2435. نزديکان2436 [21ر] سوار شدند و بر اثر عليواژ مي تاختند2437. چون خواست که فرود آيد سواران از اطراف و جوانب برسيدند2438. حمايل از مخلب2439 بيفکند. اتّفاقاً برابر چاهي بود در آن چاه افتاد. طنابها آوردند و2440 کسي را در چاه فرستادند2441. از آن چاه به چاه ديگر راه بود. صندوقها2442 بنمود. به نزديک آن رفت و اين جزو2443 خزانه عمروليث بود که سام از بلخ گريزانده2444، بر سهول و جبال از طرفي که مرور خلق بر آنجا واقع نباشد2445 آورده تا حدود هرات. و در اين موضع اخفاء کرده. القصه، آنچه از خزانة2446 عمروليث متصوّر بود و آنچه بر اهالي هرات تحميل مي خواستند؛ اضعاف مضاعف آن ظاهر شد.
غرض از تقدير2447 آنکه بر طريق عهد و پيمان، مقيم و مستقيم بودن، فوايد موفور و ثمرات نامحصور دارد.
بيان نوع ثاني اگر به توجّه و تردّد از جهات مالي باشد چون اخراجات که در وقت نهضت عساکر واقع گردد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع غايت، تدبير، ميسّر، مسند Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع خواجه نظام الملک