پایان نامه ارشد با موضوع سبک تفکر، خود انتقادی، پیش دبستانی، قانونگذاری

دانلود پایان نامه ارشد

همان زمان تعیین شده انجام دهند ممکن است در مواردی برانگیخته شوند، اغلب مطمئن نیستند چه کاری را اول باید شروع کنند یا چه زمانی را صرف انجام یک کار کنند.
4) فرد ناسالار:
این افراد از طریق تنوع نیازها و هدف ها و هدف هایی که طبقه بندی اولویت آنها مشکل است برانگیخته شود، مسائل را به صورت یک امر تصادفی در نظر می گیرند و از سیستم ها به طور جدی دوری می کنند و با آنچه سیستم ارائه می دهد مقابله می کند و فقط محدوده ی کار خود را در نظر می گیرند و در انطباق با کلاس درس با مشکل مواجه هستند بخصوص اگر محیط جدی و منظم باشد خلاقیت آنها ممکن است نسبت به دیگران بیشتر باشد زیرا از هر موضوعی جزئیاتی را در نظر می گیرند و غالبا اجزاء متنوع و اطلاعات و عقاید را به شیوه ای خلاق در کنار هم قرار می دهند(استرنبرگ،1999،38).

2-1-3-کنش های خودگردانی ذهنی
• اجرایی42
طبق نظر استرنبرگ(1999) افراد دارای این سبک تفکر مایلند از مقررات پیروی کنند و کارهایی انجام دهند که قبلا طرح ریزی و سازماندهی شده است، و نقش خود را به جای خلق ساختارهای نو، در درون ساختارهای موجود ایفاء نمایند. فشار گروه همسالان کودک را تشویق به پذیرش سبک تفکر اجرایی و احترام به هنجارهای گروهی می کند بنابراین فشارهایی که از سوی بسیاری از منابع وارد می شود دانش آموزان را به پذیرفتن این سبک تفکر هدایت می کند. به ویژه در مدارس امروزی سرزمین ما که این سبک تفکر را تقویت می کند که در آن سی الی چهل دانش آموز را در آن جای می دهند که نقش معلم در آن به علت کثرت شاگردان و محتوای درسی به عنوان راهنما کاهش یافته و از روش کم هزینه سخنرانی استفاده می کند .

• قانونی گذاری43 .
افراد دارای اینگونه تفکر مایلند کارها را به شیوه ای که ترجیح می دهند انجام دهند و خود تصمیم بگیرند که چه کاری انجام دهند و دوست دارند قوانین را وضع کنند و به مسائلی بپردازند که قبلا طرح ریزی و سازماندهی نشده باشند. سبک قانونگذار عملا به خلاقیت می انجامد زیرا به این مبحث علاقه دارند.

• قضایی44
افراد این گروه از تفکر مایلند قوانین و برنامه ها را ارزیابی کنند، آنها اموری را ترجیح می دهند که در آن عقاید و امور موجود ارزیابی شود فردی که قضاوت نگر است فعالیت هایی مانند نوشتن مقالات انتقاد آمیز، ارائه عقاید، قضاوت در مورد افراد و کارهای آنان و ارزیابی برنامه ها را ترجیح می دهند، و مدارس ایران برای این سبک تفکر ارزش بسیار کمی قائل هستند(استرنبرگ، 1999،37).

2-1-4-متغیرهای موثر در شکل گیری سبک های تفکر
1) فرهنگ:
اولین متغیر که در تحول سبک ها نقش دارد فرهنگ است بعضی از فرهنگ ها به بعضی از سبک های تفکر اهمیت می دهند مثال: درآمریکای شمالی بیشتر روی نوآوری تاکید دارند که باعث می شود که سبک های قانونگذار امنیت بیشتری داشته باشند. در ژاپن بر سبک تفکر اجرایی و محافظه کارانه تاکید می شود وبه گونه ای برهم رنگی با جامعه و همنواعی با آن. در چین والدین حساسیت زیادی دارند که کودکان آنها در رابطه با دین و حکومت سخن بگویند لذا تفکر محافظ کارانه در این کشور رشد می یابد متغیری که در بین فرهنگ ها متفاوت است فرد گرایی،جمع گرایی،است این متغیر به عنوان عامل اصلی در درک تفاوت های مهم در ارزش های بین فرهنگ کاربرد فراوانی دارد افراد جمع گرا معتقدند که باید نیازهایشان با آنچه برای دیگران اهمیت دارد همسو باشد فرد جمع گرا برای رسیدن به خود کنترلی به سوی دیگران سوق می یابد و در قبال موفقیت های دیگران کسب اعتبار می کند افرادی که در فرهنگ فردگرا زندگی می کنند این ویژگی ها را کمتر دارند (استرنبرگ،1999،146).
2) جنسیت:
متغیر دائمی که به صورت بالقوه در سبک های تفکر نقش دارند صفات نشانگر تفاوت در بین سبک هایی است که ما آن را در مرد ها بیشتر از زنان تقویت می کنیم به طور خاص مردها بیشتر برای سبک تفکر قانون مدار، درون گرا، آزادیخواه تشویق می شوند و زن ها برای سبک تفکر اجرایی، برونگر ، محافظه کارانه، قضاوتی تشویق می گردند وبه این ترتیب زنان ومردان از نظر اجتماعی به شیوهای متفاوتی تربیت می شوند. تفاوت های موجود بین سبک تفکر زنان و مردان به تربیت اجتماعی آنان در فرهنگی که در آن متولد شده اند برمی گردد و رفتار مطلوب قابل قبول در زنان و مردان متفاوت است(استرنبرگ ،1999،149).
3) سن:
قانونگذاری از سنین نوباوگی و پیش دبستانی پرورش می یابد این ویژگی جهت پرورش خلاقیت به طور نسبتا آزاد و سازمان نایافته در مراحل پیش دبستانی و در محیط خانه انجام می شود و زمانی که کودکان به مدرسه می روند دوره ی پرورش قانونگذاری محدود می شود و از کودکان خواسته می شود که خود را با ارزش های شکل گرفته در مدرسه هماهنگ سازند، معلمان تصمیم می گیرند که کودکان چه کارهایی را انجام دهند در واقع آنچه آنها از دست می دهند سبک تفکری است که عملکرد خلاق را از آنها می گیرد. اما در بزرگسالی برخی مشاغل را تشویق می کنند حتی اگر تعلیم وتربیت چنین مشاغلی امکان پذیر نباشد(استرنبرگ ،1999،152).
4) سبک های تفکر والدین:
آنچه مورد تشویق والدین قرار می گیرد به احتمال زیاد در سبک های تفکر فرزندان منعکس می شود والدین می توانند بر رشد شیوه تفکر کودکان موثر باشند(استرنبرگ ،1999،154).
5) مدرسه وشغل:
متغیر دیگر مدرسه و شغل است، مدارس و مشاغل مختلف مشوق سبک های تفکر متفاوتی هستند در انسانها هستند به طور متوسط در اکثر نقاط جهان سبک تفکر اجرایی، جزئی نگر، محافظه کارانه را تشویق می کنند و دانش آموزی با هوش تلقی می شود که هر آنچه به آنها گفته شود را به درستی انجام دهد و مدارس خود را عامل اجتماعی کننده تلقی می کنند اما کودکان چگونگی تفکر را درباره ی امور مختلف و انجام آن را از طریق فرهنگ می آموزند(استرنبرگ،1999،155).

2-1-5-خطاهای رایج در تفکر
افرادی معتقدند هوش، نه بر اثر فرایندهای تفکر بلکه بر اثر دانش اندوزی رشد می کند. ولی یکی از خطراتی که افراد با آن روبه رو می شوند، به قول دو بونو45 ، دام هوش یا توهم دانش است. به عبارت دیگر ، بزرگ ترین مانع اکتشاف آن است که مردم خیال می کنند می دانند یا می توانند کاری انجام دهند. آن ها در دام دانسته های خود گرفتار می شوند و راه را بر عقاید جدید می بندند( دو بونو ، 1976، 52).
بعضی افراد در روش های یادگیری خود، کم هوش هستند و نه تنها عقاید جدید را در ذهن نمی پرورانند، بلکه در چارچوب عادت های معمول ، قالب گرفته اند. این افراد نیازمند تدابیری برای پروراندن عقاید تازه و استقبال از عقاید دیگران هستند. آنها بایستی متفکرانی نقاد ، خلاق و خود-انتقادگر شوند. خود انتقادی از نظر بینت46 مهمترین ویژگی هوش محسوب می شود. ظرفیت خود انتقادی مادر زادی نیست ، بلکه باید با استفاده از تجربه و تحصیلات آن را پروراند. این آموزش ها بایستی چنان باشد که به دانش آموزان کمک کند تا متوجه شوند ، برخی خطاهای رایج موجب کاهش کارایی تفکر و یادگیری آن ها است. حال برخی از خطاهای یادگیری را به شرح ذیل بیان می شود :
1. شتاب زدگی :
یکی از خطاهای رایج در تفکر آدمی، شتاب زدگی است. ما تکانشی هستیم و توانایی صرف وقت برای در نظر آوردن برنامه های عملی دیگر را نداریم. برای بررسی عواقب تصمیم های خود از پیش فکر نمی کنیم و برای مرور و یادگیری از تجربه های مان وقتی اختصاص نمی دهیم. اچ. جی . ولز47 می گوید : « زیاد خوب نیست به چیزی فکر کنید، مگر این که تا آخر موضوع را بسنجید». این را در بچه هایی که شتاب زده به حرکات بازی واکنش می دهند، بدون فکر به اطرافیان پاسخ می دهند یا دست به انتخاب های تکانشی می زنند، مشاهده کنیم.
2. محدود بینی زیاد از حد آن :
خطای رایج دیگر در تفکر آدمی محدود بینی زیاده از حد آن است. ویلیام بلیک می گوید : » آن چه ثابت شده است ، زمانی فقط در خیال می آمد». وسعت بخشی به آگاهی خود به وسیله ی پرورش عقاید مختلف و توجه به دیگر احتمالات ، نیاز همه ی ما است. هر گاه به طرز فکرهای از پیش تعیین شده تکیه می کنیم و بدون هیچ تفکری به همان دیدگاه متوسل می شویم، مکانیکی شده ایم. با شناختی ناقص ، گرفتار طبقه بندی های معمولی و مسیرهای قدیمی و طی شده می شویم. ما غافل از احتمال وجود گزینه هایی دیگر و راه هایی بهتر ، خود را ناگزیر از انتخاب بین الف و ب می دانیم.
3. فقدان تمرکز :
فقدان تمرکز از دیگر خطاهای آدمی است. هر گاه فاقد برنامه یا تدبیری مشخص باشیم افکارمان آماده ی آشفته شدن هستند. اگر درباره ی اهدافی که باید دنبال کنیم شفافیت کافی نداشته باشیم، بی حساب و کتاب زندگی می کنیم و از موارد مهم غافل خواهیم شد . در رویکرد خود به مسائل ، افکارمان پراکنده ، بی ارتباط ، آشفته و مبهم خواهند شد . فلسفه باعث تمرکز حواس بر مفاهیم و پرسش های اساسی درک انسانی می شود ( فیشر ، 2003 ، 33).

2-1-6-انواع سبک تفکر
افراد با تطابق سبک تفکرشان با دیگران می توانند ارتباطات خود با دیگران را بهبود ببخشند. افراد می توانند از طریق شناخت رویکرد رئیس خود در ارتباط با مسائل مختلف ، از به وجود آمدن تنش به دلیل کارهای غلط رئیس خود ، جلوگیری نمایند. در ارتباط با کنار آمدن کارکنان با مشکلاتی که از جانب روسا به وجود می آید، رابرت برامسون(2004) ینج نوع سبک تفکر را برای دسته بندی نمودن حالت های فکری و حل مسئله ارائه داده است ، که در ابتدا چهار اقدام کلیدی را برای شناخت این قبیل مسائل مطرح می نماید که شامل :
➢ در ابتدا به دنبال شناخت باشیم و سپس آگاه می شویم:
هر چه میزان بهتر بتوانید فرد مقابل خود را بشناسید، در تطبیق سبک تفکر خود با وی ، کمتر دچار مشکل خواهید شد.شناخت پنج سبک تفکر در افراد باعث می گردد که بتوان سبک های یادگیری ، انگیزش ( از تشویقات و تنبیهات) ، ارزش ها ، نقش ها ، گرایشات درونی و بیرونی و همچنین مردم محوری و وظیفه محوری افراد را بهتر شناسایی نمود.
➢ به وجود آوردن شرایط تفاهم:
قلب شناخت سبک تفکر افراد در ایجاد رابطه ای همراه با تفاهم است تفاهم کلید ارتباطات، تاثیر گذاری و اعتماد می باشد.
➢ شناخت ضد الگوها :
احتمالا این موضوع بایستی اهمیت بالایی داشته باشد که افراد بدانند چگونه با پرهیز از راه های اشتباه ، از درگیری با آنان خودداری کنند.
➢ کلاه های مختلف را بپوشید :
اگر کسی بتواند از مفهوم شش کلاه تفکر48، برای تغییر کلاه خود بر اساس افرادی که با آنان در ارتباط می باشد ، استفاده نماید ، می تواند در ارتباط با دیگران موفق باشد. (می یر و کرپ ، 2009، 51).
در ادامه این توضیح می توان دو نوع طبقه بندی از سبک تفکر را ارائه داد.

2-1-6-1-شش کلا ه تفکر
تکنیک شش کلاه تفکر روش مناسبی برای بهبود تفکر افراد از طریق هدایت مناسب توجهات شخصی می باشد. در صورت استفاده درست از این تکنیک می توان بر دو مشکل رایج غلبه نمود. مشکل اول ، تفکرات ناقص و ضعیف می باشد و نیز دومین مشکل بن بست های فکری است که معمولا در جلسات به وجود می آید.بنابراین دو دلیل برای شناخت و استفاده این شش کلاه فکری وجود دارد:
➢ به دلیل کامل تر فکر نمودن:
این تکنیک با ارائه رویکردهای مختلف در هر شش کلاه ، به افراد ککمک می نمایند که کامل تر به پدیده ها بنگرند. این رویکردها شامل حقیقت نگری ، انتقاد نگری و احساس نگری و از این قبیل رویکردها می باشد.
➢ ایجاد بیشتر جلسات مشترک:
با این روش افراد می توانند مشکلات خود را از طریق برگزاری جلسات به صورت گروهی حل نمایند. هر کسی می تواند کلاه مناسبی را در زمان مناسب انتخاب نماید و از این طریق بر مشکلات احتمالی غلبه نماید. نکته ای که در اینجا مطرح می گردد، تکیه بر نظرات گروه نسبت به سایر تکنیک ها است.
بنابراین با این تفاسیر می توان انواع کلاه های فکری را به شرح زیر دسته بندی نمود :
1. کلاه سفید :
تکنیک اول و یا کلاه اول با رنگ سفید نام گذاری شده است. این تکنیک به شما یاد می دهد که به داده های در دسترس تمرکز داشته باشید و به افراد کمک می نماید که دانش خود را همیشه به روز نگه داری نمایند .
2. کلاه قرمز

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع سبک تفکر، جو سازمانی، سبک شناختی، توانایی ها Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع سبک شناختی، سبک تفکر، سبک های یادگیری، رفتار سازمانی