پایان نامه ارشد با موضوع سلطان محمد، ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

ندارد2698 كه تدارك2699، بسي آسان است. و همان لحظه پيش مهد چكل2700 صورت حادثه به عرض رسانيد. وي گفت: تدبير چيست؟ جميله گفت: مكتوب مي بايد نوشت به والده و اخوات2701 و آنچه خواجه احمد به تاجر داده به طريق بيلاكات به اسم هر يك نامزد گردانيد و چند چيز ديگر از ملبوسات كه مخصوص خواتين باشد ببايد فرستاد تا به آن اضافه كنند و مُسْرِعي نهاني از راه ديگر به تعجيل روان 2702گردانند تا در شب 2703بدان تاجر برسانند و با او بگويند كه چون او را كسان التونياش به آن2704 گردانند2705 از اين معني هيچ ظاهر نكند. چندان كه او را به ديوان2706 آورند2707 بگويد: فرستاده مهد چكلم و مكتوبات بنمايد و بيلاكات خواتين2708 ظاهر كند.
القصه، چون خواجه حسنك جازم2709 شد. التونياش اين سخن [27ر] به سلطان رسانيد. سلطان گفت: نبايد2710 که غير واقع باشد. التونياش گفت: تفحّص تمام نموده شد2711 واقع است. سلطان گفت:2712 به نزديك من چگونه صدق اين ظاهر شود؟ التونياش گفت: اگر فرمان باشد تاجر را با اموال و نفايس كه بدو داده به حضرت حاضر2713 گردانم. سلطان گفت: نيكو باشد. التونياش في الحال كسان2714 فرستاد تا از عقب 2715كاروان رفتند و آن تاجر را بازگردانيدند. وي به قرار معهود، در راه هيچ نگفت. چون به ديوان رسيد، فرياد برآورد كه2716 فرستاده مهد چكلم و 2717مكاتيب به مهر مهد چكل بنمود و بيلاكات كه مخصوص به خواتين بود؛ چون مقنعه و حمايل و امثال آن بيرون آورد. آن جماعت بسيار شرمنده شدند و خجل گشتند و خايف و [متوهّم]2718 شدند و آن حركت2719 را تأويل ندانستند و هيچ توجيه نتوانستند2720 درين ولا2721 مهد چكل با سلطان عتاب آغاز كرد كه بعد از مدّتي جهت اقارب و عشاير خود از درگاه2722 چون تو پادشاهي امثال اين محقّرات به رسم هديه بفرستم. اين همه خجالت و ملالت به فرستادة من رسد و مقنعه و حمايل من بر سر ديوان بنمايند.2723 و از اين مقوله چند حكايت ديگر بگفت. سلطان از اين حال بسيار متأثّر شد و از غايت تأثّر و تغيّر به قتل آن جماعت كه اين فتنه و فساد از ايشان بود فرمان كرد. و مهد چكل مي دانست كه بي گناهند. نخواست كه از سعي او چندين خون به ناحق ريخته شود. و2724 گفت: اين طايفه2725 از اين نوع گناه، فراوان خواهند كرد. لازم نيست كه از جهت من كشته شوند. كوار2726 ممرّ ديگر باش. في الجمله، التونياش را زيادت از حد شكست رسيد و حسنك فضيحت بسيار يافت و از همه نازكتر آنكه به صد اعزاز و ناز2727 باز تاجر را به تركستان روانه گردانيدند2728.
پس در ضمن اين صورت2729 مقرّر گشت كه حمايت حرم هاي ملوك را زياده از حد، آثار حميده2730 و خواص پسنديده در عقب است.
مراقبت2731 ابناء ملوك2732
به مقتضي دانش2733 و تجربه مقرّر است كه وزير را بسيار از خير و شر و نفع و ضر2734 عاجلاً و آجلاً مقارن رضا و سخط ابناء ملوك است2735 و التفات ضماير2736 ايشان مستوجب منافع [27چ] متكثّره2737 و تغيّر خواطر2738 متعقب2739 مضار متعدده2740 و اگر چه سلاطين در اول الامر به واسطه بعضي اغراض2741 ظاهراً در جميع احکام و تصرّفات2742 ايشان را به يکبار مطلق العنان نمي دارند وليکن2743 شک نيست که باطناً در جميع مال و ملك مطمح نظر2744 جانب ايشان است. چون2745 اين معني از ساير خلايق واقع است پس از ملوك به طريق اولا2746. اكنون در محافظت اينجانب2747 اجمالاً قاعده چنان2748 است و2749 احتياط و عاقبت انديشي مقتضي آن تا2750 صغير و كبير ايشان طريق متابعت و سبيل متابعت2751 مسلوك2752 باشد به كيفيّتي كه سابق مذكور گشت و2753 هرچه ملاحظه جانب صغار ايشان است خاصيّت علاحدّه دارد چرا كه پادشاه بعد از وقوف و اطّلاع آن را به حسب غالب بر محض2754 اخلاص حمل مي كند نه بر خوف يا رجا. خصوصاً فرزندي كه زيادي2755 محبّت پادشاه2756 تفرّس توان كرد. و نيز صغير ايشان زود كبير مي شود2757. به خلاف ساير خلايق و عياذاً بالله اگر از كسي وحشت و ملالتي بر2758 خاطر گيرند و تبعات آن در باب مخاطرات سابقاً مبيّن شد و جهات و ابواب مراقبت جانب صغار ايشان را موجب متعدّد2759 است و در ضابطه منحصر نيست چرا كه آن به موجب اقتضاء2760 وقت خواهد بود و مقتضي2761 هر حال آنچه باشد در2762 تتبّع آن بايد بود2763. امّا هر چه كبار2764 باشند در اقتضاي مراضي2765 و اكتساب [مساعي]2766 ايشان در هر باب از هر جهت كه تصوّر توان كرد به قدر ماامكن مقصّر نبايد بود. بعد از ملازمت و [اقتصار]2767 بر ملاقاتي كه در حضرت واقع شود به طريق نياز و اعزاز الّا2768 به حسب مهمّات سلطاني يا2769 تهنيت هاي معهود چنان2770 بايد2771 كه به هرچه خواطر2772 ايشان را ميل آن باشد به مجلس ايشان برسد و اگر مجموع ميسّر نشود بعضي از آن ناچار است. امّا نه چنان که تصريح باشد2773 به فرستادن اين كس2774 به صورتي كه از آنجا سعي ودلبستگي كسي2775 در ايصال مطلوبات خود تصوّر كنند. و اگرچه ظاهراً چنان مي نمايند2776 فايده2777 صورت اول2778 زيادت باشد وليكن ثمرة ثاني افزون2779 است. چه اوّل را همچنان كه منافع است2780 مفاسد2781 نيز متصوّر است به خلاف دوّم ديگر2782 اتباع و عدم2783 ايشان را كه در مرتبه تقرّب باشند و سخن ايشان را موقعي2784 باشد علي حده2785 مراتبهم چنانچه سابقاً مذكور شد. به صنوف مكارم محفوظ2786 بايد داشت. في الجمله [28ر] بدانچه ممكن باشد متوجه تحصيل خشنودي ايشان بايد بود و از موجبات ملال2787 در مقام احتراز و اجتناب در اين باب به نظاير و امثال احتياج2788 نيست چه در اكثر دول2789، ضرر2790 سخط و نفع2791 رضاي ايشان ظاهر2792 بوده خصوصاً بعد از تغيير اوضاع و2793 احوال و حصول استبدال2794 و استقلال و طريقه سلطان محمود2795 مسعود2796 با خواجه احمد حسن و حسنك متكاني2797 يكي از شواهد آن2798 صورت است.

حكايت
سلطان محمود را در اكثر اوقات از پسر بزرگ خود مسعود ملالي بود و خواجه احمد اگر2799 بالكل دفع نمي توانست امّا به يمن اصلاح او زيادت نمي شد. و با آنكه سالي يكبار با مسعود الّا2800 به درگاه سلطان ملاقات نكردي2801 يكروز از استرضاي او غافل نبودي. چون خواجه احمد معزول شد و نوبت2802 به حسنك متكاني2803 رسيد. جواني بود تجربه روزگار نديده و تلخ و شيرين ايام نچشيده، استظهار به همين يك سخن داشت كه من به ظاهر و باطن يك جهت سلطانم، و با موافق او موافق و با مخالف او مخالف. اگر چه سلطان در اصل مزاج2804 از مسعود تغيّري داشت امّا مدتها آن معني مخفي بود تا زماني كه ولايت عهد به فرزند خود2805 محمد نداد2806 كسي بر آن اطّلاع نيافت. مقصود آنكه حسنك در مقام رضاجوئي او2807 نبود و مع ذالك با نواب2808 او در اقطاعات و ساير معاملات چنانچه طريقه اهل ديوان است مناقشه و مضايقه2809 بسيار كردي تا خاطر مسعود از وي به غايتي متنفر2810 بود كه2811 ملوك هند بر سبيل2812 تحفه شمشيري براي او فرستاده بودند. آورنده2813 تعريف آن كرد2814 كه چنان برنده و آبدار است كه بر آهن نمي ايستد. چون مجلس خالي شد، مسعود از محرمان2815 پرسيد كه اين تيغ لايق چيست؟ بعضي گفتند: غزاي كفار و طايفه ديگر2816 اعداي دولت و امثال آن هركس چيزي اختيار كردند2817. مسعود گفت: لايق آن است كه بامداد2818 به مباركي بر ميان بندم و چون حسنک پيش آيد و سلام دهد، چنان بر تاركش زنم كه تا سينه به دو نيم گردد. سلطان مرا به خون او قصاص نخواهد كرد و اين سخن به جد مي گفت. مستمعان تضرّع نمودند و گفتند: مبادا كه فتنه حادث شود. و هرآينه موجب [28چ] تفرقه خاطر سلطان گردد و به هيچ وجه بر امري كه مستوجب آن باشد اقدام روا نيست. بعد از آنكه اين خبر به خواجه احمد حسن رسيد، گفت: فضل الهي بود كه اين حال واقع نگشت و الّا عرض و مال نمانده، نيم جاني كه باقي بود2819 هم در سر اين2820 مي شد. في الجمله، سلطان محمود به اندك فرصتي بعد از آن وفات يافت و سلطان محمد2821 بر مستقر دولت كه2822 غزنين بود مستولي شد و در آن وقت سلطان مسعود در اصفهان بود. به زودي مراجعت نمود، چنانكه مشهور است. سلطان محمد به حرب او متوجه گشت. اعيان دولت محمودي مخائل2823 سلطنت از2824 سلطان2825 مسعود2826 زياده مي ديدند. سلطان محمد را بگرفتند و [در]2827 قلعه محبوس گردانيدند و تا هرات، سلطان مسعود را استقبال كردند.2828 همان لحظه كه برسيدند چون حسنك پاي از اسب2829 بگردانيد، مسعوديان2830 بگرفتندش و از دار بياويختند2831 و خواجه احمد حسن را طلب فرمودند. و وزارت بدو مفوّض2832 شد و به انواع اصطناعات مخصوص گشت و اگرچه مدت اين وزارت چندان امتدادي نيافت وليكن خواجه احمد را بدان ابتهاج تمام بود. بارها گفتي الحمدلله كه خاتمه امر من بر نواختن دوستان و گداختن دشمنان شد. غرض از اين تمهيد آنكه ثمرات لطف و تبعات قهر از ابناء ملوك علي مر الايام و كرر2833 الاعوام2834 جزماً2835 به ظهور مي رسد.
ديگر مخاطره2836 از2837 جانب امراء بزرگ
اگر چه از ابتداي رسم سلطنت تا زمان يزدگرد2838 شهريار، تدبير ملك و مال جز به قبضة اقتدار وزرا نبودي و ثاني پادشاه و قائم مقام2839 وزير بودي. پس اگر يك تن2840 بود همچنين و اگر زيادت به همين منوال. يعني تمامي هر دو امر به يك طايفه مفوّض بود امّا در نوبت سلاطين ترك به دو طايفه متعلّق است؛ تدبير ملکي به جمعي و تدبير مالي به فرقه. و اول را امرا گويند و ثاني را وزرا.
چند روزي خواجه احمد حسن در نوبت سلطان محمود2841 اساس2842 پيشين بنهاد و استقلال تمام پيدا كرد و تمامت مصالح دولت به طريق وزراء عجم مرتبط به اشارت و2843 تدبير او بود. چنان كه وقتي سلطان عازم نهضتي شد، علي خويشاوند و ارسلان حادب2844 و اسب تكين2845 حاجب2846 را كه اعاظم امراء2847 دولت بودند [29ر] طلب فرمود و با ايشان مشورت كرد. علي خويشاوند كه مقدّم همه بود گفت: ما صاحب سيف و سنانيم2848. تدبير ملك چه دانيم؟ اگر اشارت رود خود را بر آتش بريم2849 و اگر فرمان باشد بر دريا زنيم2850 و اگر حكم شود كوه2851 از پا درآوريم امّا صلاح رفتن و نارفتن را خواجه داند و با وجود چنين تمكين آخرالامر وضع او از معادت2852 امراء متزلزل شد و به اختلال مودي گشت. پس چنان سزد كه در اعزاز و اجلال ايشان، علي قدر درجاتهم، اهمال واقع نگردد. هر چند عنايت از پادشاه مشاهده افتد و در مقام استقلال توان بود فامّا عاقبت انديشي مقتضي آن است كه در امور رجوع بديشان واقع رود2853. و اگر چه دأب2854 وزير نيست كه الّا به مجلس پادشاه به هيچ مجلس رسد وليكن به هر مدّتي مهم ضروري از مهمّات سلطاني2855 كه به حسب ضرورت مستلزم رفتن به نزديك يكي از ايشان باشد پيدا2856 بايد كرد و بدان بهانه ببايد رفت.
ديگر بعد از تتبّع از جميع جهات و اطلاع بر احوال اتباع و وقوف به تصرّفات كلّي و جزوي به صورتي كه مخفي تر از آن نتواند بود از مداخل و مآخذ2857 ايشان تا ممكن باشد تجاهل و اغماض بايد نمود مگر آنكه صريحاً2858 موجب قصور و تقصير نمايد و العياذاً بالله چون به اظهار آن 2859حاجت افتد به هيچ حال به نفس خود مهيّج2860 نبايد گشت. بل به لطايف الحيل از رهگذر ديگر ظاهر بايد كرد و مع ذالك به قدر امكان در مقام مسامحت بايد بود. و ديگر خواص ايشان را كه در اعداد2861 اهتمام2862 باشند به كيفيتي كه سابقاً مشروح شد به اعمال و اشغال نافعه مخصوص بايد داشت و به هيچ باب ابواب منافع بر ايشان مسدود نشايد كرد كه2863 تا ميسّر شود هر سخني را با ايشان به حدّ مجادله و معارضه نبايد رسانيد. و اگر اتفاقاً2864 يكي از ايشان در صدد مخاصمت و منازعت باشد تدارك آن به2865 ملاطفه و مجامله2866 بايد نمود نه به مخاصمه و مناظره و دستور كلّي در مجموع اين صور و سير آن است كه همه از روي قدرت و اختيار باشد؛ نه به صورت عجز و اضطرار و طريق آن در شرط اجمالي مبيّن شد. ديگر تأكيد مي رود كه به هيچ وجه با وي2867 عداوت نبايد شد2868 و قصد افساد حال ايشان نبايد كرد. خصوصاً با كسي كه في نفسه او را قابليّت درجه2869 و مرتبه [29چ] خود باشد و عظمت و عزّتي2870 كه ايزد تعالي بدو ارزاني داشته2871 شايستگي آن از اوضاع او مشاهده توان كرد. چه در هيچ وقت از هيچ كس با طايفه اي که خداي عزّوجل عزيز گردانيد2872 معادات2873 مبارك نبوده2874 و از روي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع خواجه نظام الملک Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع دابشليم، بسيار، مملكت، بدين