پایان نامه ارشد با موضوع سبکهای یادگیری، تجربه عینی، مفهوم سازی، فیزیولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

با این حال، میتوان آنها را به سه دسته شناختی، عاطفی54 و فیزیولوژیکی55 تقسیم کرد. سبکهای یادگیری شناختی به روشهایی که شخص موضوعها را ادراک میکند، اطلاعات را به خاطر میسپارد، درباره مطالب میاندیشد و مسائل را حل میکند گفته میشود. سبکهای یادگیری عاطفی در برگیرنده ویژگیهای شخصیتی و هیجانی یادگیرنده مانند پشتکار، تنها کار کردن یا با دیگران کار کردن، پذیرش یا رد تقویت کنندههای بیرونی است. سبکهای یادگیری فیزیولوژیکی جنبه زیست شناختی دارند و در برگیرنده واکنش فرد به محیط فیزیکی مؤثر بر یادگیری او هستند، مانند ترجیح دادن مطالعه در شب یا روز یا ترجیح دادن مطالعه در محیطهای گرم یا محیطهای سرد. همچنین در رابطه با سبکهای فیزیولوژیکی میتوان گفت که بعضی از یادگیرندگان گوش دادن به یک سخنرانی یا توضیحات شفاهی معلم را به خواندن متن یا انجام دادن تکالیف عملی ترجیح میدهند، در حالی که بعضی دیگر خواندن مطالب و یادگیری از روی شکلها و نمودارها را می پسندند، و بعضی دیگر از انجام کارهای عملی و دستکاری وسیلهها و ابزار بهتر میآموزند(سیف، 1386).

2-5-2-1- سبکهای یادگیری شناختی: از میان انواع سبکهای یادگیری سبکهای شناختی یادگیری از اهمیت بیشتری برخوردارند و فراوان تر از همه مورد بحث و بررسی قرار گرفته اند. نظریهها و مدلهای سبک های شناختی رو به افزایشاند، اما متخصصان، بسیاری از آن‌‌‌‌هاآن‌ها را به دلایل مختلف تائید نمی کنند، کوفیلد56 و همکاران (2004‎‎؛ به نقل از عرفانی 1389) هفتاد و یک مدل را شناسایی کرده اند و از میان آن‌ها آن‌ها، سیزده مدل را با توجه به اعتبار، روایی و امکان استفاده برگزیده اند.
برخی از مدلهای تایید شده منتقدان که در سطح وسیعی مورد استفاده قرار گرفته و میگیرند، به اختصار معرفی شده اند:

2-5-2-2- سبکهای شناختی وابسته به زمینه- ناوابسته به زمینه: سبک های شناختی وابسته به زمینه57- ناوابسته به زمینه58 یکی از معروف ترین سبک های شناختی است که ویتکین59(1965) برای اولین بار آن را ارائه کرد. وی معتقد بود که قضاوتهای ادراکی برخی افراد تحت تأثیر زمینه قرار میگیرد، در حالی که زمینه در افراد دیگر تأثیر ندارد یا تأثیر کمی دارد. مفاهیم کلی- تحلیلی نیز امروزه مترادف با این سبک به کار می روند(ردین60 و چما61، 1991).
افرادی که دارای سبک وابسته به زمینه اند به راحتی نمی توانند محرک ها را از زمینه ها جدا کنند، از این رو ادراکشان به سادگی تحت تأثیر تغییرات زمینه‌ای قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، افرادی که دارای سبک ناوابسته به زمینهاند به سادگی محرکها را از زمینهها جدا میکنند، بنابراین ادراکشان از تغییرات زمینه تأثیر چندانی نمیپذیرد. به افراد وابسته به زمینه کلینگر و به افراد ناوابسته به زمینه تحلیلینگر گفته میشود. زیرا گروه اول شکل و زمینه را در ترکیبی کلی میبینند و لذا جدا سازی شکل از زمینه را دشوار مییابند. اما گروه دوم شکل و زمینه را جدا از هم میبینند و لذا به راحتی میتوانند آنها را از هم جدا کنند (سیف، 1380؛ به نقل از عرفانی، 1389).

2-5-2-3- سبک های شناختی تکانشی- تأملی: کاگان62 (1965؛ به نقل از سیف 1384) سبک های شناختی تکانشی- تأملی63 را معرفی کرد. این سبک‌ها به «سرعت شناختی» نیز معروفاند. منظور از سرعت شناختی این است که یادگیرندگان با چه سرعتی به تکالیف شناختی پاسخ میدهند. برخی از شواهد تجربی در مورد سرعت شناختی نشان میدهد که تکانشی یا تأملی بودن به منزله سبک شناختی با تکانشی یا تأملی بودن به منزله صفت شخصیتی متفاوت است. افراد تکانشی اضطراب کمتری از ارتکاب خطا دارند، بیشتر به موفقیت به جای اجتناب از شکست متمایلاند و نیز استانداردهای نسبتاً پایینتری برای عملکرد، انگیزه پایینی برای مهارت در تکالیف و توجه کمتری به بررسی محرک ها دارند (استرنبرگ64 و گریگورنکو65، 1997).
گود66 و برافی67 (1995؛ به نقل از سیف 1388) بیان کرده‌اند که وقتی مفهوم «سرعت شناختی» طرح شد، تاکید آن بر سرعت پاسخدهی بود، اما بعدها معلوم شد که باید ویژگیهای کیفی دیگری در نظر گرفته شوند که با صحت پاسخدهی ارتباط دارند. علاوه بر کسانی که پاسخهای سریع و نادرست یا پاسخهای کند و درست میدهند، افرادی وجود دارند که پاسخهای سریع و درست یا پاسخ های کند و نادرست میدهند. بنابراین، سرعت بعضی از افراد در پاسخدهی به دلیل تسلط آنها بر موضوع است نه تکانشی بودن، از طرف دیگر، کندی برخی از افراد در پاسخدهی به دلیل عدم تسلط آنها بر موضوع است نه تأملی بودن.

2-5-2-4- سبک های شناختی گریگورک: نظریه سبکهای شناختی که ریشه در روانشناسی شخصیت دارد، مدل انرژیک سبکهای گریگورک 68است. گریگورک سبک را به سطحی شامل رفتارها و ویژگیهای سطحی، ظاهری و تصنعی تعریف میکند. مدل انرژیک براساس دو قاعده کلی تنظیم یافته است. زمان و فضا. در این میان فضا به طبقهبندیهای ادراکی برای کسب و بیان اطلاعات اشاره دارد و به عینی69 (فیزیکی) و انتزاعی (استعاری70) تقسیم میشود. زمان به دو روش مختلف نظم بخشی به حقایق و رخدادها تقسیم میشود: متوالی(مرحله به مرحله) و تصادفی (مارپیچ) (گریگورنکو و استرنبرگ، 1995).
یادگیرنده ترجیح میدهد در ادراک عینی جنبههای فیزیکی اطلاعات را از طریق حواس پردازش کند، اما در ادراک انتزاعی به پردازش اطلاعات از طریق استدلال و شهود که معمولاً قابل مشاهده نیستند، گرایش دارد. همچنین در روش متوالی، یادگیرنده ترجیح میدهد اطلاعات را به صورت خطی و مرحله به مرحله سازماندهی کند، در حالیکه در روش تصادفی ترجیح میدهد اطلاعات را در یک شبکه سازماندهی و دادهها را از طریق روشهای مختلف به هم مربوط کند (فام71، 2000).
از ترکیب دو بعد اساسی فضا و زمان، چهار سبک مختلف ایجاد میشوند که واسطه تعامل افراد با محیطاند و از لحاظ کیفی با یکدیگر تفاوت دارند. این چهار سبک عـبارتاند از: عــینی- مـتوالی72، انتزاعی- متوالی73، انتزاعی- تصادفی74، و عینی- تصادفی75. شایان ذکر است که این چهار سبک الگوهای تفکر، آمایههای ذهنی و روشهای بیان احساسات فرد را توضیح میدهند. اگرچه این امکان وجود دارد که افراد نمرات یکسانی در هر یک از سبک ها به دست آوردند، مردم معمولاً به یک یا دو سبک که مؤثرترین روش تعامل آنها با محیط است، گرایش دارند (گریگورنکو و استرنبرگ، 1995).
افراد عینی- متوالی: این یادگیرندگان تجربه های مستقیم و دست اول را ترجیح می دهند و توانایی فوق العاده ای در حواس پنجگانه دارند. همچنین موضوعات عینی و وارائه شده با نظم و ترتیب را دوست دارند و از جلسات علمی لذت می برند. آنها افرادی منظم، وقت شناس و کمال‌گرا هستند که از تغییرات اجتناب می کنند و با رسوم مخالفت نمی ورزند.
افراد انتزاعی- متوالی: این یادگیرندگان توانایی فوق العاده‌ای در نمادهای نوشتاری، کلامی و تصویری دارند. دوست دارند بخوانند، گوش دهند و نگاه کنند. چون در کلام قوي‌اند؛ هرگز مکالمه‌های کوتاه با دیگران ندارند. آنها شیوه ارائه متوالی را که شیوه‌ای منطقی و اساسی است، ترجیح می دهند و جلسات را اتلاف وقت می دانند.
افراد انتزاعی- تصادفی: این یادگیرندگان در درک خلق و خو استعداد دارند و از قدرت شهودیشان به نفع خود استفاده میکنند. آنها ترجیح میدهند در محیطهای سازمان نیافته، نظیر بحثها و فعالیتهای گروهی، آموزش بیینند و جلسات علمی را فرصتی برای اجتماعی شدن در نظر بگیرند و با قوانین غیر ضروری محدود نشوند. چون پیوسته در حال تخلیه انرژیاند، ممکن است فعال به نظر برسند، در حالیکه واقعاً این طور نیست. آنها هنگام بحث و گفتگو از حرکات بدن و دستها استفاده میکنند و از فعالیتهای معمولی و افراد سرد و بی احساس خوششان نمی آید.
افراد عینی- تصادفی: این یادگیرندگان دوست دارند مستقلاً یا در گروه های کوچک کار کنند و از طریق روشهای کوشش و خطا آزمایش کرده و سریع به نتیجه برسند ممکن است دیر به جلسات برسند و اگر احساس کنند که جلسه نتیجهای ندارد، فوراً آن را ترک می‌کنند. آن‌ها مخاطره جو و رهبر هستند، نه پیرو. دوست دارند امور را به عهده بگیرند و مسئول کارها باشند همچنین از بکارگیری کلماتی نظیر «نمیکنم» و «نمی توانم» اجتناب میکنند و با محیط های رقابتی موافق اند(تایلور، 1997).

2-5-2-5- سبکهای شناختی کلب: دیوید کلب76 (1984) به منظور فراهم ساختن درک بهتری از روش‌های متفاوت افراد در یادگیری و حل مسئله، نظریه سبک های یادگیری خود را مطرح ساخت. وی که سبک یادگیری را روش فرد در تاکید بر برخی از توانایی های یادگیری نسبت به دیگر توانایی های یادگیری می داند معتقد است آگاهی افراد از پیامدهای سبک های یادگیری خود و دیگر روش های یادگیری در دسترس مزیت هایی برای آنان دارد.
نظریه یادگیری تجربی اساس نظریه کلب است. از آن جا که این نظریه بر نقش محوری تجربه در فرایند یادگیری تاکید می نماید، یادگیری تجربی نامیده می شود. از این رو، تاکید بر تجربی بودن یادگیری سبب تمایز این نظریه از سایر نظریه های یادگیری می شود و تفاوت آن را با نظریه های یادگیری شناختی و نظریه های یادگیری رفتاری که نقش تجربه ذهنی را در فرآیند یادگیری نمی پذیرند، مشخص می کند. در این نظریه، یادگیری فرآیندی توصیف می شود که از تغییر شکل تجربه، دانش یا علم تولید می کند.
از نظر کلب، یادگیرندگان در هنگام یادگیری دو وظیفه اصلی دارند که با تجربیات دو قطبی متمایزی آنها را انجام می دهند. اولین وظیفه آنان کسب تجارب یا درک اطلاعات است که با یکی از این دو روش انجام می گیرد: عینی یا انتزاعی. دومین وظیفه یادگیرندگان نیز پردازش یا تبدیل اطلاعات است که با یکی از این دو روش انجام می‌گیرد: مشاهده تأملی یا آزمایشگری فعال (پيرس77، 2000). به طور کلی در نظریه کلب، چهار شیوه اصلی برای یادگیری وجود دارد. تجربه عینی78، مشاهده تأملی79، مفهوم سازی انتزاعی80، و آزمایشگری فعال81 (هیالی82 و جنکینز83، 2000؛ به نقل از عرفانی، 1389).
تجربه عینی: در این مرحله از چرخه یادگیری، فرد از طریق تجارب ویژه، ارتباط با مردم و حساسیت به احساسات افراد را یاد میگیرد. در این مرحله فرد بیشتر بر احساسات درونی و تواناییهای خود متکی است تا بر یک رویکرد نظام دار نسبت به حل مسئله و موقعیتها. فرد در این مرحله به احساسات خود اعتماد می کند و نمیتواند نسبت به امور و قضایا به صورت انعطافناپذیر عمل کند.
مفهوم سازی انتزاعی: این بعد شامل تحلیل منطقی دیدگاهها، طراحی اصولی و منظم، و ادراک عقلانی موقعیت ها می شود. بر این اساس، در این مرحله از یادگیری، فرد برای درک مسائل و موقعیتها بیشتر از منطق و تفکر استفاده می کند تا احساس.
آزمایشگری فعال: این بعد توان فراهمآوری اسباب کار، ریسک و تأثیرگذاری در افراد و وقایع را در طول عمل شامل میشود. در این مرحله، یادگیری شکلی فعال مییابد. یعنی به صورت تجربه کردن برای تأثیرگذاری و تغییر موقعیت. همچنین، فرد صرفاً موقعیت را مشاهده نمیکند بلکه علاقهای واقعی و روی آورد فعالی به مسئله دارد.
هسته اساسی نظریه کلب این است که یادگیرنده از طریق چرخه یادگیری پیشرفت میکند. ابتدا تجارب منجر به تامل و مشاهده و از این طریق مفاهیم تشکیل میشود. در ادامه، توسعه و تحول مفاهیم به تجارب جدید و آزمایشگری بعدی میانجامد. یادگیرنده کارآمد تمایل به دنبال کردن هر چهار مرحله دارد. اما ممکن است که در یکی از این مراحل مسلط تر باشد (مک لوگهلین84، 1999؛ به نقل از عرفانی، 1389).
از ترکیب تجربه عینی و مفهوم سازی انتزاعی(چگونگی ادراک) با مشاهده تأملی و آزمایشگری فعال (چگونگی پردازش) چهار سبک یادگیری ایجاد می شود: واگرا85، هم گرا86، جذب کننده87، و انطباق یابنده88 (هانیر89 و همکاران، 1990؛ به نقل از عرفانی، 1389).
سبک واگرا: افراد با سبک واگرا که شیوههای یادگیری تجربه عینی و مشاهده تأملی را با هم ترکیب میکنند، بیشترین توانایی را در دیدن موقعیتهای عینی از دیدگاههای مختلف دارند. بر این اساس، روی آورد آنها به موقعیت ها بیشتر بر مبنای مشاهده است تا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع خودپنداره، تحلیل عاملی، تحلیل عامل، تعبیر و تفسیر Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع سبک های یادگیری، قانونگذاری، سلسله مراتب، سبکهای تفکر