پایان نامه ارشد با موضوع روانشناسی، روانشناسی مثبت گرا، رهبری خدمتگزار، توانمندسازی

دانلود پایان نامه ارشد

یاری رساندن به دیگران می داند. البته تنها در صورتی که به قصد کمک کردن و یاری رساندن باشد. اینزبرگ رفتارهای نوع دوستانه را به این شکل تعریف می کند: “رفتارهای داوطلبانه ای که به قصد منفعت رساندن به دیگران انجام می گیرد و انگیزه دریافت پاداش های خارجی در آن نقشی ندارد.” از این دیدگاه نوع دوستی به نوعی دارای جنبه های اخلاقی می باشد. مونرو49 (1994) نوع دوستی را بدین گونه شرح می دهد: “رفتارهایی که به قصد منفعت رساندن به دیگران انجام می شود، حتی اگر برای انجام دهنده متضمن آن باشد که منافع خود را به خطر بیندازد و در این راه ریسک زیادی را نیز تحمل می کند.”.
چشم انداز: از دیدگاه رهبری چشم انداز یک تصویر منحصر به فرد و ایده آل از آینده است. گرین لیف معتقد است که رهبری خدمتگزار نیاز دارد که حسی از نادانسته ها داشته باشد و بتواند غیرقابل پیش بینی ها را پیش بینی کند. در نتیجه نقش محوری رهبر خدمتگزار، ایجاد یک چشم انداز استراتژیک برای سازمان است. یکی از روش های مهمی که رهبری را از مدیریت متمایز می سازد این است که رهبران می توانند چشم اندازی برای آینده ایجاد کنند. چشم انداز باید کاملاً الهام بخش و توانمندساز باشد. چشم انداز اعضای سازمان را به هم پیوند و آینده ای روشن را نوید می دهد. توسعه یک چشم انداز تغییرات و تحولات سازمانی را تسهیل می کند. بلانچارد چشم اندازبه این شکل شرح می دهد: “تصویری از آینده که اشتیاق و علاقه را در کارکنان ایجاد می کند. چشم انداز برای رهبری شایسته مورد نیاز می باشد.” (دنیس، 2004؛59).
اعتماد: اعتماد، اطمینان پایدار مبتنی بر صداقت، توانایی و یا شخصیت یک فرد است و یا به بیانی دیگر، اعتماد عبارتست از اشتیاق و علاقه یک گروه به اقدامات حساس گروه دیگر، ایجاد و حفظ اعتماد در سازمان لازم و ضروری می باشد. اعتماد ریشه رهبری محسوب می گردد و یکی از مهمترین عوامل نفوذ در روابط پیرو- رهبر، اثربخشی رهبری و بهره وری است. در غیاب اعتماد، ترس بر سازمان حاکم گشته و بهره وری کاهش می یابد.
راسل ارزش های صداقت و شایستگی را شکل دهنده اعتماد سازمانی و اعتماد بین فردی قلمداد می کند و معتقد است که این اعتماد جوهره رهبری خدمتگزار محسوب می گردد. به علاوه ملروز معتقد است رهبرانی که به آن چه می گویند عمل می کنند، رهبرانی هستند که اعتماد را ایجاد می کنند. همچنین علاقه و تمایل رهبر به دریافت درونداد از دیگران، سبب افزایش قابلیت اعتماد می گردد و پیروان نیز تمایل بیشتری برخوردار هستند (دنیس، 2004؛59).
خدمت رسانی: خدمت رسانی در قلب رهبری خدمتگزار جای دارد. رهبران خدمت رسانی به دیگران را در رفتارها، نگرش ها و ارزش های خود نشان می دهند. رهبر خوب کسی است که به دیگران خدمت می کند تا این که دیگران به او خدمت کنند. باید رهبران به ارائه خدمات مشتاق بوده و مفتخر باشند. خدمت رسانی هسته محوری رهبری خدمتگزار بوده و یک ضرورت اخلاقی محسوب می گردد. نهایتاً وقتی ما بین نفع شخصی و خدمت به دیگران وادار به انتخاب می گردیم متأسفانه نفع شخصی را بیشتر انتخاب می کنیم. رهبری که خدمتگزاری را انتخاب کند، منابع مورد نیاز دیگران برای موفقیت شان را فراهم می سازد. آن ها به دیگران از طریق ارائه اطلاعات، منابع مادی، زمان، توجه و التفات و غیره خدمت می کنند که باعث مفهوم دادن به کارهای آنها می گردد. رهبران خدمتگزار پیروان خود را برای پذیرفتن خدمتگزاری با آغوش باز آماده می سازند، کارکنان در برابر کسانی که به آنان خدمت می کنند احساس مسئولیت می کنند. خدمت رسانی در مباحث رهبری کمتر مورد توجه قرار گرفته و کمتر به آن پرداخته شده است و آن بدین دلیل است که همواره این بدگمانی بوده است که هر فردی بر اساس منطق برای منافع شخصی خود عمل می کند و دیگر جایی برای توجه به منافع دیگران وجود نخواهد داشت. اگر چه ایده رهبری که خدمت می کند50 با ایده خدمتگزاری که رهبری می کند51 با یکدیگر تفاوت دارند ولی آن چه که مهم می باشد این است که هر دوی این ها خدمت رسانی را با رهبری ترکیب نموده اند.
توانمند سازی: توانمندسازی عبارتست از واگذاری قدرت به دیگران و برای رهبری خدمتگزار شامل گوش دادن موثر، ایجاد احساس معناداری در افراد، تأکید بر کار تیمی و ارزش نهادن بر عشق و برابری می باشد. توانمندسازی عامل ضروری و حیاتی در اثربخشی سازمان محسوب می گردد. توانمند سازی بر کار تیمی تأکید داشته و ارزش های دوست داشتن و علاقه و برابری را منعکس می سازد. برای توانمندسازی رفتار رهبری باید به دنبال خود کشیدن و جذب باشد نه هدایت. هدف توانمندسازی ایجاد رهبرانی موفق در سطوح مختلف سازمان است (دنیس، 2004؛59).

در انتهای این بخش خلاصه ای از ویژگی های ذکر شده در رابطه با رهبری خدمتگزار آورده شده است.
جدول 2-2 ویژگی های رهبر خدمتگزار
ارائه دهنده
سال
ویژگی های رهبر خدمتگزار
گرین لیف
1977
گوش دادن- همدلی- شفابخشی- آگاهی- متقاعدسازی- مفهوم سازی- خادمیت و سرپرستی- تعهد به رشد افراد- ایجاد گروه
کاوی
1994
ایجاد روابط مبتنی بر اعتماد- تنظیم پیمان ها و قراردادهای عملکردی به شکل روابط برد- برد- کمک و یاری رساندن به دیگران
میلارد
1995
دوستی و بصیرت – پشتیبانی همراه با حمایت- مشارکت جمعی- دید جدید به رهبری
شوارتز
1998
توجه داشتن به دیدگاه- مشارکت در تصمیم گیری ها و رهبری سازمان- هدایت و راهنمایی پیروان- فراهم آوردن محیطی مناسب برای فعالیت کارکنان- اتخاذ تصمیماتی درست و بی عیب و نقص- توجه به آینده
لوب
1999
ارزش قائل شدن برای افراد- توانمند کردن افراد- ایجاد محیط دوستانه – نشان دادن اعتبار خود- ارائه رهبری خود
دفت
1999
خدمت رسانی به دیگران- گوش دادن به خواسته های دیگران و تصدیق گفته های آنان- رشد دادن افراد از طریق تغذیه روحی و روانی- ایجاد اعتماد در دیگران
کرینتر و کینکی
2002
گوش دادن موثر- همدلی- بهبودبخشی- اگاهی- متقاعدسازی- مفهوم سازی- خادمیت و سرپرستی- آینده نگری و دوراندیشی- تعهد به رشد و پیشرفت افراد- برقراری ارتباطات صحیح
پترسون
2004
عشق الهی- تواضع و فروتنی- نوع دوستی- قابلیت اعتماد- چشم انداز- خدمت رسانی- توانمندسازی

3-2. سرمایه روانشناختی:

1-3-2. روانشناسی مثبت
روانشناسی قدمت تاریخی به قدمت عمر بشر دارد. اگر چه ابینگهاوس52 معتقد است که روانشناسی گذشته ای طولانی و تاریخچه ای کوتاه دارد، اما روانشناسی همزمان با رشد و تحول بشر و شکل گیری چالش های جدید در زندگی انسان مدرن به موازات این چالش ها رشد کرده است. روانشناسی با کار وونت53 در آزمایشگاه از فلسفه جدا شد و با رویکرد و بینش فروید به انسان، غنی شد و با دیدگاه راجرز54 بسط و توسعه پیدا کرد. هر چند رویکردها و نظریه های روانشناسی در اثر ارتباط پیچیده و متقابل شخصیت نظریه پردازان با شرایط فرهنگی- اجتماعی زمان و مکان خودشان شکل گرفته است. اما تئوری های اصلی روانشناسی امروزه دیگر زیر ضربه شدید یک علم جدید از شناسایی توانمندی ها و ویژگی های ذاتی در هر انسان که جنبه جهان شمول دارد به نام روانشناسی مثبت گرا قرار گرفته است (سلیگمن55، 2000؛ 126). در طی دهه گذشته روانشناسی مثبت گرا به یکی از گرایشات عمده در روانشناسی تبدیل شده و به سرعت جایگاه مناسبی در این رشته یافته است. سرعت این گرایش در تبدیل به یک رویکرد عملگرا و مبتنی بر شواهد با پیشینه ی هیچ یک از گرایشات دیگر قابل مقایسه نیست.
کریستوفر پترسون56 در کتاب مبانی روانشناسی مثبت گرا معتقد است که روانشناسی مثبت گرا گذشته ای طولانی و پیشینه ای بسیار کوتاه دارد. وی در این زمینه معتقد است هرچند این حوزه از سال 1998 توسط مارتین سلیگمن و همکاران او مطرح شد ولی مدت ها پیش در آثار روانشناسانی همچون آبراهام مزلو، آنجا که از خلاقیت و خود شکوفایی سخن می گوید، بر وجوهی از جنبه های مثبت در آدمی تاکید شده است. با این حال آنچه به عنوان روانشناسی مثبت گرا شناخته می شود بطور مشخص از سال 1998 و توسط سلیگمن آغاز و از سال 2000 با اختصاص یکی از شماره های مجله روانشناسی امریکایی به این رشته رسماً وارد متون روانشناسی شد. روانشناسی مثبت تنها تمرکز بر بیماری های روانی نمی کرد درمان متمرکز بر ضعفها نیست بلکه درمان عبارت است از ساختن و گسترش دادن چیزهایی که خوب مفید هستند، یعنی مطالعه، شناختن و گسترش دادن توانمندی ها و فضیلت ها در انسان ها و جوامع.

2-3-2. تعریف روانشناسی مثبت گرا
ویلیام کامپتون57 درکتاب مقدمات روانشناسی مثبت گرا این رشته راچنین تعریف کرده است “به زبان عام روانشناسی مثبت گرا، نظریه ها، پژوهش ها و فنون مداخله ای روانشناسی را به منظور شناخت اجزای رفتار رضایت بخش سازگارانه، خلاقانه و عاطفی آدمی به کار می گیرد” (کامپتون، 2005 ، به نقل از براتی سده، 1388؛ 32). پترسون (2006) روانشناسی مثبت گرا را مطالعه علمی امور درست زندگی از تولد تا مرگ و توفقگاه های بین این دو می داند. شلدون و کینگ این رشته را مطالعه علمی فضایل و نقاط قوت (توانمندی های) افراد عادی تعریف می کند (شلدون و کینگ58، 2001؛ 216). گیبل و هایت (2005) روانشناسی مثبت را مطالعه شرایط و فرآیندهای دخیل در شکوفایی با عملکرد بهینه افراد، گروه ها و نهادها می دانند. از سوی دیگر، شلدون، فردریکسون، راسوند، سیکسنزنت میهالی و هایت (2000) روانشناسی مثبت گرا را از دیدگاه دیگر تعریف می کند “مطالعه علمی کارکردهای بهینه آدمی به کشف و ارتقاء عواملی که به افراد، اجتماعات محلی و جوامع بزرگ اجازه می دهد تا به رشد و شکوفایی دست یابند” (براتی سده، 1388؛ 32). سلیگمن و سیکسزنت میهالی در مورد هدف روانشناسی مثبت گرا می نویسد هدف روانشناسی مثبت گرا آغاز تغییر در نوع پرداخت روانشناسی، از اشتغال خاطر صرف به بدترین امور در زندگی به پرداختن به شرایط مثبت است (سلیگمن و میهالی، 2000؛7). داک ورث، استین و سلیگمن روانشناسی مثبت را در مقاله ای جامع در نخستین مجله سالنامه روانشناسی بالینی این چنین تعریف کرده اند “مطالعه علمی تجربه های مثبت و صفات فردی مثبت و نهادهایی است که رشد آن ها را تسهیل می کنند” (براتی سده، 1388 ؛32). بدین ترتیب می توان روانشناسی مثبت را، مطالعه ی علمی تجارب و عواطف مثبت آدمی، توانمندی ها و فضیلت های شخصی، خشنودها و شادکامی59 آدمیان تعریف کرد.

3-3-2. ضرورت وجود روانشناسی مثبت گرا
سلیگمن و میهالی (2000) بیان کردند که تا قبل از جنگ جهانی دوم روانشناسی سه هدف مجزا داشت:
الف) درمان بیماری های روانی ب) ساختن زندگی بارور و رضایت بخش برای همکاران ج) شناخت و پرورش استعدادهای بالا.
بعد از جنگ جهانی دوم، دو هدف از این اهداف سه گانه روانشناسی به دلایلی مورد غفلت قرار گرفت و کل رسالت روانشناسان محدود و معطوف به هدف اول یعنی درمان بیماران روانی شد. سلیگمن و سایر روانشناسان دو هدف عمده را برای این دلیل بیان کردند: 1) وقوع جنگ جهانی دوم و خیل بی شمار افراد نیازمند دریافت خدمات روانشناختی 2) تأسیس موسسه ملی سلامت روان در امریکا و بودجه های هنگفتی که این موسسه برای پژوهش و فعالیت های مرتبط با بیماری های روانی اختصاص داد (سلیگمن، 2003؛ 126).
موضوع غفلت روانشناسی و روانشناسان از اهداف و رسالت های دیگر خود در گذشته نیز مورد مخالفت روانشناسان بزرگ بویژه روانشناسان انسانگرا قرار گرفته بود. در این زمینه می توان به دیدگاه کارل راجرز و آبراهام مزلو اشاره کرد. این روانشناسان بر این باور بودند که روانشناسی در کنار پرداختن به موضوعات منفی و مشکلات افراد باید به وجوه مثبت آنان هم توجه داشته باشد. مفهوم اشخاص دارای کارکرد کامل60 در نظریه راجرز یا افراد خودشکوفا در دیدگاه مزلو از جمله مفهوم سازی های مرتبط با دید مثبت به آدمی نزد این دو متفکر روانشناس هستند. مزلو به ویژه به غفلت از وجه مثبت انسان در کتاب انگیزش و شخصیت می نویسد “علم روانشناسی بیشتر در نگاه منفی به آدمی، موفق بوده تا نگاه مثبت به او. این علم در مورد کمبودهای انسان، بیماری های او و نقاط ضعفش مطالب زیادی را بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد با موضوع رهبری خدمتگزار، رهبری معنوی، ویژگی های فردی، اعتماد متقابل Next Entries پایان نامه ارشد با موضوع خودکارآمدی، رفتار سازمانی، روانشناسی، خودانگیختگی