پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، موازنه قدرت، اشتغال زنان

دانلود پایان نامه ارشد

اين‌که نافرماني آشکار از دستورات مردان باعث ايجاد تنش و تضاد در زندگي مي‌شود و سرکشي پنهاني نيز عدم ‌اعتماد را در پي دارد و بالتبع اين تنش و بي‌اعتمادي منجر به سرکوب بيشتر و نظارت شديدتر بر زنان مي‌شود، چندان کارساز نيست مگر اين‌که نافرماني به‌عنوان ابزار قدرت از طرف ديگر افراد مسلط عليه فرد سلطه‌گرحمايت شود؛ پدري که از دخترش عليه شوهر حمايت مي‌کند و يا پسري که از مادر عليه برادر بزرگترش پشتيباني مي‌کند. خرابکاري و عدم تمکين نيز از ديگر ابزارهاي قدرت است اما چندان با الگوهاي جامعه‌پذيري زن ايراني سازگار نيست و در عين حال مي‌تواند علاوه بر مجازات اُخروي، مجازات قضايي را نيز درپي داشته باشد. گريستن نيز در مواردي مي‌تواند جوابگو باشد، در اين شکل از مقاومت، شخص ديگران را هم در جريان مشکلات و رنج‌هايي که متحمل مي‌شود قرار مي‌دهد؛ اما اين شيوه به طور مستقيم موقعيت زن را تضعيف مي‌کند چرا که معمولا مردم آبرومند سعي مي‌کنند ديگران از مشکلاتشان آگاه نشوند. به زعم فريدل، ابزار مقاومت، کليشه خطرناک بودن قدرت زن و در نتيجه لزوم نظارت و کنترل او را تقويت مي‌کند. رفتارهاي مقاومت‌گونه زنان از سوي مردان و خود زنان (آن‌چه که الگوي مسلط رفتار و نگرش ناميده مي‌شود) بعنوان اثبات ضعف ذاتي زنان، قابل اعتماد نبودن، تمرد، رفتار بچه گانه و خصمانه درنظرگرفته مي‌شود. هرچند توجيه تمامي اين موارد ترس از فروريختن نظم اخلاقي و اجتماعي است و درمجموع باعث ايجاد سوظن و محدوديت حرکت و فعاليت زنان در نسل بعد مي‌شود.
مشاهدات فريدل در ايران نشان مي‌دهد که سهم منبع قدرت ديگر يعني اشتغال زنان به خودي خود معرف قابل‌اعتمادي از خودمختاري و قدرت آنان نيست و حتي در مواردي اشتغال زنان در خارج از خانه معرف قابل توجهي براي موقعيت پايين اقتصادي و اجتماعي و مايه شرم آن زن و خانواده‌اش است.برطبق مطالعات فريدل، کار زنان چه در داخل و چه خارج خانه زماني مي‌تواند به‌عنوان منبع قدرت از سوي زن بهره‌برداري شود که واجد اين شرايط باشد:
1- کار، وابستگي ساير اعضاي خانواده به زن را به همراه داشته ‌باشد به گونه‌اي که زن بتواند از اين وابستگي به نفع خود بهره‌برداري کند.
2- زن قادر باشد بر منابعي که در نتيجه کار او حاصل شده، نظارت کند.
3- زن در نتيجه کار به مهارت‌هاي ديگري مثل اعتماد به نفس که خود منبع قدرت‌هاي ديگر است دسترسي يابد و از آن‌ها هوشمندانه استفاده کند.
اما مذهب تا جايي مي‌تواند به قدرت زنان کمک کند که از توضيحات، معاني و تبيين‌هاي زبان مذهبي براي اقدامات مستقل زنان درقالب طرح‌ها و انديشه‌هاي زيرکانه بهره‌برداري شود. حضور زنان در بيرون از خانه براي زيارت قبور شب‌هاي جمعه، ظاهرا عبادت و اجراي توصيه‌هاي مذهبي است، در حاليکه نوعي مشارکت و اجتماع مشروع است. زنان در اينگونه موارد بايد از قدرت مذهب و توجيهات آن بسيار زيرکانه استفاده کنند تا بتوانند شوهر يا پسرانشان را قانع کنند که او را به زيارت ببرند. هم‌چنين زنان ايراني حق رأي دارند، هرچند رأي زنان به آنان نفوذ برابري با مردان در امور سياسي مي‌دهد، اما هنوز همه زنان، خصوصا زنان روستايي حق رأي را منبع قدرت نمي‌دانند. اغلب رأي يک زن رأي دوم شوهر يا پدر تلقي مي‌شود زيرا مرد تعيين مي‌کند او چگونه رأي دهد.
به زعم فريدل، عموما زنان، قانون و دادگاه‌ها را منبع قدرت نمي‌دانند حتي اگر در موردي خاص قانون هم طرف زن باشد عملا از آن استفاده نمي‌شود. دخالت دادگاه در امور فرد به معناي شکست شيوه‌هاي غيررسمي، سنتي وآبرومندانه حل و فصل مسائل است و به ‌طورخاص براي زنان گناه و مايه شرمساري شمرده مي‌شود. بنابراين تعداد معدودي از زناني که از منابع استراتژيک و اقتصادي مطمئن برخوردارند تنها به دادگاه مي‌روند و عليه خويشاوند مرد اقامه دعوي مي‌کنند.
در پژوهشي با هدف بررسي قدرت زنان در خانواده مصري که توسط يونت4انجام شده‌، تاثير منابع و رويکردهاي اعتقادات زنان بر قدرت آنان در خانواده و نيز ارجحيت جنسي فرزند پسر بررسي شده‌است. اطلاعات دريافتي از آمارهاي مربوط به خانوار از 2226 زن متاهل در سنين بين 54-15 نشان مي‌دهد که سکونت با خانواده شوهر از قدرت زن در خانواده کاستهاست، اما دسترسي زنان به منابع خانوادگي (به‌عنوان مثال ازدواج فاميلي) و غيرخانوادگي (تحصيلات، درآمد شغلي و فعاليت‌هاي مذهبي) حتي در يک محيط کاملا مردسالارانه مي‌تواند قدرت تصميم‌گيري را در زنان افزايش‌دهد. داشتن فرزند (به‌ويژه فرزند پسر)نيز همبستگي مثبتي با قدرت خانوادگي زنان نشان داده‌است به نظرمي‌رسد در جامعه مردسالار مصر، زنان پسرانشان را ابزاري براي جبران جايگاه فرودست خود مي‌يابند؛ در آن جامعه، زن با داشتن فرزند پسراست که پذيرش اجتماعي پيدا مي‌کند و از احترام و قدرت در خانواده برخوردار مي‌شود، امري كه به نظر مي‌رسد تا حدودي در مورد موقعيت زنان در خانواده ايراني نيز صدق مي‌كند.
در مطالعه‌ ديگري توسط گوپتا5، تاثير الگوهاي متضاد شکل‌گيري خانواده و نظام ارث بري در جامعه (بررسي مقايسه‌اي بين جوامع روستايي شمال اروپا و روستاي رامپور6 در شمال هند) بر چگونگي تصاحب قدرت و يا از دست دادن آن طي دوره‌هاي زندگي بررسي شده‌است. به زعم وي در مطالعاتي كه تابه حال انجام شده دو الگو مطرح است، يك الگو جايگاه و موقعيت بهتري را براي زنان در دوران جواني متصور است و الگوي ديگر دوران پيري و بالا رفتن سن را براي استقلال زنان بهتر مي‌يابد. اما وي بر اين باور است كه در برخي از جوامع از جمله روستاي رامپور، زنان جوانتر بخشي از دوران زندگي خود را در بي‌قدرتي و ناتواني مضاعفي سپري مي‌كنند، چرا كه آن‌ها در موضع تمکين هستند نه تنها در برابر مردان بلکه در برابر زناني که در مراحل ديگري از چرخه زندگي خود هستند (زنان مسن‌تر) (مينويي فر،1389: 26).
بررسي مراحل چرخه زندگي زن در رامپور هند توسط وي و نيز مطالعات ديگر نشان مي‌دهد الگوي مشخصي از چگونگي وضعيت زن و استقلال وي در سراسر چرخه زندگي وجود دارد كه مي‌توان به طور خلاصه چنين ترسيم كرد، در دوران اوليه کودکي اين استقلال كم است، در طول دوره نوجواني افزايش مييابد؛ در هنگام ازدواج به شدت كاهش يافته و طي سال هاي باروري ثابت مي‌ماند و بعد از سال‌هاي باروري و در سنين بالاتر كه زن مادرشوهر يا مادرزن و يا مادر بزرگ مي‌شود، مجددا افزايش مي‌يابد و پس از آن در کهنسالي كاهش مييابد. به حاشيه راندن مضاعف زنان جوان هم به لحاظ سن و هم به سبب جنسيت آن‌ها بدان معنا است که زنان در طول سال‌هاي اوليه ازدواج، بيشترين كاهش را در جايگاه و استقلال خواهند داشت، درست زماني که در معرض تنش‌ها و استرس‌هاي دوران بارداري و يا مراقبت از کودکان و در آسيب پذيرترين دوره زندگي خود هستند. مادران جوان براي تصميم‌گيري و يا پاسخ به نيازهاي خود و فرزندان خود با مداخله خواهر شوهر، مادرشوهر، همسر و مردان ديگر در خانواده روبرو مي‌شوند كه اين امر اثرات منفي بر بقاي کودک، بهداشت دوران بارداري، و کنترل قدرت باروري زنان مي‌گذارد. تنها در مراحل بعدي چرخه زندگي زن است كه وي استقلال و اقتدار به دست مي‌آورد؛ مگر در مواردي که وي فرزند پسر نداشته‌ باشد. در جامعه هند فرزندان پسر در دوره سالمندي و پيري زنان، منبع قدرت و حمايت به حساب مي‌آيند و زن در سنين پيري است كه به منابع مالي خانواده و همچنين جلب حمايت فيزيكي و رواني اعضاي جوان‌تر دسترسي مي‌يابد (همان).
در پژوهش ديگري توسط سكستون و پرلمن (1989) قدرت و نقش‌هاي جنسيتي در خانواده‌هايي كه در آن زن شاغل و خانواده‌هايي كه زن در آن خانه‌دار بوده؛ بررسي شده‌است. بر مبناي نظريه مبادله، اين دو خانواده داراي منابع مختلف و الگوي مبادله متفاوتي هستند و لزوما بايد در ساختار قدرت نيز متفاوت باشند، اما نتايج اين پژوهش نشان داده ‌است كه اين دو نوع خانواده نه در ساختار قدرت و نه در استراتژي‌هايي كه براي نفوذ بر همسرانشان استفاده مي‌كنند، تفاوتي ندارند. گر چه در يك موقعيت متضاد، زوج‌هايي كه هر دو شاغلند، تلاش بيشتري براي تاثيرگذاري بر همسرشان انجام مي‌دهند. به نظر مي‌رسد بهترين پيش‌بيني‌كننده‌ي ميزان قدرت، تلاش فرد براي تاثيرگذاري باشد. از آن‌جا كه زن خانه‌دار خود را بيشتر”زن” محسوب مي‌كند، تلاش كمتري براي تاثيرگذاري انجام مي‌دهد (عنايت و سروش، 1388: 89).
هنوز از امواج فمينيسم راديكال چهار دهه نگذشته ‌است، بنابراين شواهد و تحقيقات گوياي آن است كه براي تحقق يافتن الگوي برابري كامل، موازنه قدرت، و تساوي اقتدار و اختيار زن و مرد در زندگي زناشويي، راه زيادي در پيش است. در پيمايشي در اوائل دهه 1980، از بيش از 3000 زوج آمريكائي، درباره توازن قدرت در زندگي مشترك آنان پرسش شد. 64درصد اظهار داشتند كه موازنه قدرت در زندگي زناشويي آنان برابر و متعادل است. بيشتر زوج‌هاي باقيمانده اظهار داشتند كه شوهر از قدرت بيشتري برخوردار است و زن از او پيروي و تبعيت مي‌كند و كمتر از 9 درصد، زن را مسلط مي‌دانستند.
1-4-2- مروري بر پيشينه داخلي
در زير به خلاصه‌اي از پژوهش‌هاي انجام شده در ايران در رابطه با قدرت زنان اشاره خواهيم داشت.
مينويي فر در پايان نامه کارشناسي ارشد(1389) خود با عنوان ” احساس قدرت در زن ايراني و تغييرات آن با افزايش سن”، بيان نموده‌است، هدف اصلي اين پژوهش بررسي احساس قدرت زنان با توجه به تجربه زيسته آنان است، تا براساس آن، تغييراتي را که احتمالا در احساس قدرت آنان طي دوره‌هاي متفاوت زندگي رخ مي‌دهد، درک کند. اين پژوهش در تلاش است با توجه به دوره‌ي زندگي زنان و درک احساس قدرت منطبق بر هر دوره، براي شناخت واقع‌بينانه تقسيم قدرت در خانواده و نيز روابط قدرت که از عوامل اصلي شکل دهنده ساختار خانواده ايراني‌اند، تحليلي نو ارايه نمايد. وي در اين پژوهش با استفاده از روش ترکيبي به ‌اين نتيجه دست يافته‌است که اصليترين شاخص براي درک احساس قدرت در بسياري از زنان پاسخگو، توانايي آنان براي حفظ زندگي خانوادگي است. البته در اين بين بودند افرادي هم که اصلا به قدرت زن باور نداشتند و ناتواني ذاتي و فيزيكي را مانع اصلي احساس قدرت در زنان برمي‌شمردند(هر چقدر يک زن احساس قدرت کند باز هم يک زن است). همچنين در اين پژوهش مشاهده شد زنان زماني احساس قدرت بيشتري مي‌کند که مردي پشت سر او ايستاده ‌باشد و يا بچه‌ها به خصوص فرزند پسر او را حمايت کنند يعني عاملي بيروني، بدين معنا که احساس قدرت زنان در خانواده و از طريق حفظ زندگي خانوادگي درک مي‌شود. به همين سبب در بسياري از مصاحبه‌ها زنان طالب زندگي خوب و با آرامش هستند نه درآمد بالا يا پيشرفت شغلي و داده‌هاي بخش کمي نيز اين مسئله را تاييد کرده‌است؛ چرا که نزديک به 90درصد از پاسخگويان بخش کمي، آرامش زندگي خانوادگي را بر پيشرفت در امور شغلي خود ترجيح داده‌اند. به همين دليل است آن دسته از زناني که منابع قدرتي در اختيار دارند، ممکن است وارد بازي قدرت بشوند اما به نظر نمي‌رسد که اين کار را با اطمينان و اعتماد به نفس کافي انجام دهند. اين بازي براي آن‌ها حکم آزمون و خطا دارد، شايد به همين سبب هست که اگر در همين زمان مردي وارد ميدان شود با رضايت کار را به او واگذار مي‌کنند (مينويي فر، 1389).
محبوبه ذوالفقارپور در پژوهشي با عنوان “بررسي رابطه ميان ساختار قدرت در خانواده با رضامندي زناشويي زنان کارمند و خانه‌دار شهر تهران” چنين فرض کرده‌است که بين ساختار قدرت در خانواده با: 1- رضامندي زناشويي ميان زنان 2- تحصيلات شوهر3- تحصيلات زن 4- طول دوره زندگي زناشويي 5- درآمد شوهر 6- درآمد زن 7- مشارکت شوهر در کارهاي منزل رابطه وجود دارد. هم‌چنين در اين پژوهش فرض‌ شده که ساختار قدرت در بين خانواده‌هايي که زن و شوهر هر دو شاغلند و خانواده‌هايي که زن خانه‌دار است، متفاوت است. نتايج حاصل از اين پژوهش نشان مي‌دهد، افزايش تحصيلات زن تاثيري در افزايش قدرت وي ندارد، هم‌چنين با افزايش دستمزد زنان، قدرت آن‌ها در خان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع منابع قدرت، عقد نکاح، نهاد خانواده Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، زنان شاغل، منابع قدرت