پایان نامه ارشد با موضوع عالم مثال، امام سجاد

دانلود پایان نامه ارشد

تعاملنا بعدک يا رحيم 248 و کلام سيد الساجدين عليه السلام در صحيفه که مي‌فرمايد: “اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْمِلْنِي بِكَرَمِكَ عَلَى التَّفَضُّلِ ، وَ لا تَحْمِلْنِي بِعَدْلِكَ عَلَى الاسْتِحْقَاقِ، فَمَا أَنَا بِأَوَّلِ رَاغِبٍ رَغِبَ إِلَيْكَ فَأَعْطَيْتَهُ وَ هُوَ يَسْتَحِقُّ الْمَنْعَ، وَ لا بِأَوَّلِ سَائِلٍ سَأَلَكَ فَأَفْضَلْتَ عَلَيْهِ وَ هُوَ يَسْتَوْجِبُ الْحِرْمَان249” و يا اين فقره از دعاي بعد از نماز امام سجاد که مي‌فرمايد: “يَا مُبْتَدِئا بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا”250 و حاصل اين التماس جناب کميل اين است که اگر چه بالفعل و به جهت رياضات مستعدّ آن مقام اعلي نيستم ولي با اندک جذبه تفضل و احساني از کامل و مکملي مانند شما حجاب‌ها از صفحه ضميرم برخاسته و ظرفيت و استعدادم شکوفا شده و مستعد وصول به مقام يا مقامات عالي و درک مراتب روحاني مي‌شوم.
يکي از شارحان حديث حقيقت مي‌نويسد: منظور کميل از “مثلک” از يکسو در اشاره به امام صاحب کشف و الهامي است که لبريز از حقايق است و از سوي ديگر منظور شخصيتي است که عطايش را نهايتي نيست و در حالت تجرد و راز و نياز با معبود نيز سائل را به حرمان نگذاشته و انگشتر خود را عطا کرده است. 251
و لذا جناب کميل در اشاره به فيض مقدّس اسمائي که بعد از سؤال سائل است -“وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ”252- در مقابل فيض اقدس ذاتي که قبل از وجود و سؤال سائل است- ، دست به دامن تفضل و احسان امير مؤمنان عليه السلام شده است253 و لذا حضرت علي عليه السلام اجابت کرده و اقدام به جواب از سؤال فرموده است.

کشف سبحات الجلال من غير اشارة
“کشف” به معني ظاهر شدن و رفع حجاب است، پرده برداشتن، ظهور آنچه در خفاء پوشيده است. کشفت الشيء، فانکشف و تکشّف يعني بيرون آوردم شيء را از تحت حجاب، پس منکشف شد.
کشف المرئة وجهها اي رفعت نقابها و در اصطلاح: “هو الاطلاع علي ماوراء الحجاب، من المعاني الغيبية و الامور الحقيقية وجوداً و شهوداً ” اطلاع و آگاهي وجودي يا شهودي نسبت به آنچه در پرده و حجاب است از معاني غيبيه و امور حقيقية. در تعبيري ديگر: ادراک معاني باطني به وسيله مدرکات باطن را کشف گويند.
كشف در يك تقسيم كلي به كشف صوري و كشف معنوي تقسيم شده است. منظور از كشف صوري آن است كه در عالم مثال از طريق حواس پنجگانه فرا دست آيد و خود اقسامي دارد
1. يا به طريق مشاهده است همچون رؤيت مكاشف صور ارواح متجسده و انوار روحانّيه را؛
2. و يا بر طريق سماع و شنيدن است همچون شنيدن نبي اكرم صلي الله عليه و آله و سلم وحي نازل بر او را به صورت كلامي منظوم و يا بصورت صداي زنبوران. چنان كه در احاديث دارد ؛
3. و يا بر سبيل استنشاق است كه بر پايه حديث شريف: ” كَمَا رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلم إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَ “254
و نيز حديث شريف: ” إني لأجد نفس الرحمن يأتيني من قبل اليمن‏”255 ، تنسم به نفحات الاهيه و تنشق به فتوحات ربوبيه است.
و منظور از كشف معنوي كشف مجرد از صور حقايق و ظهور معاني غيبي و حقايق عيني است.256 و بسته به مرحله‌اي كه سالك در آن قرار دارد و به اندازه‌اي كه از طبيعيت سفلي قدم فرا نهاده است و به قدر رفع حجاب و صفاي عقل، صفاي دل و صفاي روح به كشف نظري، نوري و روحي يا روحاني تفسيم شده است.257
“السُبحه” بالضم، حرزات يسبّح بها،258 و السبحة ايضاً: التطوع من الذکر و الصلاة. سُبُحه و سُبحه به ضم و سکون باء، مهره‌ها، دانه‌هايي که با آن خداي تعالي تنزيه کرده مي‌شود. و تسبيح يعني سبحان الله به معناي تنزيه خداوند عالَم است، سبوح از همين ماده از اسماء الاهي است. سُبحات وجه الله به معني جلالت و انوار وجه الاهي است، سبحات جلال يعني بزرگي و عظمت نور حق تعالي چنان که سبحات به معني مواضع سجود هم آمده است.
“اشارة”- به معني اشاره کردن، توجه کردن، نشان دادن است و اقسامي دارد از جمله اشاره حسي که به معني توجه حسّ به سطوح جسم و حدود جسماني اوست و اشاره عقلي که توجه عقل به ماهيات و معاني کلي است، و نيز اشاره قلبي و روحي.
بر اساس آنچه از واژه شناسي اشاره شد، حقيقت عبارت از مشاهده بدون حجاب انوار جلال سلطان احديث است بدون اشاره به مظاهر جمال. به تعبيري ديگر حقيقت توحيد و عرفان و باطن ايمان و ايقان عبارت است از ظهور و انکشاف انوار جلال ذات اقدس نور الانوار بدون تحقق اشاره‌اي از اشارات حسيه، عقليه يا قلبيه يا روحيه و …. است.259 انکشاف انوار عظمت ذات الاهي بي‌کم و کيف که نه مقيد به حيثيتي است و نه موسوم به کيفيتي.260
مقصود از سبحات جلال چيست؟ عرفا براي توضيح سبحات جلال الاهي به چندين حديث استناد کرده اند “عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلم أَنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَبْعِينَ أَلْفَ حِجَابٍ مِنْ نُورٍ وَ ظُلْمَةٍ لَوْ كُشِفَتْ لَأَحْرَقَتْ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ مَا دُونَه”261
“و روي عنه صلي الله عليه و آله و سلم أنه قال إن لله سبعين حجابا و في رواية أخرى سبعمائة حجاب و في أخرى سبعين ألف حجابا من نور و ظلمة لو كشفها عن وجهه لاحترقت سبحات وجهه ما أدركه بصره من خلقه”262
” وَ عَنْ أَنَسٍ عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله و سلم قَالَ قَالَ جَبْرَئِيلُ إِنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ الرَّبِّ لَسَبْعِينَ حِجَاباً مِنْ نَارٍ أَوْ نُورٍ لَوْ رَأَيْتُ أَدْنَاهَا لَاحْتَرَقْتُ”263
براساس اين دسته از احاديث شريف هرچند براي خداي تعالي که کلّ الوجود است هيچ حجابي متصور نيست و تمام هستي
از مقام “هو” يعني هويت ذات يکتا که از آن به مقام غيب الغيوب ياد مي‌شود و تا مقام تجلي جمعي که از آن به مقام الاهيت و ذات مستجمع جميع اسماء و صفات کماليه ياد مي‌شود و نيز مقام تجليات اسمائي که حکما از آن به عالم ربوبي، عالم عنايت و نظام رباني تعبير مي‌آورند و عرفا از آن به عالم تجلي فيض اقدس و ظهور علمي ماهيات امکاني در حضرت علميه يا نشأيه اعيان ثابته نام مي‌برند تا مقامات تجليات افعالي فيض مقدس که مقام حقايق کوني و ظهورات عيني خلقي است، همه‌اش براي ذات حق تعالي آشکار است. اما ميان خلق و حق حجاب هاي فراواني است و به تعبير ديگري هرچند تمام عوالم لاهوت، جبروت، ملکوت، ناسوت و کرات بي‌حد و نهايت اين فضاي نامتناهي و کلاً و جزء به ذات او آشکار و هيچ خفا و غيبت در آسمان عوالم ارواح مجرد و سرزمين اشباح ماديه، نسبت به آن حقيقت محيط بر کل نخواهد بود264، اما درباره نسبت و رابطه ذات حق تعالي در مقايسه با خلق، از حجاب بلکه از حجاب‌هاي نامتناهي سخن گفته مي‌شود.
و تعبير هفتاد حجاب يا هفتاد هزار يا هفتصد هزار حجاب هر چه که باشد فقط براي بيان کثرت است و الا حجاب ها بي‌نهايت است. چرا که هر يک از وجودهاي نامتناهي که تجلي حق‌اند و هر يک از ماهيات بي‌نهايت که مظهر تعينات اسماء الاهي‌اند، در پيوند با آن وجود صرف و حقيقت مطلقه و هستي محض حجاب خواهند بود و هيچ يک از مراتب خلقي از مقام عقل اوّل و حقيقت محمديه تا ساير قواي ادراکي، آن شاهد کل الجمال را بي‌حجاب نتوانند ديد و جز او هيچ کس و هيچ چيز آن حسن کلّ را بي پرده و به کنه ذاته مشاهده نتواند کرد بلکه بين او و خلق همواره حجاب‌ها وجود خواهد داشت و اين حجاب‌هاي بي‌نهايت دو دسته‌اند:
1. حجب ظلماني
2. حجب نوراني
منظور از حجاب‌هاي ظلماني اجسام و جسمانيات و هر چيزي متعلق به آن است و توجه نفس به لذات و شهوات حيواني و آمال و اميال نفساني تا توجه به ماهيات امکاني و توجه به خلق از جهات خلقي را شامل مي‌شود.
و امّا حجاب‌هاي نوراني که مفارقات و روحانيات است خود دو قسم است.
سبحات و انوار جلال265 که آن اشراقاتي است که در پيوند با قهاريت، افناء، جباريت و کبريائي حضرت حق است و از فرط عظمت و نورانيت بي‌نهايت، عاشق را از خود به عنايت “لن تراني266” دور مي‌سازد و معشوق به قهر “يحذرکم الله نفسه267” عاشق را در حماي حيرت غرق مي‌کند و به سبب آن اشراق، سالک عارف خود را ابداً در بُعد و فراق مي‌بيند به طوري که مقام وصال را براي خويش محال و ممتنع مي‌پندارد. و به نوعي حال يأس از وصال، حالت و هيئت خوف و حيرت و هيجان، دامن‌گير دل عارف مي‌شود و سبحات و انوار جمال آن اشراقاتي است که در پيوند با صفات مربوط به لطف، ابقاء، زينت کمال و خيريت حضرت حق است و عارف را اميدوار به وصال کرده و او را به نواي:
“اِلهي لِقائُکَ قُرَّةَ عَيني وَ وَصلُکَ مُني نَفسي وَ رُؤيتُکَ حاجَتي وَ جِوارُکَ طَلِبَتي وَ اِلَيکَ شَوقي” (مناجات المريدين)268 ترنم گرداند و عاشق را به نداي‌: “فانّي قريب اجيب دعوة الداع”269 دعوت به مشاهده جمال خود و آئينه آفاق و انفس کند. و به مثابه حديث قدسي: “لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ “270 آئينه قلب عارف عاشق را مظهر تجلي جمال يکتايي‌اش گرداند و به تعبيري در نتيجه اشراق انوارجمال، حال وصال، امن، قرب و شهود آن حسن بي‌مثال دست داده و دل عاشق را از آوارگي بيابان حيرت به خلوت خانه وصال اميدوار مي‌سازد.
عراقي مي‌گويد:
روشن‌تر از وجود تجلي ذات حق

بنموده آنچه جمله يکسرم
عالم بسوزد از سبحات جلال من

از روي لطف اگر به جهان باز ننگرم
روشن‌تر از وجود شود ظلمت عدم

گر بوده جمال خود از هم فرو برم
آن دم که بود مدت غيبم شهود يافت

بنمود آنچه بود و بود جمله يک سرم

بر همين اساس است که اولياء الاهي همواره سخن از “لکل جلالِ جمال” گفته‌اند و در هر قهري لطف معشوق را به نظاره نشسته اند و در هر منعي عطاي او را ديده‌اند.
از آنجا که ما در تفسير حديث شريف هر فقره از حديث را ناظر به بيان مرتبه و مرحله‌اي خاص از مقامات اهل يقين از بدايات تا نهايات مي‌دانيم، اين فقره از حديث شريف را ناظر به منتهاي مقام اهل بدايات و سفر از “من الخلق الي الحق” و مقام نخست از مقامات و درجات اهل نهايات مي‌دانيم.271 بر اين اساس معناي اين فقره از حديث مي‌تواند چنين باشد:
مرحله‌اي از باور يافتن به شهود حقيقة الحقايق اين است که سبحات جلال و پرده‌هاي انوار جلالي حضرت حق از روي قلب عارف سالک و عاشق کنار زده شود و عاشق از حجاب انيت رهايي يابد، پرده اغيار و خودبيني و خودنمايي که مانع چشم حقيقت‌بين است را برطرف نمايد تا حقيقت خود عيان و آشکار گردد و چهره شاهد مقصود را به ديده دل بي‌حجاب ظلماني و حتي حجب نوراني مشاهده کند بدون هر نوع اشاره که شائبه هرگونه ماديت داشته باشد. منظور از “من غير اشاره” در کلام حضرت امير کلام عليه السلام احياناً اين است که:
چون آن ذات بي‌نشان بسيط و نامتناهي منزه از جسم و جسمانيات است پس اشاره حسي که خاص اجسام است نسبت به او مجال ندارد و چون “او” تبارک و تعالي را ماهيت نيست بلکه هستي صرف و صرف هستي است لذا اشاره عقلي که خاص معاني و ماهيات کليه است نيز در حق او ممتنع است و در نهايت اين که چون تعين و تشخصّ “او” عين ذاتش است پس هيچ تميز و تعين برايش متصور نيست و نمي‌توان هيچ‌گونه اشاره حتي اشاره روحي و معنوي چه در مقام روح، سر، خفي يا اخفي به آن ذات نمود چرا که ” إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحيطٌ”272 و حضرت باقر عليه السلام در کلامي ديگر فرمود: “كلما ميزتموه بأوهامكم في أدق معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم”273.
پس حاصل معناي اين فقره اين است که حقيقت توحيد سالک عارف در اين مقام که مقام عالم امر و فعل مطلق حضرت حق است انکشاف انوار جلال است بدون هيچ اشاره‌اي از اشارات مذکور چرا که اصولاً مقام، مقام قابل اشاره نيست چون عبد سالک در اين مقام در فعل مطلق حضرت حق جل و علا فاني است و مقام اطلاق اشاره بردار نيست و عارف در اين مقام در فعل حق تعالي فاني است و جميع افعال جز فعل حضرت حق از نظر او ساقط است و لذاست که مرتبه را مرتبه نخست از مراتب حقايق و نهايات دانسته‌اند.274
علامه مصطفوي اين فقره از حديث را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع کميل، همين، تدريج Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع وجود منبسط