پایان نامه ارشد با موضوع روزنامه اطلاعات، انقلاب مشروطه، معنای ضمنی

دانلود پایان نامه ارشد

دولت زماني كه درجه رهبري هژمونيكش پايين آمده يا شكننده شده به آن نياز دارد. دوم كنترل مبتني بر رضايت طرفين كه زماني ظاهر مي شود كه افراد انقلابي جهان بيني گروه غالب را مي پذيرند (اين همان رهبري هژمونيك است). در واقع طبقه برتر از خلال اين دو شيوه كنترل هژموني خود را حفظ مي كند. (همان)
اما اگر هژموني غالب مي تواند جاي خود را به هژموني جديدي بدهد، فرآيند اين جايگزيني و جهش چگونه است؟ در پاسخ بايد گفت گروه هاي مغلوب، متناوباً دست به توسعه بحراني ارگانيك مي زنند كه در واكنش به آن بحران گروه حاكم شروع مي كند به متلاشي كردن فرصت هاي طبقه مادون؛ يعني فرصت براي تعالي بخشيدن به محدوديت هاي خود و فراهم ساختن جنبش وسيعي كه قادر است نظم موجود را به چالش بكشد و به هژموني دست يابد. اما اگر فرصت مورد بهره برداري قرار نگيرد، تعادل نيروها به نفع طبقه غالب كه هژموني اش را بر پايه الگوي تازه اتحاد دوباره تثبيت كرده، تغيير مسير خواهد داد.(همان)
ريموند ويليامز در كتابي كه به سال 1977 با عنوان «ماركسيسم و ادبيات» منتشر كرد، در اين باره نوشته است: «به خلاف پيش بيني ماركس، كليد تغييرات اجتماعي «انقلابي» در جوامع مدرن، وابسته به بيداري خود به خودآگاهي طبقه منتقد نيست، بلكه مقدمتاً منوط است به شكل گيري اتحاد جديدي از منافع، يعني هژموني جايگزين يا «منافع تاريخي» که تا کنون كه جهان بيني منسجم و خاص خود را توسعه بخشيده است». (یوسفی، 1386،7)
اما آيا خشونت تنها راه برانداختن هژموني غالب است؟ گرامشي مي گويد نه. چرا كه براي به چالش كشيدن هژموني غالب بايد دست به عمل سياسي زد. براي درك بيشتر اين مسئله بايد به تفاوتي كه گرامشي ميان دو استراتژي سياسي متفاوت قائل است توجه كرد. او مي گويد به منظور تسليم كردن هژموني غالب و ساختن جامعه سوسياليستي دو استراتژي مختلف مورد استفاده قرار مي گيرند: يكي جنگ مانور و ديگري جنگ موقعيت.(همان)
جنگ مانور حمله مقدماتي است. هدف اصلي اش پيروزي فوري است و خصوصاً براي جوامع داراي قدرت دولتي تمركزگرا و غالب توصيه مي شود که در كار توسعه يك هژموني قوي در جامعه مدني ناموفق بوده اند.(مثلأ انقلاب بلشويكي ۱۹۱۷) (همان)
جنگ موقعيت نبردي طولاني مدت است كه مقدمتاً در نهادهاي جامعه مدني روي مي دهد و در مرحله دوم آن نيروهاي سوسياليست به جاي اينكه صرفاً سرگرم رقابت اقتصادي و سياسي باشند، كنترل را از خلال نبرد فرهنگي و ايدئولوژيكي به دست مي گيرند. اين جنگ خصوصاً براي جوامع ليبرال دموكرات سرمايه داري غربي توصيه مي شود كه دولتي ضعيف اما هژموني اي قدرتمند دارند (مثلاً ايتاليا). چنين كشورهايي جوامع مدني پيچيده تر و گسترده تري دارند كه استراتژي طولاني تر و پيچيده تري را ايجاب مي كند.استريناتي در اين باره مي نويسد: «نيروهاي انقلابي بايستي قبل از دولت، جامعه مدني را مورد توجه قرار دهند و در واقع ائتلافي از گروه هاي مخالف را سازمان دهند كه غلبه هژمونيك را از آن خود كرده است». (همان)
با اين پيش زمينه مفاهيم فرهنگ و ايدئولوژي را مي توان از نو تعريف كرد. فرهنگ فرايند اجتماعي كاملي است كه در آن زنان و مردان تعريف مي شوند و زندگي خود را شكل مي بخشند. ايدئولوژي نظامي از معاني و ارزش هاست كه مبين منافع طبقاتي ويژه اي است. ايدئولوژي فرمي است كه در آن آگاهي بيان مي شود و تحت كنترل قرار مي گيرد. به تعبير ريموند ويليامز، ايدئولوژي «تفسير نادرستي است از چگونگي جهان». ويليامز دركتابي كه پيش از اين ذكرش رفت مي نويسد: « هژموني از فرهنگ فراتر مي رود. » در واقع هژموني مقدمتاً اين گونه تعريف مي شود كه بر وابستگي كليت فرآيند اجتماعي به توزيع خاص قدرت و اثرگذاري پافشاري مي كند. اين سخن كه انسان ها تماماً جنبه هاي زندگي شان را خود تعيين مي كنند و شكل مي بخشند فقط در شرايط انتزاعي صحيح است. در حالي كه در جوامع واقعي نابرابري هاي خاصي در ابزار وجود دارد كه منجر به نابرابري در ظرفيت و لاجرم نابرابري در قدرت شناخت خود اين فرآيند مي شود. در جامعه طبقاتي اين نابرابري ها قبل از هر چيز ميان طبقات ديده مي شود. به همين ترتيب است كه گرامشي شناخت سلطه و سلطه پذيري را مقدم بر تمام ضرورت ها مي داند. لذا با توجه به تمامي اين موارد مي توان نتيجه گرفت كه در درجه اول طبقه اي وجود دارد كه ايدئولوژي مشخص و ملموسي را «مي سازد». اين ايدئولوژي مبتني بر منافع مشخص و ملموس آن طبقه است و چون روابط سرمايه دارانه تاثير اجتناب ناپذيري به او بخشيده اند، بر مابقي جامعه مستولي خواهد شد. مجموعه اين ايده ها هژموني اي را پديد خواهد آورد كه آن را مي توان هسته مركزي فرهنگ دانست. اگر اين مفروضات درست باشند، بايد نتيجه گرفت كه رسانه ها ابزارهايي هستند كه ايدئولوژي غالب را به صورت بخش مكمل و ضروري محيط فرهنگي توضيح مي دهند. (یوسفی، 1386،7)
2-1-12- دلالت ضمنی
دلالت صریح و ضمنی، در نظر اکثر نشانه‌شناسان، متضمن به‌کارگیری رمزگان است. به‌عنوان مثال، نشانه‌شناسان ساختارگرا، مدعی هستند که دالّ‌ها دارای ماهیّتی ارتجالی هستند؛ اما نشانه‌شناسان اجتماعی، به تنوع تفسیرها و اهمیت عوامل اجتماعی- فرهنگی و تاریخی اشاره نموده و به‌ همین جهت، صریحا اعلام می‌دارند که قبول معنای صریح زبان، امری دشوار است. به‌ سخن دیگر، دلالت و معنای صریح، متضمن وفاق و هم‌زبانی وسیع‌تر اجتماعی است. مثلا معنای صریح، یک نشانه از جانب اکثریت اعضای یک فرهنگ مورد قبول است؛ اما در مورد معنای ضمنی و تلویحی دالّ‌ها، نمی‌توان فهرست جامعی تدوین نمود؛ زیرا این امر، بستگی به ذوق و دریافت فرد، داشته و همواره در حال تغییر است. به‌ عبارتی، در قلمرو دلالت غیر صریح، ما با ذهنیت افراد سروکار داریم.(ضمیران، 1383 ،123)
2-1-13- برجسته سازي وحاشيه راني
رسانه هاي جمعي به طور عام و مطبوعات به طور خاص يكي از مهمترين عرصه هاي ظهور نزاع هاي گفتماني براي تثبيت معناست. يكي از ابزارهاي موثر درشناسايي اين نزاعها دردرون مطبوعات استفاده از تكنيك برجسته سازي و حاشيه راني است. برجسته سازي و حاشيه راني سازوكاري است كه به واسطهي آن گفتمانها سعي مي كنند نقاط قوت خود را برجسته سازند و نقاط ضعف خود را به حاشيه برانند و پنهان كنند، و بالعكس، نقاط قوت غير يا دشمن را به حاشيه برانند و نقاط ضعف او را برجسته سازند. (tarikhname.blogfa.com.1388)
در هر صورت برجسته سازي و حاشيه راني سازوكاري براي تقويت خود و تضعيف غيراست وگفتمانها ، بسته به شرايط و امكاناتي كه در اختيار دارند، از شيوه هاي مختلفي براي برجسته سازي خود و حاشيه راني غير بهره مي گيرند. يكي از موثرترين و ناپيداترين شيوه ها استفاده از زبان و مطبوعات است. به اين ترتيب تحليل گران انتقادي گفتمان با نشان دادن نقاط برجسته شده و به حاشيه رانده شده در مطبوعات نزاعهاي گفتماني را به تصوير مي كشند. (همان)
آنها نشان ميدهند كه چگونه گفتمان مسلط با به كارگيري رسانه هاي جمعي نقاط قوت خود را در اذهان عمومي برجسته ساخته و نقاط ضعفش را از ديده ها پنهان مي سازد. و برعكس با برجسته سازي نقاط ضعف گفتمانهاي رقيب امكان رشد وگسترش آنها درميان لايه هاي مختلف اجتماع را مسدود مي سازد. (همان)
تحليلگران انتقادي رسالت خود را نشان دادن اين موارد و روشن ساختن زواياي پنهان اين شيوه ها در افكارعمومي دانسته ، تا به زعم خود ضمن ايجاد هوشياري اجتماعي ،جلوي بازتوليد نابرابريها در اجتماع را بگيرند. براي مثال هنگامي كه يك دولت وابسته به كارتل هاي سرمايه داري در يك كشور اروپايي برسركار است، رسانه هاي وابسته به دولت با برجسته سازي رشد اقتصادي، نابرابريهاي ايجاد شده درنتيجهي رشد اقتصادي دركشور را از نظرها دور نگه ميدارند. دراين شرايط وظيفه ي يك تحليلگر انتقادي نشان دادن نقاط برجسته شده در رسانه هاي جمعي دولتي و آشكارسازي نقاط ضعف براي همگان است. تا از اين طريق سلطه و نابرابري موجود درجامعه آشكار شود. (همان)
2-1-14- تاريخچه نقد فيلم در ايران
اولين مقاله مهم سينمايي با نام «سينما به عنوان ابزار تمدن جديد» در روزنامه «ايران نو» پس از انقلاب مشروطه به چاپ رسيد. (محمد سلیمجو، 1389)
نوشته روزنامه ايران نو، نشان مي دهد که نفوذ دادن تصوير به ساختار اجتماعي ايران، به سادگي و بدون مانع هم نبوده است. اولين واکنش را به صورت تحريم موقت از يکي از علما، پيش از انقلاب مشروطه، دانسته اند. يگانگي و مقاومت فرهنگي ما دستخوش مخاطره شد و بسياري از مردمان سرزمين ما در برخورد با پديدارهاي فرهنگي، از جمله سينما آماده تغيير بودند. سندهاي موجود در سازمان اسناد ملي ايران، يک جريان پرخروش انتقاد از فيلم و سينما را نشان مي دهد. نقد کهنه و نو از اوايل دهه 1300 شروع شد، 1309 از اين نظرگاه سال پرهيجاني است. در روزنامه اطلاعات آمده است: فيلم هايي که تا به حال از ايران برداشته شده دو قسمت بوده است: يک قسمت که از طرف خود ايراني ها برداشته شده، غالباً در مواقع جشن هاي مهم و قشون و مناظر باشکوه است، ولي قسمت ديگر که از طرف موسسات خارجي برداشته شده، غالباً چيزهاي زشت و بناهاي بد و عادات ناپسند ايراني ها را برداشتهاند. اول آذرماه 1312 روزنامه ايران(در آن سال ها نيز چون امروز، روزنامه اي با لوگوي ايران منتشر مي شد) نقد مفصلي بر فيلم دختر لر ساخته عبدالحسين سپنتا چاپ کرد که هم چنان بر نقد کهنه و نو تکيه داشت: دختر لر، غير از دقت در فيلمبرداري و مجسم کردن روح شرقي و مناظر خوب و غيره، يک قسمت ديگر نيز دارد که تماشاچي ها با کف زدن هاي بسيار آن را استقبال کردند و آن ترقيات در چند سال اخير است. نقد نويسنده روزنامه اطلاعات بر فيلم حاجي آقا آکتور سينما (12 بهمن 1312) نسبتاً مفصل است. در آن، ضمن اشاره به اشکالات فني، به عدم جذابيت موضوع اشاره شده است. (همان)
در تاريخ 25 ارديبهشت 1313 روزنامه ايران نقدي بر فيلم بوالهوس محصول پرسفيلم به چاپ رساند. (احتمالاً توسط حسينقلي مستعان) و از نخستين نوشته هايي است که از طريق ذکر ويژگي هاي يک فيلم خوب به اصول نقد فيلم، توجه و تقرب شده است. هم چنين به موضوع اخلاقي، اجتماعي و تاثير مثبت آن در روح و فکر بينندگان، مناظر طبيعي فيلم، اصول فني سينما، ترتيب صحنه ها و عکسبرداري. (همان)
دهه بيست از نظر نقد و تحليل فيلم، دوره اي است که به طغرل افشار، م. مبارک (فرخ غفاري) مي انجامد. طغرل افشار در نقد فيلم تحت تاثير نگرش بلينسکي، منتقد انقلابي روسيه بود که ادبيات را وسيله اي جهت پرکردن شکاف موجود بين انديشمندان جامعه و توده مردم، مي دانست و بر نکات اخلاقي و اجتماعي تاکيد داشت. در 7 آبان 1332 به همراه سه تن ديگر از منتقدان پايتخت فرهاد فروهي، دکتر هوشنگ کاووسي و محسن موحد نويسنده اطلاعات، بيانيه اي را عليه برخي تماشاچيان امضا کردند. در اين ميان نگاه دقيق تر به نوشته هاي هوشنگ کاووسي به عنوان جريان سازترين منتقد آن دوره ضروري به نظر مي رسد. او اولين نوشته اش را در مجله روشنفکر به تاريخ 22 مرداد 32 به چاپ رساند. در همان اولين مقاله«آن چه که از سينما بايد دانست» درباره سينماي ايران نوشت: «و اما سينماي ملي: سناريو، يک داستان از نوع ملودرام و با کمدي مبتذل که با چند آواز بي معني و مقداري موزيک گوش خراش در فيلم چاشني مي شود. ميزانسن يا رژيسوري هم مطلقاً وجود ندارد و خود دوربين رژيسور واقعي است…» کاووسي هر هفته به معرفي و نقد فيلم هاي خارجي روي پرده پرداخت. اين نقدها تقريباً بدون استثنا بخشي به نقل داستان اختصاص دارد، بخشي به حرف هاي کلي مثل«مونتاژ خوب است و فيلمبرداري قابل توجه». سال 32، مصادف است با تولد بادوام ترين و يکي از مهم ترين مجلات تاريخ سينماي ايران: «ستاره سينما». اولين شماره اين مجله در 28 بهمن 1332 منتشر مي شود و انتشار آن تا سال 1357 ادامه مي يابد. پرويز دوائي، بهرام ري پور و پرويز نوري با آن همکاري مي کنند، اما غالب فعاليت آن ها تا سال هاي آخر دهه30، به ترجمه مطالبي درباره هنرپيشه ها و … محدود مي شود. (همان)
در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع علوم انسانی، تبارشناسی، روابط قدرت Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع نشانه شناسی، زبان شناسی، زیبایی شناختی