پایان نامه ارشد با موضوع سن ازدواج

دانلود پایان نامه ارشد

قبح طلاق، روان‌شناسي خاص زن و… ميزان مهريه از نوسان کمتري برخوردار بود؛ اما رواج ازدواج‌هاي برون فاميلي به سبب ضعف آگاهي از خواستگار، ضعف اعتماد، بيمناکي نسبت به ‌آينده، آسيب‌پذيري خانواده و از ميان رفتن قبح سنتي طلاق و… پيوند زناشويي و همه عناصر آن از جمله مهريه را تغيير داده‌است(همان).
طبق بررسي‌هاي انجام شده در شهر تهران ميزان اعتماد اجتماعي در حد قابل‌توجهي پايين آمده ‌است. بديهي است که انسان‌ها در انجام معامله با افراد بيگانه يا ناشناس سعي مي‌کنند ميزان ريسک‌پذيري خود را به حداقل رسانده و برگ برنده‌اي در اختيار خود نگه دارند. ازدواج نيز يك نوع معامله‌ي ميان دو طرف است؛ چون شناخت کافي از همديگر ندارند، با توسل به مهريه‌هاي سنگين سعي در به حداقل رساندن خطرات احتمالي دارند (رفيع‌پور، 1378: 109).
-کمال يابي زنان
“دستيابي به مهريه‌هاي كلان ممكن است به نوعي پرستيژ و تفاخر اجتماعي تعبير شود كه زنان و جوانان در سن ازدواج بيشتر از هر گروه ديگر در معرض آن قرار مي‌گيرند، بيشتر از هر كس ديگر به آن ارج مي‌نهند و بيشتر از هر گروه ديگر از آن تاثير مي‌پذيرند.” (محسني، 1379: 109).

2-4-14- تغيير سبک و نگرش زندگي
عامل چشم هم چشمي “به‌اين معنا كه فرد يا خانواده او وضعيت بالاي مادي اقوام يا همسايگان يا ديگران را ملاك قرار مي‌دهد و به دست و پا مي‌افتد كه خود را همطراز آنان قرار دهد” اين عامل در بسياري از ارزشگذاري‌هاي ظاهري مردم ايران مشهود است. در زمان‌هاي قديم به دليل اينكه مردم از لحاظ اقتصادي به دو دسته ثروتمند و طبقه فقير تقسيم مي‌شدند و هر كدام از اين دو گروه (البته درصد طبقه ثروتمند خيلي كم بود) داراي شيوه زندگي خاصي بودند، به ندرت مشاهده مي‌شد كه طبقه فقير در شيوه زندگي، خود را با طبقه ثروتمند مقايسه كند. از زماني كه طبقه ديگري در قالب طبقه متوسط به‌اين دو طبقه اضافه شد مقايسه‌ها نيز در ارزشگذاري‌ها و شيوه زندگي شروع شد. طبقه متوسط فاصله زيادي با طبقه ثروتمند نداشت و لذا گاهي به خود جرات مي‌داد (گرچه به صورت تصنعي) از شيوه زندگي طبقه بالا پيروي كند و از طرفي طبقه پايين نيز كه فاصله چنداني با طبقه متوسط نداشت در مواردي از سبك زندگي طبقه متوسط تقليد مي‌كرد. گسترش وسايل ارتباطي و رسانه‌ها در اين خصوص نقش تعيين كننده‌اي داشته ‌است. همين امر درباره‌ي اثرپذيري روستاها از شهرها نيز صدق مي‌كند. در سال‌هاي اخير به راحتي مي‌توان شكل زندگي شهري را در برخي روستاها مشاهده كرد. ورود رسانه‌ها و نيز گسترش راه‌هاي ارتباطي موجب شده ‌است تا جوانان روستايي به دلايل مختلف از جمله ادامه تحصيل و اشتغال هرچه بيشتر به شهرها رفت و آمد كرده و به طور فزاينده‌اي از سبك زندگي آن‌ها تاثير بگيرند. اين تاثيرپذيري در صورتي تشديد مي‌شود كه برخي از جوانان همسران خود را از شهرها انتخاب مي‌كنند (رفيع‌پور، 1380: 248).
امروزه در تغيير و حرکت ارزش‌ها نوعي مسابقه براي دسترسي به ارزش‌هاي قشر و طبقه بالاي جامعه وجود دارد. قشر متوسط خود را به مقياس‌هاي جديد ارزشي قشر بالا مي‌آرايند نه فقط آرزو دارند که مانند قشر بالا باشند، بلكه آن‌ها نيز در مسابقه‌ي برتري جويي مي‌خواهند خود را از قشر پايين‌تر از خود متمايز سازند؛ زيرا همان طور که قشر متوسط اداي قشر بالا را در مي‌آورد، قشر پايين نيز مي‌کوشد تا به مقياس‌هاي ارزشي قشر بالاتر از خود (يعني قشر متوسط) دست يابد. سرايت پديده‌هاي ارزشي اقشار بالاي جامعه به قشرهاي پايين به ويژه به روستاها با گسترش وسايل ارتباطي از جمله تلويزيون و جاده بسيار سريع گرفته و موجب بر هم ‌زدن نظام اجتماعي اين جوامع شده ‌است. نکته قابل توجه ‌اين است که فرآيند تغيير ارزش‌ها بعد از رسيدن به يك شرايط جديد در يك نقطه توقف نمي‌کند، بلكه به مجرد اينکه ‌اين پديده به قشر متوسط سرايت کرد و آن‌ها خود را به مقياس‌هاي ظاهري آن آراستند، قشر بالا مجددا براي متمايز کردن خود يك موج ديگر توليد مي‌کند. يكي از چيزهايي كه مسابقه و مقايسه مردم در مورد آن كاملا به چشم مي‌خورد، تعيين مهريه‌هاي سنگين است. طبقه بالا سعي مي‌كند همواره مهريه‌هاي خود را در سطح بالاتر از سطح طبقات پايين‌تر از خودش نگه دارد تا بدين وسيله فاصله خود را از آن‌ها حفظ كند. به نظر مي‌رسد اين مسابقه نقطه پاياني ندارد (همان: 250-248).

2-4-15- مفهوم قدرت در فرهنگ لغت
فرهنگ‏هاى زبان فارسى، واژه قدرت را در مفاهيم “توانستن”، “توانايى داشتن” كه معنى مصدرى آن است و “توانايى” كه اسم مصدر است به كار برده‏اند (دهخدا، 1337). گاهى نيز مترادف با كلمه “استطاعت” و به معنى قوه‏اى كه واجد شرايط تأثيرگذارى باشد به كار رفته ‌است (معين،1371). و همچنين به “صفتى كه تأثير آن بر وفق اراده باشد” معنا شده‌ است (همان).

2-4-16- مفهوم قدرت
ماکس وبر مينويسد: “قدرت، امکان خاص يک عامل (فرد يا گروه) بهخاطرداشتن موقعيتي در روابط اجتماعي است که بتواند گذشته از پايهي اتکاي اين امکان خاص، ارادهي خود را با وجود مقاومت به کار برد” (رحيق، 1384:89). و يا شوارزبنرگر در تعريف قدرت مينويسد: “قدرت توانايي تحميل ارادهمان بر ديگران است، به اتکاي ضمانت اجراي موثر در صورت عدم قبول”(عبدالرحمان،1373: 89). به عبارتي ديگر توان وادار ساختن مردم يا چيزها به انجام کاري که در غير اين صورت انجام نميدادند (مک لين، 1381: 647). مک آيور نيز مينويسد: “منظور از داشتن قدرت؛ توانايي تمرکز، يا هدايت رفتار اشخاص يا کارهاست”(همان: 89).
دکتر بشيريه نيز درکتاب آموزش دانش سياسي قدرت را اينطور تعريف کرده که: “در قدرت مجموعهي منابع و ابزارهاي اجبارآميز و غيراجبارآميزي است که حکومتها براي انجام کار ويژهاي خود از آن‌ها بهره مندند و آن‌ها را به کار ميبرند.”( بشيريه، 1382: 33).
تعريف گيدنز، نيز از قدرت چنين است: “قدرت توانايي افراد يا اعضاي يک گروه براي دستيابي به هدفها يا پيشبرد منافع خود است، قدرت يک جنبه فراگير همهي روابط انساني است، بسياري از ستيزهها در جامعه براي قدرت است، زيرا ميدان توانايي يک فرد يا گروه در دستيابي به قدرت بر اين که تا چه اندازه ميتواند خواستهاي خود را به زيان خواستهاي ديگران به مرحلهي اجرا درآورد، تأثير ميگذارد.”(گيدنز، 1379: 77).
شايد لازم باشد سرانجام تعريفي کلي و موجز از قدرت به دست داد که دربرگيرندهي همهي تعريف‌هاي گفته شده يا مفاهيم نهفته در آن‌ها باشد، بنابراين در تعريف قدرت ميتوان گفت قدرت عبارت است از: “توانايي فکري و عملي براي ايجاد شرايط و نتايج مطلوب”. شکلها و سطوح اين “توانايي” متفاوت است: هم تحميل اراده را دربرميگيرد، هم به رابطهي کساني که ميخواهند نتايج مطلوب به بار آورند و کساني که بايد آن نتايج را به بار آورند، اشاره ميکند و هم انواع مشارکتهاي سياسي مسالمت‌آميز يا غيرمسالمتآميز افراد، گروهها و احزاب، حکومتها و دولتها را در برميگيرد. توانايي هرکدام از اين نيروهاي اجتماعي، سياسي، براي ايجاد شرايط و نتايج مورد خواست خود در عرصهي سياستهاي داخلي و خارجي قدرت مربوط به آن نيرو محسوب ميشود. بنابراين از قدرت فرد، قدرت گروه، يا حزب، قدرت يک حکومت، يا از قدرت يک دولت ميتوان نام برد، اين نيروها توانايي فکري و عملي خود را در عرصهي مبارزهي سياسي، داخلي يا خارجي، در برابر نيروهاي ديگر که آن‌ها هم ميتوانند افراد، گروه‌ها و احزاب، حکومتها و دولتها باشند به کار ميبندند تا به هدفي که دارند و به نتيجهاي که ميخواهند برسند (عبدالرحمان،1373: 91).
1. تعريف طبقاتى قدرت
قدرت عبارت است از “اعمال قهرمتشكل يك طبقه براى سركوب طبقه ديگر” (ماركس و انگلس،1359: 81). از نظر ماركس قدرت با سه ويژگى شناخته مى‏شود:
نخست اينكه قدرت خصيصه طبقاتى دارد و پيوسته، در رابطه يك طبقه با طبقه ديگر تحقق‏پذير خواهد بود (آرون، 1370: 161).
دوم اينكه پاره‏اى از ماركسيست‏ها قدرت را به توانايى يك طبقه اجتماعى براى تحقق منافع خاصّ خود تعريف كرده‏اند و در مورد نامشروع بودن و ارزش منفى آن تصريحى ندارند (لوكس،1370: 207).
سوم اينكه قدرت داراى خصيصه اضافى بوده و بيانگر رابطه طبقه حاكم و محكوم است. هرچند بعضى از آن‌ها قدرت اجتماعى را اعم و گسترده‏تر از قدرت طبقاتى مى‏دانند، امّا آن‌ها نيز قدرت سياسى را قدرت طبقاتى و تحميل اراده يك طبقه بر طبقه ديگر معرفى مى‏كنند (بوراتسكى،1376: 22).
2. تعريف قدرت بر مبناى آثار آن
راسل مى‏گويد: “قدرت را مى‏توان به معناى پديد آوردن آثار مطلوب تعريف كرد” (راسل،1362: 55). وى از اين تعريف نتيجه مى‏گيرد كه قدرت يك مفهوم كلى و قابل اندازه‏گيرى است و مى‏توان به آسانى در مورد اندازه قدرت افراد و مقايسه كمى آن‌ها نظر داد؛ اين در صورتى است كه افراد به آثار مشترك و مطلوبى كه از جهت مقدار متفاوت باشد دست يابند. از اين‏رو، در مواردى كه به آثار متفاوت دست يافته‏اند، راهى براى اندازه‏گيرى قدرت وجود ندارد و اين امر منشأ نوعى ترديد و ابهام‏گويى راسل در قابليت اندازه‏گيرى قدرت شده ‌است. وى در عين آنكه اظهار مى‏دارد: “اگر دو نقاش مايل باشند تابلوهاى زيبا بكشند و ثروتمند شوند و از اين ميان يكى‏شان به تابلوهاى زيبا و ديگرى به ثروت دست يابند، هيچ راهى براى تشخيص اينكه كدام يك از آن دو، داراى قدرت بيشتر است وجود ندارد” (همان: 55).
3. تعريف قدرت به قابليت
پارسنز مى‏گويد: “قدرت عبارت است از قابليت تعميم‏يافته براى تضمين اجراى تعهدات الزام‏آور واحدهايى در نظام سازمان جمعى” (لوكس،1370: 147 و 148). وى در توضيح به دو عامل مهم اشاره مى‏كند: نخست مشروعيت تعهدات مذكور است از جهت تأثير مثبتى كه در تأمين اهداف اجتماعى هماهنگ با باورها و اعتقادات مردم دارد كه اين خود، تا حد وسيعى، منشأ پذيرش آن‌ها از سوى مردم خواهد بود و اين مصداق روشنى است براى “قابليت اجراى تعهد” كه در تعريف آمده
‌است.
دوم عامل وجود ضمانت اجرايى دولتى است كه در قالب پاداش و كيفر و به طور كلى احكام جزايى تجلى پيدا مى‏كند و در موارد تمرد و عصيان كه عامل نخست به تنهايى تأثيرى در اطاعت افراد ندارد، اين عامل پشتوانه ديگرى براى اجراى تعهدات نامبرده و پذيرش قهرى آن از سوى اين قشر خواهد بود.
بر اساس دو عامل نامبرده، دو سطح از قدرت ظهور و بروز پيدا مى‏كند. سطح نخست به زمينه اعتقاد و باور مردم به مشروعيت قانون و مديران و مجريان آن مربوط مى‏شود، چرا كه مردم بر اساس باورشان، خود به خود، از قوانين اطاعت مى‏كنند و تعهدات را به كار مى‏بندند. دوم به مواردى مربوط مى‏شود كه افراد يا به لحاظ اينكه مشروعيت قوانين را باور ندارند و يا به هر علت ديگر، دست به تمرد و عصيان بزنند كه قوانين جزايى ـ به عنوان پشتوانه اجراى قوانين مدنى و حقوقى و به عنوان يك ضمانت اجرايى دولتى ـ افراد متخلف را به اطاعت از آن وا مى‏دارد.
مك آيور قدرت اجتماعى را قابليت به اطاعت درآوردن ديگران در هر گونه رابطه اجتماعى مى‏داند (مك‏آيور، 1354: 101). او در ادامه تأكيد مى‏كند قدرت اجتماعى قابليت نظارت بر رفتار ديگران است، خواه مستقيما به صورت امر و خواه غيرمستقيم و از راه تمهيد وسايل موجود” (همان: 106). ماكس‏وبر به جاى واژه “قابليت” از كلمه “فرصت” استفاده كرده‌ است. به عقيده وى “قدرت عبارت است از فرصتى كه در چارچوب رابطه اجتماعى به وجود مى‏آيد و به فرد امكان مى‏دهد تا ـ قطع نظر از مبنايى كه فرصت مذكور بر آن استوار است ـ اراده‏اش را حتى على‏رغم مقاومت ديگران بر آن‌ها تحميل كند” (وبر،1367: 139). از ديدگاه وبر “قدرت، مجال يك فرد يا تعدادى از افراد است براى اعمال اراده خود حتى در برابر مقاومت عناصر ديگرى كه در صحنه عمل شركت دارند” (فروند،1362: 232).
قدرت به گونه‌هاي مختلف با الزام، نفوذ، شهرت، شايستگي يا توانايي، سلطه، زور و يا اقتدار يکسان قلمداد شده‌ است. از آن‌جا که واژه‌اي براي بيان مفاهيم متعدد به‌ کار برود معناي آن دقت کمتري دارد، ضروري است قدرت از بعضي مفاهيم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع عقد نکاح، ازدواج مجدد، انتخاب همسر Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع سلسله مراتب، دادگاه صالح، احساس حقارت