پایان نامه ارشد با موضوع ساختار زبان، فرهنگ و تمدن، رفتار انسان

دانلود پایان نامه ارشد

ته شده و مسائلي در باره ي تعريف طنز،چرايي خلق طنز،تاريخچه ي طنز و طنز در ادبيات کلاسيک ومعاصر ايران،بيان شده است.
در فصل دوم به زندگينامه،شرح حال و آثار ابوالقاسم حالت پرداخته شده است.
فصل سوم در مورد ساختار زباني و ادبي اين آثار است و مباحث و مقولات مربوط به ساختار زباني و ادبي اين آثار و ويژگي هاي برجسته ي آثار از نظر ادبي و زباني،استخراج شده و هر مبحث به صورت تفکيک شده و با ذکر شواهدي ارائه شده است.
در فصل چهارم به موضوعات مطرح شده در آثار مورد بحث پرداخته شده است و اصلي ترين و پر رنگ ترين موضوعات و درونمايه هاي موجود در اين آثار طرح و با ذکر مثال بيان شده است.
و در فصل پنجم پس از تعريف و توضيح مختصري در باب روايت شناسي و نظريه ي ساختاري گرماس به تحليل عناصر و شخصيت هاي داستاني از اين منظر پرداخته شده و نهايتاًنتايج کلي تحليل داستان ها و شخصيت ها در جدول و نمودارهايي ارائه و ترسيم شده است.

1ـ طنز

آثار موجود در ادبيات را در اولين دسته‌بندي كلي مي‌توان در دو دسته جاي داد: آثاري كه گذشته از هر موضوعي كه به آن پرداخته‌اند و يا هر قالبي كه در آن ارائه شده‌اند با لحن و زبان جدي بيان شده‌اند و هدف نهايي از خلق اين آثار ارائه‌ي اطلاعاتي ـ ديني، حماسي، تاريخي و… ـ به مخاطب بوده است. در ادبيات فارسي اين آثار را مي‌توان آثار جدّ ناميد.
اما آثاري هم در ادبيات وجود دارد كه فقط با هدف ارائه‌ي اطلاعاتي خاص به مخاطب خلق نشده است و زبان و لحن اين آثار با آثار جدي تفاوت آشكار دارد.
در ادبيات فارسي از قديم ترين دوران اين آثار وجود داشته است و با عناوين هزل، هجو و فكاهه شناخته مي‌شده است.
هزل به معني سخن بيهوده و مسخره به صورتي غيراخلاقي است و در ادبيات در برابر جد قرار مي‌گيرد.1
هجو كه در ادبيات مقابل مدح است به معني برشمردن عيب‌هاي كسي و ناسزاگويي در شعر است.2 فكاهه در لغت به معناي شوخي و مزاح است. انگيزه‌ي خنده در فكاهه نه اغراض شخصي است و نه اصلاح و ارشاد3. در واقع فكاهه فقط جنبه‌ي سرگرمي دارد.
اگرچه هر يك از انواع هزل و هجو و فكاهه را مي‌توان به نوعي در زيرشاخه‌هاي فرعي مقوله‌ي طنز جاي داد اما بايد پذيرفت كه هزل و هجو و فكاهي شمول و خصوصيات انواع طنز satire اروپايي را دارا نيست4 و طنزي كه معادل واژه‌ي satire انگليسي است در چند دهه‌ي گذشته وارد ادبيات فارسي شده است5.
1ـ1ـ تعريف
از واژه‌ي طنز در كتاب ها و فرهنگ‌ها تعاريف متعددي ارائه شده است كه با وجود تفاوت در بعضي جزئيات، اين تعاريف بسيار شبيه به يكديگر هستند.
طنز واژه‌اي است عربي به معني تمسخر و استهزا6، مسخره كردن و طعنه زدن7 و در اصطلاح يكي از انواع ادبي است كه در آن شاعر يا نويسنده به صورت غيرمستقيم8 و با استفاده از اغراق و غلو9 و با دستمايه‌ي آيروني ، تهكم و طعنه و استهزا10 ضمن دادن تصوير هجوآميزي از جهات زشت و منفي زندگي معايب و مفاسد جامعه را به صورتي اغراق‌آميز نمايش مي‌دهد11 و هدف از آن علاوه بر انبساط روحي انسان و گسترش ديد او اصلاح ناهنجاري‌ها و نابساماني‌هاي فرد و جامعه است12.
آنچه از اين تعاريف برمي‌آيد اين است كه طنز سخني است كه در لفافه پيچيده مي‌شود و همواره از دو عنصر كنايه و اغراق بهره مي‌برد و نويسنده از خلق آن در پي هدف و خواستي معين است. وجود همين عنصر هدفمندي است كه طنز را تبديل به هنري كرده كه به روز و همواره متغير است.
1ـ2ـ فلسفه‌ي خلق طنز
انگيزه‌هاي مختلف رواني، اجتماعي و تاريخي13 باعث پيدايش طنز در ادبيات ادوار مختلف جهان شده است. از نظر رواني انسان موجودي است كه همواره طالب كمال و برتري است و هرگز به وضع موجود راضي نيست و همين خصوصيت است كه او را به اعتراض نسبت به آنچه هست وادار مي‌كند و او در قالب طنز راهكاري براي آنچه كه بايد باشد ارائه مي‌دهد. چرا كه(( طنز هميشه به تفاوت ميان وضعيت، چنان كه هست و چنان كه بايد باشد به شدت آگاه است14.))
گذشته از اين موارد بايد عنوان كرد كه طنز به طور كلي مقوله‌اي است كاملاً مبتني بر ذات بشر چراكه(( اساساً خنده خود ذاتاً ماهيتي انساني دارد15.))
در مورد انگيزه‌هاي اجتماعي هم مي‌توان گفت هر موضوع و هر جنبه‌اي از زندگي اجتماعي مي‌تواند موضوعي براي خلق طنز باشد. نگاه طنزپرداز به مسائل و امور مختلف جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كند نگاهي دقيق و منتقدانه است، بنابراين او مي‌تواند هر جنبه‌اي از اين زندگي را واكاوي كند، معايب آن را با دقت زير نظر بگيرد و با قلم خود در قالب طنز راه‌حلي براي آن ارائه بدهد.
مي‌توان گفت كسي كه در عرصه‌ي طنزنويسي پا مي‌گذارد ديگر به خودش تعلق ندارد، انديشه‌ها و افكارش، نگاهش و قلمش متعلق به جامعه و مردم است.
در واقع طنزنويس همواره با هر چه كه زندگي را از ترقي و پيشرفت باز مي‌دارد بي‌گذشت و اغماض مبارزه مي‌كند16.
در مورد جنبه‌هاي اجتماعي طنز بايد گفت علاوه بر اين كه عوامل اجتماعي از علل خلق طنز هستند از ديگر سو طنز خود اجتماعي‌ترين فعاليت رواني است. اين نوع ادبي هميشه محتاج وجود شخص سوم است تا آن را درك كند چون هيچ كس آن را براي خود به وجود نمي‌آورد17.
از اصلي‌ترين عناصر تشكيل‌دهنده‌ي طنز بايد از عنصر اعتراض و انتقاد نام برد، وجود اين عنصر در طنزپردازي به قدري مهم است كه عده‌اي معتقدند طنز زاده‌ي غريزه‌ي اعتراض است، اعتراضي كه تبديل به هنر شده است18. همچنين گفته شده كه طنز بايد معترض نيز باشد و فقط در صورتي به نتيجه مي‌رسد كه با تمايلات مخالف تصادف كند19.
يكي از اهداف اصلي‌اي كه در طنز وجود دارد اين است كه طنزپرداز با خلق موقعيتي خاص سعي در اين دارد كه لبخندي بر لبان مخاطب بيافريند و او را بخنداند. همين هدف طنز است كه به آن تشخص فلسفي ويژه‌اي مي‌بخشد، چراكه ارسطو در “در باب جوارح حيوانات” مي‌نويسد “جز انسان هيچ حيواني نمي‌خندد”20 به خاطر همين نظريه بعدها در فلسفه همواره از انسان با عنوان “حيوان ضاحك” ياد شده است، يعني خنديدن خصوصيتي است كه انسان رااز حيوان متمايز مي کند،چرا که خنده حاصل فهميدن و درک کردن است و به همين دليل هم گفته شده که طنز خصيصه‌ي لايتغير و ثابت انسان‌شناختي و جهانشمول و در تمامي فرهنگ‌ها مشترك است21.
بنابراين با پذيرفتن اين اصل کلي و اساسي و قبول اين نظريه که طنز مقوله اي است مبتني بر ذات انسان که از ويژگي هاي تفکيک ناپذير خلق و خوي انساني به شمار مي رودبايد اين را هم بپذيريم که طنز زاييده ي نيازي کاملاً انساني و منحصر به ذات انسان است،يعني نياز به خنديدن;وخنده خود نتيجه ي درک انسان از تفاوت هاو تناقض هاي موجود ميان اشيا و حوادث است و تنها انسان قادر به شناخت اين تفاوت هاست،پس بدون شک بايد پذيرفت که طنز((نتيجه ي فرهنگ و تمدن))است.22
همچنين به خاطر وجود عنصر اعتراض در طنز هم عده‌اي معتقدند كه آنچه در طنز رخ مي‌دهد نوعي آزادسازي يا تعالي است كه در بستر انسانيت انسان بيانگر چيزي بنيادي و اساسي است23.
1ـ3ـ هدف طنز
بايد گفت كه هدف طنز فقط اعتراض و انتقاد نيست، مخاطب بعد از اينكه مطلبي طنزآميز را خواند و از عيب و كمبودي آگاه شد و بعد از اينكه لبخندي يا قهقهه‌اي زد مسلماً از خود مي‌پرسد حالا چه كار بايد كرد. به همين دليل است كه ((طنز واقعي و حقيقي علاوه بر عملكرد انتقادي بايد كاركردي درماني نيز داشته باشد24.)) اگر طنزپرداز موضوعي را مطرح كند و بعد مطلب خود را بدون ارائه ي راهكار و راه‌حلي به پايان برساند همچون جراحي است كه بعد از شكافتن محل زخم آن را رها مي‌كند و به فكر بخيه‌ كردن و بستن مجدد آن نيست. البته معناي اين سخن آن نيست كه طنزپرداز مستقيماً وارد مسائل تخصصي موضوع مورد بحث خود شود و مانند يك مُصلح اجتماعي نقش حلال مشكلات را بازي كند؛ گاهي نشان دادن بعضي از مسائل و كاستي‌ها به اشخاص خود به خود ذهن عده‌اي را نسبت به آن مسأله شفاف مي‌كند و آنها را به ارائه‌ي راه‌حل وامي‌دارد. اما مسأله‌‌ي اصلي اين است كه نشان دادن سرنخ‌ها وظيفه‌ي طنزپرداز است. در واقع هدف نهايي طنز هم يافتن همين راه‌حلي است كه به وسيله‌ي آن بتوان دنياي آرماني و ايده‌آل را ساخت بنابراين ((طنز حقيقي نبايد در پي جريحه‌دار كردن قرباني خاصي باشد25.))
در واقع مي‌توان گفت سلاح قدرتمند طنز در دستان طنزپرداز بايد به او جسارتي بدهد براي رويارويي و مبارزه با امور مختلف نه افراد مختلف، حتي وقتي كه طنزپرداز شخص خاصي را سوژه‌ي طنز خود قرار مي‌دهد هدف نهايي او بايد انتقاد از رفتار آن شخص باشد و نه چيز ديگري. بنابراين مي‌توان گفت كه طنز فاخر هدف از پيش تعيين‌شده‌اي دارد كه اين هدف دغدغه‌ي اصلي طنزپرداز به شمار مي‌رود و هر نويسنده‌اي بسته به ميزان هنر و خلاقيتي كه در طنزپردازي دارد سعي مي‌كند كه بهترين و مناسب‌ترين وسيله و شيوه را براي رسيدن به اين هدف انتخاب كند.
1ـ4ـ موضوعات و شيوه‌هاي طنزپردازي
با توجه به مقدمات ذكر شده مي‌توان گفت كه طنز يكي از انواع ادبي است كه با تكيه بر دو عنصر كنايه و اغراق، با درونمايه‌اي انتقادي ـ اعتراضي و با هدف اصلاح و درمان خلق مي‌شود.
با دقت در اين خصوصيات مي‌توان فهميد كه طنز از نظر تكنيك بيان و موضوع مي‌تواند شامل گستره و طيف بسيار بسيار وسيعي باشد.
در واقع تمام جنبه‌هاي فردي و اجتماعي زندگي مي‌تواند موضوعي براي خلق طنز باشد. اين جنبه‌هاي فردي و اجتماعي هم شامل مقولات مختلفي است، از طرز تفكر و نگاه بشر به امور گوناگون گرفته تا نوع رفتار انسان در موقعيت‌ها و مكان‌هاي مختلف. بنابراين شايد بتوان گفت كه دسته‌بندي انواع طنز كار چندان آساني نيست. به نظر مي‌رسد كه(( ماهيت پيچيده و چند لايه‌ي طنز26 ))كه آن را تبديل به اثري سهل و ممتنع مي‌كند دليل اصلي اين امر است كه در تعريف و طبقه‌بندي طنز تنوع و گاه تفاوت‌هاي آشكاري را ملاحظه مي‌كنيم.
آبرامز طنزهاي ادبي را به دو نوع كلي طنز مستقيم و طنز غيرمستقيم تقسيم مي‌كند27.
همانگونه كه ذكر شد اين تقسيم‌بندي بسيار بسيار كلي است و به نظر مي‌رسد كه هر يك از اين دو نوع كلي مي‌تواند شامل زيرشاخه‌هاي فرعي متعددي باشد.
دكتر جوادي در كتاب تاريخ طنز در ادبيات فارسي انواع طنز را اين گونه طبقه‌بندي مي‌كند:
انواع عمده‌ي چهارگانه‌ي طنز: طنز مذهبي- اخلاقي ، طنز سياسي ، طنز ادبي، طنز شخصي28.
مي‌توان گفت كه اين طبقه‌بندي هم بسيار كلي است و با توجه به اينكه از انواع ذكر شده تعريف هم ارائه نشده است تا حدودي مبهم نيز به نظر مي‌رسد.
همچنين در مورد تكنيك‌ها و موضوعات طنز در اين كتاب اين طور نوشته شده است: تكنيك‌هاي طنزنويسي نسبتاً محدود هستند، ولي موضوع آن‌ها خواه طنز اجتماعي باشد، خواه شخصي از چند مطلب عمده بيرون نيست29. اما به نظر مي‌رسد كه اين اظهارنظر چندان درست نيست و به طور كلي مي‌توان اين عقيده را پذيرفت كه ((شيوه‌هاي طنز هم مانند موضوع‌هاي آن بسيار گوناگون است30)). چرا كه قلمرو طنز به گستردگي تمام زندگي و جنبه‌هاي گوناگون آن است و كليه‌ي حوادث و وقايعي كه در تمام جهان رخ مي‌دهد مي‌تواند موضوع طنز قرار بگيرد.
درباره‌ي شيوه‌ها و تكنيك‌هاي طنزپردازي هم در كتاب تاريخ طنز در ادبيات فارسي ابتدا اين فهرست ذكر شده است: 1ـ كوچك كردن 2ـ بزرگ كردن 3ـ تقليد مضحك از يك اثر ادبي شناخته شده 4ـ ايجاد موقعيتي در داستان يا نمايشنامه كه خود به خود طنزآميز است و يا به اصطلاح نقد ادبي غربي Ironic Situation (موقعيت كنايي) و همچنين استفاده از كنايه، گوشه و طعنه 5ـ به كار بردن عين كلمات كسي كه مورد طنز قرار مي‌گيرد و ايجاد چهارچوبي مضحك براي آن31.
اما در صفحات بعد هم به شيوه‌هاي مختلفي به صورت پراكنده اشاره شده است كه مي‌توان به طور خلاصه اينگونه بيان كرد:
نظيره‌ي طنزآميز32، كنايه‌ي طنزآميز33، تيپ‌سازي، وصف سجايا34، قرار داد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ساختار زبان، عناصر داستان، زنان خانه دار، زنان کارمند Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع آداب و رسوم، زبان فرانسه، اوقات فراغت، ناخودآگاه