پایان نامه ارشد با موضوع س:، ن:، س،، ت،

دانلود پایان نامه ارشد

و.
1594. ج: مکايره.
1595. د: – از مكابره او.
1596. ج: – از؛ س: از پيش؛ ع:جميع؛ ج: – پيش.
1597. ن: حمل.
1598. ج، س: تصنيع.
1599. س: سعايت.
1600. د: مآثر؛ ت، ج: تاثير.
1601. د: نسبتي.
1602. ج: مناقضت؛ س: مناقفت.
1603. ج: – و.
1604 . ب، د، ع: + با همه كس.
1605 . الف(حاشيه): + بود.
1606. ت: عاقبت.
1607. ج: – پس.
1608. س، ج: اعلي.
1609. س، ج: بسيار.
1610. ن: اهل شان و رفعت به وقت.
1611 . د: عدّت.
1612 . د: دفاين؛ ت: مغيبات؛ ج: مغنيات.
.1613 س: + همه را.
.1614 س، ت، ج، ع: معادات.
1615 . د: – در پناه.
.1616 ج: مي توان.
.1617 ج: به ماثر نامرضي.
.1618 ج: – لواحق.
.1619 س،ج: + خواجه.
1620 . د: اوّل.
.1621 ج: + ابوالقاضي.
.1622 ج: بن.
1623 . د: – سبكتكين.
.1624 الف: حجابه؛ متن مطابق است با: ج.
1625 . د: حُجّاب گري.
1626 . الف(حاشيه): + و سلطان او را به لفظ خطاب مي كرد و از آن جهت بدين نام مشهور بود.
.1627 ن: معتبد.
.1628 ت: منازعت.
.1629 ج: گرديدي؛ س: نگشتي.
.1630 ج: + خواجه امير.
1631 . الف: – به؛ ب: + با؛ متن مطابق است با: د.
1632 . د: تحريك.
1633 . د: متعيّن.
1634 . د، س، ج: ترتيب.
1635 . الف: مشتهر؛ الف(حاشيه)، د، ت: متنظر؛ متن مطابق است با: ب، س، ج.
1636 . ب: مقيل؛ د: تشكيل؛ س، ت، ج: تنفيل.
1637. ن: علاوه آن شد.
1638. س، ت، ج: حاصل.
1639 . د: عسرتي حاصل.
1640. ن: – چيزي.
1641. ج: حصول و وصول.
1642. ج: + و چون.
1643. ع: – ابوالعبّاس.
1644. ع:- اين؛ س: + احوال و.
1645. ج: جبر.
1646. ت، ج: ايصال.
1647. ن: او به سلطان.
1648. ت: مي رسيد؛ ج: رسانيدند.
1649 . د، ت: بدو تظلّم.
1650. ج: بر آن.
1651 . ت، الف(حاشيه): و مرتبه؛ ب: و مهم.
1652 . ب: + و.
1653 . د: محمد ابن الحسن؛ ج: الحسن.
1654. ج: صفير.
1655 . د: + خواجه.
1656 . د: طلا؛ ت: – طلقم.
1657. ج: شد.
1658 . د: عمد الملك.
1659. ج: با.
1660 . الف: علي البريد؛ د: علي اكبر؛ متن مطابق است با: ت.
1661. ع: نموده.
1662. ج: بالتمام.
1663. س: واصل.
1664. ن: فاقد.
1665. ج: رسانيد؛ س، ت: + سلطان.
1666. ت، ع: + ياد.
1667 . ب: سوگند نمي خورم.
1668 . د: او گفت: اكنون سوگند ياد نمي كنم كرّقي ديگر از اولاد و اخفاد و محارم؛ ج: غارم.
1669 . الف: ضعايف؛ متن مطابق است با: ب. وصايف؛ در حاشيه ب كسي نوشته: ” بايد لفظ وظايف صحيح باشد” و كسي ديگر:”همان وصايف صحيح است يعني غلام و كنيز”
1670. ت، ج: – باقي.
1671 . ج،ب، د: مغلظه.
1672 . د: بيرون.
1673. ج: سر و جان؛ ن: مترتّب.
1674 . د: پادشاه قسم خورد.
1675. ج: – ديار.
1676. ن: + علي خويشاوند.
1677 . د، ت، ج: خيانت.
1678 . د: – و به دولت سلطانْ.
.1679 س: جنايت.
1680 . د: بي واسطه.
.1681 ج: – من.
.1682 ج: ثابت شد.
.1683 س: صورت؛ ن: – قول.
.1684 ج: بدل.
.1685 ج: حواله.
.1686 ن: – به شرط آنکه.
.1687 ع: نشود؛ ن: گردد.
.1688 س: حال.
1689 . ج، د، ع: + سلطان.
.1690 ن: – در اين وقت.
.1691 د: ظرفيّت.
1692. ت: + مبادا.
1693. ج: پنهان.
1694. ج: + با خود.
1695. د: فرستاد.
.1696 ج: قدح و خنجر.
.1697 ج: بياورد.
.1698 ت، ج: تکليف.
.1699 ج: است که.
1700. ت، الف(حاشيه): است كه؛ س، ن:+ که.
1701. د: خدمت.
1702. ج: و او در اخفا کوشيده.
1703. س، ج: وجه که تواني.
1704. س، ج: وجه.
1705. س: + تا.
1706 . الف: تحقيقات؛ ج، ب: تضيقات؛ د: تشويشات؛ ت:تعقبات؛ س: تعنفات؛ متن مطابق است با: ن.
1707. ج: – را.
1708. ج: – قدرت.
1709. ج: ندارد مرضي.
1710 . ب: – بل فرجامي.
1711 . ب: + والله.
1712. ج: الرّفيق.
1713. ت: حکايت؛ س: مقدّمه.
1714. ج: + آنکه.
1715 . د: اشتغال.
1716 . د، ت، ج: تربيت.
.1717 ج: شريک مي بايد گردانيد.
1718 . د: خط.
.1719 ت: افزود.
.1720 س: – اوفر و حاصل ايشان.
1721 . د: اکبر.
1722. س: وجوه.
1723. ب: مَآلا بدست؛ د: بالايد است.
1724. ت: – بي امراء.
1725. ن: مي نمايد.
1726. ن: + اگر هيچ تبعه ديگر نباشد همين بسند که نسبت جمعي اين تاييد و …
1727 . الف: بسند؛ د، ت، ج: پسند؛ س: بد است؛ متن قياساً تصحيح شد.
1728 . د: بر تشبيه.
1729 . د: مشيّد.
1730. س، ج: کرد.
1731 . د: – از فقر به.
1732. ن: استهلال.
1733 . ج، س، ت، ب: باشند(مصحح نسخه ب در حاشيه اين بخش نوشته است “چند كلمه افتاده است”؛ چون “باشند” معني را كلّاً تغيير داده است و مصحح نيز نسخه ديگري براي مقايسه نداشته از اين رو پنداشته كه چند كلمه افتاده است).
.1734 س: قدرت.
.1735 ج: نمايند.
.1736 الف: محانيت؛ ب: بمانيت؛ د: محانبت؛ ج: مجانبت از؛ متن مطابق است با: ت.
.1737 ج: + باشند و در.
.1738 س: استواري.
1739 . د: عندالفهم.
1740 . د: ابداع خلاف و نفاق و ابداء شقاق بکنند؛ ج: نکنند؛ ت: بکند.
1741 . ب، د: محرض.
1742. س: + اللفظ و.
1743 . ب: بوده باشد و با مهتر؛ د: بوده باشد و با محقر.
1744 . د: سابق.
1745. س: عمل.
1746 . د: خيانت در تو.
1747. س: سهوي.
1748 . د: عقارب.
1749. الف:+ هر؛ متن قياساً تصحيح شد.
1750 . ب(حاشيه): + را آن خطرها نيست. صح؛ د: و امّا قد؛ س: و اما عد؛ ج: اباعد: تصحيح به اجانب؛ متن مطابق است با: ت.
1751. ج: +و اعتماد.
1752. س: ممالک.
1753. ج: مما امکن.
1754. ج: متمش؛ س: متمني.
1755 . ب، ت: + و ميسّر نمي شود..
1756. س: دانستن.
1757 . د: محامل.
1758 . د: امارت.
1759. س: باعث.
1760. ج: تغيير.
1761. ت: – که موجب تغير مزاج سلطان باشد و از جميع بدسگالان و مخالفان من استنطاق مي کند.
1762. س: تمام.
1763. ج: – باشد خود.
1764 . ع: شنوده اي.
1765 . د: خذله الله تعالي.
1766. ع: چه.
1767 . د: قصد.
1768. ج: رحمه الله.
1769. ن، ع: و مکرّم.
1770 . د: تفاول؛ ج: – تفال؛ س؛ تفالاً.
1771. ج: تا به.
1772. ن، س: + او.
1773. س، ن، ع: + پيدا.
1774 . د،ج: پيدا شد.
1775. ن: هم سبق؛ ح: هم به سن.
1776 . الف: جود؛ د: وجودت؛ متن مطابق است با: ب، ع، ج، ت، س، ع، ن..
1777 . الف: مي آمد؛ د: مي آمدم؛ ج:آمدمي؛ ع،ت: آمدم؛ س، ن: آمديم؛ متن مطابق است با: ب.
1778. ن: + خيام.
1779 . د: منشاء.
1780. ع: بن.
1781. ج: ابن.
1782. ع: متزيّد.
1783. ع: – و.
1784 . د: علي ابن احمد ابن جعفر مذور و مشيّد؛ س: مشيّد.
1785. ع: قرهه.
1786 . د: خبيس العقيده و بي شرم، در قواي.
1787. ت: ولايت.
1788 . د: صافي و مخلد؛ ع: خميد؛ ن: مذهب.
1789. ج: – از عادات اهل سنت سزد.
1790. س، ج: ظاهر.
1791. ت: مي کرد.
1792. ع: هديانات.
1793 . الف(در اصل): و وي هميشه از هذيانات قولي؛ ب: وي هميشه هذيانات قولي؛ د، ج: و از وي هميشه هذيانات قولي و فعلي.
1794 . الف: بر آن؛ ت: ابومسلم برائت خود؛ متن مطابق است با: س، ع، ج،ب، د..
1795 . د: يُمن فاخر؛ ج: فاسد.
1796. س، ج: بلاد.
1797. ع: مدير.
1798 . ب: دفع.
.1799 ج: – رفض.
1800 . ب: چون.
1801. ج: اعتزال و.
1802 . د: ايجاد.
1803. ج: اهل.
1804. ج: پدر.
1805. ن، ت: – بعضي.
1806. ت: حکيم.
1807. ن، ج: – عمر.
1808 . د: الله.
1809. ن: + به دولت.
1810. ن: خواهد بود.
1811. ت، س، ج: مي کنيم.
1812. ت: – ترجيح.
1813. ت: – گفتم: چنين باشد.
1814. ج: – وزارت.
1815. س، ن، ت، ع: سلطنت.
1816. ج: موجب.
1817. ت: ملازمت.
1818. ج: شد.
1819 . ج،ب، د: معهود.
.1820 س، ج: حال.
1821. ع، ج: کفايت و درايت.
1822. ج: + تو.
1823. ج: منعکس.
1824. ع: – عمر.
1825. ت: طبيعت.
1826. ت: طينت.
1827. ج: – در.
1828 . د: در اين لطفها صادقي؛ ج: بي تکلّف.
1829. ج: + عنايات.
1830 . س، ج،د: حسب.
1831 . د: چون.
1832. ت: – يک.
1833. س، ج: + بيرون.
1834 . ب، د: بيرون.
1835 . د: مرا لازم؛ ج: متوقّع؛ س: – و مبتغي؛ ن: متعيّن.
.1836 س: – حسن.
.1837 ج: + ظن.
1838 . د: كه از آن.
.1839 س، ع، ج: نشر.
1840 . د: در گوشه اي بنشينم و به نشر فوايد علوم و دعاي عمر و جهانداري تو مشغول شوم.
1841. ت: در ميان آورد، دو هزار مثقال.
1842. ج: معيشت.
1843. ت:- هر سال جهت اسباب معاش او هزار و دويست مثقال.
1844. ت: نوشته بدو دادم.
1845. س، ن، ت، ع:آن.
1846. ن: نکرد.
1847. س: فن.
1848. الف: – به؛ متن مطابق است با: ت، ج.
1849. ج: درجه.
1850. ج: – و.
1851. س: تعريضات.
1852. ج: بالعالي؛ ع: با اعلي.
1853. س، ت: او در.
1854. ج: – از خراسان.
1855 . الف: قادره؛ ب: قادرو؛ د، س: قادر؛ ج: فارء؛ ت: قاهره؛ متن قياساً تصحيح شد.
1856. ج: مراد.
1857. ج: گنجد.
1858. س: ترحيب.
1859. ج: – با.
1860 . ب، د: تلطّفي؛ ج: تعلّقي؛ع: تلقّفي؛ ت: تفقّدي.
1861. ت: تلطّفي.
1862. ع، ج: – که.
1863 . د: دخامت؛ ج: جاه.
1864. ج: نقض؛ ن: + عهد و.
1865. س: الميثاق ينقصون.
1866. ج: – در زمره الذين ينقضون عهد الله در آئي.
.1867 ت، ع، ج: + خود.
.1868 س: + وتو؛ ن: و تو اين نبود.
.1869 ع: آوردم.
.1870 الف: به تقريب؛ س: به تعريف؛ متن مطابق است با: ج..
.1871 ج: + عرض.
1872 . ب: صَفو؛ د، ع، ج: وفور.
1873 . د، س، ت، ن: محاسن.
1874 . الف: – كه؛ متن مطابق است با: ج، ب، د.
1875 . د: مستعبد.
.1876 الف: + بود؛ متن مطابق است با: ت، ع.
1877 . د: مخيل.
.1878 ن: مي نمود.
1879 . د: مدّتي.
1880 . س: اعتماد.
1881 . د، ج: سيرت.
1882. ج: که.
1883 . د. هباءً منسوراً(غلط است).
1884. س، ج: خيانت.
.1885 ج: – او.
1886 . ع، ج،د: خيانت نفس به يکبارگي ظاهر گردانيد.
1887. ن، ت، ع، ج: افعال و اقوال.
1888 . ع، ج، و: وي؛ ج: + در اوّل که نفاق مي ورزيد محقر سهوي و.
1889 . د: تضيغات؛ ن: تصنيفات.
1890 . ج: رسيدي.
1891 . الف: متوجّه بوده كه ظاهراً تبديل به موجّه شده است؛ ب، د: موجّه.
.1892 س: – حکايت؛ + چنانچه.
.1893 س: + سنگ.
1894 . ج ،د: ظروف.
.1895 س: کيل.
.1896 ع: رسانند.
.1897 ع: – معهود.
.1898 ج: + نيز.
.1899 ن: + خانه.
.1900 ج: – نيز.
.1901 ج: + سلطاني.
1902. ع: يک را.
1903. ع: يکي را.
1904. ج: آوردند.
1905. الف: + خود را مقبوض و عبوس گرفته؛ متن مطابق است با: ع، ج.
.1906 د: هر يک را از اين دو تن پانصد من رخام بر جمال خود قسمت نمودند. يک تن را چهار شتر بود و يک تن را شش سر شتر. آن را مساوي بار کردند به اصفهان آمدند و سوقي چون برسيد و خبر رسانيد؛ ع، ج، ت، س: – و خبر رسانيد..
1907 . د: مشعوف.
1908. ن: دو.
1909. ت: + چون.
1910. ج: کرد.
1911 . الف: – آن مخذول؛ ج، د: – آن؛ متن مطابق است با: س.
1912 . ب: مغموض و محبوس.
1913. ت: + بر ذمه سلطان؛ س: + را.
1914. ج: ما؛ س: – ندما.
1915 . س، ت، ن، ج،ب، د: + مجلس.
1916. س، ت، ج: + ده.
1917. ج: ده، سه، ده، سي.
1918. ع: + باشد.
1919. ع، ج: + ي.
1920 .س، د: هيجده؛ ج: بهشتند؛ ت، ن: ديگري در سه هيجده.
1921. ن: دو.
1922. ع: مژده؛ ن: هر دو.
1923. ن: + از.
1924. س: – آن.
1925. ن: و سيم.
1926. ع: – حصه.
1927. ج: برو.
1928. ن، س، ت، ع: – رسد.
1929 . الف: نغميه؛ متن مطابق است با: ع، ج،ب، د.
1930 . ب: الغار؛ د: الفاظ؛ ن: – الغاز؛ ج، ع: القا.
1931 . د: و تعجّب؛ ج: تعجّز.
1932. ع: بدانم.
1933. ت: + هزار من از خاصه خود و پانصد من رخام سلطاني آن را که چهار شتر است ششصد من بار دارد و پانصد من از خاصه خود و صد من رخام سلطاني و شش شتر آن ديگري را نهصد من و او از پانصد من بار خود زيادت ندارد.
1934. س: + که.
1935. س، ن، ع: + بار.
1936. س: + که.
1937. س: + بود داد.
1938. ج: پس.
1939. ن: را.
1940. س: + را.
1941. ج: بدين.
1942. س: + دينار.
1943 . د: و اگر انعام است ملاحظه بار را نمي بايد نمود.
1944 . ع، ج،ب، د: تأثيري.
1945. ع: داشت.
1946 . ن،ج،ع ،ب، د: خيانت.
1947. س: ظاهر.
1948. ت: مفاسد؛ ع: او.
1949 . ب، د:

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع ن:، س:، س،، ج، Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع س،، ع،، ت،، س: