پایان نامه ارشد با موضوع شهرهای تاریخی، بخش مسکونی، ناسازگاری، فضاهای عمومی

دانلود پایان نامه ارشد

روسی23» به نپرداختن نوگرایان به تاریخ می‌تازد و شهرها را هستومندهایی ویژه می‌داند که دیگرگون از هم هستند و این دیگرگونی به اجزای آن‌ها نیز می‌رسد و نمی‌توان آن چه در یک شهر با آن روبه‌رو هستیم را درباره‌ی شهرهای دیگر گسترش داد. وی شهرها را دارای دستِ‌کم دو بخش مسکونی و عناصر نخستینی (فضاها و ساختمان‌های همگانی که از دید زمانی، ماندگارتر از بخش مسکونی هستند) می‌داند. روسی با وام گیری از «تریکار24» سه تراز بررسی شهری را چنین یادآور می‌شود:
1- پژوهش در سطح خیابان و بدنه‌های ساخته‌شده و تهی‌مانده‌ی آن،
2- پژوهش در سطح یک محله و بلوک‌های ساختمانی ویژه‌ی آن،
3- پژوهش در سطح شهر هم‌چون یک کلیت و محله‌های آن هم‌چون عناصر تشکیل‌دهنده‌ی شهر (پاکْزاد، 1389: 336-338 و 350).
«از دیدگاه روسی ساخت اصلی مربوط به دوره‌ی مشخصی نیست و باید در طول زمان مطالعه شود. این ساخت اصلی قابلیت تطبیق با عمل‌کردهای هر دوره را دارد. با گذشت زمان و تغییر در عمل‌کردها، این ساخت توانایی تغییر شکل و تغییر در عمل‌کرد را دارد و هر زمان که فاقد عمل‌کرد شود از بین خواهد رفت. از نظر او ساخت اصلی شهر از پیوند میان عناصر اصلی شهر تشکیل شده است. این عناصر اصلی در طول تاریخ جریان دارند و عمل‌کردشان در گرو شکل‌شان نیست. ساخت اصلی شهر قادر است به عناصر اصلی و فرعی شهر معنی و مفهوم دهد و در طول تاریخ آن‌ها را حفظ کند» (بذرگر، 1382: 63).
«الکساندر25» در پی چنین نگاهی است که «اندیشه‌ی کُلِّ رشدیابنده» را پیش می‌کشد و شهرهای گذشته را دارای زندگی و انگاره‌ای به‌نیرو از آن می‌داند؛ چنان‌چه می‌گوییم این شهرها زنده هستند. این بیش‌تر برآمده از چگونگی ساختاری و سامان انداموار آن‌ها است که همه مانند یک کُل و در پیوند با آن رشد کرده‌اند. در این کل، اجزای کوچک نیز جایگاهی ویژه دارند؛ چرا که در پدید آمدن آن، به گونه‌ای هم‌بسته با بخش‌های بزرگ‌تر دست دارند. این چیزی است که شهرهای امروزی از آن دور افتاده‌اند. وی باور دارد که رشد هر پدیده از ساختارِ ویژه‌ی آن در گذشته برمی‌خیزد و چارچوب‌های درونی و فرارویی آن بر پیوستگی و آینده‌اش فرمان می‌راند. وی ویژگی‌های کُلِّ رشدیابنده را چنین برمی‌شمرد:
1- کم‌کم رشد می‌کند و پدیدار می‌شود،
2- دگرگونی و پی‌آیندِ آن پیش‌بینی‌ناپذیر است،
3- هم‌آهنگ و هم‌بسته است و هر یک از بخش‌های آن نیز چنین هستند و پیوند میانِ آن‌ها شگفتی‌آفرین است،
4- برانگیزاننده و سرشار است؛ چون زمانی که با آن برخورد می‌کنیم، به ژرفا، درون ما را به جنبش وامی‌دارد (حمیدی؛ صبری؛ حبیبی؛ سلیمی، 1376: 27)؛ (الکساندر؛ نیس؛ آنینو؛ کینگ، 1373: 10-16).
«بذرگر» در کتاب «شهرسازی و ساخت اصلی شهر»، دیدگاه‌های الکساندر را با «بی وی دوشی26» یک‌سان می‌داند و چنین می‌آورد: «این دو محقق ساخت اصلی شهر را در مقابل پرکننده‌ها قرار می‌دهند و معتقدند در هر شهری می‌توان به دنبال چندین عامل یا عنصر بود تا از طریق آن‌ها ساخت اصلی را شناخت. این عوامل یا عناصر عبارتند از:
1- شبکه‌ی اصلی دست‌رسی،
2- مراکز عمده‌ی فعالیتی،
3- عناصر اصلی شهر» (بذرگر، 1382: 59-60).
«دیوید کرین27» نیز شهر را دارای دو بخشِ اصلی28 و فرعی29 می‌داند. وی باورمند است که عناصرِ بخش همگانی باید به ساختاریابی شهر بینجامد و بر دیگر بخش‌های کوچک و پایین‌تر بازتاب داشته باشد. عناصر بخش همگانی شهر از دید وی چنین است:
1- سامانه‌ی حرکتی،
2- سامانه‌ی فضای باز و سبز،
3- خدمات بخش همگانی،
4- زیرساخت‌ها (پاکدامن، 1372).
«راجر ترانسیک30» نیز در همین راستا، «نگریه‌ی اتصال31» را پیش می‌کشد که در آن، سامانه‌های حرکتی و زیرساخت‌ها، فرم‌های شهری را پدید می‌آورند. در پی‌آیند، وی سه گونه‌ی ناهمگون فضای شهری را برمی‌شمرد:
1- ترکیبی32،
2- کلان33،
3- گروهی34 (پاکزاد، 1389: 516-517).
چون فرم گروهی، هم‌پیوندی با شهرهای تاریخی و زمینه‌ی پژوهش ما می‌تواند داشته باشد، برای روشن شدن این گفتار، نوشته‌ی کتاب «سیر اندیشه‌ها در شهرسازی» را می‌آوریم: «فرم‌های گروهی، پیامد افزایش تراکم عناصر فضایی، در امتداد یک اسکلت، به عنوان هسته‌ی مرکزی است. مانند سازمان بسیاری از شهرهای تاریخی. در فرم‌های گروهی، ارتباط نه ضمنی است و نه تحمیلی، بلکه کاملا بر مبنای رشد طبیعی، تکمیل کننده‌ی ساختار ارگانیک کلیت خود هستند» (پاکزاد، 1389: 518).
جدول 2-1 نگاهی کوتاه به نگریه‌هایی درباره‌ی ساخت اصلی شهر دارد.

جدول 2-1: ارزیابی برخی نگریه‌ها درباره‌ی ساخت اصلی شهر
نگریه‌پردازان
پی‌رنگ نگریه‌ی ساخت اصلی
آن چه به ساخت اصلی شکل می‌دهد
گروه ده35
شهر دارای یک ساخت اصلی است که به آن هویت می‌بخشد.
عوامل اصلی شهر مانند عناصر دگرگونی‌ناپذیر و بزرگ اندازه، رودخانه‌ها، کانال‌ها یا برخی از ترکیب‌های شکلی یگانه.
کریستوفر الکساندر و
بی وی دوشی
ساخت اصلی شهر در مقابل پرکننده‌ها قرار دارد.
سامانه‌های دست‌رسی اصلی، مراکز عمده‌ی فعالیتی و عناصر اصلی.
ادموند بیکن36
شهر از دو قسمت اصلی و قسمت غیر اصلی تشکیل شده است.
سامانه‌های پیونددهنده و ساختمان‌های اصلی شهر.
فومیهیکو ماکی37
در هر شهری می‌توان یک بدنه‌ی اصلی و یک بدنه‌ی فرعی یافت.
ساختمان‌های اصلی، فضاهای عمومی و عناصر اصلی شهر و پیوند میان آن‌ها.
دیوید کرین
شهر از بخش‌های اصلی و بخش‌های فرعی تشکیل شده است.
سامان حرکتی شهر، خدمات همگانی و زیرساخت‌ها.
آلدو روسی
ساخت اصلی شهر به عناصر اصلی و فرعی شهر معنا و مفهوم می‌دهد
از پیوند میان عناصر اصلی شهر پدید می‌آید.
کوین لینچ38
شهر دارای یک شالوده‌ی نمادین است که باید با شناخت عوامل و عناصر اصلی آن، به این شالوده وحدت بخشید و آن را سازمان داد.
عناصر اصلی سیمای شهر از دید وی، راه، لبه، محله، گره و نشانه هستند و تمایز عناصر اصلی شهر از عناصر غیراصلی امری ضروری است.
ترانسیک
نگریه‌ی اتصال بر پایه‌ی ساختارهای خطی شهر در جایگاه سامانه‌ای پیونددهنده
سامانه‌های حرکتی و زیرساخت‌ها
برگرفته از (بذرگر، 1382: 65) با اندک افزوده و دگرگونی‌هایی از سوی نگارنده.
برآیند نگریه‌ها درباره‌ی ساخت اصلی شهر
1- ساخت اصلی شهر که نام‌های دیگری را نیز در خود و با خود، مانند بخش‌های اصلی و استخوان‌بندی، قسمت اصلی، بدنه‌ی اصلی و عوامل و عناصر اصلی دارد، در برابر پرکننده‌ها، قسمت غیراصلی، بدنه‌ی فرعی، بخش‌های فرعی و عناصر غیراصلی جای می‌گیرد. ساخت اصلی در زندگی، پایش و پویش شهر و هویت‌بخشی، دادن معنا و مفهوم، وحدت‌بخشی و سازمان‌دهی به آن و نهادن شهر در جایگاه سامانه‌ای پیونددهنده، کارکردی درخور و بنیادین دارد و ریشه در گذشته و پیشینه‌ی آن دارد. ساخت اصلی باعث می‌شود که شهرها هم‌چون سامانه‌ای دربرگیرنده از بی‌شمار زیرسامانه‌ها که در یک‌دیگر بازتاب‌های گوناگون دارند و با هم مجموعه‌ای پیچیده را پدید می‌آورند، عمل کنند.
2- ساختار اصلی شهر، برآیندِ فرم، فعالیت‌ها و فضاهایی از شهر است که از دیدِ فرمی-عمل‌کردی یا فضایی، دارای ویژگی‌های برجسته هستند. به دیگرسخن، ساخت اصلی از راه عوامل اصلی شهر (عناصر دگرگونی‌ناپذیر و بزرگ اندازه، رودخانه‌ها، کانال‌ها یا برخی از ترکیب‌های شکلی یگانه)، ساختمان‌ها و عناصر اصلی شهر و پیوند میان آن‌ها، سامانه‌های اصلی دست‌رسی و پیونددهنده، مراکز عمده‌ی فعالیتی، فضاهای همگانی و عناصر آن (سامانه‌ی حرکتی، سامانه‌ی فضای باز و سبز، خدمات بخش همگانی و زیرساخت‌ها) شناخته می‌شود و عمل می‌کند.

شهر، درخت هم می‌تواند باشد
الکساندر در سال 1965 نوشته‌ای با نام «شهر یک درخت نیست39» نوشت و چهل سال پس از آن «مارشال40» در پژوهش خویش، «خیابان‌ها و الگوها41»، به پاسخ‌گویی به وی پرداخته است.
الکساندر باور داشت که شهر پیچیده‌تر از آن است که نمودارهای درختی بتوانند آن را برای ما روشن سازند و پرده‌ای از روی آن بردارند. او از دید خویش، ساختاری پیچیده‌تر از نمودارِ درختی را پیش کشید که در آن بخش‌هایی از ساختار -در برابرِ درختی که او در انگاره داشت- هم‌پوشانی داشتند و از زنجیره‌ای از رده‌های آرایش‌نیافته42 برخوردار بود. ناگفته نماند که وی نخست برای شهر، نموداری درختی در دید داشت که از زنجیره‌ی رده‌های آرایش‌یافته، پدید آمده بود. وی چنین سامانی را از آن رو درست پنداشته بود که در آن زیرسامانه‌ها با یک‌دیگر کم‌ترین هم‌پوشانی را دارند یا هیچ هم‌پوشانی ندارند تا در زمان ناسازگاری در یک بخش یا یکی از زیرسامانه‌ها، بخش‌ها و زیرسامانه‌های دیگر، کم‌ترین درگیری و ناسازگاری را پشتِ سر بگذارند و سامانه‌ی بنیادین و زیرسامانه‌های آن، هر چه زودتر به ایستارِ پایدار خود بازگردند. الکساندر با دید به آن چه آمد، نمودار درختی و کاربرد آن برای طراحی شهری را پیش می‌کشد که برای هر دسته از نیازها، نموداری همانند آن در دید داشت (پاکزاد، 1389: 249-255)؛ (الِکساندر، 1390: 11-21).
با این همه، اندکی پس از آن، نادرستی این نگاه به شهر را می‌پذیرد. چرا که نمودارهای درختی وی نمی‌توانستند پیچیدگی چالش‌های شهری را نمایش دهند و پیامد آن ساخته شدن شهرهایی مصنوعی در سنجش با شهرهای کهن بود. به باور وی شهرهای کهن از ساختاری پیچیده و نیمه‌تارنما43 برخوردارند (نگاره‌ی 2-1). او شهرها را مجموعه‌ای بزرگ می‌بیند که زیرمجموعه‌هایی هم‌پیوند و هم‌پوشان با هم دارند و هر یک از این زیرمجموعه‌ها را یک «واحد شهری» می‌خواند که به باور وی، انگاره‌ای که آدم از شهرش دارد، به دست آن ساخته می‌شود (پاکزاد، 1389: 255-256)؛ (اَلکساندر، 1390: 23-26 و 33-34).
نگاره‌ی 2-1: ساختار درختی و ساختار نیمه‌تارنما
ماخذ: (اَلکساندر، 1390)
پس الکساندر باورمند است که شهر نموداری درختی با زنجیره‌ی رده‌های سامان‌‌مند ندارد و نمی‌توان آن را پیش‌بینی کرد. در شهر ما با پیچیدگی و هم‌پوشانی روبه‌رو هستیم و در ساختار درختی چنین نیست.
با این همه، مارشال در بخشی از نوشته‌ی خود درباره‌ی ساختار شهر با گفته‌ای از «مت44» می‌آغازد: نیازمندیم به انگاره‌ای از زنجیره‌ی رده‌های پخش‌کننده‌ی خوراک [راه‌های بزرگ‌تر] که هم‌پیوند است با پخش‌کنندگان رده‌ی پایین‌تر که به راه‌های کوچک‌تر می‌رسد و به ساختمان‌ها دست‌رسی دارند. این سامانه می‌تواند به تنه، اندام‌ها، شاخه‌ها و در پایان سرشاخه‌ها (مانند راه‌های دست‌رسی)؛ از یک درخت همانند باشد (Mot, 1963)45.
انگاره‌ای که مارشال از ساختار درختی46 پیش می‌کشد، پاسخی است به آن چه الکساندر درباره‌ی نمودار درختی گفته بود. وی پله پله پیش می‌رود تا هم ساختار درختی را روشنا بخشد و هم در لابه‌لای آن پاسخی به پرسش‌های الکساندر داده باشد. او بر پایه‌ی گفته‌های «بوچانان47» سامانه راه‌های شهری را به ساختار درختی مانند می‌کند (نگاره‌ی 2-2).
نگاره‌ی 2-2: یک ساختار درختی و سامانه‌ی راه‌ها؛ چگونگی ضمنی بودن بسیاری از دلالت‌ها؟
ماخذ: (Marshall, 2005)
مارشال زنجیره‌ی رده‌ها را گستره‌ای از بزرگ به کوچک می‌داند و باور دارد که زنجیره‌ی رده‌ها، خود گونه‌ای ساختار ناهم‌سان است و شرایطی را برای ساختارِ درختی برمی‌شمرد:
1- دگرسانی جزءها (خیابان‌ها و لبه‌ها)،
2- رده‌بندی عنصرها (گونه‌شناسی بر پایه‌ی عرض خیابان(فرم) و جریان ترافیک (عمل‌کرد) و …)
3- پیوند بایسته میان عنصرهای گوناگون (که از سوی شریانی تعیین می‌شود؛ در جایگاه تارنمای درون‌شهری بومی)،
4- پیوندهای مجاز (محدودیت دست‌رسی در آرایش نوین راه‌ها؛ زنجیره‌ی رده‌های راه‌های شهری).
در دنباله می‌گوید که ساختار درختی، دارای ترکیب‌بندی است، پس پیش از آن، پیکربندی دارد و پیش از این نیز، سازمان. به دیگر سخن، هر ترکیب‌بندی‌ای برآمده از یک پیکربندی است که آن هم برآمده از یک سازمان است. هر چه از ترکیب‌بندی به سوی سازمان برگردیم به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ساختار شهر، ساختارگرایی، کارشناسی ارشد، روش پژوهش Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع ساختار شهر، ساختار شهری، مدیریت شهری، ساختار کالبدی