پایان نامه ارشد با موضوع سبک تفکر، جو سازمانی، توانایی ها، خود سازماندهی

دانلود پایان نامه ارشد

،انگیزش کارکنان را به سمت مورد نظر هدایت کنند(مقیمی،1379،96). بر اساس ابزار سنجش پرسشنامه شناخت سازمان 5 شاخص مولفه پاداش را مورد سنجش قرار می دهند که بیانگر پاداش های سخت و نرم می باشد که در ایجاد انگیزه در کارکنان برای ادامه فعالیت های سازمانی مفید می باشند .
2-5) رهبری :
رهبری بعنوان یک فرآیند ، به معنی استفاده از نفوذ بدون زور برای هدایت و هماهنگی فعالیت های اعضای یک گروه در جهت تحقق هدف است .کیت دیویس(1981) رهبری را اقدام برای ترغیب دیگران به تلاش مشتاقانه برای نیل به اهداف معیین می داند(رضائیان،1384،423). بر اساس ابزار سنجش پرسشنامه شناخت سازمان 5 شاخص مولفه رهبری را در سازمان مورد بررسی قرار می دهند که منظور از رهبری بر اساس ابزار سنجش پرسشنامه شناخت سازمان بررسی کیفیت عملکرد رهبری در ارتباط با سایرین می باشد .
2-6) مکانیزم های مفید :
بر اساس ابزار سنجش پرسشنامه شناخت سازمان 5 شاخص مولفه مکانیزم های مفید را مورد بررسی قرار می دهند که بر اساس ابزار از آن به عنوان ابزار هایی ، اعم از ابزارهای سخت و نرم یاد می شود که توانایی ایجاد شرایط برتر را در سازمان فراهم می آورند و این شرایط برای بهتر انجام شدن کارهای سازمانی مفید می باشند. هر سازمانی باید ابتدا از خود سؤال کند آیا ما از تکنولوژی های مناسب و جدید برای ایجاد هماهنگی بین واحدهای سازمانی و کارکنان خود بر خورداریم یا خیر؟ و به چه میزانی کارکنان سازمان با این تکنولوژی ها آشنا بوده و برای بهره برداری و خلق ارزش افزوده آموزش دیده اند و آیا سرعت، دقت و صحت انجام کارها مرتبط با تکنولوژی سازمان می باشد یا خیر؟
2-7) نگرش به تغییر :
بر اساس ابزار سنجش پرسشنامه شناخت سازمان 5 شاخص مولفه نگرش به تغییر را مورد سنجش قرار می دهند که بر اساس این ابزار ، نگرش به تغییر میزان علاقه افراد در سازمان را برای خارج شدن از حالت سکون را نشان می دهد.
3 ) دانشگاهها و مراکز آموزش عالی:
به منظور اجرای آموزش های کلاسیک و علمی در بین دانشجویان و طالبان علم ، مکان هایی برای آموزش وجود دارد که هدف اصلی آنان آماده سازی دانش جویان برای شرایط کاری در سازمان های آتی و تحقق هدف آموزش تخصصی در کشور می باشد .

فصل دوم

ادبیات و پیشینه تحقیق

مقدمه
سبك هاي تفكر در افراد از اهميتي ويژه برخوردار است، ولي متاسفانه به دليل ناشناخته ماندن و ناآگاهي از مفهوم سبك هاي تفكر، اين سبكها بسيار كمتر از آنچه استحقاقش بوده، مورد توجه قرار گرفته و بيشتر به عملكرد افراد اهميت داده شده است (استرنبرگ، 1997،21 ).
با توجه به اينكه سبكهاي تفكر يا شيوه هاي ترجيحي فكر كردن در افراد متفاوت است، به صورت طبیعی، عملكردها و تواناييهاي هر فرد نيز با توجه به سبك هاي ترجيحي خود متفاوت خواهد بود. بنابراين، شناختن مفهوم سبك هاي تفكر به افراد و درك ارتباط بين آن سبك ها با تواناييها از اهميتي ويژه برخوردار خواهد بود. رابرت استرنبرگ25 (1997) نخستين کسي است که مفهوم سبک‌هاي تفکر را معرفي و انواع سبک‌هاي تفکر را دسته‌بندي کرد. او سبک تفکر را به عنوان طريقي که فرد مي‌انديشد، تعريف کرده است: «سبک تفکر يک توانايي نيست؛ بلکه به چگونگي استفاده ما از توانايي‌هايمان اشاره مي‌کند. افراد ممکن است عملا در توانايي‌ها مشابه اما در سبک‌هاي تفکر متفاوت باشند. سبک‌هاي تفکر، ترجيح‌هاي ما درباره چگونگي استفاده از هوش و استعدادها هستند هوش به آنچه فرد مي‌تواند انجام دهد اشاره مي‌کند. اما سبک تفکر به آنچه که فرد ترجيح مي‌دهد گفته مي‌شود. سبک‌هاي تفکر متعددي وجود دارند. اشخاص فقط يک سبک تفکر ندارند، بلکه سبک‌هاي تفکر آنان متعدد و به‌صورت يک الگو است. در هر شخص ممکن است يک يا دو سبک از سبک‌هاي تفکر برجسته‌تر باشد. اين که چرا در شخصي سبک تفکر خاصي برجسته‌تر است با در نظر گرفتن امکان اولويت يک سبک ارثي، قسمتي مهمي از آن تحت تاثير شرايط اجتماعي شدن فرد است. استرنبرگ مي گويد: سبك مترادف با توانايي نيست بلكه شيوه ي ترجيحي تفكر يا به بيان ديگر، نحوه استفاده از تواناييهاي بالقوه است و استرنبرگ بر اساس نظريه ي خود گردانی ذهني26 ، بر اين باور است كه ما يك سبك خاص نداريم بلكه داراي نيمرخي از سبك ها هستيم و متغير‌هاي متعددي در شکل‌گيري سبک‌هاي تفکر موثر هستند که این متغیرها همگی در طی سالها در شکل گیری و تغییر سبک تفکر افراد موثر می باشد. بسياري از دانشمندان بر این موضوع معتقد می باشند که عملکرد افراد حاصل نگرش ، ادراک و باور آنان است و برایند این ها باعث اثر بخشی کار فردی می گردد و نیز در رضایت شغلی آنان تاثیر گذار می باشد. هر گونه تاثیر مثبت و منفی در رضایت افراد از محیط کاری خود باعث شکل گیری نوع خاصی از روابط میان افراد در سطح خرد و میان گروه ها در سطح کلان می گردد. از آنجایی که جو سازمانی حاصل از براورد تعاملات درونی و بیرونی سازمانی می باشد، برای مشخص شدن آن بایستی مولفه هایی در درون سازمان بررسی شوند و از طرفی با توجه به تعریفی که از جو سازمانی حاصل می گردد، می توانیم در شرایط ثابت و با ثابت انگاشتن محیط خارجی، تاثیر سبک تفکر افراد را به عنوان یکی از عوامل مهم در شکل گیری محیط درونی سازمان را بررسی نمائیم.
در این فصل پیشینه نظری سبک تفکر و جو سازمانی مورد بررسی قرار می گیرد و نیز مفاهیم نظری هر یک و رابطه این دو مورد بحث قرار می گیرد و در نهایت تحقیقات تجربی و نظری که در مورد این مطالعه صورت گرفته شده است بیان می شود.

2-1- سبک تفکر27

2-1-1-چیستی و تعریف سبک تقکر
بهبود سبک تفکر، احتمالا از جمله ساده ترین کارهایی است که میزان اثربخش بودن افراد را در جامعه بهبود می بخشد. در سازمانهای موفق به کارکنان آموزش هایی به منظور کنترل بر احساسات ، به شکل صحیح درخواست نمودن خواسته ها ، بهترین شکل امتحان نمودن فرضیات و نیز پیدا نمودن درست یک راه حل داده می شود. سبک تفکر را نمی توان برابر با ضریب هوشی28 دانست، این عبارت به این معنی می باشد که در مبحث سبک تفکر می توان قابلیت کسب و یادگیری مهارت های جدیدتری را در نظر دانست و سبک تفکر را مهارت های فکر نمودن دانست، که این در حالی است که ظریب هوشی در افراد ثابت و قابل یادگیری نمی باشد. هوش و ضریب هوشی را می توان معادل موتور یک ماشین دانست و تفکر را معادل با مهارت های رانندگی در نظر گرفت. با این تفسیر، وجود یک راننده با مهارت های ناکافی می تواند یک ماشین با موتور مناسب را آسیب پذیر نماید. بنابراین موضوع مهارت و کسب و یادگیری آن در تفکر، اهمیت بالاتری نسبت به موضوع برخورداری ویژگی های ژنتیکی در آن دارا می باشد. در نظر گرفتن نقش بیشتر ویژگی های ژنتیکی در تفکر، باعث به وجود آمدن دو پیش فرض خطرناک می گردد که شامل آموزش ندیدن افراد با ضریب هوشی بالا و نیز آموزش ندادن افرادی با ضریب هوشی پایین به خاطر توانایی های کم آنان است.
با این گفته ها متوجه می شویم که موضوع بسیار مهمی که مطرح می شود این است که سبک تفکر مناسب ، قلب و اولویت کار هر فرد بایستی قرار گیرد( می یر29 و کروپ30، 2009، 31).
از آنجا که سبک تفکر افراد در برخورد افراد با مسائل تاثیر گذار می باشد ، افراد با سبک تفکر متفاوت دارای توانایی های مختلفی در حل مسئله31 هستند. در واقع هر نوع سبک تفکر باعث شکل گیری رویکردهای مختلفی در حل مسئله در افراد می گردد. همانطور که نوع تفکر افراد در اثربخشی اقدامات وی موثر می باشد، به همان اندازه نوع سبک تفکر افراد در اثربخشی حل مسائل مختلف تاثیر گذار است(دان32،33، پرات34 و اولدهام35، 2011، 5).
هر که اگر در امر آموزش توجه داشته باشد، به این موضوع می رسد که ممکن است که دانش آموزان به طور متفاوتی به دروس مختلف علاقه نشان می دهند که همگی این گوناگونی ها ناشی از نوع تفکر فرد به مسائل می شود. مثلا در یک کلاس ممکن است که یک دانش آموز علاقه ای به حفظ اسامی و تاریخ های گوناگون نداشته باشد بنابراین این فرد در انجام تکالیف مربوط به آن درس موفق نخواهد بود و بنابراین ممکن است که از طرف معلم مربوطه مورد سرزنش قرار گیرد که خود این امر موجب تنفر فرد نسبت به آن درس خواهد شد. این دانش آموز ممکن است علاقه زیادی به دروسی که به صورت عملی ، دانش آموزان را مجبور به ، بدست آوردن جواب مسائل خود از طریق محاسبه و سنجش می کند ، داشته باشد. این موضوع در حالی است که ممکن است دانش آموز دیگری علاقه زیادی به حفظ اسامی و تاریخ های گوناگون داشته باشد که باعث مورد تحسین قرار گرفتن فراوان از طرف معلم خود می گردد و در فرد نگرش خوبی به این قبیل درس ها پدیدار می شود. این خود مثالی است که نشان دهنده این موضوع است که تفاوت هاي يادگيري افراد صرفا به خاطر ميزان توانائي هاي آنها نيست، بلکه سبک تفکر افراد است که در علایق افراد تاثیر گذار می باشد.
در بحث سبک های تفکر، موضوع بر این فرض استوار است که آنچه که در زندگی افراد رخ می دهد ، نه تنها به میزان خوب اندیشیدن افراد بستگی دارد بلکه بر چگونه اندیشیدن آنها مرتبط است. چون که افراد درک درستی از تقکر یکدیگر ندارند ، باعث عدم درک متقابل از یکدیگر می شود که نمونه های بارز آن در میان والدین و کودکان ، روسا و کارکنان دیده می شود. بنابراین درک درست از سبک تفکر یکدیگر باعث جلوگیری از این مشکلات احتمالی می نماید ( استرنبرگ، 1997، 32).
سبک تفکر عبارتست از شیوه ی ترجیحی تفکر36 که معادل توانایی افراد نمی باشد. اگر که ما قبول داشته باشیم که سبک تفکر معادل توانایی افراد می باشد، بایستی افرادی که سبک های تفکر یکسانی با هم دارند ، در توانایی با هم یکسان عمل نمایند. اگر به فردی وظایف خاصی را بدهند که با سبک تفکر وی هماهنگی نداشته باشد، فرد توانایی تعدیل سبک تفکر خود ،در مقابل وظایف داده شده را دارا است. در مقابل اگر فرد توانایی انجام وظایف خاصی را نداشته باشد هیچ گاه نمی تواند از عهده آن وظایف برآید( استرنبرگ، 1999،33).
طبق نطر استرنبرگ(1999) نظريه خودگرداني ذهني37 بر این اساس استوار است که نوع و شکل حکومتی که درجهان داریم، تصادفی نیست بلکه بازتاب بیرونی افکاری است که در ذهن های مردم دارد. آنها راهکارهایی را جهت سازماندهی افکار ارائه می دهند بنابراین همه حکومت ها آئینه اذهان انسان ها هستند.
همانطوریکه جامعه نیاز به اداره کردن دارد ما نیز باید خودمان را اداره کنیم مانند حکومت باید براساس اولویت ها تصمیم گیری کنیم و منابعی را بدان اختصاص دهیم و نسبت به تغییرات پاسخگو باشیم(استرنبرگ، 1999 ،34).

2-1-2- انواع خود گردانی ذهنی
نظریه خودگردانی ذهنی به 4 شکل متجلی می شود: فردسالاری38 ، پایورسالاری39 ، جرگه سالاری40 ، ناسالاری41(هرج و مرج طلب). هر یک از این 4 شکل، جهان و مسائل مربوط به آن را به شیوه ی متفاوتی در نظر می گیرند.
1) فرد سالار:
فردی با اراده و مصمم بوده و این فرد به کسی اجازه نمی دهد که در حل مسائل و مشکلات در کار او دخالت کند، او تصور می کند که ممکن است که دیگران ذهنیات خود را به او القاء کنند. کودکان فرد سالار در مدرسه با مشکلات مواجه هستند آنها مایلند کار دیگری به جزء آن چه به آنها گفته می شوند انجام دهند و هنگامی که تصور می شود در حال گوش دادن به حرف های معلم هستند احتمالا فکرشان جای دیگر است. روسای فرد سالار انتظار دارند تا وظایف بدون کم و کاست انجام شود.
2) فرد پایورسالار:
هدف ها را به صورت سلسله مراتب تنظیم می کند و نیاز به اولویت بندی هدفها را درک می کند، و چون همیشه تمامی هدف ها تحقق پیدا می کند فرد پایورسالار درمقایسه با فرد سالار بیشتر پیچیدگی ها را می پذیرد و نیاز به بررسی همه جانبه مسائل را تشخیص می دهد اولویت ها را مشخص می سازد این افراد مایلند خود را با سازمان ها وفق دهند چون نیاز به اولویت ها رادرک می کنند با این حال مایلند اولویت ها را بر اساس میل خود سازماندهی کنند نه سازمانها.
3) فرد جرگه سالار:
این افراد علاقه دارند امور را در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع جو سازمانی، سبک تفکر، توانایی ها، عملکرد سازمان Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع سبک تفکر، خود انتقادی، پیش دبستانی، قانونگذاری