پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، زنان شاغل، منابع قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

ه افزايش نمي‌يابد زيرا به زعم اين پژوهش‌گر بقاياي مردسالاري در خانواده‌هاي مدرن هنوز وجو د دارد. علاوه بر اين افزايش طول دوره زندگي زناشويي نيز تاثيري در قدرت زنان ندارد. ذوالفقارپور نتيجه مي‌گيرد، منابع بايد در زمينه فرهنگي هرجامعه ملاحظه شود زيرا باورهاي سنتي در طول دوره زندگي تغيير نمي‌كند؛ هرچند که براساس تئوري منابع، هرکه منابع بيشتري در اختيار داشته ‌باشد از قدرت بالاتري نيز برخوردار است. همچنين ‌نتايج به ‌دست ‌آمده از اين پژوهش حاكي از آن است كه بين مشاركت شوهر در انجام وظايف خانگي و ساختار قدرت در خانواده رابطه‌اي نيست، زيرا در جوامع سنتي همچنان از زن انتظار کار خانگي مي‌رود. نتايج ديگر اين پژوهش نشان مي‌دهد، ميانگين نمرات زنان خانه‌دار در شاخص ساختار قدرت در خانواده بالاتر از زنان كارمند است و زنان شاغل، حتي در امور اقتصادي نه تنها رضايتمندي‌شان افزايش نيافته بلكه كاهش نيز يافته ‌است، زيرا متحمل فشار رواني بيشتر نظير انتظارات شغلي و خانوادگي شده و به علت حضور كمتر در خانه، از ميزان تصميم‌گيري‌شان نيز كاسته ‌شده ‌است. با مشاهده نتايج اين پژوهش سوالي پيش مي‌آيد که چرا زنان شاغل به رغم همه مشکلاتي که کار مضاعف براي آن‌ها پيش مي‌آورد، در ساختار قدرت خانواده آن‌ها تغييري ايجاد نکرده‌ و حتي رضايتمندي زناشويي نيز براي آنان به همراه نداشته‌است، هم‌چنان در پي حفظ شرايط سخت اشتغال خود باقي هستند؟
در پژوهش ديگري با عنوان “بررسي ساختار قدرت درخانواده” که توسط حبيب صبوري و خسروشاهي انجام شده، چگونگي توزيع قدرت و نيز عوامل موثر بر آن در خانواده‌هاي تهراني(مناطق 3، 6 و 16) با استفاده ازروش پيمايش و پرسشنامه مطالعه شده‌است. اين پژوهش با ترکيب سه وجه از ساختار قدرت در خانواده، يعني وجوه تقارن رابطه، حوزه‌ي قدرت و نحوه برخورد زن و شوهر ميزان دموکراتيک و غيردموکراتيک‌بودن توزيع قدرت در خانواده را بررسي کرده‌است. يافته‌هاي پژوهش نشان‌مي‌دهد ساختار قدرت در خانواده‌هاي جنوب ‌شهر غيردموکراتيک‌تر و در شمال شهر دموکراتيک‌تر‌است و عواملي نظير سطح‌ تحصيلات و اشتغال زنان، مشارکت در انتخاب همسر، باعث افزايش دموکراتيزه‌ شدن‌ خانواده و متغيرهايي نظير تصور فرمان‌برانه‌ي زن از نقش خود (مطيع، فرمانبر و منفعل بودن) و تصور اقتدارگراي شوهر نسبت به همسر، موجب کاهش مي‌شود. نکته مهم در اين پژوهش اين است که عوامل اصلي کاهش يا افزايش دموکراتيک شدن ساختار قدرت در خانواده ‌نه سطح تحصيلات و يا درآمد بالاي همسر بلکه پنداشت و تصور ذهني زن از نقش خود و تصور مرد از جايگاهش در خانواده است. افزايش سطح تحصيلات زن مي‌تواند تصور اقتدارگراي شوهر را نسبت به زن کاهش داده در مقابل تصور فرمان‌برانه‌ي زن از شوهر سبب افزايش تصور اقتدارگراي مرد نسبت به زن مي‌شود. به عبارت ديگر، از ميان متغيرهاي مستقل اين پژوهش، بيشترين سهم در توضيح ساختار قدرت در خانواده، به جامعه‌پذيري و شکل‌گيري تصورات هر يک از زن و شوهر در ارتباط با نقش فرمان‌بري – فرمان‌دهي برمي‌گردد.
پرديس قندهاري در پايان‌نامه خود به بررسي روابط قدرت در خانواده‌هاي مدرن و سنتي و تحولات قدرت در سه نسل از زنان پرداخته ‌است. وي در اين پژوهش از روش بررسي ميداني و در مواردي براي دستيابي به اطلاعات واقعي از مصاحبه‌هاي هدايت ‌شده و آزاد با سه نسل متفاوت از زنان استفاده کرده ‌است. قندهاري در اين پژوهش بيشتر بر تحولاتي که مدرنيته بر ساختار خانواده و روابط قدرت آن نهاده تاکيد کرده ‌است؛ نگرش زنان نسبت به قدرت و نحوه توزيع آن از مسايل مورد پرسش در اين پژوهش بود.
علي امامي نصيرمحله(1383)، در پايان‌نامه خود با عنوان “بررسي عوامل موثر بر ميزان قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي‌ خانواده” با استفاده از تئوري‌هاي جامعه‌شناسي، روان‌شناسي و نظريات فمينيستي به توصيف ساختار قدرت درجامعه و عوامل موثر برقدرت زنان در جامعه پرداخته ‌است. سوال اصلي‌ اين پژوهش اين بود که چه عواملي بر ميزان قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده تاثير دارد. نتايج حاصل از اين پژوهش که با استفاده از روش پيمايش و تکنيک پرسشنامه انجام شده‌، حاکي از معنادار بودن رابطه ميان ميزان درآمد- تحصيلات و تعداد فرزندان با قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده است، اما ميان وضعيت اشتغال- فاصله سني زوجين- طول مدت ازدواج و قدرت زنان در تصميم‌گيري‌ها رابطه معناداري يافت نشد. موضوع اين پايان‌نامه بررسي عوامل مؤثر بر ميزان قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده است. سوال اصلي پژوهش اين است که چه عواملي بر ميزان قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده تأثير دارد و هدف تحقيق نيز تبيين عوامل مؤثر بر ميزان قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده و ارائه راهکارهايي براي افزايش قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده‌ است. براي رسيدن به پاسخ سوال فوق و اهداف مورد نظر تحقيق از نظريه‌هاي مختلف جامعه‌شناسي،‌ روانشناسي و نظريه‌هاي فمينيستي استفاده شده‌ است. با استفاده ازاين نظريه‌ها 9 فرضيه مطرح شده‌ است. متغيرهاي مستقل فرضيات تحقيق عبارتند از: وضعيت اشتغال، منزلت شغلي،‌ ميزان درآمد، ميزان تحصيلات، ميزان اعتقاد به کليشه‌هاي جنسيتي، فاصله سني زوجين،‌ طول مدت ازدواج، تعداد فرزندان، ميزان قدرت مادر پاسخگو در خانواده، ميزان علاقه شوهر به همسر. در اين تحقيق از روش پيمايشي (توصيف و تحليل) و تکنيک پرسشنامه‌ استفاده شده‌ است. جامعه آماري اين تحقيق کليه زنان داراي همسر شهر فومن است که با استفاده از شيوه‌ي نمونه‌گيري خوشه‌اي، 230نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شده‌اند نتايج حاصله حاکي از معنادار بودن رابطه ميان ميزان درآمد، ميزان تحصيلات، اعتقاد به کليشه‌هاي جنسيتي، تعداد فرزندان و قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده است. اما ميان وضعيت اشتغال، منزلت شغلي، فاصله سني زوجين، طول مدت ازدواج، ميزان قدرت مادر پاسخگويان و ميزان علاقه شوهر به همسر و قدرت زنان در تصميم‌گيري‌هاي خانواده رابطه معناداري يافت نشد.
فاطمه کشاورزنيا در پايان‌نامه خود (1384) با عنوان “بررسي عوامل موثر بر شيوه اعمال قدرت زنان در خانواده” به دنبال شناسايي چگونگي شيوه‌هاي اعمال قدرت زنان در خانواده و بررسي عوامل موثر برآن است. نتايج اين پژوهش که با روش کمي و يا استفاده از تکنيک پرسشنامه انجام شده، حاکي از آن است که شيوه اعمال قدرت زنان با ساخت قدرت خانواده، نگرش نسبت به هرم قدرت، ميزان دسترسي زنان به منابع ارزشمند جامعه و… رابطه مستقيم و معناداري دارد. اين پايان‌نامه با عنوان بررسي عوامل مؤثر بر شيوه‌هاي اعمال قدرت زنان در خانواده صورت گرفته‌است. از آنجا که نوع تعاملات زوجين در خانواده و به طور خاص شيوه‌ي اعمال قدرت نقش به سزايي در تحقق دموکراسي در خانواده و به تبع آن در جامعه دارد مسأله اصلي اين پژوهش شناسايي چگونگي شيوه‌هاي اعمال قدرت زنان در خانواده و بررسي عوامل مؤثر بر آن است. در بخش متون نظري نظريات و پژوهش‌هاي انجام شده در زمينه خانواده و قدرت بررسي و جمع‌آوري شد و در نهايت با الهام از نظريه ساختارگرايي گيدنز،‌ تئوري منابع ويلموت و يانگ و همچنين ديدگاه اريکا فريدل چارچوب مفهومي پي‌ريزي شد و برخي از متغيرهاي مستقل و يا عوامل مؤثر بر شيوه‌ي اعمال قدرت شناسايي شد. پژوهش حاضر با روش کمي صورت گرفته‌است و براساس نمونه‌گيري خوشه‌اي 200 نفر از زنان متأهل 14 تا 65ساله شهر رشت انتخاب شدند. براي آزمون فرضيه‌هاي تحقيق از ضريب همبستگي پيرسون و آزمون کاي اسکوار استفاده شد. نتايج تحقيق نشان داد که تعداد بسيار کمي از زنان جامعه مورد مطالعه به صورت سنتي رفتار مي‌کنند؛ چنانکه 5/45درصد از زنان مورد مطالعه از روش‌هايي که در طيف مدرن جاي گرفته، ‌استفاده کرده‌اند. 5/53درصد به صورت بينابين و 1درصد هم به صورت سنتي اعمال قدرت با ساخت قدرت خانواده نگرش نسبت به هرم قدرت، دسترسي زن به منابع ارزشمند، پايگاه خانواده، وضعيت اشتغال و منزلت شغلي رابطه مستقيم و معنادار دارد و با بعد خانواده، مدت ازدواج و فاصله سني زوجين رابطه معکوس و معني‌دار دارد. نتايج رگرسيون هم نشان داد که از ميان متغيرهاي تحقيق ساخت قدرت خانواده بيشترين تأثير را بر شيوه اعمال قدرت داشته‌است.
سميه ميرسيدحسين (1386) در پايان‌نامه ارشد خود با عنوان”جايگاه زنان در هرم قدرت در چرخه‌هاي زندگي خانوادگي” با استفاده از روش کمي و بهره‌گيري از پرسشنامه، به بررسي عوامل موثر بر جايگاه زنان در هرم قدرت در پنج مرحله مختلف زندگي خانوادگي؛ بدو ازدواج- انتقال به دوره والديني- نيمه زندگي- فرا والديني- اوج پرداخته‌است. نتايج بدست آمده حاکي از اين است که در مرحله بدو ازدواج، زنان از قدرت بالاتري در تصميم‌گيري نسبت به ديگر مراحل زندگي برخوردار بوده‌اند، اما در ديگر مراحل با توجه به دستيابي زنان به منابع قدرت از جمله اشتغال و… شاهد تغييرات جايگاه زنان در تصميم‌گيري خانواده نسبت به گذشته هستيم. همچنين با ورود عناصر مدرن در هر مرحله از چرخه‌ي زندگي خانوادگي، الگوي قدرت به سمت الگوي مشارکتي(دوسويه) سوق پيدا ‌کرده ‌است.
ساروخاني در پژوهشي با عنوان “زن، قدرت و خانواده؛ پژوهشي در جايگاه زنان در هرم قدرت خانواده “با هدف تببين و توضيح استقرار خانواده‌هايي که در آن برابري انسان‌ها تحقق مي‌پذيرد، زن و مرد اصالت داشته ‌باشند و در نهايت تصميم‌گيري با دشواري روبرو نشود، که توسط روش‌تحقيق اسنادي و فراتحليل انجام شده، عنوان مي‌نمايد که کهتري موضع زنان در خانواده بيش ازآن‌که امري اقتصادي باشد، امري فرهنگي- اجتماعي است. به نظر وي، تاثير اشتغال بيش از آن‌که ناشي از درآمد مالي زنان باشد، از دگرگوني ارزش‌ها و افزايش آگاهي‌هاي زنان شاغل مايه مي‌گيرد. به زعم ساروخاني تعريف زن و مرد از خود و ديگري از مهم‌ترين عوامل موثر بر جايگاه زنان در هرم قدرت خانواده است، هنگامي که زن خود را با معيارهاي سنتي تعريف مي‌کند و اقتدار را از آن مرد مي‌داند يا به تعبير ديگر، خود را انساني درجه دوم مي‌شناسد، هرم قدرت در خانواده مردانه و عمودي شکل مي‌گيرد. ساروخاني اذعان دارد که دستيابي زنان به منابع قدرت همچون اشتغال و کسب درآمد به تنهايي تغييري در جايگاه آن‌ها در هرم قدرت ايجاد نخواهد کرد و اين امر بيش از هرچيز تابعي از تصور زنان از خود و امري فرهنگي – اجتماعي است.
اميرسعيدرضايي(1384) در پايان‌نامه خود با عنوان”بررسي تاثيرهمگوني اقتصادي- اجتماعي زوجين بر قدرت زنان در خانواده” رابطه بين ميزان فاصله سني، تحصيلات، منزلت شغلي، درآمد و ميزان پاي‌بندي به مذهب و زوجين نسبت به يکديگر و تاثير آن‌ها بر ميزان قدرت زنان در خانواده را بررسي نمود و به اين نتيجه دست يافت که هرچه ميزان همگوني زوجين در اين شاخص‌ها بيشتر باشد، قدرت زنان در خانواده افزايش مي‌يابد.
در زير به خلاصه‌اي از پژوهش‌هاي انجام شده در ايران در رابطه با مهريه اشاره خواهيم داشت.
پايان نامه کارشناسي ارشد خانم زينب يوسفي(1388) با عنوان “بيمه مهريه از منظر فقه و حقوق موضوعه”، از جمله ‌اين موارد است. در اين تحقيق بيان شده که يکي از مسائلي که امروز دامنگير بسياري از خانواده‌ها بوده، مساله مهريه و استيفاي آن است. مهريه که حق قانوني و مسلم زن است، امروزه به دليل مشکلات اقتصادي – ‌اجتماعي و فرهنگي تبديل به معضلي هم براي زنان و هم مردان شده‌است. اين امر به دليل آن است که گفته مي‌شود در قوانين ما مردها از حمايت قانوني بيشتري نسبت به همسران خود برخوردارند و بنابراين زنان از مهريه به عنوان حربه‌اي براي دوام و بقاي زوجيت يا ادامه زندگي خود بعد از طلاق استفاده مي‌کنند. نگاهي به آمار بالاي زندانيان مهريه بيانگر اهميت مطالعه علمي و دقيق اين مسئله به منظور آسيب شناسي آن است تلاش هاي زيادي براي حل اين معضل شده که يکي از آن‌ها بيمه مهريه ‌است.
در پايان نامه کارشناسي ارشد ابراهيم پولادي (1382) با عنوان”ماهيت حقوقي مهر و تعديل آن”‏، بيان شده که بدون شك نهاد خانواده به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، موازنه قدرت، اشتغال زنان Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع ساختار قدرت، تستوسترون، منابع حقوق